افغانستان کندویی است که در آن

عسل بسیار کم و زنبورهای گزنده فراوان است.

عبدالرحمن خان

 

تاریخ ارسال به «اصالت»:

Thu, April 23, 2009 14:28

با اعلام و آغاز پیاده سازی استراتیژی نو اوبوما برای افغانستان، مرکز گرانش و محراق سیاست های جهانی از عراق به افغانستان- دقیق تر به نوار مرزی افغانستان- پاکستان، گستره بود و باش قبایل پشتون کشیده شد.

کارشناسان و آگاهان بر آن اند که این کار برای افغانستان دو جنبه مثبت و منفی دارد: مثبت، از آن رو که از یک سو، افغانستان در گذشته دور افتاده و فراموش شده، بیش از پیش در مرکز توجه سیاست های جهانی قرار می گیرد، فرصت ها و امکانات بسیاری به آن سرازیر می گردد و این زمینه فراهم می گردد تا میلیارد ها دالر به کشور بیاید. منفی، از آن رو که با آمدن ده ها هزار سپاهی نو به کشور، در صورت سوء مدیریت،کارزار نبردها و درگیری ها گسترده تر شده و در نتیجه کشت و کشتارهای بیشتری رخ خواهد داد و دامنه نا به هنجاری ها نیز فراخ تر خواهد گردید و افعانستان بیش از پیش کازار کشاکش ها و رویارویی های جیوپولیتیکی و جیو استراتیژیکی اعراب و امریکا، اعراب و ایران، شانگهای و ناتو، هند و پاکستان، امریکا و پاکستان و امریکا و ايران خواهد گردید.

در یک سخن، مرکز ثقل جنگ جهانشمول در برابر تروریزم نیز از عراق به افغانستان انتقال می یابد.

در این میان، این دیگر بستگی به کیاست، توانمندی وکاردانی گردانندگان آینده کشور خواهد داشت تا از یک سو، از این فرصت شاید «طلایی» و بی نظیر به سود ساخت و ساز و آبادانی کشور و نظام بهره گیرند و اجازه ندهند این فرصت مانند هفت- هشت سال گذشته از دست برود و از سوی دیگر، باید تا جای امکان تلاش نمایند تا جنگ ناگزیر و محتوم که خواهی نخواهی بر سر ما تحمیل خواهد شد، آگاهانه و به درستی مدیریت شود تا باشد که زیان های ناشی از آن به حد اقل برسد و در پایان نتایج سیاسی جنگ به سود ما باشد.

روشن است با رهبری بی کفایت و درمانده کنونی و با سیاست های ناسخته و نابخردانه داخلی و خارجی آن که کشور را در عرصه داخلی در آستانه فروپاشی قرار داده و در عرصه بین المللی به کشوری که بیخی اعتبار خود را نزد جامعه جهانی از دست داده است، نمی توان امیدی به یک آینده بهتر بست و روشن است در صورت تداوم کار تیم بی هرزه کنونی همان گونه که در سال های گذشته فرصت های طلایی خوبی را از دست دادیم، باز هم همان دیگ خواهد بود و همان آش و همان کاسه و بی گفتگو اوضاع از این هم بدتر خواهد شد.

شاید هم راز این معما که چرا کشورهای مخالف حضور امریکا در منطقه از رهبری ناتوان کنونی حمایت می کنند و می خواهند گردانندگان کنونی برای در واقع بار چهارم در کرسی فرمانروایی «دولت خدا داد افغانستان» ابقا گردند، در همین شگرد نهفته باشد!

این گونه، دولت آینده ما در معرض یک آزمون بزرگ تاریخی قرار می گیرد و در واقع بر سر یک دو راهی. پرسشی که مطرح می گردد این است که آیا خواهد توانست از این آزمون پیروز سر بر آورد؟

به هر رو، در کتابواره دست داشته، دو سناریوی تحول ممکنه اوضاع در افغانستان در پرتو راهبرد نوین کاخ سفید در قبال کشورهای افغانستان- پاکستان به بررسی گرفته می شود:

- پیروزی امریکا در مهار آی. اس. آی، کامیابی در سرکوب القاعده و طالبان در پاکستان و افغانستان و آوردن دگرگونی های ریشه یی در رهبری کشور و تغییر قانون اساسی و انجام بازسازی راستین در افغانستان.

- ماندن دولتمردان کنونی برای پنج سال آینده، طالبانی شدن بیشتر افغانستان و پاکستان، وقوع محتوم کودتای نظامی در پاکستان و نیرو گرفتن تند روان اسلامی در آن کشور و مافیایی شدن سامانمند افغانستان و پاکستان و سر انجام شکست استراتیژی امریکا و آغاز فصل نوی از درگیری های خونبار و تداوم مصیبت و فاجعه در کشور.

هر چه است، امریکا برای پیاده ساختن استراتیژی خود به دو مکانیزم افغانی و منطقه یی نیاز دارد:

- مکانیزم داخلی در سیمای روی کار آوردن یک دولت کارا و پذیرا برای مردم افغانستان که امریکا بتواند به کمک آن در استراتیژی خود پیروز شود.

- مکانیزم منطقه یی در سیمای جذب اعتماد و کمک کشورهای منطقه که امریکا بتواند به یاری آنان به گشودن گره سر درگم افغانستان موفق شود. چون امریکا در رسیدگی به مساله افغانستان بسیار تنها است و روشن است بدون کمک کشورهای منطقه دشوار خواهد بود بتواند به پیروزی دست یابد.

 

روشن است برای پرداز تصویر روشن و عینی از اوضاع دو کشور افغانستان و پاکستان- گستره یی که قرار است استراتیژی در آن پیاده شود، به بررسی دیدگاه های گوناگون کارشناسان کشورهای درگیر در بحران افغانستان و نیز کارشناسان رنگارنگ داخلی نیاز داریم. در این جا، به بررسی دیدگاه های کارشناسان کشورهای مختلف پیرامون استراتیژی نو کاخ سفید و اوضاع پرتنش و پیچیده افغانستان و پاکستان می پردازیم و در لا به لای آن می کوشیم تبصره هایی نموده و نتیجه گیری ها و برداشت های بایسته یی بنماییم. در پی آن چکیده یی از دیدگاه های شماری از تحلیلگران داخلی را می آوریم:

آقای سوتینکف یکی از کارشناسان روسی در مقاله «استراتیژی نو اوباما در قبال پاکستان و افغانستان» می نویسد:

«بر پاکستان است تا برای به دست آوردن 7.5 میلیارد دالر کمک موعود ایالات متحده در پنج سال آینده بهبود راستین و قابل پیمایش مساعی سیاست داخلی آن کشور را در عرصه مبارزه موثر بر ضد تروریزم و پویایی های رزمندگان طالبان و القاعده نشان بدهد.

مگر، هنوز این کار وظیفه بس دشواری برای اسلام آباد با توجه به انفجارات اخیر که به دست تروریست ها در پاکستان انجام شده است، می نماید. از سوی دیگر، پاکستان در محراق بحران اقتصادی جهانی قرار دارد و به شدن نیازمند کمک است و یک دولت ورشکسته به شمار می رود. با جلب و جذب گروه های اسلامیست میانه رو، صفوف مخالفان سرسخت گفتگوهای صلح گسترش خواهد یافت که از همین حالا اعدام هواداران گفتگو با دولت را آغاز کرده اند. از این رو، این کار، کار بس دشواری خواهد بود و برونرفت از این بن بست امر ساده یی نخواهد بود.

کابل نیز نمی تواند بستر خوبی برای به پیروزی رسانیدن استراتیژی نو اوباما هموار نماید. فساد همه جاگستر، فرهنگ رهبران رزمجوی قبیله یی، بازرگانی مواد مخدر و نظم حقوقی شکننده در این کشور، برای حکومت کرزی مشکل بزرگی به شمار می رود که طی چندین سال نتوانسته است یکی از این مشکلات را حل نماید. در چنین اوضاعی به باور تحلیگران پاکستانی هر گونه برنامه یی که برای توسعه کشور و رشد اقتصادی ریخته شود، آرزومندیی بیش نخواهد بود.

هر استراتیژی دو عرصه می داشته باشد: امکانات و گزینه ها و چالش ها و دشواری ها. این امکانات، هرگاه اداره امریکا چند گام اساسی که همواره در استراتیژی آن از لحظه آغاز کارزار ضد تروریستی در افغانستان موجود نبودند، بردارد، می توانند ایجاد شوند- تسخیر اندیشه ها و دل های آدم ها- چیزی که امریکا پیوسته در همه جا در عراق و افغانستان از آن سخن بر زبان آورده است [مگر نتوانسته است بدان دست یابد] و این بزرگترین ناکامی امریکا از همان هنگامی است که پا به افغانستان گذاشته است. بمباران های کور در گستره قبایل موجب پاگیری شدید امریکایی ستیزی در میان باشندگان گردیده است که موضوع تسخیر قلوب باشندگان را یک مساله بس پرابلماتیک می نماید.

 آنچه مربوط می شود به چالش ها، بزرگترین مشکل برای امریکا، کمبود اعتماد میان پارتنرها در جنگ جهانشمول با تروریزم می باشد. امریکا باید تدبیرهایی اتخاذ نماید برای آن که بر روی این پرتگاه پل برپا نماید. هرگاه امریکایی ها به سیاست کنونی خود در افغانستان ادامه دهند، برای پاکستان راه دیگری نمی ماند جز این که از جنگ جهانشمول در برابر تروریزم پای خود را بکشد».

در پیوند به تسخیر اندیشه ها و دل های مردم افغانستان باید گفت، آنچه بسیار مهم است این است که امریکا بتواند یک دولت فراگیر ملی را با یک رهبری نیرومند و آگاه روی کار بیاورد که مورد تایید همه مردم این کشور باشد و توانایی بهره گیری از یاری های بین المللی و برون آوردن کشور از بحران های پیچیده و سر درگم کنونی و پیشگیری یک سیاست خارجی سازنده و پویا را داشته باشد.

هفت سال و نیم پیش از امروز که امریکا آقای کرزی را روی کار آورد، کرزی یک رهبر کاریزماتیک ملی نبود که پیشاپیش کدام جنبش ملی یا روشنفکری و یا از راه انتخابات سراسری روی کار آمده باشد یا کدامین برازندگی ویژه و برتری خاص داشته باشد. تازه بی کفایتی و ضعف مدیریتی وی از همان آغاز از نخستین سخنرانی هایش آشکار بود.

در آن هنگام، مردم خسته از بی مهری های جنگ و کوفته از خشونت های جدال های درونی، با نادیده گرفتن ناشایستگی های کرزی برای احراز کرسی رهبری کشور، به این امیدوار بودند که آقای کرزی با چیدمان یک تیم نیرومند و کار آزموده متشکل از مشاوران آگاه و وزیران و مدیران مجرب بتواند کشور را از بحران بیرون بیاورد و خود پیشاهنگ راه اندازی یک جنبش سراسری ملی و فراگیر گردد. مگر دردمندانه وی نه تنها نتوانست به این مهم دست یابد، بل برعکس با گرد آوردن افراد تنگ نگر، خودخواه، چاپلوس، عقده یی، وابسته، متعصب، ماجراجو و بیکاره و پیشگیری اجنداهای ضد ملی، چه در عرصه سیاست داخلی و چه در عرصه سیاست خارجی؛ به ویژه تقلب در انتخابات، دستکاری در قانون اساسی، اشاعه فرهنگ معامله در کشور و ناتوانی در جلوگیری از فساد در دولت، و نیز ناکامی در رویارویی با طالبان کشور را با وخیم ترین بحران ها رو به رو گردانید.

کنون بر ایالات متحده است تا برای به دست آوردن دل مردم افغانستان، آن ها را از شر رژیم و رهبری که به اعتراف خود مقامات امریکایی (و نیز مقامات روسی از جمله ولادیمیر پوتین) با آوردن صندوق های پر از رای در تاریکی شب در یک انتخابات قلابی بر شانه های مردم سوار کرده بود، رهایی بخشد و به جای رژیم بی هرزه و واپسگرای کنونی، زمینه را برای روی کار آمدن یک دولت مردمی و شایسته سالار و یک رهبر توانمند فراهم نماید. چه، بر همگان روشن است که با تیم ناتوان کنونی امیدی به کامیابی استراتیژی نو نخواهد بود.

آنچه مربوط می گردد به کمبود اعتماد در میان پارتنرها در مبارزه بین المللی با دهشت افگنی، بر ایالات متحده است تا به کشورهای منطقه و در گام نخست چین، ایران و روسیه ثابت بسازد که اهداف استراتیژیکی فراتر از مبارزه با تروریزم و موارد مخدر در افغانستان و پاکستان ندارد.

به گفته بسیاری از کارشناسان، کنون کشورهای منطقه به امریکا و رژیم کرزی بی اعتماد هستند. بر امریکا به آن دلیل که در استراتیژی نو اوبوما ابهامات بسیاری هست. از جمله این که چرا در آن موقف بی طرفی افغانستان تسجیل نشده است و هیچ اشاره یی بر فسخ قرار داد نامنهاد همکاری های استراتیژیک میان افغانستان و امریکا نگردیده است. بر رژیم کرزی هم به همین دلیل. کشورهای منطقه چگونه می توانند به رژیمی اعتماد کنند که با امریکا به گونه غیر قانونی قرار داد همکاری های استراتیژیک بسته است!

 از دیدگاه کشورهای منطقه، این قرار داد تنها یک معنا می تواند داشته باشد: بهره گیری از گستره افغانستان به عنوان تخته خیز در برابر سایر کشورهای منطقه و در گام نخست کشورهای همسایه و پایگاه های هوایی نظامی این کشور چون بگرام و شیندند (اسفزار) از سوی امریکا.

بسیاری از نخبگان فکری افغانستان نیز این قرار داد را که از سوی وزیر خارجه رژیم امضاء شده است، غیر قانونی و چونان «خیانت ملی» ارزیابی می نمایند که پای افغانستان را به بازی های خطرناک استراتیژیک که هیچ وجه مشترکی با منافع ملی سنتی آن ندارد، می کشاند و بزرگترین منبع بی اعتمادی میان افغانستان و امریکا و کشورهای همسایه و منطقه گردیده است.

