چهارشنبه، ۱۲ مارچ ۲۰۰۸
رمز و راز موسيقی در چيست؟
تهيه و پژوهش «ن- همگام»
چرا همه چيز ما بسوي هرج و مرج و آشفتگي به پيش ميرود ؟
درپهلوي انواع بي نظمي، خودسري وبخپول سري يکي هم موسيقي کشورماست که بدون پرسان واحساس مسووليت دريک هرج ومرج بي سابقه ازلجنزاررسوايي وبي مسووليتي سربرآورده است.
ارگانهاي دولتي درداخل کشوردرپهلوي بي مسووليتي ها وروزگزرانيه، باگذشت هرروزجفاهاي بيشتررا درحق موسيقي کشورمرتکب ميشوند. وزارت اطلاعات وفرهنگ اگرمسوولانه وشريفانه ازپخش ونشرپارچه هاوويديوکليپ هاي آوازخوانان که درين بازارآشفته سمارق گونه سرکشيده اند جلوگيري نمايد مطمينآ آوازخوانان تازه کاري که درکشورهاي خارجي زندگي دارند ومجنون واردرکليپ هاي ويديوي خويش بارقاصه ها سروگردن شورميدهند، جرئت نميکنند ويديوکليپ هاي جفنگ گونه تهيه وغرض نشربه رسانه هاي درون وبيرون مرزي بفرستند .
مقصراصلي درين بازاررنگ وجفنگ رسانه هاي تصويري داخلي وبيرون مرزي افغانان است که بابدست آوردن هرويديوکليپ مشتاقانه وعجولانه به نشروپخش آن اقدام مينمايند وکاربجاي کشيده که گويندگان تلويزيون ها با تقليد ازآوازخوانان اين ويديوکليپ ها خودرا آرايش وويرايش مينمايند تا به قول معروف ازگله عقب نمانند .درداخل کشورر سانه هاي تصويري بااندوه ودرد دراثرشناختها وروابط هاي فاميلي وخانوادگي درتهيه وتکثيرالبوم وکنسرتي به اصطلاح هنرمند خارج رفته خويش چنان مشتاقانه همت بخرچ ميدهند که ميخواهند بافخرفروشي به ديگران نشان بدهند که مادررشد فرهنگ وهنرکشورخويش تلاشهاي مثمري انجام ميدهيم .
اين رسانه ها بامصرف پولهاي فراوان ازکساني دعوت بعمل مي آوردکه هنوزبه قول معروف فرق بين انتره واستايي را نميداند وعلت دعوت هم اشکاراست زيرايکي ازاقاربش يادرين دستگاه ها مصروف کاراست ويا شناختهاي سياسي، فاميلي ويا محيطي دارند.
اين رسانه ها باپخش يکي دوآهنگ ازاوازخوان تازه کار، درهفته بعدي بارديف بندي خودسرانه آهنگ هفته وسال را اعلام مينمايند . بادريغ ودرد هيچگونه معيارمعقل هنري درنظرگرفته نميشود .
ازنظراين رسانه ها بهترين آهنگ آن است:
درآهنگها چند رقاصه سياه وسفيد با آوازخوان سروگردن بزنند،
عينگ بزرگ دودي، انگشتر، کره ودست بند، طوق وگردن بند، انواع چادرهاي رنگارنگ درسروگردن ولباس هاي عجيب وغريب داشته باشند .
بهترين آهنگ ازديد اين رسانه ها کدام آهنگها است:
- جواني مرگي سراچه ميدوانه
- درددندان دارم ودندان به دندان ميزنم
- درين سازقطغن (غطغن) و...
دررسانه هاي بيرون مرزي اوضاع ازين هم بدتراست اکنون پخش ونشراين آهنگهابه يک منبع درآمد به تلويزيونها تبد يل گرديده است. آنان به قول معروف درين تندورگرم هرلحظه نان هاي چوره اي مي پزنند . يکي ازين رسانه ها با راه اندازي برنامه پنج ستاره ( درين مورد گفتني هاي جدي وجود دارد تصميم دارم درمقاله جداگانه اين موضوع را به بررسي بگيرم )که باپخش هرآهنگ يک مشت پول گزاف اخذ مينمايد وباگرفتن پول بيشترآوازخوان سال وماه تعيين ميکنند .
