ارسالی: احمد کامروز

چهارشنبه، ۹ اپریل ۲۰۰۸

بیانگر واقعی وضع بازخواست های  حقوقی در ادارت محلی پامیر بدخشان 

از: شاهپور

 سخنی با وکلای بدخشان

  سه ماه پيش از امروز، يادداشتي به تارگاه خاوران رسيده بود، دراين گزارشگونه سخني آمده بود، اندر حکايت از جنايت گروهداران مسلح در واحد حکومتي واخان بدخشان که توسط برخي افراد رذل و لومپن، زورگو و خودسر، منحوس وبي شرافت، فاسد و قاتل، زناکار و بي حيثيت، پليد وپست ونامرد و دشمنان مردم  دربرابر يک زن بينوا انجام شده بود. يادداشت مذبور بيشتر از الفاظ و ابراز احساس نويسنده تأسي شده بود.

 اين گزارش باوجود حقيقت تلخ و دردناک جامعه ي "مادر زن " افغانستان، واکنش هيچ زني را در برون مرز و داخل کشور، بگونه اي که شايسته بود و ميبايست، بر نه افروخت. بدين ترتيب پس از آن حادثه و در پي آن حادثه ديگري پيش آمد که اندوهش از ماجراي اول کمتر نيست. اين حادثه ديگر؛ نبود درک و احساس در بخشي از زنان ما و آنگاه فقدان همت و پاسداري عزت در برخي مردان ماست. آناني که بنام مدافعان حقوق زن وفعالان حراست از حيثيت مادران وطن، در حوزه بيرون  مرز با اختيار و ازادي بيشتر، صورت کاغذ را سياه ميکنند، يا مسايل را نميخوانند ويا شرافت يک مادر براي ايشان اهميتي ندارد. شايد بگوبندکه، خوب تجاوز بر يکزن يک عمل سکسواليته است !ه

حادثه ناگواری

 عزت مادران واخان (بدخشان) را برباد داد

 اگراين يادداشت بدور از دروغ بوده است، واي بر همه بدخشانيان که ناموس دار خوبي نيستند، اگردرآن حادثه ذهنيت سازي و بزرگ نمودن اتفاق کوچکي نهفه باشد، نيز واي بر نويسنده بدخشاني که پاسدار خوب حقيقت نبوده است.  بهرروي مسلم است که بدخشان نيز کمتراز جنوبي مورد آزار مردم آزاران نيست وبدخشانيان هم پاره يي ازهمين جامعه سودا زده ي پينه پاره در افغانستان هستند. 

روي سخنم به نمايندگان مردم ووکلاي بدخشان است، آنانيکه اگر با اکراه و اجبار راي مردم را نگرفته اند، بلکه مردم راي خويش را به ايشان داده اند، پس چگونه در برابر اکراه جنايتکاران دم بر نمي آورند وبا چشمهاي خيره وبيرنگ به دوام جفا و جنايت اراذل واوباش مي نگرنده

بايد روشن بيان کنم که، روي سخن من با آقايون منشي عبدالمجيد والي بدخشان و آن حضرات ديگر موظف در مراتب ديگر دولتي است که بدخشان را اداره ميکنند. گرچه آگاهم و ميدانم که بدخشان بدست ناتوان ترين انسانها اداره شده است و ميشود؛ لذا قوي ترين رگه هاي فساد وفحشا وجنايت ورذالت در آنجاست. آنگونه که مردم از بدخشان عبارت ميبرند واقعيت موجود آن سامان نمي باشد، بلکه اينگونه که اتفاق مي افتد واقعي ترين صورت فرهنگي بدخشان است.

شرمنده ام از حرکات خويش که هر ازگاهي شکوه فرهنگي بدخشان را بررخ ديگر نواحي اين کشور مي کشم؛ اکنون بايد رنگ زعفراني کم نور خويش به تبع از اين حادثات ناموسي را؛ برروي صفحات کاغذ پياده کنم و با قامت ناراست و شرمنده ي خويش ديگر وقاحت نکنم و فضيلت مآبي نه نمايم. پس لابد بايستي برخي مسولان و اداره گران بدخشان منجمله؛ ريسس جمهور، نمايندگان مردم بدخشان در پارلمان، وزير امور داخله، والي بدخشان، حاکم واخان و ساير انسانهاي آزاده و آگاه در بدخشان و بيرون از آن؛ را دربرابر خويش قرار دهم و از ايشان پرسشهايي داشته باشم که به ايشان پيوند دارد.