امروزه، با بسته شدن پایگاه های هوایی نظامی ماناس قرغیزستان و خان آباد ازبیکستان به روی امریکا، و با توجه به خود داری ترکمنستان و تاجیکستان از واگذاری چنین پایگاه هایی برای رسانایی بارهای نظامی، انحصار دهلیز شمالی به دست روسیه افتاده است که می تواند هر آن از آن به عنوان یک دستاویز فشار در برابر امریکا در زمینه گسترش ناتو به شرق در محورهای گرجستان و اوکرایین و نیز استقرار سامانه های سپر موشکی در اروپای خاوری در نزدیکی مرزهای روسیه و سایر معاملات باج ستاند و بهره گیرد.

مسیر پاکستان نیز می تواند به مانع بزرگی در برابر پیاده شدن استراتیژی اوباما که در پی سرکوب و ریشه کن کردن تروریزم و در واقع نابودسازی سازمان آی اس آی پاکستان و تندروان و بنیادگرایان مذهبی حاکم بر آن کشور است، مبدل گردد و در صورت وارد آوردن فشار بیشتر بر پاکستان در سر انجام منجر به بسته شدن این راه و بیرون رفتن پاکستان از اتئلاف ضد تروریستی گردد.

 از این رو، به باور کارشناسان، تنها راهی که برای اوباما می ماند، این است که صادقانه ثابت سازد که سیاست های ماجراجویانه بوش را کنار گذاشته است و اهدافی فراتر از مبارزه راستین با تروریزم و قاچاق مواد مخدر ندارد و طی یک کنفرانس بین المللی منطقه یی بی طرفی افغانستان را تسجیل و لغو قرار داد همکاری های استراتیژیک با افغانستان را اعلام و رسما به کشورهای منطقه تعهد بسپارد که از خاک افغانستان و پایگاه های هوایی این کشور علیه هیچ کشور سومی تخته خیز بهره گیری نخواهد کرد و برای روی کار آوردن یک دولت بی طرف، آزاد و مستقل در افغانستان به جای دولت دست نشانده کنونی تشریک مساعی نماید.

افغانستان، امروز به گونه یی که دیوین هاگرتی- استاد دانشگاه میریلند دقیق توصیف نمود، «کشور مردگان زنده شده است». واشنگتن می خواهد از افتادن به مرداب یک ویتنام دیگر جلوگیری نماید».

پرسشی که مطرح می گردد، این است که آیا اوباما چنین توانایی را خواهد داشت؟ چنین بر می آید که پاسخ دردمندانه منفی می باشد و امریکا آهسته آهسته در باتلاق جنگ فرو تر و فرو تر می رود.

آقای اندره سیرینکو-کارشناس مرکز مطالعات افغانستان معاصر در مقاله «واشنگتن آغاز به نابودسازی سازمان استخبارات پاکستان Inter-Services Intelligence (ISI) نمود»، می نویسد:

«سخن بر سر استراتیژی امریکا مبنی بر نابودی آی. اس. آی.- سرویس ویژه استخبارات ارتش پاکستان به شکل کنونی آن است، نه بر سر مدرنیزاسیون، تحول و یا اصلاحات در آن. گمان می رود که میان حکومت پاکستان و واشنگتن (پس از بازدید محرمانه ماه جولای رهبران سی. آی. ای. از پاکستان و به دست آوردن اطلاعات مبنی بر روابط تنگاتنگ افسران آی. اس. آی. و اسلامگرایان، توافقنامه یی به امضاء رسیده باشد که حکومت این کشور را در برابر یک گزینش قرار داده باشد که اسلام آباد به گونه رادیکال در آی. اس. آی. اصلاحات بیاورد (در واقع آن را نابود سازد) چون در عمل این سازمان در مبارزه نیروهای غربی در افغانستان متحد طالبان و القاعده می باشد. از دیدگاه ما نقش بس مهمی را در متقاعد ساختن رهبران پاکستان به پاکسازی آی. اس. آی، داکتر زلمی خلیلزاد دوست نزدیک زرداری - رییس جمهور بازی نموده است.

به هر رو، راندن آن عده از افسران استخبارات که با طالبان و القاعده ارتباط داشته اند، از آی. اس. آی. ناگزیر منجر به پویاتر شدن غیر قابل کنترل اسلامگرایان در گستره پاکستان می گردد. چنین بر می آید که در چند ماه آینده پویایی آی. اس. آی. فلج خواهد شد. می توان گمان زد که از این کار سازمان های استخباراتی افغانستان و هند سود خواهند برد. شایان یادآوری است که جنرال پرویز مشرف (رییس جمهور برگزیده مردم پاکستان) که با طرح برآمدن آی. اس. آی. از تشکیل ارتش و وارد شدن آن به تشکیل وزارت کشور (داخله) پاکستان جدا و آشکارا مخالفت نموده بود، قربانی این کارزار گردید و زیر فشار بی سابقه واشنگتن ناگزیر به کناره گیری از کرسی خود گردید».

به گونه یی که دیده می شود، سیرینکو بر این باور است که امریکا پیگیرانه و سرسختانه در پی در هم شکستاندن سازمان استخبارات پاکستان است. پرسشی که مطرح می گردد، این است که آیا امریکا می تواند در این مهم ترین هدف خود که پیاده سازی پیروزمند استراتیژی آن کشور به رسیدن به آن گره خورده است، موفق گردد؟ اگر موفق گردد، پیامدهای این کار چه خواهد بود؟

روشن است ارتش پاکستان ستون فقرات دولت این کشور و سازمان آی. اس. آی. ستون فقرات ارتش پاکستان می باشد. از این رو، نابودی آی. اس. آی. از دیدگاه فوجی های پاکستان در واقع به معنای نابودی پاکستان و شکست آن در برابر هند است. از سوی دیگر، روشن است که آی. اس. آی. با داشتن ۱۵۰۰۰۰ کارمند حرفه یی یکی از بزرگترین سازمان های استخباراتی جهان به شمار می رود که گردانندگان آن سررشته های اقتصاد مافیایی پاکستان را در دست دارند. همچنین روشن است که بیشترینه سازمان های مافیایی مذهبی در پاکستان با آی. اس. آی. پیوندهای تنگاتنگ ارگانیک دارند. جدا از این، بیشتر پول های کمکی اعراب به سازمان های گوناگون وابسته از مجرای آی. اس. آی. سرازیر می گردند.

با توجه به همین موضوع، بسیاری از کارشناسان افغانی و امریکایی از همان آغاز بر این بودند که مادامی که امریکا نتواند فشارهای بایسته را بر این سازمان وارد نماید، درامه خونین افغانستان را پایانی نخواهد بود. مگر، در سال های گذشته، رهبری سیاسی- نظامی پاکستان با مهارت و انجام مانورهای زیرکانه توانست امریکایی ها را گرد انگشت خود بچرخاند و به رغم به دست آوردن نزدیک به ده میلیارد دالر کمک به بازی با امریکا ادامه بدهد. در یک سخن، امریکا نتوانست در سراسر دوره فرمانروایی بوش بر پاکستان و در واقع آی. اس. آی. دست بالا پیدا نماید. چنانی که در سه دهه گذشته پیوسته چونان بازیچه یی در دست این سازمان جهنمی بوده است.

روشن است که داکتر زلمی خلیلزاد- سفیر پیشین ایالات متحده در کابل که بیش از هر کسی در باره دست داشتن سازمان استخبارات پاکستان در ناآرامی ها در افغانستان آگاه بود؛ در پی وارد آوردن فشار بر پاکستان برآمد. به گونه یی حتا چندین بار آشکارا به سرزنش و نکوهش پاکستان پرداخت. در برابر؛ به گفته برخی از کارشناسان، مشرف وی را متهم به مداخله در امور پاکستان نموده، ادامه همکاری کشورش با امریکا در مبارزه با تروریزم را منوط به فراخواندن وی از کابل نمود و این گونه بر امریکا فشار بسیار زیادی وارد آورد که این کشاکش سر انجام منجر به تبدیلی او از کابل گردید.

در آن برهه، مشرف در پاکستان از قدرت بی چون و چرایی برخوردار بود. از این رو، امریکا که در آن هنگام درگیر جنگ با عراق بود، ناگزیر گردید به خواست وی تن در دهد و به تبدیلی خلیلزاد گردن نهد. به گفته برخی از کارشناسان، حامد کرزی– رییس جمهور نیز در رفتن خلیلزاد که فرمانروای واقعی افغانستان در دوره سفارت خود در کابل بود، بی علاقه نبود. چه، درست پس از رفتن خلیلزاد از کابل بود که کرزی توانست به یک رییس جمهور تمام عیار مبدل گردد. به هر رو، هر چه بود، در این مرحله، پرویز مشرف با همدستی کرزی به پیروزی دست یافت و خلیلزاد با خاطر آزرده از کرزی کابل را ترک گفت.

در مراحل بعدی، می بینیم که امریکایی ها سر انجام بر آن می شوند که ربودن گوی پیروزی در افغانستان و پاکستان، مادامی که جنرال پرویز مشرف بر کرسی فرمانروایی پاکستان نشسته باشد، امر ناممکنی است. این است که با راه اندازی یک کارزار پیچیده سیاسی در پی آشتی دادن بانو بوتو و نواز شریف که در عربستان در تبعید به سر می برد، می شوند. نواز شریف را به امریکا دعوت می کنند و سپس به لندن می فرستند تا با بینظیر بوتو طرح کنار زدن مشرف از قدرت را بریزند. به هر رو، در راستای پیاده ساختن این طرح، هر دو را به درون پاکستان می فرستند و این گونه عملا برای راندن مشرف از کرسی گردانندگی پاکستان زمینه سازی می نمایند.

فرجام این کار زار، ترور مرگبار بانو بوتو به دست تندروان اسلامی پاکستان بود که روشن است با روی کار آمدن وی، هستی شان با خطر بزرگ رو به می شد. هر چه است، کارشناسان و آگاهان، مرگ بوتو را مرگ دمکراسی در پاکستان و شکست جبران ناپذیر استراتیژی امریکا در این کشور و در نتیجه در منطقه می خوانند. سر انجام، زیر فشار نیرومند امریکا، مشرف که در انتخابات مجلس پاکستان شکست سنگینی از ائتلاف بینظیر بوتو- نواز شریف خورده بود، نخست ناگزیر گردید فرماندهی ارتش پاکستان را به جنرال پرویز کیانی واگذار گردد و سپس از ترس خلع ید و سلب صلاحیت (ایمپیچمنت) از سوی مجلس، از کرسی ریاست جمهوری کناره گیری نماید.

 این گونه، سر انجام، زرداری- شوهر بانو بوتو به ریاست جمهوری پاکستان می رسد. آگاهان بر این اند که در کنار زدن مشرف و روی کار آوردن زرداری، داکتر خلیلزاد- نماینده دایمی امریکا در سازمان ملل که با خانواده بوتو دوستی نزدیک داشت، نقش اساسی داشته است. درست از همین رو است که اندره سیرینکو می پندارد که «نقش بس مهمی را در متقاعد ساختن رهبران پاکستان به پاکسازی آی. اس. آی، زلمی خلیلزاد دوست نزدیک زرداری- رییس جمهور بازی نموده است».

در واقع، فرود آیی پرویز مشرف(که بیخی نزد واشنگتن بی اعتماد شده بود و زیر فشار سنگین کاخ سفید بود و دیگر ادامه بازی وی با امریکا ناممکن بود)، از اورنگ فرمانروایی پاکستان و واگذاری کیان دولت پاکستان به تیم ضعیف زرداری، ترفند تازه دستگاه سیاسی- نظامی پاکستان برای بازی با امریکا و گرفتن کمک های آن کشور بود. روشن است با ادامه کار مشرف، پاکستان دیگر نمی توانست از کمک های کاخ سفید که خواستار دستاوردهای مشخص مشرف در سرکوب تروریزم بود، بهره مند گردد و دیگر حرفی هم برای گفتن به امریکا نداشت. اینک با روی کار آمدن زرداری، امریکا ناگزیر در برابر گزینش دشوار پشتیبانی از حکومت وی چونان «آخرین تکیه گاه دموکراسی در منطقه» و یا از دست دادن پاکستان چونان یک کشور متحد در مبارزه با تروریزم و در واقع حضور در منطقه قرار گرفته است.

این گونه، نظامیان پاکستان با واگذاری دولت به زرداری، وظیفه جذب کمک های امریکا را به وی سپرده و خود را از زیر ضربه فشارهای واشنگتن بیرون کشیده اند تا با خیال راحت بخش دیگر استراتیژی خود را که معرکه گردانی بازی با القاعده و طالبان در افغانستان و منطقه است، پیاده نمایند. با بستن قرار داد صلح با طالبان در سوات که در نظر است با سایر مناطق مرزی هم به امضاء برسد، سیاستمداران پاکستان نه تنها از پیش دست های واشنگتن را بسته و خود را از زیر بار انجام عملیات گسترده در برابر تروریزم و در واقع نابودسازی و ریشه کن سازی محتوم آنان بیرون کشیده اند، بل، با زمینه سازی برای پراگنده شدن گروه های تند رو در سرتاسر گستره کشور، آن ها را از زیر ضربات نیروی هوایی امریکا بیرون کشیده و میدان مانور فراخی را در اختیار پویایی های آنان در سرتا سر گستره افغانستان و منطقه گذاشته اند.

هر چه است، به باور شماری از کارشناسان، نابودسازی سازمان استخبارات پاکستان که با کشور هند در یک رویارویی تمام عیار قرار دارد، کار آسانی نیست و می تواند از سوی مردم و فوجی های پاکستان به عنوان شکست پاکستان در برابر هند ارزیابی گردیده و ناگزیر با مقاومت سرسختانه مردم و ارتش پاکستان رو به رو خواهد گردید. از سوی دیگر، با توجه به نفوذ آی. اس. آی. در میان سازمان های تندرو مذهبی و گروه های سیاسی افغانستان و پاکستان و نیز رهبری دولت افغانستان، به عنوان واکنش به این مشی، دامنه انفجارات و آتش افروزی های تروریستی و نا آرامی های سیاسی در هر دو کشور پهن تر شده و تا مرز بحران پیش خواهد رفت و هر گاه کار به استخوان آی. اس. آی. برسد، ممکن است به کودتای نظامی در پاکستان و به قدرت رسیدن فوجی ها به کمک تندروان مسلمان بینجامد.