وهفته بعدي برايش تالاروکنسرت ميگيرند . ( باري يک آوازخوان را با کاپي يک آهنگ مرحوم احمد ظاهرازطريق تلويزيون هنرمند سال اعلام نمودند. ) درماه ها بادريغ ودرد اين رسانه ها آهنگي ازاستاد سرآهنگ، استادرحيم بخش، رحيم مهرياروپرستو، شادکام، احمدولي، ظاهرهويدا و... را بدست نشرنميسپارند .
من درينجا يک سلسله مطالبي درمورد موسيقي، غرض آگاهي جوانان تازه کاراگرسواد فارسي دري داشته باشند تهيه، تدوين وگردآوري نموده ام تاآنان اگرعلاقه داشته باشند به معلومات خويش بي افرايند .

لذت بردن و درك كردن دو اصطلاح مربوط به هم هستند. ولي مترادف هم نيستند. لذت بردن از موسيقي، يعني كسب خوشي از آن، بدون فهميدن يا درك واقعي آن، كه كاملا امكان پذير است، و همچنين فهميدن جنبههاي فني يك قطعه موسيقي نيز، بدون كسب لذت كامل امكانپذير است. اما با اين وجود براي دريافت بيشترين حد لذت از موسيقي بايد مقداري توانايي درك موسيقي را نيز داشته باشيم. هر درك يا توانايي اضافي كه بتوانيم در هنر موسيقي به كار بريم، لذت غايي را افزون خواهد ساخت.
موسيقي اين هنر زيبا، كه از ابتداي پيدايش تمدن انسان با وي زيسته و در وي تكامل يافته هنري است كه مستقيما از احساس خالق خود به وجود ميآيد، و تاثيرش را بر شنونده ميگذارد. هنر راهي بس طولاني به قدامت تاريخ بشري پيموده و آدمي را در اين سفر ياري داده است. انسان اوليه در ابتدا از قدرت خلاقيت خود توانست آگاهي يابد و ناخواسته پي برد كه با ضربه زدن با چوبي بر تنهي خالي درختي صداي قوي ايجاد ميشود. و يا ميتواند طرحي از اشياء را بر سنگ و ديوارها ترسيم كند.
هنر اوليه فاقد برداشت هنرمند در ارتباط با انگيزههاي زيباشناسي است يعني هنرمند ابتدايي به منظور مهار كردن نيروهاي طبيعت و ترس از رويارويي با عوامل ناشناخته در پي آفرينش هنر بوده است كه در ابتدا اين هنر در خدمت و به مصرف دين و جادو درآمد. هنر اوليه داراي عناصر اجتماعي و بيغرض بود. لذت آفرينش تصويرهاي گوناگون و به وجود آوردن صداهاي هيجانانگيز و غيرمعمول كه بعدها در طي روند تفكيك مراحل نخستين، از جادو جدا و مستقل شدند و به راهي ديگر رفتند و هنر در طي اين مراحل در واقع نمودار ستايش انسان از دين و به ارضاي نيازهاي جمعي ديني پاسخ ميداده و همواره هدفي را بيرون از خود دنبال ميكرده است.
هدف هنر در اين مرحله آفرينش زيبايي نيست يعني آفريننده به منظور خلق تصوير يا ساختماني زيبا دست به آفرينش نميزده است بلكه نيازهاي ديني را پاسخ ميداده است. رشد اين هنر را كم و بيش تا قرن پانزدهم شاهد هستيم كه در خدمت نيازهاي جمعي ديني انجام ميشده است. و پس از گذار از اين مرحله است كه بخشي از هنر همچنان در خدمت نيازهاي ديني اما بخش بزرگتر آن مستقل ميشود و به نيازهاي شخصي و مستقل انساني وابسته ميگردد. و هنرمند به دنبال دستيابي به جنبههاي متفاوت بينشي چشماندازهاي ديگري را جستجو ميكند كه باعث گشوده شدن دنيايي ديگر در عرصهي هنر ميگردد و موسيقي با حمايت ديني است كه تا قرن هيجدهم به اوج خود ميرسد كه باعث شد آثاري خلق گردند كه تا امروز تمدن بشري چنين شكوفايي را به خود نديده باشد.