ماجرای ناموسی در واخان

 در حاکم نشين واخان روستايي است بنام فطور، اين روستا از دورافتاده ترين روستاهاي پامير است. در آنجا برخي افراد ايلباشي و ايلاقي هستند ودر دور دستهاي روستاها زندگي ميکنند. لذا خانواده يي بوده است در ميان حکومتي و روستا، خانواده يي که در آن يک زن درمانده با دوسه فرزندش زندگي ميکند و شوهر اين زن براي انجام کارهاي روستا در خانه نبوده است. در اطراف بدخشان زندگي مردم بهمين منوال است. چهار پنج مرد مسلح که خودرا افسر وسرباز سرحدي معرفي کرده اند بنام تلاشي مواد مخدر در خانه مي درايند و در اصل عزم و اراده ي جانيان و متجاوزان، تجاوز به آن زن بيچاره بوده است. لابد آن کاررا پس از تهديد و بستن برادر وترساندن وحشتناک دوسه فرزند وکودک آن زن؛ چون هيولاي درنده انجام داده اند.

 اين نخستين و آخرين تلخکامي و بد نامي تاريخ فضيلت بدخشان در سالهاي پسين نيست، جناياتيکه ازسوي تفنگداران در اطراف و روستاهاي بدخشان انجام يافته است، شمار آن به هزار هاميرسد وموارد آن چندان فراوان و فراهم است که براي بدخشانيان رنج وجداني بسيار آفريده است. اگر قرار باشد که جنايات انجام يافته در بدخشان بروي کاغذ ويا سايتها برود، جنايتکاران گذشته در افغانستان فراموش خواهند شد و مدافعان حقوق بشر بايد پروژه ي پژوهشي خويش را در بدخشان آغاز کنند!

 من نتيجه ي پرداختن بدين ماجرارا پوچ وهيچ ميدانم، دولت خود از عاملان توسعه فساد و فحشاست. نيروهاي مسلح در بدخشان واطراف آن سالهاست که زور گويي ميکنند و حوادث ناموسي زيادي را موجب شده اند. فرماندهان بدخشان اگر خوب کم بوده اند، بد بسيار اند. پس تلاش درراه اصلاح وضعيت بدخشان الزام بيشتر از تلاشهاي دولت درراه توسعه فساد را مي طلبد، اين امر بدان مفهوم است که، همه خرابکاران در حمايت دولت هستند و اين مردم اند که با داشتن نمايندگان ضعيف، بي اثر، بي توجه و فاقد صلاحيت (برخي وکلاي روشنفکر و جسور بدخشان ازاين ادعا مستثنا اند!) رويداد هاي ننگين را ميشنوند و لي از پيوند خود به مردم و تعهدات و مسوليت خويش در برابر راي دهندگان هم آگاه نيستند.

 من بيان خويش دراين زمينه را به نوبت ديگري خواهم گذاشت و اينک از مراجع و افراد اداره کننده مردم بدخشان مي پرسم که، پرداخت ايشان بدين مساله چه بوده است و آيا بنظر مبارک ايشان اين مورد برخورده باشد ياخيره

درمتن اصلي هرچند که سعي شده است عاطفه برانگيز تدارک شود، اما از روحيه يک گزارش رضايت بخش نا کاملتر است. با اين وجود ميخواهم بگويم که، خواننده گرامي ميتواند اصل مطلب را در دوام اين يادداشت اعتراضيه بخواند و خود در باب ادعاهاي من نيز راي صادر کند. در آينده با پرداختن به اين مساله و مسايل ديگر وارد قضاياي بدخشان خواهيم شد.

خانم فوزيه کوفي وکيل بدخشان!

دولت به اين جنايت و تجاوز وحشيانه ي ناموسي توجه سطحي نشان داده است، بدخشان ازنظارت مطبوعات خارج است، والي بدليل عضويت  داشتن به حزب حکمتيار هيچ نسبت مشترکي با بدخشانيان درخويش احساس نميکند و بدخشان هنوز بدست گروهداران بي مسوليت اداره ميشود. بعنوان مدافع حقوق زن و وکيل بدخشان درپارلمان کشور، يکي از بايد نخست شما آنستکه به اين مساله بصورت ريشه يي تر برخورد کنيد و براي تلافي و اعاده ي حبثيت آن مادر بي پناه و جلوگيري از تداوم اين ترازدي ناموسي بپردازيد.