 این که آقای سوتنیکف می نویسد که هرگاه امریکایی ها به سیاست کنونی خود در افغانستان (در واقع افغانستان و پاکستان) ادامه بدهند، برای پاکستان راه دیگری نمی ماند جز این که از جنگ جهانشمول در برابر تروریزم پای خود را بکشد»؛ درست همین است که آی. اس. آی. و ارتش پاکستان برای نجات پاکستان و خود ناگزیر دست به این کار خواهند زد. در این صورت، روشن است نظامیان پاکستان می توانند به کمک و پشتیبانی کشورهای مخالف حضور امریکا در منطقه سنجش داشته باشند. دشوار نیست تصور کرد که پاکشیدن پاکستان از مبارزه با تروریزم، به معنای شکست کامل استراتیژی امریکا در افغانستان و به سخن دیگر آن گونه که اوباما سرنوشت ناتو و جهان غرب را با سرنوشت افغانستان گره زده است، در منطقه (اگر نه جهان) خواهد بود.

یکی از موضوعاتی که در این اواخر سر و صدای بسیار بالا نموده و موجب پریشانی و نگرانی شماری از کارشناسان گردیده است، آوازه هایی است در باره بازگشت طالبان که برخی از آنان این کار را امری محتوم می دانند. برای مثال، اولگ ریوت- کارمند مرکز نیسکون در واشنگتن می نویسد: «برای ائتلاف ضد تروریستی، بررسی پروژه در زمینه ایجاد رژیم سیاسی انتقالی که توانمندی واگذاری قدرت از حکومت کرزی به طالبان بس متمایل به واشنگتن به مقصد بازگشت آتیه جنبش به منظور تشکیل سیستم قدرت مرکزی را داشته باشد، آزمون بس جدی خواهد بود.

آنچه مربوط می گردد به رژیم کرزی، این رژیم همواره وظایف موقت فنی را که در روند سیاسی داخلی تسلط محدود امریکا در آن اولویت دارد، را اجرا نموده است.

از دیدگاه پلان تاکتیکی، واگذاری قدرت به طالبان می تواند نتیجه عملیات نامنهاد وزیرستان باشد. مگر تصمیم گیری ساختاری در زمینه انتقال قدرت به طالبان میانه رو و در آتیه همراه با مبدل ساختن اردوی ملی افغانستان به عنصر کلیدی نظام دولتی سیاسی کشور مانند مدل ترکیه امکانات روی کار آمدن دیکتاتوری نظامی در کشور را بالا می برد. امروزه برای نظامیان شرایط عینی وجود ندارد. در گام نخست به دلیل ضعف ارتش ملی افغانستان. مگر روند به خودی خود به گونه یی است که متمایل به برآمدن از زیر دست اداره دست نشانده [ طالبان] خواهد بود.

به گونه یی که از نوشته های آقای ریوت بر می آید، امریکا از یک سو، در پی تقویت ارتش افغانستان مطابق الگوی ترکیه و پاکستان و از سوی دیگر واگذاری قدرت به گونه تدریجی به طالبانی است که به مرور زمان از القاعده و دیگر تندروان عرب و پاکستانی بریده و به سوی امریکا گرایش پیدا نمایند. این کار البته، با دشواری های بزرگی روبه رو است:

- نخست، این که هرگاه به راستی امریکا در پی واگذاری تدریجی قدرت به «طالبان میانه» رو باشد، این امر می تواند با واکنش سخت نیروهای روشنفکر و مردم عادی افغانستان و دیگر کشورهای منطقه که پیرو یک اسلام معتدل هستند، به ویژه بانوان رو به رو شود که این کار می تواند به شدت ایمیج امریکا را به عنوان یک کشور هوادار دمکرسی در سراسر جهان خدشه دار سازد.

در واقع، همین اکنون نیز شماری از «طالبان میانه رو» و نیز شماری از نیروهای «میانه رو» وابسته به حزب تندرو اسلامی در ساختار دولت جا داده شده اند که برخی از کارشناسان آنان را چونان ستون پنجم پاکستان و اعراب در درون دولت افغانستان ارزیابی می نمایند. مگر، به رغم این که میزان قدرت آن ها از مرز بحرانی بالاتر نرفته است و از خط سرخ نگذشته است، با آن هم، مخالفت های پنهان و آشکار با حضور آن ها در ساختار قدرت به ویژه از سوی تکنوکرات های غیر پشتون متمایل به غرب چه در ساختار دولت و چه در بیرون از آن و نیز به پیمانه کمتری از سوی شماری از پشتون های روشنفکر بیشتر دارای اندیشه های چپی هم در درون دستگاه دولت و هم در اپوزیسیون و نیز در درون ساختارهای نظامی، انتظامی و امنیتی به چشم می خورد. حال اگر این روند ادامه یابد و از خط سرخ بگذرد، شاید روزی برسد که کار به انفجار سیاسی- اجتماعی در کشور بینجامد.

- از سوی دیگر، طالبانی ساختن دولت در افغانستان، اعتراضاتی را در میان کشورهای همپیمان امریکا در اروپا بر خواهد انگیخت. حال بگذریم از این که بی چون و چرا دستاویز وارد شدن فشار نیرومند دیپلماتیک از سوی کشورهای عضو پیمان شانگهای بر امریکا و زیر سوال بردن استاتوس حضور آن کشور در افغانستان با پیشگیری مشی که با رسالت سپرده شده از سوی سازمان ملل و جامعه جهانی به ائتلاف غربی در این کشور، در مغایرت است، خواهد گردید.

- این کار نفس فلسفه مدلل بودن حضور امریکا و ناتو را در افغانستان را زیر سوال خواهد برد.

- برنامه مبدل شدن ارتش افغانستان به یک ارتش نیرومند مانند ترکیه و پاکستان نیز به دلیل عدم اعتماد امریکا به این ارتش که گفته می شود نیروهای وابسته به پاکستان و اعراب در آن نفوذ چشمگیری دارند، کار دشواری است. کارشناسان یکی از دلایلی را که امریکا تا کنون جرائت نمی نماید این ارتش را با جنگ افزارهای مدرن مجهز نماید، در کنار حضور شمار بسیاری از افسران بازمانده از رژیم های چپی گذشته افغانستان که بیشتر در شوروی پیشین آموزش دیده اند، همین موضوع می دانند. حال هرگاه در ترکیه و پاکستان، ارتش های منظم و نیرومند آن ها بارها دست به کودتاهای هر چند هم کنترل شده یازیده اند، هر گونه اقدامی از این دست در کشور چند پارچه از دیدگاه تباری، زبانی و مذهبی افغانستان، در متن گسیختگی ها و پاشیدگی های سال های پسین، می تواند به فاجعه زیانباری بینجامد.

حال، هر گاه این چنین کودتایی به منظور گرفتن قدرت از طالبان میانه روی که امریکا در نظر دارد، آنان را روی کار آورد، صورت گیرد، این کار به معنای ضرب صفر ساختن همه مساعی و هزینه های امریکا خواهد گردید.

 به هر رو، هر چه باشد، با پس شدن چتر نیروهای ائتلاف بین المللی، در آینده یا ارتش دست به کودتای نظامی زده و یک دولت نظامی روی کار خواهد آمد که با توجه به اقتصاد پاشان و شکننده و همه جا گستر بودن فساد اداری سنتی در کشور ناگزیر کار به بحران های اقتصادی و سیاسی خواهد کشید و یا این که در صورت رخ دادن لرزه های سیاسی، چنین ارتشی چنان که بارها تجربه نشان داده است، بنا به نشانه های تباری، زبانی و مذهبی چند پارچه خواهد شد که نتیجه آن تکرار همان رویدادهای خونبار دهه نود در کشور و فروپاشی آن به چند بخش سیاسی کوچک خواهد بود.

حال، اگر بافتار ارتش به حالت کنونی بماند، با توجه به نفوذ پاکستان و عرب ها در آن، به محض برون رفتن نیروهای خارجی از افغانستان، بی درنگ نیمی از آن به سود طالبان وابسته به پاکستان و نیم دیگر آن در برابر آن ها موضع گیری خواهد نمود و اگر تغییر یابد و وزن نیروهای مخالف طالبان در آن افزایش یابد، در نخستین فرصت در پی براندازی دولت طالبان میانه رو خواهد گردید.

 آقای ریوت در پایان مقاله خود با اشاره به بمباران های اخیر نیروی هوایی امریکا بر مناطق روستایی کشور و راه افتادن جنبش اعتراض سراسری به این بمبارن ها می نویسد: می توان تردید نداشت که اوج گرفتن جنبش اعتراضی ضد بمب باری ها و سمت و سو دهی موفقانه آن از کدام مرکز عملیاتی خارجی پس از چند ماه در افغانستان می تواند منجر به انقلاب اجتماعی و سر انجام غصب قدرت از راه های خشونت آمیز گردد. هرگاه برای طالبان جنبش اعتراضی نو بنا به دلایل متعدد تهدید جدی نمی باشد، برای حامد کرزی این روند اجتماعی ضد امریکایی با خطر از دست دادن قدرت می تواند پیامدهای فاجعه آمیز ی داشته باشد».

الکساندر اومنف- کارمند ارشد علمی انستیتوت اقتصاد جهانی و مناسبات بین المللی روسیه در مقاله زیر عنوان «آیا می توان با طالبان تفاهم نمود»، می نویسد: «در این اواخر در کشورهای «اروپای کهن» که سپاهیان خود را به افغانستان گسیل داشته اند، هر چه بیشتر این دیدگاه ابراز می گردد که منازعه در افغانستان راه حل نظامی ندارد و تکیه بر حامد کرزی به عنوان یگانه مهره سیاسی مورد حمایت مورد بازنگری قرار می گیرد. این چنین تمایلات، این مبنا را به دست می دهد که گمان بزنیم که شماری از کشورهای درگیر در بحران افغانستان آماده اند با شرایط معینی با هرگاه نه با بازگشت جنبش اسلامی طالبان به قدرت، دست کم با تقسیم متقابلا پذیرای قدرت با آن آماده اند.

حامد کرزی با تلاش به خاطر تحکیم موقف خود بارها به طلبان پیشنهاد نموده است تا وارد گفتگو شوند و امکان شامل شدن رهبر آن ها ملا عمر را در دولت اعلام داشته است. طالبان به عنوان شرط مقدماتی درخواستی مبنی بر روگردانی از قانون اساسی سال 2004 که افغانستان را با آن که یک کشور اسلامی مگر با آن هم جمهوری مدنی اعلام نموده بود، را پیش نموده اند. چیزی که دلچسپ است این است که تقاضای سنتی برای طالبان مبنی بر برون بری سپاهیان خارجی از کشور در این خواست چهره نمایی نمی نماید. شاید این گونه طالبان به غرب به امکان رسیدن به تفاهم پشت سر حکومت کرزی اشاره نموده اند.

به این نکته که این آژیر(سیگنال)ها شنیده شده اند، این فاکت گواهی می دهد که چند روز پس از اعلام آن، وزیر دفاع بریتانیا- دس براون گفت « برپایی سیستم اداری طراز غربی در افغانستان ناممکن است. بایسته است کدامین واریانت دیگر مبتنی بر اسلام را یافت.»

در اواخر ماه اگوست سال ۲۰۰۷ یکی از روزنامه های چاپ عربستان سعودی نوشت: «سیا گفتگوهای محرمانه یی را با طالبان پیش می برد با پافشاری بر فاصله گیری آنان از القاعده در ازای دادن جا برای آنان در حکومت افغانستان. این گونه، امریکا معامله با طالبان را مشروط بر گسیختن پیوندهای آنان با ترویزم بین المللی می کند».

به گونه یی که دیده می شود، در این اواخر تلاش های بسیاری برای مشارکت دادن طالبان در دولت کنونی به خرج داده می شود. روشن است این کار بنا به دلایل گوناگون بی ربط به انتخابات پیش رو نمی باشد.

یکی از مسایلی دیگری که باید به آن توجه نمود، شکست دیپلماسی رژیم کرزی است که هم اعتماد متحدان غربی خود را از دست داده است و هم کشورهای منطقه را.

عبدالله مهدی– ژورنالیست در زمینه می نویسد: «خودداری حامد کرزی از پذیرفتن پدی اشداون- سیاستمدار انگلیسی که به عنوان نماینده فوق العاده دبیرکل سازمان ملل در افغانستان پیشنهاد شده بود، و عدم توافق وی با اظهارات سفیر بریتانیا در کابل که بر ضد کرزی بر آمد نموده و وی را متهم به ناکام ساختن رسالت ناتو در افغانستان نموده بود- چیزی که در رسانه های گروهی انگلیس چونان باور همه جا گستر پخش گردیده بود، آغاز تنش در مناسبات میان کرزی و بریتانیا گردید.1

پس از انتقادات چندباره از سوی کرزی از متحدان غربی در زمینه کشته شدن افراد غیرنظامی در نتیجه یورش های هوایی امریکایی ها، مناسبات کرزی با حامی اصلی اش امریکا که پیوسته از هر گام او حمایت می نمود، نیز تیره و تار گردید. هر چه بیشتر چنین اظهاراتی پدید می آمد که امریکایی ها از «دوست عزیز» خود که به وی امکانات بی حد و مرز مالی و... ارزانی داشته بودند، بس ناخشنود اند.

در این اواخر، شماری از سیاستمداران– نمایندگان جریان های گوناگون سیاسی امریکا کرزی را به باد خرده گیری های شدید گرفته اند. این امکان بسیار است که رییس جمهور نو- بارک اوباما می تواند دیدگاه کنونی را در قبال دوست و متحد واشنگتن را عوض نماید. بنا به ارزیابی برخی از خبرگان، مناسبات میان کشورهای غربی و کرزی – متحد غرب در منطقه به تدریج خراب می شود و شاید خود کرزی به حمایت نامزدی خود در انتخابات آینده باورمند نباشد.