موسيقي سرچشمهاي از درون انسان دارد و مخلوقي است كه «از روح آدمي جان گرفته و به روح آدمي جان ميدهد» موسيقي، طنين از دل برآمدهاي است كه لاجرم بر دل مينشيند. ولي از چه دلي برآمده و بر چه دلي مينشيند؟روح پويا و احساسات متغير كه ارتباطي مستقيم با شرايط سني، حوادث گوناگون و … دارد چه ميگويد و چه ميخواهد؟ شايد نداند «چه ميخواهد» ولي آنچه را كه ميخواهد ميشناسد. در هر لحظه به موسيقي گوش ميدهيم، از آن لذت ميبريم و همين كافيست…البته موسيقي فقط غذاي روح و زبان احساسات نيست، بلكه درماني براي جسم نيز هست. تحقيقات نشان داده است موسيقي كه تركيبي از صداهاي گوناگون است، بر روي عملكرد و متابوليسم بدن تأثير ميگذارد و اثري مستقيم بر روي بخشهاي اصلي بدن از جمله غدد گوناگون، قلب، دستگاه تنفسي، مغز و … دارد و موسيقي به عنوان تركيبي «منظم» و «زيبا» از اصوات، تأثيري مثبت بر روي جسم نيز ميگذارد.ولي شناخت تأثيرات مستقيم آن بر روي بدن نياز به ورود به دنياي علم موسيقي درماني دارد. البته ارتباط روح و جسم انسان باز هم به ما ميگويد كه در هر لحظه، لذت بردن روح از يك موسيقي مترادف است با تأثير مثبت آن بر روي جسم انسان…
روح انسان است كه زيبايي موسيقي را ميفهمد و اين روح است كه مانند يك استاد خبرهي زيباشناسي در مورد موسيقي قضاوت ميكند. زيباييشناسي در موسيقي داراي دو جنبهي تحليلي و تركيبي است. زيباييشناسي تحليلي مربوط به زيبايي اصوات و نواي سازهاست و موج برخاسته از پيانو و ناله و افغان ويولن و … همه واژههاي زيبايي هستند براي گفتن سخني زيبا، ولي بعد تركيبي موسيقي برميگردد به «نظم» و «آهنگي» كه هنرمند با كنار هم چيدن نتها و آواها ميآفريند.در جنبهي تركيبي است كه هنرمند معنا پيدا ميكند و موسيقي سخن ميگويد و جملهاي زيبا ميشود از واژههاي زيبا… حتي اگر واژههاي اصوات نيز زيبا نباشند، جمله زيباست و اگر صداي ساز زيبا نيست، هنرمند آهنگي زيبا از آن ميآفريند، براستي كه هنر همين است و نه نواختن ساز و نه دامبول و ديمبول… دريغا كه اين هنر در سرزمين هنر و موسيقي گم شده است، اگر هم هست، محو، ثابت و بيحركت است و اين ثبوت در گذر زمان و تحول انسان از بين خواهد رفت.
در يونان قديم ارتباط نزديكي بين موسيقي و شفا وجود داشت. اين همبستگي به يكي از خدايان يونان «آپولو» شخصيت و شكل داده است. آپولو هم خداي موسيقي و هم خداي طب بود. يونانيان معتقد بودند كه امراض نتيجه عدم هارموني در وجود فرد است و موسيقي با قدرت روحي و اخلاقي خود مي تواند با برگرداندن هارموني و نظم در بدن، سلامتي را براي فرد مورد استفاده به ارمغان آورد. پژوهش هاي انجام شده، نشان مي دهد كه غده تالاموس به عنوان مهمترين غده در مغز انسان محرك هاي صوتي را به وسيله سيستم هاي عصبي دريافت و در كنار حافظه و تخيل به آنها پاسخ مي دهد. غده هيپوفيز نيز كه از غده تالاموس هدايت ميگيرد به محرك هاي صداي موزون پاسخ مي دهد، موجب بروز ترشحاتي مي شود كه نتيجه آن آزادسازي ماده آرام بخش به نام آندروفين خواهد بود.
مهمترين اثر ماده مذکور، تسكين درد در انسان است به سادگي مي توان به ارزش موسيقي درماني كه عملا موجبات آزادسازي ماده آندروفين كه علاوه بر تسكين درد، موجبات انبساط و شادي را در انسان فراهم مي سازد، پي برد. تحقيقاتي كه توسط كولن در سال هزار و نهصد و نود و دو در بخش مراقبت هاي ويژه شفاخانه «سنت جورج» لندن صورت گرفته، نشان مي دهد كه موسيقي به ميزان قابل توجهي در تسكين و تقليل وضعيت بحراني بيماران كه در بخش آي ـ سي ـ يو بستري بوده اند تاثير داشته است. زيرا ثابت شده است كه سيستم اعصاب انسان به محرك هاي موزيكال پاسخ مثبت مي دهد. موسيقي درماني يك فرآيند فعال است. در موسيقي درماني، ما انتظار داريم كه موسيقي ما را در برگرفته و در تمام وجودمان جريان پيدا كند. «انرژي در پي انديشه مي آيد» هر جا كه فكر باشد انرژي هم وجود دارد. براي بهتر گوش كردن به موسيقي دو مطلب را به خاطر بسپاريد:
يك. صداي موسيقي در حدي باشد كه شما با آن راحت هستيد.