گزينش نام شما دراين يادداشت بدانجهت است که، شماکه در تعهد رسمي پاسدار ناموس و حافظ حقوق و شرف همه زنان بدخشان تلقي ميشويد، بايد پيرامون اين رخداد منحوس و ننگين، پيگيري بيشتري داشته باشيد. ميدانيم که اين مساله براي شما مخاطراتي  درپي دارد، مگر شايسته شما ست که تا پسين دم فرجام عدالت براي باز پس دادن حيثيت آن مادر، براي اعاده ي امنيت و اصليت آن زن و براي تأمين فضيلت و شرافت بازنگشتني آن مادر زن، با دلاوري و جسارت قانوني پا به ميدان بگذاريد.

وکلاي بدخشان اشخاص خوبي اند، اما برخي افراد بد ايشان عامل اين داستان تلخ ناموسي ميباشند. فهم دلايل و عوامل اين عمل رزيلانه بسيار دشوار نيست، از ساير نمايندگان بدخشان و مخصوصا وکيل ونماينده مردم واخان، خواسته شود  که با شجاعت انساني براي اثبات رابطه ي جنايتکار ان به افراد صاحبان قدرت محلي و يا دولتي در مرکز ونيز واسقاط جنايت؛ شمارا درمسير حقيقت يابي تنها رها نکنند.

من نام ساير نمايندگان بدخشان را با آنکه کتمان ناپذير اند؛ هم از حيث تمکين به ايشان و نيز از جهت حفظ حرمت نمايندگي مردم، بدلايل فراواني نمي خواهم ياد کنم، اما مخاطب قرار دادن شما يک استثنا دارد وآن اينست که شما بيشتر از آني که نماينده بدخشان در پارلمان باشيد، يک روشنفکر فعال درزمينه ي رعايت منشور حقوق بشر و يک فعال سياسي حامي زنان کشورمي باشيد. بنابران فراتر از سهم يک نماينده، بمثابه يک بانوي بيدار ومردم دوست مورد اشارت و پرسشهاي اين يادداشت هستيد.

شما ميتوانيد با دقت وشفافيت بيشتر، اين مورد وموارد ديگري ازاين نوع راکه قرباني اصلي آن نخست زنان درمانده وبي پناه، آنگاه مادران تنها و بيدفاع وسپس مردم هستند، بوسيله مسولان دولتي از نزديک بررسي کنيد و پس از اشراف کامل مسولان دولتي، وکلاي منطقه و روشنفکران منتقد نظام ونظارت مردم را در همسويي باخود براي فرجام دهي جنايتکاران قرار بدهيد.

جامعه مطبوعات برون مرزي، نويسندگان سايتهاي گوناگون، روشنفکران و ناظران احوال مملکت، اهالي فرهنگي بدخشان در برون مرز و جامعه زنان و مهاجران افغانستان در خارج کشور، بدخشان را با پسوند نامداراني از نسل و عصرشما مي شناسند وشمارا پيشوند بدخشان. پرسش و مشورت ما براي شما اينست که، بايد هم مسولان دولتي  و هم نهادهاي حراست از حقوق بشر و حمايت اززنان، از برابر اين بدنامي و تلخکامي با بي تفاوتي ونا فرجامي نگذرند و آن مادر بينوا و زنان ديگر آن دور دستهارا در اندوه نا اميدي و بي پناهي نگذارند.

اگر کميسيون حقوق بشر مايل باشد به بررسي دقيق تر مسايلي ازاين نوع بپردازد، راهکارآن  دشوار نيست. آنها بايستي بدانند که در سي سال گذشته تا همين امروز، آدمکشي و جنايت توسط گروههاي وابسته به محافل بزرگتر تحت نامهاي خاص سياسي و تنظيمي قرباني فراواني گرفته است. بدخشان دراين زمينه محک بسيار روشني است که ميتوان جنايتکاري و تجاوزات اخلاقي از سوي افراد خودسر و خودراي در برابر مردم فقير و روستايي آن سامان را بسادگي فهميد و نمونه هاي آنرا از مردم بدست آورد.