امکان دارد به همین دلیل رییس جمهور متمایل است به کشورهای منطقه به ویژه با کشورهای عضو سازمان شانگهای نزدیک شود. آشکار است که بازدید ماه اگوست کرزی از دوشنبه و اشتراک وی در همایش نوبیتی سران کشورهای عضو شانگهای ناخشنودی شدید واشنگتن را بر انگیخت. در واکنش، مساله پر هنگامه تعیین چهارچوب حضور نظامی خارجی در افغانستان سر انجام پس از کشته شدن جمعی از باشندگان غیر نظامی افغانستان در نتیجه بمباران های نیروهای هوایی خارجی با تمام جدیت در دستور کار روز کابینه کرزی قرار گرفت.

هرگاه رییس جمهور کنونی واقعا بخواهد با کشورهای همسایه نزدیک شود و با آنان روابط دوستانه برقرار نماید، این کار خشم متحدان وی را برخواهد انگیخت. مگر از سوی دیگر، بسیار کم احتمال دارد که کشورهای دارای وزن در منطقه به رژیمی اعتماد کنند که با امریکا موافقت نامه همکاری های استراتیژیک امضاء نموده است و از چنین رژیمی پشتیبانی بی قید و شرط نمایند.

هر چه است، رییس جمهور ناگزیر انزجار امریکا و متحدان غربی را نسبت به خود را احساس می کند. درست همین جا است که دیده می شود دیپلماسی رژیم با ناکامی سختی رو به رو گردیده و هم در نزد متحدان در غرب و نیز نزد همسایگان در شرق بی اعتبار و تجرید شده است و با توجه به سرنوشت رهبران افغان که در گذشته چنین مشی را با کشورهای بزرگ پیش گرفته بودند، می توان گمان زد که سرنوشتی در انتظار کرزی است که رشک کسی را بر نمی انگیزد».

یکی از مسایل دیگری که در پهلوی شکست دیپلماسی رژیم، موجب نگرانی نخبه های فکری و محافل روشنفکری افغانستان و نیر کارشناسان خارجی گردیده است، دامنه یابی بی مانند همچشمی ها و تنش های تباری، زبانی و مذهبی در اثر سیاست های نابخردانه داخلی رژیم است که کشور را در آستانه فروپاشی قرار داده است.

الکساندر اومنف- کارشناس روسی مسایل افغانستان در مقاله «عوامل داخلی و خارجی منازعه افغانستان«، در زمینه می نگارد افغانستان که در وهله نخست چنین بر می آمد که نماد پیروزی بی قید و شرط چشمگیر غرب و ناتو می باشد، به مبدل شدن به یک «دام استراتیژیکی» گسترانیده شده برای غرب ادامه می دهد. بیکاری، ناداری و فساد با پویایی باشندگان و در گام نخست جوانان را به دامان های طالبان می اندازد- جایی که آنان برای امرار هستی خود پول به دست می آورند. رژیم مساعد برای طالبان در پاکستان وابسته به سه عامل می باشد:

 1- کنترل ضعیف حکومت مرکزی بر مناطق پشتون نشین

2- نیرومندی اسلامگرایان بومی- متحدان طالبان

3- پیوندهای طالبان با ساختارهای دولتی پاکستان در گام نخست آی. اس. آی.

...شاید چنین بنماید که تجزیه عملی کشور به شمال و شمال باختری غیر پشتونی و جنوب و جنوب خاوری پشتونی به سود روسیه باشد. زیرا این گونه تهدید تروریستی از مرزهای جنوبی شوروی پیشین به دور می خزد. مگر این کار می تواند تنها در آینده نزدیک در کوتاهمدت خشنود کننده باشد. زیرا تروریسم بین المللی مرز نمی شناسد و عملا تجزیه افغانستان و مبدل شدن عملی جنوب و جنوب باختری آن به «چراگاه» تروریزم مطابق منافع روسیه نمی باشد».

شماری از تحلیلگران احتمال خطر راه افتادن یک انقلاب رنگین را در افغانستان ناممکن نمی پندارند. اندره سیرینکو در مقاله «افغانستان با تهدبد انقلاب رنگین رو به رو است»، می نگارد: «در افغانستان زمینه برای تحولات بزرگ و همانا هرج و مرج های گروهی جدی به پختگی می رسد که در شرایط معینی می توانند به انقلاب های رنگی مبدل شوند. به سود این امر رخدادهایی رو داده در کشور در نیمه دوم اگوست ۲۰۰۸ که آغاز بحران غیر منتظره سیاسی گردید، گواهی می دهد. کاملا ممکن است که ما شاهد پدیدایی نیروی سیاسی نوی در افغانستان باشیم که توانایی مبدل شدن به حزب یا جنبش طراز «رهایی بخش ملی» گردد و حتا در کشور اوضاع انقلابی را بر انگیزد.

به گونه عینی، نیروی هوایی امریکا امروز مانند طالبان به دشمن سیاسی کرزی مبدل می شوند. تنها هرگاه جنگجویان طالبان را خلبانان امریکایی از نگاه فیزیکی از میان می برند، با حمله بر اهداف غیر نظامی که به کشته شدن دسته جمعی باشندگان می انجامد، پیلوت های نیروی هوایی امریکا دورنمای انتخاباتی کرزی را تیره می سازند.

دشوار است گفت که آیا فرماندهی امریکا در افغانستان این کار آگاهانه می کند (هرگاه درست باشد، این بدان معنا است که واشنگتن الترناتیو های جدی رهبر کنونی افغانستان را بررسی می کند. در غیر آن، این بمباران های کور- یورش های کاوبایی طراز امریکایی اند. هر چه باشد، نیروی هوایی امریکا کنون در مبارزات انتخاباتی به سود کرزی عمل نمی کند. همچنان نمی توان در آینده احتمال کودتای نظامی را در صورت نیرومند شدن ساختارهای نظامی افغانستان از سنجش به دور گرفت»- [چیزی که امریکایی ها از ترس آن تا کنون از تجهیز نیروهای نظامی افغانستان خود داری ورزیده اند].

به هر رو، چنین بر می آید که امریکا در نظر دارد، نیروهای القاعده را که آرمان های جهانشمول دارند، از طالبان بومی افغان که بیشتر بنا به انگیزه های مالی به صفوف القاعده پیوسته اند، جدا نموده، اعراب و دیگر تندروان ایدئولوژیک را سرکوب و طالبان را به تدریج رام ساخته و به ساختارهای دولتی و نظامی افغانستان بکشانند.

سوتنیکف در زمینه در مقاله «پیرامون دستاوردهای کنفرانس بین المللی لاهه در باره افغانستان» می نگارد:

«جو بایدن- معاون رییس جمهور امریکا خبرهای خوبی را پخش می نماید مبنی بر این که 75 درصد طالبان که هیچ انگیزه دیگری برای جنگ ندارند و از سر ناگزیری و نومیدی به جنگجویان طالب پیوسته اند، می توانند از از این سازمان تروریستی جدا شوند».

مگر تنها یک چیز روشن نیست. چگونه امریکا یا حکومت افغانستان به این افراد نزدیک شود؟ پرسش دیگری که مطرح می گردد این است که چه کسی این کار را انجام دهد؟ به گونه یی که تحلیلگران امریکایی می پندارند، اعلامیه خانم کلینتون گواه بر آن است که این کار را باید حکومت افغانستان انجام دهد. این در حالی است که چند هفته پیش رجال رسمی امریکایی می گفتند که صلاحیت های کرزی باید محدود شود و یا این که باید اصلا از قدرت کنار زده شود. از همین رو بود که واشنگتن نگذاشت کرزی انتخابات زودرس در ماه اپریل را برگزار نماید».

چنین بر می آید که تلاش های کرزی در گذشته دستاوردهای چندانی به همراه نداشته است. از همین رو، واشنگتن در پی آن شده است تا این رسالت را به دوش دولت آینده پس از انتخابات در افغانستان بگذارد».

به هر رو، هر باری که امریکا تلاش نموده است به مقصد درز انداختن میان طالبان و القاعده و جدا سازی طالبان میانه رو از طالبان تند رو با طالبان میانه رو نزدیک شود، با واکنش تند تندروان پاکستانی و عربی رو به رو گردیده است که امریکا و غرب را به شدت تهدید نموده اند.

امریکا بر آن است که القاعده و دیگر گروه های تندروان عرب، شبکه هایی اند با شعارهای جهانشمول و فراگیر در چهارچوب تعریف تروریزم بین الملل. برعکس، طالبان افغان گروهی اند بومی که آرمان شان فراتر از دستیابی به قدرت در مناطق محدود محلی و نهایت به قدرت رسیدن در کابل نمی رود. از این رو، بایسته است برای آنان تعریف دیگری دست و پا کرد و با پیشگیری مشی تجرید تدریجی آنان از گروه های تندرو عرب و پاکستانی و تطمیع آنان، ایشان را به تدریج در قدرت دولتی مشارکت داد و این گونه کار را به پایان برد و برای وقایه نمودن از هر گونه پیشامد غیر منتظره و زیر کنترل نگهداشتن آن ها، نیروهای دولتی افغانستان را چونان یک نیروی بازدارنده و کنترلی تقویت نمود.

هر چه است، امریکا با بهره گیری از تجربه عراق تلاش دارد در گام نخست طالبان بومی را از شبکه های تندروان القاعده و دیگر تندروان عرب جدا نماید و سپس با تطمیع و خرید و دادن امتیازات فراوان به رامسازی آنان بپردازد. مگر این کار، متفاوت با عراق، کار آسانی نیست. چه، در عراق امریکا تنها با قبایل سنی عراقی رو به رو بود که خود سرنوشت شان را در دست داشتند و می توانستند خود تصمیم بگیرند و مستقلانه با امریکایی ها به توافق برسند. این بود که امریکا توانست با تطمیع رهبران شان و دادن یک رشته امتیازات به آن ها، کارها را به پیمانه یی بر وفق مراد به پیش ببرد.

مگر، در افغانستان و پاکستان، معرکه بازی با طالبان را سازمان های مخوف استخباراتی کشورهای گوناگون از جمله عربستان، هند، روسیه و چین و به ویژه آی. اس. آی پاکستان از پشت پرده کارگردانی می کنند. در گام نخست، هر گروه یا شخصی از جمع طالبان که بخواهد با امریکا وارد تماس شود، بی درنگ به دست گروه های تند رو پاکستانی نابود خواهد گردید و در بهترین مورد به سختی تنبیه خواهد گردید که با پیشگیری این روش، طالبان تندرو توانسته اند میدان مانور امریکا را تنگتر بسازند.

به باور شماری از کارشناسان، راهکاری را امریکا پیش گرفته است، راهکار سازنده یی نیست. تنها روی کار آمدن یک دولت مخالف با طالبان در کابل به جای دولت طالب گرای کنونی و ایجاد نیروهای مسلح، نیروهای امنیتی و انتظامی یی که انگیزه راستین نبرد با طالبان و تندروان عرب را داشته باشد، به جای نیروهای مسلح کنونی (که در آن سازمان های استخباراتی پاکستان و اعراب نفوذ فراوان دارند و هیچ انگیزه یی برای رزمیدن با طالبان و تندروان عرب ندارد)، می تواند در مبارزه با طالبان، تندروی و نفوذ اعراب کار ساز باشد.

منطق این حرف بسیار ساده است: هرگاه سخن بر سر مبارزه با طالبان، تندروان خارجی از جمله پاکستانی و عربی باشد، باید در کابل دولتی بر سر کار بیاید که متفاوت از دولت کنونی مخالف پاکستان و اعراب و تندرو باشد و برخوردار از نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی یی که متفاوت از ساختارهای قوه یی کنونی، انگیزه رویارویی با طالبان و دهشت افگنان پاکستانی و عربی را داشته باشند.

شاید وقت آن فرا رسیده باشد که امریکا پس از گذشت هفت سال و نیم و به روایت دیگر سه دهه اشتباه در قبال افغانستان، سر انجام به لغزش های خود پی برده باشد و راهبرد و راهکار سازنده یی را پیش گیرد.

یکی از مهم ترین و پیچیده ترین مسایل در استراتیژی جدید امریکا در قبال افغانستان و پاکستان، حل مساله «پشتون» های باشنده مناطق مرزی افغانستان و پاکستان و تعیین سرنوشت آن ها است.

روشن است که انگلیسی ها با توجه به استراتیژی های جهانگشایانه و منافع درازمدت خود در بازی بزرگ، از میانه های سده نزدهم در عمل سرزمین های پشتون نشین مرزی را دو نیم ساختند و در واقع آن ها را به دور از تمدن در تاریکی، بیسوادی و ناداری نگهداشته و بیرون از ساختارهای دولتی به شکل «قبایل آزاد» (در واقع دربند) ماندند. هدف اصلی انگلیسی ها از این کار، آن بود که هرگاه در آینده روزی هوس رسیدن به آب های گرم به سر روس ها بزند، بتوانند عشایر پشتون را برای جهاد در برابر روس ها (پسانتر شوروی ها) بر انگیزند که در دهه هشتاد چنین هم شد.

خاندان های شاهی پشتون حاکم بر افغانستان که آمیزه یی از نخبگان پشتون پرورش یافته در دستگاه های شاهی پارس و قزلباش های باسواد بودند، و نیز پشتون های شهرنشین و آموزش دیده و با سواد ساکن شهرهای بزرگ افغانستان، در واقع تافته جدا بافته یی از پیکره اصلی پشتون ها اند که روی هم رفته زیر تاثیر فرهنگ شهری اند و به پیمانه بسیاری از پشتون های قبیله یی نوار مرزی فاصله گرفته اند.

چنین بر می آید که امروز امریکایی ها برای رسیدن به اهداف بلند و دراز مدت خود در منطقه، ناگزیر اند، برای پایان بخشیدن به وضعیت کنونی قبایل پشتون که باالقوه می توانند در صورت ادامه این وضعیت، استراتیژی شان را با خطر جدی و حتا با شکست رو به رو کنند، راهکارهای «سازنده» یی را پیش گیرند.