دو. خودتان را تسليم موسيقي كنيد.
موسیقی راک

موسيقي اين هنر زيبا، كه از ابتداي پيدايش تمدن انسان با وي زيسته و در وي تكامل يافته هنري است كه مستقيما از احساس خالق خود به وجود ميآيد، و تاثيرش را بر شنونده ميگذارد.هنر راهي بس طولاني به قدمت تاريخ بشري پيموده و آدمي را در اين سفر ياري داده است.
موسيقي پاپ پديدهاي آمريكايي است كه جوانان را به خود جذب كرد و سپس گروهي از نسل ميانسال را نيز كه هنوز به هيجانهاي نهفته در هنر و سرگرمي توجه داشتند، علاقمند كرد. موسيقي راك در ابتدا مخالفتهاي زيادي را در سطح جامعه آمريكا به دنبال داشت. نسل جديد ارزشهاي سنتي را زير پا گذاشتند و به مخالفت با نظام پدرسالاري برخاستند.
راك اندرول بلافاصله پس ازجنگ كوريا پديد آمد. يعني در واكنش پس از جنگ، راك اندرول به عنوان پديده مهم اجتماعي و بي همتا مورد توجه مردم و به خصوص جوانان و نوجوانان قرار گرفت. پس از جنگ جهاني دوم، نسل جوان و نوجوانان افزايش يافت. در ضمن به علت رشد اقتصادي، جوانان پول بيشتري براي خرج كردن داشتند. صنعت آمريكا به اين بازار وسيع جوانان به سرعت جواب داد و موسيقي راك تجارتي بزرگ شد. فروش گيتار برقي، گرامافون، صفحات و راديو ترانزيستوري به طور چشمگيري افزايش يافت.
سوپر استارهاي راك ازطريق امتياز صفحات، قرارداهاي سينمايي وقيمت نجومي كنسرتها ثروتي به هم زدند، نوازندگان راك همه جا بودند، درسالنهاي سخنراني و ورزشي، استاديومهاي ورزشي وغيره. يك كنسرت گروهي ممتازميتوانست صدها هزار دالر درآمد داشته باشد و بالاي75هزار تماشاچي از آن استقبال ميكرد. در دهه هفتاد، راك با جريان موسيقي مردم آمريكا هماهنگ شد، ا گر چه كنسرتهاي راك هنوز مورد توجه جوانان بود، اما افراد مسن تر بسياري از صفحات راك را خريداري ميكردند.
آهنگ هاي دهه هفتاد بيشتر درباره مسايل سياسي و اجتماعي بود و بسياري از كنسرت هاي راك براي كمك به آسيب ديدگان، جنگ زدگان و قحطي زدگان بر پا ميشد. شايد جذابترين آنها كنسرت 16ساعته Live Aid براي كمك به قحطي زدگان آفريقايي بود و به طور مستقيم از شبكه هاي ماهواره اي پخش شد. اين برنامه حدود يك و نيم ميليارد تماشاگر داشت. موسيقي راك از نظر اجتماعي ابتدا متعلق به طبقه كارگران، جوانان و طبقه متوسط بود. يعني گروههايي كه پس از جنگ جهاني دوم صاحب پول شدند و اكثرا صاحب مشاغل نيمه وقت و تابستاني بودند. در اين دوره جمعيت جوانان و نوجوانان افزايش يافت. اين نسل با والدين و نسل قبل از خود بسيار متفاوت بودند، موسيقي پاپ را دوست داشتند و به اندازه نسل قبل موسيقي گوش نداده بودند و بنابراين براي جذب موسيقي مستعدتر بودند. موسيقي راك به عنوان پديدهاي جهاني در سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت.