تبارز شخصيت ملي درجامعه ي بحراني و پر آفتي چون افغانستان و از آن ميان در محلات و اطراف آن کار ساده و روبراهي نيست. مردم بدخشان در اقليم سياسي گوناگون زندگي ميکنند ورنج محروميت زندگي را بيشتر از هر نقطه ي کشور خواهند برد. درتاريخ امروز بشري بدخشان تنها منطقه وقلمروي است که با داشتن موقعيت مناسب براي توسعه مناسبات مستقل بازرگاني و داد وستد کالاها و پيداهاي خاکي، با وجود همسايگي به تجاري ترين کشورجهان (چين) خوبترين بازار بکر جهان (آسياي ميانه) وداشتن منابع سرشار طبيعي، هنوز چهره در نقاب قرون وسطا دارد.

خانم فوزيه کوفي!

اگر دولت مرکزي نمي خواهد ويا نميتواند از مردم حمايت کند، اگرمسولان اداره محلي بدخشان کفايت ندارند ويا احساس تعهد وتکليف نمي کنند، اگر نهاد هاي مدني و حقوق بشر براي بررسي حوادث در آن گوشه ي کوهستان زمين به سرنوشت مردم رغبتي نشان نميدهند، اگر موجوديت بيست نماينده در پارلمان کشور يک امر عبث است، اگر نمايندگان سرگرم مسايل غير نمايندگي و بدنبال منفعت خواهي هستند، اگرناموس مردم، امنيت وزندگي آنان و رنج وفقر ناشي از بي تفاوتي نظام قابل علاج نيست، پس بدخشان چه غلط ميکند که با بيهودگي تمام در بدنه ي افغانستان باقي مانده است و الحاق و الصاق خويش را به جاي ديگري برنامه نمي کنده

امروز نمونه ي دولتهاي کوچک در جهان پهناور کم نيست، نخستين دولت مذهبي دنيا (واتيکان) لوگزامبورگ و ساختار هاي ديگر ... آخرين تجربه دراين زمينه تشکيل دولت تيمور شرقي با همان چند صد هزار جمعيت است. بدخشان را چه کم افتاده است که با دو مليون جمعيت نميتواند و نمي خواهد براي تشکيل دولت مستقل برنامه يي ارايه دهد. مگر ميشود از بيم برچسب خوردن بعنوان تجزيه طلب و محلگرا، چندين نسل و چندين قرن ديگر را منتظر نا فرجامي بوده!

قابل تعجب است که، رهبري ولايت بدخشان براي ناکار آمدي و پاسيفيسم مطلق خود هرگز وگاهي مورد توجه نمايندگان قرار نگرفته است و کميسيونهاي پر شمار پارلمان درهيچ نقطه افغانستان نقش سودمندي براي بهبود مديريت نداشته اند. معلوم نيست اين ناکار آمديها در ضعف مديريت نهاد هاي حکومتي نهفته است ويا نمايندگان از توانايي ودانايي مديريتي مناسب برخوردار نيستنده من اميدوارم، شما بعنوان نماينده مردم در پارلمان و پاسدار ناموس و امنيت آنان، با تکيه بر تعهد روشنفکرانه و با توجه به نا بسامانيهاي موجود در بدخشان، همين دوسه پرسش پيش آمده را که در بالا گفته شد، پاسخ ارايه بفرماييد.               

اصل متن را که قبلا هم در سايت وزين خاوران چاپ شده است، بخدمت مي نهم تا مگر خواننده از نحوه ي برخورد متجاوزان وابسته به افراد با صلاحيت درحکومت، خود دربرابر آن زن تنهاي درمانده داوري کند.

بينوا مادری بي عفت شد

متجاوز نامرداني براات يافتند 

 خوانش اين نامه براي زنان حتمي وبراي مردان اجباري است !

اينجا سخن ازآه درد آلودست واشک غم آلود، سخن ازيک جنايت قرنست وظلمت سال، سخن ازبه تاراج رفتن ناموس باغ بد ست هيولاي زمستانست وفرياد ازپرپرشد ن عفت يک مادر! آري!