ااندره سیرینکو در زمینه در مقاله «امریکایی ها به مساله پشتون ها پرداختند» می نویسد: «واشنگتن در ناحیه مرزی افغانستان- پاکستان پروژه نو پشتونی را پیاده می نماید. هدف این پروژه نه تنها نابودسازی زیرساخت طالبان در وزیرستان شمالی و جنوبی و با این کار پایین آوردن تراز پویایی های جنگی اپوزیسیون آشتی ناپذیر اسلامی در استان های جنوب خاوری افغانستان، بل نیز آن است تا به گونه رادیکال استاتوس سیاسی پشتونستان را دگرگون کند.».

نخستین مرحله بازی پشتونی امریکا در کابل در اگوست ۲۰۰۷ با برگزاری جرگه قبایل پشتون باشنده در دو سوی خط آغاز گردید. پیشوایان پشتون با آمدن به جرگه بزرگ که ایده برگزاری آن از سوی امریکا پیشنهاد شده بود،آمادگی خود را به بررسی پیشنهادهای سازنده غرب به نمایش گذاشتند. در این حال، کرزی نقش میانجی میان واشنگتن و رهبران پشتون را بازی می نمود.

مرحله دوم تحقق پروژه نو پشتونی، انجام بزرگ ترین عملیات از سوی ارتش پاکستان در ماه های اکتبر- نوامبر ۲۰۰۷ در وزیرستان بود. چنین بر می آید که این عملیات زیر فشار کاخ سفید صورت گرفت که چندین بار اسلام آباد را متهم به مبارزه «نابسنده» در پیکار با تروریزم بین المللی نموده بود. آماج اقدامات خاص نیروهای مسلح پاکستان همانا آن استان های پشتونستان پاکستان قرار گرفت که در آن قبایل وزیری و مسعود (که در ماه های جولای و اگوست از هر گونه گفتگو با امریکایی ها سر باز زده بودند)، بود و باش دارند.

سومین مرحله پروژه امریکایی پشتونی، اعلامیه واشنگتن در میانه های ماه نوامبر بود مبنی بر این که امریکا حاضر است به قبایل پشتون پاکستان که آغاز به مبارزه با طالبان و القاعده نمایند، کمک های نظامی و مالی نماید.

به هر رو، طرح تدوین شده از سوی تحلیلگران پنتاگون در گام نخست،گسیل مستشاران نظامی امریکایی به نواحی شمالی پاکستان- جایی که به آموزش تشکیلات مسلح قبایل پشتون (یعنی در واقع بدون دولت اسلام آباد) خواهند پرداخت را در نظر دارد. تشکیل یک سپاه ویژه مرزی از رزمجویان آموزش دیده پشتون به دست امریکایی ها که برای آنان از امریکا جدید ترین جنگ افزارها فرستاده خواهد شد، در برنامه است. چنین در نظر است که شمار سپاه مرزی پشتون که در سرزمین پاکستان در نزدیکی مرز با افغانستان مستقر خواهند شد، به 85 هزار نفر بالغ گردد که فرماندهی نظامی امریکا در نظر دارد بر آنان ۳۵۰ میلیون دالر مصرف کند.

این گونه، پروژه نو پشتونی امریکا در دوره آغازین خود بر اصل کلاسیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» استوار است. چیزی که پیش از این در جرگه بزرگ در کابل هویدا گردید که با ابزار نه کمتر موثر تر سیاست نان قندی و تازیانه (هویج و شلاق)کامل می گردد. نقش تازیانه بازیگران در پشتونستان امروز به دوش ارتش پاکستان گذاشته شده است که عملیات بزرگ وزیرستان را (تا کنون به تنهایی)پیش می برند. هدف سیاسی این عملیات، افزون بر پاکسازی اعلام شده زیر ساخت های پشت جبهه طالبان و القاعده، گوشمالی آشکار وزیری ها و مسعودی های سرکش است که برای ترسانیدن و بر حذر داشتن دیگر رهبران پشتون اجرا می شود. در این حال، به رغم اقدامات خشونت آمیز نیروهای پاکستانی، به آن عده از رهبران پشتون که مهربانی خود را به نمایش بگذارند، نان های قندی شیرینی وعده می دهند که در سیمای کمک های مستقیم مادی و پول های هنگفت و تغییر استاتوس پشتون ها و رهبران شان از راه ایجاد سپاه مرزی، تبارز می نماید».

آقای سیرینکو در ادامه مقاله خود می نگارد: «...خدمات پیشنهادی امریکایی در سپاه عبارت است از تطمیع باشندگان مردینه بیکار مستعد به کار پشتون. شمار 85000 سرنیزه دار در گام نخست، نشانگر کمیت قابل خریداری محتمل پشتون ها است. روشن است این حجم ایده آل تسخیر منتظره بازار بومی کار است که دسترسی به آن مدت زیادی را در بر می گیرد و کار یک ماه و یک سال نیست.

روی هم رفته، سخن بر سر ساختن یک نوع ویژه شبکه بازاریابی است که در آن با میانجیگری رهبران قبایل و اقوام، به تدریج مشتریان هرچه تازه تر و تازه تری با شرایط جذب تمایل سیاسی، از راه پرداخت های پولی شامل خواهند شد. آن هم به شکلی است که امریکایی ها به اجیران خود (خدمه سپاه مرزی) نه به آن پیمانه به خاطر آن که آن ها با طالبان بجنگند، بل به خاطر آن که به هواداری از طالبان نجنگند، پول خواهند پرداخت.

سر انجام، سوم این که ایجاد سپاه مرزی یعنی ساختار نظامی سازمان یافته مطابق اصول دولتی در ساحه یی که باشندگان آن سده ها تاثیر جدی دولت را احساس نکرده اند، می تواند آغاز تحول راستین اجتماعی– سیاسی در جامعه پشتون و ابزار موثر مدرنیزاسیون آن گردد و شاید این مهم ترین چیز باشد.

«رامسازی» دراز مدت پشتونستان جدا شده با خط دیورند بدون شامل ساختن این منطقه در مدار ساختمان دولتی ناممکن می باشد. ایجاد سپاه مرزی کاملا توانمندی دارد آن اهرم سیاسی گردد که به کمک آن «دولت مدار شدن» تبار جداشده پشتون عملی گردد و به گونه یی که تصور می گردد این روند می تواند از دو راه اساسی برود:

راه نخست، تحکیم خط دیورند با دورنمای ایجاد دو ناحیه خودگردان پشتون هم در افغانستان و هم در پاکستان است. در این صورت، وظیفه سپاه مرزی ایجاد شونده از سوی امریکایی ها عبارت خواهد بود از دفاع از مرز کنونی افغانستان- پاکستان و تشکل مکانیزم های جدید دولتی بیشتر همانند به آنچه که در سایر جاهای پاکستان موجود است- در ایالت های وزیرستان به جای سیستم خودگردانی قبیله یی. خودگردانی همانندی در این صورت قرار است در افغانستان نیز ایجاد گردد که ناگزیر در کابل مساله فدرالیزاسیون کشور را در دستور کار سیاسی روز مطرح خواهد کرد.

راه دوم حل مساله خط دیورند، متحد ساختن خلق پشتون و ایجاد کشور مستقل «پشتونستان» در نوار مرزی افغانستان- پاکستان است. به رغم آن که امروز چنین سناریویی تقریبا فانتیزی به شمار می رود، احتمال آن را نباید دست کم گرفت.

یکی از مسایل عمده بحران سیاسی افغانستان– تکامل نیافتن سوبژکتویته تبار پشتون و نیز به پیمانه چشمگیر طالبان مرتبط با آن می باشد. در نتیجه، گفتگوها با طالبان که در باره آن این همه سخن می رود، در این اواخر در عمل غیر قابل تحقق می ماند به این دلیل که این مشکل مطرح می شود که با چه کسی صحبت کرد؟

در واقع، شرکت کنندگان گفتگوهای بالقوه از سوی طالبان چنان بسیار است که کسی نمی ماند که به نمایندگی از طالبان سخن بگوید.از همین رو، بر امریکایی ها، متحدان غربی آن ها و دولت کابل است تا برای خود نخست «طرف» مذاکرات بسازند. به سخن دیگر، به چنین تحول طالبان دست یابند که در آن بتوان جانبی یا طرفی را یافت که بتوان با آن وارد گفتگو شد و نه تنها در باره خرید و تطمیع و پرداخت پول صحبت کرد، بل نیز توانست روی مسایل استراتیژی سیاسی سخن گفت.

و در این رابطه، تشکل سوبژکتویته نو سیاسی نخبگان پشتون به یک موضوع بس اکتوئل مبدل می گردد. چرا؟ روشن است: همانا قبایل پشتون شالوده اصلی اجتماعی طالبان را می سازند و گستره پشتونستان پشت جبهه استراتیژیک طالبان را می سازد. از همین رو، تحول اصولی طالبان بدون تغییر سیاست در قبال نخبگان پشتون ناممکن می باشد و پروژه سپاه مرزی پیشنهاد شده از سوی امریکایی ها برای دستیابی به این مقصد متوجه می باشد. تشکل سوبژکتویته نو نخبگان پشتون به نوبه خود توانایی دارد منجر به تقویت تمایلات ناسیونالیستی در میان تبار پشتون و به میان آمدن یک حزب ناسیونالیستی پشتونی در گستره پشتونستان افغانی گردد.2

با حمایت خارجی، این روند می تواند زمان بسیار کمی را در بر گیرد و از پدید آیی حزب ناسیونالیستی تا پیش کردن شعارهای ایجاد دولت ناسیونالیستی پشتون یک گام باقی می ماند و در این تحول، ناسیونالیسم پشتون سپاه مرزی ایجاد شده از سوی امریکایی ها می تواند یکی از مهمترین نقش ها را بازی نماید.

مستثنی نیست که پروژه جدید پشتونی امریکا درست ایجاد دولت مستقل پشتونستان را در نظر دارد که در آن انرژی اسلام رادیکال که تا کنون از جنبش طالبان پشتیبانی می کرد، به ناسیونالیسم سیاسی تحول خواهد کرد که با دارندگان آن می شود سودمندانه پشت میز مذاکره نشست. بی تردید بهتر آن خواهد بود تا این حاملان از پیش برای دستیابی به تفاهم انگیزه مند باشند (خریده شوند). در این صورت، استراتیژی کنونی امریکایی ها در پشتونستان که تمویل نخبگان پشتون را مستقیما بدون واسطه اسلام آباد از سوی واشنگتن در بر می گیرد، یکی از نمونه های پیروزمند دور اندیشی سیاسی خواهد بود».

 به باور شمار دیگری از کارشناسان، از دیدگاه تاریخی، وارد آوردن هرگونه دگرگونی ساختاری در زندگانی قبایل که به شدت زیر تاثیر سنت های بومی پشتونوالی و نفوذ رهبران تند رو مذهبی هستند، با واکنش بس شدید نیروهای تند رو و محافظه کار رو به رو گردیده و سر انجام به خونریزی های گسترده یی خواهد انجامید که سال ها ادامه پیدا خواهد نمود و این کار می تواند به بهای افتادن گناه آن به گردن کسی که آغاز گر این دگردیسی ها بوده است- در مورد مشخص کنونی– امریکایی ها بینجامد و پیامدهای آن گریبانگیر آنان خواهد گردید.

در نتیجه، هر گونه دست زدن به زندگی درونی قبایل، هرچند هم با نیات خیر باشد، آن هم در اوضاع کنونی که نفوذ اعراب تند رو و استخبارات پاکستان و نیروهای تندرو مذهبی آن کشور در منطقه قبایل به بالاترین تراز رسیده است، چیزی جز دست اندازی به کندوی نیست که به گفته امیر آهنین افغانستان که بهتر از هر کسی مردم خود را خوب می شناخت، در آن عسل کم و زنبورهای گزنده فراوان اند و این کار چیزی جز تورانیدن این زنبورها نیست.

 به باور برخی از کارشناسان، به رغم این که طرح امریکایی ها در صورت تحقق پیروزمندانه آن، گذشته از جنبه های سیاسی آن، شاید گام بلندی در راستای متمدن ساختن قبایل و تامین امنیت و ثبات در منطقه باشد، چیزی که در آن در نظر گرفته نشده است، سیطره فرهنگ عشیره یی بر قبایل است و مادامی که چنین فرهنگی بر آنان مسلط است، هیچ راهبردی را نمی توان در منطقه مرزی به آسانی پیاده نمود. بستر خشن ایلاتی، که در آن تولید و فرهنگ پذیری حلقه مفقوده است و در نتیجه همه چیز می تواند در معرض تاراج و داد و ستد قرار گیرد، به ویژه در بازار آشفته مکاره سیاسی کنونی که مشتریان بسیاری خریدار متاع نیروی رزمی جنگجویان عشیره یی اند، هر آن می تواند، به بستر سیل خروشان و ترسناکی مبدل شود که همانند جریان بنیاد بر اندازی سرازیر خواهد گردید و هر آن چه را که بر سر راهش می آید، خواهد برد.

از این رو، از دیدگاه نگارنده بهتر خواهد بود تا هرگاه مبالغی که در نظر است برای مسلح ساختن عشایر و تقویت نظامیگری در گستره مرزی هزینه شود، برای ساخت و ساز، آموزش و پرورش و بهداشت و دیگر اهداف انساندوستانه در دو سوی مرز هزینه شود تا بتواند به با سوادسازی مردم بینوا وکمرنگ ساختن فرهنگ قبیله یی و در نتیجه پایین آوردن تراز جنگجویی و خشونت و چیرگی یک فرهنگ برتر یاری رساند. درست آنگاه خواهد بود که «کشتزار»گستره قبایل از «چراگاه تروریزم» به «راغ» دل انگیز آسایش و آرامش انسان های صلح دوست مبدل خواهد شد.

 استراتیژی امریکا تنها در این صورت است که می تواند به پیروزی برسد. در غیر آن، در فرجام کار، مسلح ساختن قبایل در دو سوی دیورند که سازمان های استخباراتی برخی از کشورهای عربی و پاکستان نفوذ بی چون و چرایی در میان آن ها دارد، تنها می تواند به پهنایابی خشونت، دهشت افگنی و خونریزی و آتش افروزی، آن هم بیشتر در گستره افغانستان بینجامد که نخستین آماج آن نیروهای امریکایی و دولت خواهد بود.