مد لباس دهه 1960 نيز به كشورهاي ديگرهم راه يافت، نسل عصيانگر و معترض دهه 1960 و 1970 به تدريج تبديل به نسلي شد كه ذهنيتي معترض داشت، اما حالا ديگر از جامعه كنار نمي كشيد و به تدريج هويت جديدي را به دست آورد كه اين فرهنگ وهويت جديد در گرو انقلابي عظيم در بنيادهاي مرسوم فرهنگي جامعه آمريكايي بود. بنيادهايي كه در دهه 1960 فرو ريخت و جاي خود را به انديشههاي پيشرو داد.
استاد ترانه سرایی، منتقد جسور اجتماعی با زبانی تلخ و کنایه آلود و پیشوای نسل ناراضی جامعه (باب دیلان) متولد شد با ماری که بالای سر او چنبره زده بود و گردبادی که در حال وزیدن بود. باید درک کنید حقیقت موسیقی یا حقیقت اسطوره ها را که با قدرت جادویی بی انتها در وی ریشه دوانده است و با تن پوشی از طلا از درون ترانه هایی تجلی مییابد که کانون خروشان انقلاب موسیقی پاپ در نیمه دوم همان قرنی بود که این نوع موسیقی درحال شکل گرفتن بود.
باب دیلان نمی توانست برای دگرگون ساختن موسیقی منتظر بماند. نمی توانست تنها بخشی از دگرگونی باشد. او به خودی خود یک دگرگونی بود. باید بدانید که اگر بطور اتفاقی به این ترانه ها گوش دل سپرده باشید، از میان آن پاسخی را که با وزش باد بگوش میرسد، درک خواهید کرد، همه سنگ شده اند.
آنها کارت پستال های اعدام را میفروشند و تو باید در زمانی که همه خارج از حیطه قانون زندگی می کنند، شرافتمندانه زندگی کنی و زمانیکه دقیق تر و نزدیک تر گوش فرا میدهی، در می یابی که جاده را تا آنجا در نوردیده ایم که چرخ ها از جا درآمده و سوخته اند و در می یابی شکوه و جلالی را که هرگز به تصویر کشیده نشد و اینکه هیچکس بلوز Blues را مثل willie McTell نابینا نمی نوازد. آنها افسانه ها و حقایقی هستند که در امتداد ترانه در گذرند و بدل به بخشی از واژگان فرهنگی و اسطوره جاری آمریکا میگردند. صد ها ترانه، 43 آلبوم، فروش افزون بر پنجاه و هفت میلیون نسخه از آلبومها، زنجیره ای از رویاهای آمریکایی که بود و دیگر نیست. در ابتدا موسیقی مردمی بود و اصالتی عمیق از کوه ها و رود ها و آسفالت بزرگراه 61 و ریتم و بلوز و راک اندرول و سرود های مذهبی کلیسای جنگ های دور دست و نواهایی که هنگام غسل تعمید در ریورساید کالیفرنیا بگوش می رسید.
باب دیلان تمام اینها را گردهم آورد و با کلمات خود اینها را در هم آمیخت. قبل از او تنها بابی وینتون چنین کرده بود اما در حد و اندازه دیلان نبود.اما زمانیکه دیلان برای اولین بار قدم به نیویورک گذارد، موسیقی راک، پیشوای خود الویس پریسلی را در زنجیره ای از فیلم های موزیکال از دست داده بود. چاک بری، لیتل ریچارد، جانی کش، کارل پرکینر، سام کوک و جکی ویلسون، تمام آن پیشگامانی که دیلان به آنها عشق می ورزید و در مدرسه راک اندرول الگوی وی بودند، با ورود جوانان خوش آب و رنگ و شسته و رفته از دور خارج شده بودند. موسیقی عاری از ویژگی های خاص شده بود و تنها بقایای موسیقی دوران آیزنهاور به گوش می رسید. راک اندرول بذر مرگ بر دل های غفلت زده و آسوده طلب آمریکاییان پاشیده بود. در دوران کهولت Kennedy هنگامی که جهان در التهاب بسر میبرد، به ناگاه موسیقی شکلی دل انگیز و پر احساس بخود گرفت. جاز قدرتی دوباره یافت، اما جاز موسیقی بزرگسالان بود و تاثیری بسزا روی افکار آنان داشت. هر کسی که میخواست به آهنگی گوش فرا دهد و چیزی فراتر از یک لذت آنی از آن گیرد، رو به موسیقی فولک آورد. از این رو باب دیلان بچه راک اندرول که به تازگی در دانشگاه مینه سوتا ثبت نام کرده بود و به موسیقی ودی گاتری گوش میداد، علم موسیقی فولک را برافراشت و بار سفر به نیويارک بست و در دهکده گرینویچ رحل اقامت گزید و تا می توانست به اجرای برنامه های مختلف پرداخت.