اين نه افسانه است ونه حکايت ونه هم قصه خواب يک ديوانه، بل سخـن واقعي ازجنايت يک گروه تفنگ بد ست خواهرزاني يي مادرناشناسيست که ظالمانه ورذيلانه ، فقيرترين و ويرانه ترين کلبه يک د هقان را که کودک اش به بهانه پيراهن گريباني برگردن داردو به جاي شلوار فقط ليفه برتن، شبانگاه مورد هجوم وحمله قرارداده، قلب عفت مادر خانه را که مصروف لالاي خواندن جهت به خواب بردن کودک گرسنه اش بود، مورد آماج تيرشهوت شان قرارداده، يک بار ديگر نقاب آدميت را از چهره وحشت و بربريت خويش به دور مي افگندند. اين جنايتيست که درجريان امسال (۱۳۸۶) دريکي ازروستا هاي ولسوالي واخان ولايت بدخشان رخداده است.

داستان واقعي چنين است:

شب يکم برج سنبله سال جاري، شش تن افراد مسلح سوار به يک موتر از ولسوالي اشکاشم راهي قريه فطور ولسوالي واخان شده، درنزديک يکي ازخانه هاي اين روستا که فقيرترين و مظلوم ترين باشندگان را دارد، توقف ميکنند. بعــداً يک تن شان را نزد موتر "پهره دار" مانده، پنج نفرديگر به دروازه يک خانه که در حدود يک کيلو متر از روستا فاصله داشته و در شمال غرب اين قريه واقع است، مراجعه ميکنند. در قدم نخست به دروازه دق الباب نموده، وقتي صاحب خانه، از عقب دروازه از هويت شان ميپرسد، جواب ميگويند که ما سربازان سرحدي هستيم و به اساس دستورآمر مان که بالاي خانه شما مشکوک است، آمده ايم تا خانه شما را تلاشي نماييم. وقتي صاحب خانه از بازنمودن دروازه ابا ميورزد، از پشت دروازه تهديدش مينمايند که اگر دروازه را باز ننمايد، دروازه را خواهند شکست و بعد مجازات شديد تري (کشتن) به استقبالش خواهد آمد. اين فقير که دروازه پوسيده از پدر به ميراث مانده اش يگانه اميدش بود و توان تعويض آنرا هرگز نداشت، دروازه را ميگشايد.

بعد از گشودن دروازه، مهاجمين برايش ميگويند:

در خانه ات چندين سير ترياک است و ما بايد خانه ات را تلاشي نماييم... اين مظلوم هرقدرسوگند ياد ميکند و از فقرو بيچارگي و عدم توانايي اش جهت حفظ و نگهداشت و يا معامله اين مقدارعظيم ترياک فرياد ميکشد، جايي را نميگيرد و رذيلان بي عفت اصرار به داخل شدن به داخل خانه ميکنند.

در اين اثنا يکي از آنها که به گفته آن مرد از دهانش بوي شراب برون ميامد، سگرت ميطلبد. صاحب خانه که مبلغ چند افغاني را از شوراي انکشافي قريه اش به قرض گرفته و بعضي ضروريات ابتدايي قريه را تجارت ميکرد، از جيب اش سگرت و گوگرد را بيرون ميکند و خيلي ماهرانه سگرت را به لب آن جاني گذاشته و گوگرد را در نزديکي صورت اش روشن مينمايد که در روشني يي گوگرد دوتن از مهاجمان را شناسايي کرده، اما از بيم آنکه به قتل اش اقدام نکنند، از گرفتن نام شان خود داري ميکند.

در اين اثنا، خواهر آن مرد وقتي از برنگشتن برادرش به خانه پريشان ميگردد، از خانه بيرون ميشود تا جوياي احوال آن شود. او ميـــبيند که چندين نفر مسلح در حويلي با برادرش گفتگو دارند. زن بيچاره از ديدن اين حالت به حد پريشان ميگردد که فراموش ميکند تا به خانه برگردد و دروازه را ببندد.

مهاجمان وقتي بعد ازکيف شراب قبلاٌ نوشيده، خمار سگرت شان را هم ميگيرند، در فکرهوسهاي وحشــيانه شان شده، از روي فرق آن بيچاره يک فير هوايي نموده، صاحب خانه را بدست دوتن از جانيان سپرده که آنها دست و پايش را بسته و به جوي زير خانه مي اندازندش.