روشن است که پاکستان به هر بهایی که شده تلاش خواهد ورزید از درگیری های گسترده و رویارویی های تمام عیار با رزمندگان باشندگان نوار مرزی- پشتون ها پرهیز کند و کماکان برای گرفتن کمک های مالی امریکا به جنگ های زرگری و کجدار و مریز کنترل شده و دلخواه و گزیده ادامه دهد. از همین رو است که با تندروان دره سوات قرار داد آتش بس بسته است – قرار دادی که به تصویب پارلمان پاکستان رسیده و از سوی رییس جمهور پاکستان تایید و امضاء شده است و انتظار می رود چنین قراردادهایی با چند منطقه دیگر مرزی نیز به امضاء برسد.

روشن است چنین قرار دادهایی که چیزی جز شانه خالی کردن پاکستان از جنگ با تروریزم نیست، و تنها به سود تندروان است، از سوی مقامات امریکایی چون اولبروک به باد انتقادات شدید گرفته شده است و کاخ سفید اعلام کرده است که دیگر در نظر ندارد به کسی چگ سفید بدهد. یعنی تنها حاضر است در ازای مشارکت پاکستان در نبردها به آن کشور پول پرداخت شود.

در پاسخ، مقامات پاکستانی امریکا را متهم به نادیده گرفتن منافع ملی پاکستان نموده و بر آن پافشاری دارند که کمک های امریکا به پاکستان باید بی قید و شرط باشد و مشارکت پاکستان در مبارزه با تروریزم را وابسته به بی قید و شرط بودن کمک ها می نمایند و میزان این کمک ها را ناچیز خوانده و اعلام داشته اند که پاکستان به چیزی همانند پلان مارشال با هزینه دست کم سی- چهل میلیارد دالر نیاز دارد. به هر رو، در کنفرانس توکیو کشورهای دونر وعده سپرده اند تا 5.2 میلیارد دالر به پاکستان کمک نمایند که از جمله یک میلیارد آن را امریکا و یک میلیارد آن را جاپان متقبل شده اند.

چنین بر می آید که با پیشگیری سیاست جدید پاکستان مبنی بر عقد چنین قرار دادهایی، گروه های تروریستی، بسیاری از پایگاه های خود را از نوار مرزی آهسته آهسته برچیده و در سراسر گستره پاکستان پخش می نمایند و تنها گروه های عملیاتی خود را در نوار مرزی جا می گذارند و پایگاه های آموزشی خود را به جاهای دور از چشم سیا چون کشمیر و دیگر جاها می برند که این کار استراتیژی امریکا را که امکانات محدودی برای زدن این نیروها در اعماق خاک پاکستان دارد، در نطفه خنثی ساخته، دست های آن کشور را بسته و «موفقیت تضمین شده» یی را برای آی.اس.آی. در کشاکش های آینده با سیا به ارمغان می آورد که نشانه های آن از همین اکنون هویدا است..

 با این کار، از یک سو، پاکستان خود را از زیر بار انجام عملیات گسترده رزمی برون می کشد و برای خود زمینه ماتور گسترده یی را فراهم می آورد به گونه یی که امریکا را دستنگر خود می سازد و از سوی دیگر، امکانات امریکا را در وارد آوردن ضربات بر رزمندگان تندرو و در نتیجه زیر فشار گرفتن ارتش پاکستان و سازمان استخبارات آن کشور محدود می سازد. در این حال، هر گونه بمباران و موشک باران نوار مرزی با بهره گیری از هواپیماهای بی سرنشین، به خودی خود چونان دستاویزی برای بی اعتبار ساختن بیشتر امریکا مبدل شده و دستاوردی جز بدنام شدن بیشتر امریکا نخواهد داشت.

با این همه، در واقع پاکستان در پی آن است که نه در ازای جنگ تمام عیار با تروریزم، بل در ازای دادن راه ترانزیتی به امریکا برای رسانایی بارهای نظامی به خاک افغانستان باج بستاند که چنین بر می آید که در استراتیژی خود کامیاب هم است. چون امریکا راه دیگری جز پذیرفتن شرایط پاکستان ندارد.

داوید کلیکالین_ افسر پیشین ارتش آسترالیا _ مشاور ویژه اداره بوش و مستشار کنونی کاخ سفید می گوید: «... در افغانستان پی بردن به مسایل بسیار آسان است. مگر عملی کردن هر چیزی بسیار دشوار. مگر در پاکستان بسیار دشوار است به چیزی پی برد و برای ما بس دشوار است کدامین اهرم فشار بر پاکستان را به دست بیاوریم....

پرسشی که مطرح می گردد این است آیا امریکا سر انجام خواهد توانست به این موضوع پی ببرد که سیاست های آن کشور در منطقه در سه دهه گذشته بازیچه یی در دست سیاستمدارن زیرک و نیرنگ باز پاکستان بیش نبوده است و مهمتر از همه که شانس چندانی در آینده نیز در این بازی ندارد! چیزی که از همین اکنون روشن است، این است که پاکستان همه دستاویزهای آوردن فشار را از دست امریکایی ها گرفته است و برعکس با بهره گیری از در دست داشتن یگانه راه رس رسانی به افغانستان، خود پیوسته بر واشنگتن فشار وارد می آورد و واشنگتن هم چاره یی جز از رقصیدن به ساز دهل پاکستانی ها ندارد. مگر این که استراتیژی خود را به راستی یکسره محدود به مبارزه با تروریزم و مواد مخدر بگرداند و از بلندپروازی های استراتیژیک در منطقه منصرف گردد.

به هر رو، می پردازیم به ادامه گفتار و در این جا دیدگاه های یوری کروپنف- کارشناس دیگر روسی مسایل افغانستان را به بررسی می گیریم. او در آخرین مقاله خود زیر عنوان «طالبان پشت دروازه های مسکو» می نگارد: بایسته است به گونه صادقانه مگر سختگیرانه دستاوردهای جنگی را که امریکایی ها به تاریخ 7 اکتبر ۲۰۰۱ در افغانستان به راه انداختند و روند نامنهاد بن را در ماه دسامبر همان سال ارزیابی نماییم. مگر نتایج این روند نه تنها درد آور، بل نیز بس ترسناک اند. صلح در منطقه برقرار نگردیده است. درهم کوبیدن مردم غیر نظامی افغانستان و پاکستان ادامه دارد. تمرکز بی سابقه نیروهای امریکا و ناتو روان است که هیچ وجهه مشترکی با با مبارزه انتی تروریستی ندارد.

مقدار هیرویین تولید شده 44 بار افزایش پیدا نموده است. در کشور سومین سال پی در پی گرسنگی همه جا گستر بیداد می کندکه یک ششم باشندگان کشور از آن رنج می برند. چنین بر می آید که افغانستان به دستگاه مرکزی اعصاب سیاست جهانی مبدل می گردد.

برای امریکا بس گوارا است تا به بهانه مبارزه با تروریزم در افغانستان با مشت آهنین نظامی در 28 پایگاه نظامی این کشور از جمله 13 پایگاه هوایی از جمله دو ابر پایگاه حضور داشته باشد و این کشور را به «ابر ناو هواپیما بر زمینی» خود مبدل گرداند که به امریکا این امکان را خواهد داد تا از یک جای بس مناسب، همه کشور های عمده منطقه از جمله روسیه، چین، ایران و هند را کنترل نماید و نیز «تانک تیل» خود در گستره کشورهای خلیج فارس و دریای کسپین را پاسداری نماید. از این ناحیه تا سال 2050 امریکا تا 60 درصد نفت وارداتی خود را وارد خواهد ساخت و حضور در افغانستان ثبات واردات انرژی را که یک مشکل بحران آفرین امنیت ملی امریکا می باشد، تامین می نماید.

در این حال، امریکا هیچ گونه زیان ویژه یی از حضور خود در افغانستان نمی بیند. هیرویین افغانستان سه بار کمتر از اروپای غربی و بیست بار کمتر از روسیه به امریکا می رسد. یعنی حضور در افغانستان سراسر به سود آن ها است. برای خود پایگاه ها را سر و سامان می دهند و سیل بی پایان هیرویین، نیروی کشورهای همسایه افغانستان را در هم می کوبد. این منطقه حجاب عاجز ماست. مگر در آن استراتیژی های امریکایی پیاده می شود».

به گونه یی که دیده می شود، روس ها خود را در یک جنگ تریاک جدید رو به رو می بینند که پیکان آن به سوی روسیه نشانه گرفته شده است و در جانب مقابل، امریکا هر گاه نه رهبری جنگ را، دست کم گناه راه اندازی آن را به دوش دارد.

تحلیلگر دیگر روسی بانو زامارایوا در مقاله «پاکستان در استراتیژی نو منطقه یی امریکا» می نویسد: «کشورهای عضو پیمان اتلانتیک شمالی و دیگر کشورهای شامل در ترکیب نیروهای بین المللی پاسدار صلح بین المللی در افغانستان هنوز سر از پایان ۲۰۰۱ عملیات نظامی را در کشور در چهارچوب مبارزه جهلانشمول در برابر تروریزم پیش می برند. و به رغم دامنه یابی آن در ائتلاف 42 کشور شامل اند. شمار عمومی واحدهای آنان به ۹۰۰۰۰ نفر می رسد. منابع مالی بزرگی هزینه می شود. تنها بودجه امریکا سالانه دو میلیارد دالر در ماه برای جنگ در این منطقه تحصیص می دهد. مگر اوضاع نه تنها بهبود نمی یابد بل نیز به پیمانه چشمگیری پیچیده تر نیز می گردد».

به گزارش رادیو دویچه ویله، اکبرشاه اسکندرف- مسوول هماهنگی تاجیکستان در سازمان همکاری شانگهای بر آن است که ناتو بدون کمک کشورهای عضو این سازمان نمی تواند به حل مشکلات در افغانستان دست یابد و برای این مساله هیچگونه راهکار نظامی وجود ندارد. وی می گوید: «تا زمانی که جامعه جهانی این را درک نکند که حل این مشکل به روش نظامی ممکن نیست، صلح در افغانستان برقرار نخواهد شد. امروز یا فردا، همکاری با سازمان همکاری شانگهای برای ناتو ضرورت خواهد یافت».

بنا بر همین گزارش ارکادی دوبنوف- تحلیلگر روسی، با استقبال از وعده باراک اوباما رییس جمهور امریکا برای همکاری با سازمان همکاری شانگهای و ایران در حل مساله افغانستان اظهار می دارد که همکاری واقعی در این زمینه تنها با ایران می تواند باشد.

ويکتور ايوانف- رييس سازمان فدرال مبارزه با مواد مخدر روسيه گفت: در مدت حضور نيروهاي کشورهاي عضو ناتو در افغانستان، کشت كوكنار 40 برابر افزايش يافته است.

‏به گزارش خبرگزاري ايرنا از مسکو‏، ايوانف روز سه‏شنبه در اجلاس روساي سازمان هاي مبارزه با مواد مخدر کشورهاي عضو پيمان امنيت دسته جمعي در مسکو، با اشاره به افزايش کشت كوكنار در افغانستان در مدت حضور نيروهاي ناتو گفت: اين وضع باعث شده است که 93 درصد كوكنار ويژه توليد ترياک در جهان در افغانستان کشت شود.

اين مقام روسي گفت: تمام برنامه‏هاي مبارزه با قاچاق مواد مخدر در افغانستان، از جمله مبارزه با کشت كوكنار با شکست روبه‏رو شده است. ايوانف از کشورهاي عضو پيمان امنيت دسته جمعي خواستار حمايت از برنامه‏هاي روسيه براي کنترل اوضاع افغانستان شد و از جمله پيشنهاد کرد براي مسدود کردن کانال‏هاي مالي حمايت از قاچاق مواد مخدر در افغانستان همکاري شود. وي گفت: بايد ناتو را وادارکنيم کشتزارهای كوكنار و انبارهاي مواد مخدر در افغانستان را نابود کند.

ييس سازمان فدرال مبارزه با مواد مخدر روسيه، قاچاق مواد مخدر را تهديدي براي روسيه دانست و گفت: روزانه در روسيه بر اثر استعمال مواد مخدر به طور ميانگين، 82 نفر جان خود را از دست مي‏دهند. ايوانف گفت: سالانه حدود 30 هزار نفر در روسيه بر اثر استعمال مواد مخدر مي‏ميرند.

وي شمار معتادان به مواد مخدر در روسيه را دو ميليون و 500 هزار نفر عنوان کرد.

در اين اجلاس، روساي سازمان هاي مبارزه با قاچاق مواد مخدر کشورهاي روسيه، بلا روس، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيکستان، ازبیکستان و ارمنستان شرکت دارند».

روشن است افزایش تولید مواد مخدر که پیش بینی می شود در سال روان از مرز ۱۰۰۰۰ تن نیز بگذرد، یکی از نگرانی های اصلی همسایگان ما است. ناکامی و ناتوانی دولت افغانستان در زمینه که گفته می شود شماری از بلند پایگان آن در کار تولید و قاچاق آن دست دارند، هیچ توجیهی ندارد و ناشی از سیاست های نادرست آن است.

یکی از سایت های انترنتی روسیه در مقاله یی زیر نام « از شانگهای تا لاهه» می نگارد: «در بیانیه پایانی کنفرانس شانگهای در مسکو آمده بود: «مقابله با قاچاق مواد مخدر، تروریزم و جنایات سازمان یافته در افغانستان باید مطابق با اساس نامه و مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحد صورت گیرد» 3 اعضاي این سازمان در عین حال تأکید کردند: «در مبارزه با مسایل افغانستان از جمله تروریزم، از هر موضعگیری منفعت جویانه باید جلوگیری شود. مبارزه با مشکلات فعلی افغانستان باید به طور هماهنگ صورت گیرد و کمکهای همه جانبه برای استقرار ثبات و شکوفایی اقتصادی و رفاهی افغانستان، انجام شود.».

میخاییل زیگر- مبصر سیاسی روزنامه «کامرسانت» چاپ مسکو می نگارد: «... واشنگتن بر آن است که کرزی- رییس جمهوری کنونی افغانستان در اداره کشورش در مانده است و باید کس دیگری جانشین وی شود. مگر؛ خود کرزی مایل نیست از قدرت دست بردارد. افزون بر این، او تهدید می نماید که هرگاه واشنگتن در پی بر اندازی وی برآید، برای خود پشتیبانانی در مسکو دست و پا خواهد کرد.