طی دو سال زیر و بم موسیقی فولک را بدست گرفت سپس به ناگاه آن ر رها کرد و آنگاه جنجال، مقاومت و انقلابی عظیم در موسیقی راک اندرول ایجاد کرد که تماشاگران و مخاطبان کوته فکر را یارای شنیدن آن نبود.
آنچه که موسیقی اعتراض را به میثاقی بی بدیل و پیمانی بی نظیر بدل می ساخت، بی پیرایگی، گستاخی و آمیزه ای ازهیجان و انتظار بود. زمانیکه باب دیلان در مقابل راک نوازان قرار گرفت و مورد تمسخر آنها واقع شد هرگز در مقابل استحضاء آنان احساس ضعف نکرد تا زمانیکه ترانه هایی مانند ROW DESOLATION و LIKE A ROLLIGSTONE ذهن نسل جدید را به خود معطوف ساخت و این باور را در اذهان آنان زنده کرد که موسیقی راک میتواند به اندازه یک رمان یا یک شعر، صریح، انسانی و پرشور باشد. نوعی از موسیقی که در عین شور آفرینی سرگرم کننده نیز باشد. دیلان بزودی به یک خواننده مطرح بدل شد. او یک جادوگر بود. هر آنچه که می خواند یا می گفت و یا می پوشید، جذابیتی عمیق در وی ایجاد می کرد که پیشرفت او در عالم موسیقی را استوارتر می ساخت و اینجا بود که موسیقی برای دسته ای ازمردم اهمیتی ویژه داشت.
اهمیتی شگفت انگیز و پاسخ دیلان در نهایت خرد بود.
بعد از تصادف با موتور سیکلت در سال ۱۹۶۶ او فرصتی دوباره یافت تا آثار جدیدی را خلق کند. آثاری بس عرفانی و ژرف اندیشانه. شمار حیرت انگیزی از تحولات پدید آمد اما دیلان در یک امر پا برجا باقی ماند: هرگز از خلق آثار موسیقیایی عظیم دست بر نداشت. عکس العمل وی پس از دریافت جایزه گرمی در سال ۹۱ بدلیل یک عمر فعالیت هنری این جملات بود: خوب پدرم هیچ گاه مرا زیاد تنها نمی گذاشت. می دانید که او مرد ساده ای بود. اما آنچه به من گفت، مهم بود. او گفت پسرم تو ممکن است در این دنیا آنقدر به فساد کشیده شوی که پدر و مادرت تو را ترک کرده و از تو دوری کنند و اگر این اتفاق بیفتد بدان که خداوند آنقدر توانایی و استعداد در تو نهاده که به اصلاح راه بپردازی. آلبوم رمان عقل باخته TIME OUT OF MIND شاهکار باب دیلان است. عظیم ترین اثر وی پس از خلقBLOOD ON THE TRACKS طی 20سال اخیر. دیلان قبل از خلق آخرین اثر خود با مرگ نیز دست و پنجه نرم کرد و مدتی را در بیمارستان سپری کرد و این یک هشدار بود، زمان میگذرد.
زمان عقل باخته بار دیگر دیلان را به کانون گرم زندگی و موسیقی باز گردانند. آخرین اثر او گویی خواب چندین ساله را از سر علاقه مندان او پراند. در حقیقت مثل همیشه تنها او بود که با چشمانی باز به انتظار نشسته بود و این پیامی بود برای ما که باید همیشه و هنوز گوش فرا دهیم.
·۱۹۴۱: تولد در دولوت ایالت مینه سوتا با نام اصلی رابرت آلن زیمرمن
·۱۹۶۱: اقامت در نیويارک
·۱۹۶۳: سرودن شعر ضد جنگ
·۱۹۶۴-۱۹۶۶:اجرای ترانه های کلاسیک فولک
·۱۹۸۹: ثبت نام وی در تالار مشاهیر راک اندرول
·۱۹۹۱: دریافت جایزه گرمی آوارد بخاطر یک عمر فعالیت هنری
·۱۹۹۸: دریافت جایزه گرمی آوارد بخاطر ترانه زمان عقل باخنه
·۲۰۰۰: دریافت اسکار بهترین تران