... اداره نو امریکا، متفاوت از اداره پیشین بر حکومت افغانستان بی باور است. بانو کلینتون هنگام سخنرانی در میان سناتورها، افغانستان را چونان «دولت مواد مخدر» توصیف کرد و گفت مقامات کنونی آن کشور کاملا غرق در فساد اداری اند.

 آقای جو بایدن- معاون رییس جمهوری امریکا نیز پیوسته بر کرزی خرده می گیرد. بر پایه گزارش های رسانه های گروهی امریکا، دو دیدار پسین بایدن و کرزی با رسوایی و وارد آوردن اتهامات پایان یافته بود و سر انجام، به گونه یی که گاردین می نویسد «در کاخ سفید برنامه براندازی کرزی از اورنگ قدرت روی دست است».

...موعد کار ریاست جمهوری بر پایه قانون اساسی افغانستان در ماه اپریل پایان می یابد. از این رو، آرزومندی امریکا برای بر اندازی کرزی از قدرت نیز افزایش می یابد.

 به تاخیر افتادن تاریخ برگزاری انتخابات برای رییس جمهور خوشایند نیست. او در ماه اپریل می توانست خیلی آسان تر بار دیگر برگزیده شود. چون رقیبان انتخاباتی اش آمادگی کامل برای انتخابات ندارند. مگر، برگزاری انتخابات در ماه اگوست جنجال بر انگیز خواهد بود.

 شایان یادآوری است که رییس جمهور کنونی افغانستان بر اساس فیصله نشست بن در ۲۰۰۱ به عنوان رهبر کشور گماشته شد. پس از آن، که امریکا رژیم طالبان را واژگون ساخت، شخص مسوول برای برگزیدن رییس جمهور آینده افغانستان- آقای زلمی خلیل زاد- دیپلمات امریکایی افغانی تبار بود. بعدها او به عنوان سفیر امریکا در افغانستان گماشته شد و در پی آن هیات دیپلماتیک امریکا را در عراق رهبری نمود و سپس سفیر امریکا در سازمان ملل شد.

 با به میان آمدن اداره جدید امریکا، خلیلزاد با توجه به این که هیچ کرسی رسمی ندارد، یک بار دیگر متوجه مسایل زادگاهش شده است.

 آقای خلیلزاد یکی از مخالفان سرسخت کرزی به شمار می رود و همان گونه که هشت سال پیش متصدی گماشتن شخص مناسبی برای ریاست جمهوری افغانستان بود، امروز نیز می باشد.

... این که اداره اوبوما که را بر خواهد گزید، هنوز روشن نیست. در کابل همزمان با این، آوازه هایی به گوش می رسد، که خلیلزاد رییس جمهور آینده افغانستان خواهد شد.

مگر، خود خلیلزاد در همه مصاحبه هایش این گفته ها را رد می نماید. چندی پیش او در مصاحبه یی در روزنامه نارتیز به شوخی گفت «هنگامی که در بغداد بودم، آوازه هایی بود که گویا می خواهم امپراتور عراق شوم»!

به هر رو، کرزی هنوز تصمیم ندارد تسلیم شود. وقتی که او را به مراسم تحلیف اوباما دعوت نکردند، در سخنرانی اش در پارلمان با خشم فراوان امریکا را باد سرزنش و نکوهش گرفت.

همچنان او هنگام حضور در کنفرانس بین المللی مونشن– جایی که با جو بایدن دیدار داشت، اظهار داشت که نیروهای ناتو بارها بدتر از طالبان اند.

کرزی در حالی که می خواهد تا بار دیگر نامزدی اش را به کرسی ریاست جهوری اعلام کند، می کوشد تا نقاب امریکایی ستیزی به چهره زند. کرزی در یکی از گفتگوهای اخیرش ابراز داشت : افغانستان هیچگاهی حکومت دست نشانده نخواهد بود».

پروفیسور داکتر یوری کروپنف– رییس شورای ناظر «دانشسرای دموگرافی، مهاجرت و توسعه منطقه یی روسیه» و یکی از افغانستان شناسان نامدار روسیه، در آخرین مقاله خویش می نگارد:

اظهارات رییس جمهور امریکا مبنی بر لزوم تدوین استراتیژی بیرون کشیدن سپاهیان هیچ تناقضی با فیصله در باره افزایش گروهبندی های امریکایی و ناتو در افغانستان ندارد. از یک سو، در باره مواعید برونبری سپاهیان حتا سخنی در میان نیست و از همین رو، اظهارات اوباما یک داوری ناب فرضی است 4 دو از سوی دیگر، در فراسوی داوری ها و اقدامات، مهمترین هدف واشنگتن و پنتاگون قد برافراشته اند- ایجاد شبکه یی از پایگاه های نیرومند در گستره افغانستان که بدون بستگی به چونی و چگونگی اوضاع و فرمانروایی کدام رژیم بر افغانستان، فعال باشند.

به ویژه هرگاه ایالات متحده موفق گردد در انتخابات ریاست جمهوری ماه اگوست افغانستان خلیلزاد- نماینده پیشین امریکا در سازمان ملل- کارمند نخبه و وزنین افغانی تبار را بگمارد و افزون بر آن بخشی از طالبان را به سیستم سیاسی بکشاند، کاملا احتمال آن می رود که بخشی از سپاهیان را بیرون ببرند و از نیروهای صدهزار نفری لازم امریکا و ناتو برای کنترل «خاور نزدیک بزرگ» و «آسیای میانه بزرگ» در پایگاه ها برای مثال 30-40 هزار نفر را به جا بگذارند، کدام تغییری در ماهیت امر رونما نخواهد گردید.

همین موضوع در باره تمایل بی پرده امریکا مبنی بر آوردن بخشی از طالبان در سیستم سیاسی افغانستان نیز صدق می کند که آشکارا با قانون اساسی افغانستان و فیصله های کنفرانس ۲۰۰۱ بن در تناقض است.

نخست، این که امریکا همراه با بریتانیا استراتیژی یی را که یک سده و نیم پیش بریتانیای کبیر در زمینه تفرقه اندازی میان قبایل پشتون به خوبی تدوین نمود بود، پیاده می سازد.

دو دیگر، این که هرگاه هفت سال پیش امریکا از رویدادهای یازدهم سپتامبر به عنوان دستاویز و بهانه برای تعویض رژیم طالبان در افغانستان به کمک «اتحاد شمال» کار گرفت، کنون دیگر این بار در نظر دارد تعویض نوبتی رژیم را به یاری بخشی از طالبان انجام دهد، دقیقا باز هم سرشت کار دگرگون نمی شود.

در شالوده فناوری تعویض رژیم، تنها گروه های داخلی افغانی چونان دستاویز ابزاری به کار گرفته می شود. هفت سال پیش، طالبان [که خود دست پرورده امریکا و متحدان استراتژیک آن کشور- پاکستان و کشورهای عربی بودند]، برای امریکا و ناتو سرکش و یاغی و« بی گفت» و »گپ ناشنو» شده بودند. امروز رژیم رییس جمهور کنونی حامد کرزی که اعلام داشته است که «افغانستان هیچگاهی دست نشانده کسی نخواهد شد» در چنین سیمایی برآمد نموده است.

در برابر چشمان ما سیاست امریکا در قبال مساله افغانستان و پاکستان به گونه بنیادین باژگونه می شود. هرگاه در این اوضاع روسیه با پویایی و سازندگی پا به میدان نگذارد، افغانستان با تهدید از دست دادن نهایی استقلال دولتی رو به رو خواهد گردید که مبدل شدن نهایی کشور از یک سو به تخته خیز نظامی- استراتیژیکی بر ضد روسیه، چین و ایران و از سوی دیگر، به یک کشور دارای اقتصاد مافیایی را در پی خواهد داشت که سود ناشی از بازرگانی مواد مخدر آن به جیب بیگانگان خواهد رفت.

...پس از از دست دادن قسمی کنترل بر کانال های تامینات نظامی از طریق پاکستان و مسدود بودن گستره ایران برای کالاهای نظامی غربی، برای ناتو راه دیگری جز از همکاری با مسکو نخواهد ماند.

از سوی دیگر، در صداقت نیات ناتو باور مندی وجود ندارد. زیرا هرگاه بهانه فرمالیته برای حضور واحدهای بزرگ نظامی چه در افغانستان و چه در کشورهای آسیای میانه نماند، آن گاه پیکانی که به سوی چین، و روسیه نشان گرفته شده است، رنگ می بازد. در این اوضاع، بایسته خواهد بود به گونه پیگیرانه نیات ناتو در افغانستان بررسی شده و رسما مساله تقسیم اوقات برونبری سپاهیان ناتو از کشورهای همسایه افغانستان مطرح شود. چنین نقشی را می تواند سازمان شانگهای به دوش بگیرد.

...مهم ترین جیز آن است که کشورهای غربی به هیچ صورت درک نمی کنند و یا نمی خواهند بدانند این است که که نظام ریاستی دمکراتیک طراز امریکایی برای افغانستان با سنت های پر شاخ و برگ و عشیره یی آن مناسب نیست.

به هر رو، نمی شود گناه همه شکست ها در اداره را یکسره بر کرزی افگند. زیرا او از سوی پارتنرهای فرا اقیانوسی خود در یک حالت چهارگوت (پات) رقت بار قرار گرفته بود.

در ماه اگوست 2003 واگذاری آیساف (نیروهای بین المللی پاسدار صلح) زیر فرماندهی ناتو صورت گرفت. این کار ما را وادار می سازد نتیجه بگیریم که مساعی سازمان ملل در زمینه پشتیبانی از امنیت به ناکامی انجامیده است. در واقع روی سپردن افغانستان در اختیار کامل امریکا و ناتو پرده انداخته شد. امروز افغانستان عملا یک کشور اشغال شده است.

...بر این مردم نمی توان پیروز شد، کشور آن ها را مستعمره خود ساخت و از راه نظامی تسخیر کرد. مگر، کسی که بتواند قلوب مردم افغانستان را تسخیر کند، با دوستی خود، با صداقت خود و مهربانی خود برای همیشه در آن سرزمین ماندگار خواهد شد.

...حضور نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان موجب سرازیر شدن سیلی از هیرویین به روسیه گردیده است که زندگی ده ها هزار جوان را برباد و نابود می گرداند.

قرار است در بروکسل همایش ناتو به مناسبت شصت سالگی پیمان برگزار گردد که کلیدی ترین مسایل آن بهره گیری عملی از اوضاع در افغانستان برای اعلام و مسجل ساختن نفش اصولا نو آن چونان الترناتیف دمکراتیک سازمان ملل است.

این اندیشه به شدت اکنون از سوی نماینده جدید امریکا و ناتو- ایواد الدیروم پیش می گردد که تایید می نماید که چون سازمان ملل سازمانی است که در بافتار خود حکومت های گوناگون از جمله کشور های اتوریتار و توتالیتار را جا داده است، از این رو بایسته است اتحادیه کاملا جدید کشورهای دمکرات ناب ایجاد گردد که حوزه پویایی آن متفاوت از ناتوی کنونی محدود به امریکای شمالی نمی ماند.

این گونه، در همایش ناتو در بروکسل اعلام خواهد شد که ناتو عملا به یک سازمان گلوبال جهانشمول مبدل خواهد شد و میدان کارزار اصلی برای مبدل شدن ناتو به چنین سازمان جهانشمولی همانا افغانستان خواهد بود.

متفاوت از نماینده دایمی روسیه در ناتو- دمیتری روگوزین که می پندارد که افغانستان ناتو را از پا در خواهد آورد، در همایش سالگرد در بروکسل، ناتو اعلام خواهد داشت که افغانستان نخستین گام در زمینه مبدل ساختن ناتو به یک سازمان تمام عیار جهانشمول کشورهای پیشرو دمکراتیک است.

در افغانستان روند بن دسامبر ۲۰۰۱ خود را یکسره بی آبرو ساخته و ناکار آیی خود را ثابت ساخته است. این کنفرانس به گونه یی که روشن است در افغانستان اداره موقت حامد کرزی را روی کار آورد و امروز برای همه روشن گردیده است که رژیم وی به بن بست رسیده است. این کار حتا در تلاش های سراسیمه آغاز شده ایالات متحده مبنی بر آغاز گفتگوها با طالبان که از روند سیاسی از سوی همان کنفرانس بن به دور افگنده شده بودند، بازتاب می یابد.

 بسنده است یادآور گردیدم که تولید هیرویین در افغانستان طی هشت سال گذشته 44 بار افزایش یافته است. طالبان از دشمنان به دوستان مبدل می شوند و افغانستان در ناداری وحشتناکی به سر می برد».

بانو ایلینا سوپونیننا- دبیر بخش اخبار بین المللی روزنامه «وریمیا نووستی» کارشناس خاورشناسی در مقاله زیر نام «در افغانستان پول می دروند» می نگارد:

«اوضاع در افغانستان رو به خرابی دارد و رییس جمهور 51 ساله حامد کرزی طی هشت سال در دست داشتن قدرت، اعتماد خود را نه تنها نزد مردم خود، بل که مهم تر از همه نزد گردانندگان پروژه افغانستان– امریکایی ها از دست داده است.

از این رو، تابستان امسال امریکایی ها تلاش خواهند ورزید تا رهبر افغانستان را در انتخابات ماه اگوست ریاست جمهوری تعویض نمایند.

کرزی خود این را می داند و با نشستن تقریبا در برج عاج کاخ خود در کابل، بی آن که از آن برآید، آشکارا نگران و پریشان است.

یکی از دیپلمات های خارجی که چندی پیش در مذاکرات با رییس جمهور افغانستان اشتراک ورزیده بود، می گوید که کابل، این شهر نادار و کثیف با گذشت هر روز خطرناکتر می گردد. یورش های طالبان وحشیانه تر و خونبار تر می گردد. پیرامون ساختمان های دولتی موانع مستحکم تر بتونی برپا می گردند. مگر، نمی توانند نجات بخش باشند.

جامعه بین المللی برای بررسی این اوضاع ناخوشایند و اتخاذ تدبیرها در زمینه بهبود آن در پایان این ماه همزمان دو کنفرانس بزرگ را برپا می نماید:

یکی در تراز وزیران امور خارجه به تاریخ 27 مارچ به ابتکار روسیه زیر سرپرستی سازمان شانگهای که در آن بیشتر همسایگان افغانستان اشتراک دارند و دیگری که از سوی وزیر خارجه جدید امریکا هیلاری کلینتون به تاریخ 31 مارچ در لاهه برگزار خواهد گردید که در آن وزیران امور خارجه نه تنها همسایگان افغانستان بل نیز کشورهای بزرگ غربی گرد خواهند آمد.

این کشور ها به رغم بحران مالی جهانی وعده می دهند برای افغانستان کمک اقتصادی بزرگی را فراهم بیاورند. مگر چنین بر می آید که این کمک ها نه به دسترس حامد کرزی، بل جا نشین وی سپرده خواهد شد.»

پتر گنچارف- خبرنگار ویژه خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه در باره کنفرانس بین المللی مسکو در امور افغانستان روز 27 مارچ به پیشنهاد سازمان همکاری های شانگهای می نگارد:

 «کلیه مسایل موجود در این رابطه را می توان چنین عنوان نمود: آیا وقت آن فرا نرسیده که سازمان همکاری های شانگهای جاگزین ناتو در افغانستان شود؟ و کلا زمان آن فرا نرسیده که افغانستان به سازمان همکاری های شانگهای بپیوندد؟

در میانه های سال های دهه پنجاه سده گذشته امریکا و بریتانیا تلاش زیادی به خرج دادند که ابتدا افغانستان را به پیمان «بغداد» که بعدها به «سنتو» تغییر نام یافت، ملحق سازند.

تا زمان تعیین ضرب العجل برای کابل مبنی بر یا عضویت در پیمان بغداد و یا تحریمات، هرگونه همکاری فنی-نظامی با این کشور متوقف شد. کابل ناگزیر شد که به سوی شوروی پیشین چشم بدوزد. البته، کابل همکاری های فنی-نظامی شوروی را دریافت کرد. اما پیامدهای این «بمب ساعتی» را بعدا به طور کامل هم ما و هم افغانستان چشیدیم و حال عملیات نظامی امریکا و ناتو در افغانستان نیز بخشی از همین پیامدهاست که جز از بدبختی نام دیگری نمی توان بر آن نهاد.

امروز در افغانستان هرگونه بلوک ائتلافی داوطلبانه چه ناتو، چه سازمان پیمان امنیت مشارکتی و یا سازمان همکاری های شانگهای ناممکن است. اما سازماندهی همکاری ناتو- شانگهای به کمک افغانستان و برای کمک به این کشور گزینه یی بیخی عملی است.

حضور ناتو در افغانستان نه رسمی و نه غیر رسمی است. در این کشور از طریق سازمان ملل تنها نیروهای بین المللی پاسدار صلح(ISAF)حضور دارند. ناتو داوطلبانه و بنا به درخواست همان ISAF وظیفه هماهنگی این نیروها را به دوش گرفته است. پس در این صورت چرا سازمان شانگهای نتواند وظیفه هماهنگی و سازماندهی عملکرد همسایگان افغانستان را که کابل با آن ها روابط دوجانبه خوبی برپا نموده است، به دوش بگیرد؟

امروز همه این ها اندیشه های ایده آلی به نظر می رسند. به ویژه اگر دولت کنونی افغانستان را دولتی دست نشانده امریکایی بررسی کنیم که تلاش دارد منطقه را کنترل کند و... اما نخست «دست کم گرفتن» همواره اشتباه است. دو دیگر، همان امریکا هم کنون به این اندیشه افتاده است که افغانستان به چه دردش می خورد؟».

سیاست نو امریکا در افغانستان رسما اعلام نشده است. اما می توان گفت که چه اتفاقاتی خواهد افتاد. از رسانه ها ایده های اصلی این سیاست هم اکنون روشن شده است.

نخست: سیاست باید «آمیخته» باشد. به سخن دیگر، جنگ باید همراه با تلاش هایی در زمینه تحولات اقتصادی و اجتماعی در افغانستان هماهنگ شود. صدها کارشناس امور توسعه اقتصادی امریکا به این کشور خواهند آمد؛ در زمینه ایجاد ارتش و نیروی پلیسی توانمند به افغانستان کمک خواهد شد. پاییز سال روان قرار است چهار هزار مستشار نظامی به کابل گسیل شوند و همچنین کشتزارهای باقی مانده خشخاش نیز نابود گردد و...

دوم: اوباما از واژه «استراتیژی برونبری» سخن به میان می آورد. به سخن دیگر، امریکا با دستیابی به اهداف باید افغانستان را ترک گوید. هدف نیز چنین تعیین شده است: در هم کوبیدن «القاعده» مستقر در پاکستان...

سوم: بحث «سیاست امریکا در قبال افغانستان-پاکستان» مطرح شده که همچنین برای اجرای آن نیاز به تلاش و مشی «منطقه یی» است.

نخستین چیز آشکاری که باید در این جا تاکید شود آن است که در برابر ما یک استراتیژی بس منطقی قرار گرفته که بر پایه ارزیابی درست از تهدید بنا شده است. افغانستان کشوری است «به شدت بیمار» و نادار و از همین رو، به پناهگاه القاعده و طالبان مبدل شده است که در سال ۲۰۰۱ عملیات تروریستی علیه «برج های دوقلو» را به ارمغان آورد. اگر این کشور به کشوری عادی تبدیل نشود، جنگ کنونی که امریکا در آن درگیر شده، بیهوده خواهد بود. چون به محض توقف آن همه چیز بار دیگر به همان جای نخستین خود باز خواهد گشت.

همچنین درست است که بحث خاک نه تنها یک کشور بلکه دو کشور همسایه به میان آمده است. بدون حل مسایل پاکستان و قبایل پشتون آن که «به هیچ صراتی مستقیم نیستند»، تاثیر گذاری بر افغانستان بی ثمر است. به همین خاطر رییس جمهور امریکا در کل حق به جانب است.

باراک اوباما پیش از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری بارها گفته بود که افغانستان مهمترین مساله است. در آن هنگام وی چنین اندیشه یی را مطرح کرده بود: ما در جایی می جنگیم که تهدید اصلی در آن نیست. باید از عراق بیرون شد و به جای دو جنگ بر روی یک نبرد متمرکز شد.

این که مشی جدید با بازدید باراک اوباما از اروپا، از جمله اشتراک در نشست پیمان اتلانتیک شمالی متقارن شده، اتفاقی نیست. از همین رو، قابل درک است که امریکا بر حمایت ناتو در افغانستان و پاکستان امیدوار است. از جمله به صورت افزایش شمار نیروهای نظامی، تجهیزات و هرگونه کمک دیگر از سوی پیمان.

اما این گفتگوها زمان درازی ادامه خواهد داشت. گذشته از این، فراموش نشود که بدون ایران، هند، روسیه، کشورهای آسیای میانه و... ( منظور از همان سیاست «منطقه یی» است که در بالا هم یاد شد) نیز این موضوع تحقق نخواهد یافت».

آقای سوتنیکف یکی از مبصران روسی می نگارد:

چنین پنداشته می شود که ادامه مشی پیشین نظامی امریکا از سوی اداره جدید واشنگتن؛ مشکلات جدی یی را در مناسبات ذات البینی امریکا و پاکستان به بار خواهد آورد. موقف رییس جمهور زرداری زیر ضربه قرار می گیرد که وعده سپرده بود گستره پاکستان را از عملیات کماندوهای امریکایی و هواپیما های بی سرنشین امریکایی در امان نگهدارد. برای زرداری این یک چالش جدی به شمار می رود.

محبوبیت امریکا در میان باشندگان پاکستان کنون در پایین ترین تراز است. چنین پیش بینی می گردد که سمپاتی آنان در آینده نزدیک بیشتر به سوی طالبان و تروریست های القاعده خواهد بود تا به سوی امریکا و نظامیان پاکستانی که سرگرم پاک کاری در گستره قبایل در مرزهای افغانستان و پاکستان اند.

می توان پیشگویی کرد که رییس جمهور کنونی امریکا به رغم این که کمک مالی چشمگیری را در مبارزه با طالبان و القاعده به پاکستان وعده داده است، می تواند در پاکستان به یک چهره بس زننده مبدل گردد.

راستش به گونه یی که خود خبرگان امریکایی در مسایل منطقه می پندارند، به ویژه چنین سیاست شناس برجسته مانند اشلی تیلیس این کمک ها به مقصد نمی رسند، بل عمدتا به جیب نظامیان بلند پایه پاکستانی می روند.

در میان پاکستانی های عادی، استراتیژی نوین(در واقع بازنگری شده و نوآرایی شده پیشین) امریکا دلچسپی بر نمی انگیزد. زیرا این مشی، انزجار و بیزاری مردم را از مداخله نظامی امریکا در عملیات رزمی ارتش پاکستان در سرزمین شان به جوش و خروش می آورد.

می توان در انتظار بود که اوباما در پاکستان نومید خواهد شد: در صورت تهدید برکناری رییس جمهور زرداری به دست نظامیان پاکستانی چونان یک سیاستمدار نامحبوب که توانایی دفاع از تمامیت ارضی پاکستان در برابر مداخلات نیروهای خارجی را ندارد، پاکستان به یک کشور بی ثبات مبدل خواهد گردید.

پاکستان می تواند از پشتیبانی عملیات امر یکایی ها در افغانستان دست بردارد و حتا مانع رس رسانی بارهای نظامی ائتلاف ضد تروریستی از راه خاک خود گردد. اما این ناخوشایندترین چیز برای اوباما نیست. ادامه اقدامات خشونت آمیز در سرزمین پاکستان تهدید می نماید که اوضاع از کنترل بیرون شود. کشور را می تواند موج نوی از دهشت افگنی و خشونت فرا بگیرد و حکومت رزداری هیچ کاری نمی تواند بکند.

در این جا بایسته است به یاد بیاوریم که پاکستان دارای جنگ افزارهای هسته یی است و در صورت بروز هرج و مرج و آشفتگی، ایالات متحده با درد سر مصوونیت زرادخانه های هسته یی پاکستان و تجرید آن و جلوگیری از افتادن آن به دست اسلامگرایان (هم جنگجویان و هم نظامیان هوادار اسلامیست ها بیشتر افسران جوان در ارتش پاکستان) رو به رو خواهد گردید.

نظامیان امریکایی از مدت ها به این سو است که برنامه نامنهاد اقدامات در حالات اضطراری در پیوند با زرادخانه های استراتیژیک اسلام آباد ( contingency plan) را روی دست دارند. اما اگر ناگهان این کشور به یک افغانستان دوم مبدل شود، (چیزی که کمتر محتمل به نظر می رسد، مگر با آن هم ممکن) آنگاه این چنین توسعه رخدادها به گونه شگفتی برانگیزی موقف رییس جمهور اوباما، نظامیان و دیپلمات های امریکایی را پیچیده تر می سازد.

افزون بر آن به گونه یی که تصور می گردد، ناتوانی رهبران پاکستان مبنی بر پایان بخشیدن به آفندهای امریکایی ها به گستره پاکستان ممکن است توازن شکننده میان دولت ملکی و نظامی را که پس از انتخابات سال ۲۰۰۸ برقرار گردیده بود؛ برهم بزند. در این اوضاع، نظامیان می توانند «رقاصه» (منظور از پندول ساعت های سقفی یا چختی است) را به سوی برپایی رژیم نظامی در کشور رقص درآرند، حتا بی پروا به حفظ مناسبات پیمانی با امریکا و در این مورد آن ها پشتیبانانی در میان کشورهای دوست از جمع کشورهای عضو سازمان کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی و عمان خواهند یافت.

اوباما با گزینش دشواری روبه رو خواهد گردید: یا پاکستان را چونان یک متحد در مبارزه در برابر تروریزم در افغانستان از دست خواهد داد که کنون برای واشنگتن غیرقابل تصور پنداشته می شود و یا استراتیژی و تاکتیک نوی را در قبال اسلام آباد پرداز خواهد نمود. تجزیه و تحلیل اوضاع دیکته می نماید که بر واشنگتن است تا به اقدامات نظامی در پاکستان پایان دهد.

هرگاه جمعبندی نماییم، با همه آنچه که در بالا گفته شد، می توان تصور نمود که دشواری های بسیار جدی تری نسبت به بوش چشم به راه اوباما در پاکستان است».

نامق حیدرف در مقاله «در باره مساله پیرامون اوضاع در افغانستان» می نگارد: »طی چند سال حاکمیت خود اداره کرزی و ائتلاف غربی کشور را به حالت فروپاشی قرار داده اند. فساد و بزهکاری و بی کفایتی حکومت هم در مرکز و هم در استان های کشور، روابط حکومت با مافیای مواد مخدر و جنایات سازماندهی شده، آماج قرار دان پیوسته- اشتباهی اهداف غیر نظامی و نیز شمار فراوان پروژه های بی ثمر و بیهوده انساندوستانه باشندگان غیر نظامی را ناگزیر می سازد تا تفنگ به دست گیرند.

فرمانده پیشین نیروهای ائتلاف در افغانستان، امروز دیگرجنرال بازنشسته- دیوید بارنو عادلانه خاطر نشان می سازد که «پایین آمدن محبوبیت حکومت افغانستان در میان مردم و سوهان شدن و فرسوده شدن اعتماد آن، بس خطرناک می باشد و می تواند منجر به برهم خوردن منافع استراتیژیک امریکا در این کشور گردد».

در کشور گرسنگی و خشکسالی بیداد می کند. یک زمستان سرد برای افغانستان دیگر نه تنها یک فاجعه نوبتی خواهد بود. اگر روشن سخن بگوییم، به هر پیمانه یی که افغان ها کمتر بخورند، به همان پیمانه برای جنگجویان القاعده و طالبان و دیگر اجیرانی که از پاکستان و دیگر کشور ها به افغانستان رخنه می نمایند، برای سرباز گیری ارزان تر تمام می شو