وقتي اين افراد اصرار ميورزند تا آن زن را به خانه ببرند، زن مقاومت عاجزانه نموده که مورد لت و کوب شديد با قنداق تفنگ قرار ميگيرد و ازهوش ميرود، و زمانی به هوش ميايد که اورا به خانه برده اند و اطفال کوچک اش چيغ و فرياد ميزنند، که فوراٌ خود را به دو کودک اش رسانيده (دختر هفت ساله و پسر سه ساله) آنها را مانند مرغ ترسيده از روباه، در زير بال نموده به تزرع به پيشگاه آن دژخيمان مي پردازد تا به اود ست نزنند!

 فضاي خانه نيمه روشن با شيطان چراغ "نوع از چراغ تيلي خيلي ابتدايي يست که هنوزهم در خانه هاي فقيران و نادران واخان رايج است" بود که به وسيله آخرين قطرات تيل که ازخانه همسايه طلبيده بودند، به سختي وتيرگي مي جليد!

اما دريغ و درد که ديگر لحظات استمداد جويي به آخررسيده بود! آنها چشم به چادرعفت آن مادردوخته بودند، آنها در گرو شهوت خويش چنان پيچيده بودند که ناله و فرياد کودکان آن خانه برايشان سرودي بود و وتزرع و استمداد جويي آن مادر ناز و کرشمه هاي معشوق دلفريب!!!   آري!

آن گروه مادر ناشناس آبروستيز، جنايت را آغازميکنــند. کودکان را بيرحمانه از مادر به دور مي افگنند، مادر را از پهلوي بســـتر کودکان چون مرغ بال شکسته به چنگال خون آشام خويش بگرفته، دهانش را مي بندند و همه باهم شوخي کنان و قهقه زنان به کام جويي مي پردازند! کودکان از مادر به دور شده را به بيم ميل تفنگ و کارد به خاموشي وا ميدارند. اين عمل رذيلانه چندين ساعت طول ميکشد و بالاخره اين گرگان خون آشام صيد خويش را رها نموده، خونين دهان آن کلبه ويرانه را ترک ميگويند!!! 

 

خــــانـــه ويــــرانــه بــود و،

 

                                    عفــــت مـــادر برجــــا

 

ليــــک دســـتان جنايت همــــه را يکسان کـــرد!

 

عفـــت مـــادر کــــه چـــو خــورشيـــد فلــــک بـــود،
پريـر اين شـــب هــــم بســــتر "شمشـــــير و تفــــنگ رهی نامـــوس وطــن!"  گشــت-

 

                                         به جبــر!

 

آه! بت آدم؛ گــــهي منـــحوس تــر از گـــاو خر ســـت!!!

وقتي آن خانم مظلوم و آماج گشته، به هوش ميــايد، ميبيند که کودکانش خود را به تنديس عريان اش افگنده، فرياد ميزنند و مادرميگويند! کسي به جز از سقف سياه چندي قرنه آن خانه و تنديس بيجان گشته  آن مادرنبود، تا بر گليم ماتم عفت آن خانه زانو بزند و سيل اشک رخسار آن کودکان را به نوازش بگيرد. سکوت بعد از جنايت و حشتناکتراز جريان جنايت بود.

عفت برباد رفته، ناله و فرياد کودکان، کابوس نا اميدي خانه، ناپديد گشتن يگانه نان آورخانه و درد و زجر جسمي و رواني چيزهاي بودند که بر روح و روان مادر چرخ ميزدند و رنج ميافريدند.

بالاخره آن زن بدبخت "و يا هم بدبخت گشته بدست بدبختان بدکيش"،  به فکر برادرش ميافتد و از خانه بيرون مي برايد، و نام برادرش را گرفته صدا ميـــزند که از لابلاي جويبـارهاي زيرخانه صداي ناله برادرش را ميشنود که طلب کمک مينمايد. آن مادر زخم خورده، خودرا به برادر رسانيده و او را دست و پا بسته در ميان جوببــار زير خانه ميابد! دست و پايش را رها کرده فرياد زنان جنايت را که به آن مواجه گشته بود، به برادر بيان مينمايد. تا آن لحظات آن بيچاره فکر ميکرد، شايد اين دزدان بخاطر ربودن آن پولي (۲۰۰۰۰ افغاني) که او از شورا ي قريه اش قرض گرفته بود، آمده اند که اين ميلغ را در نخستين لحظات بعد از فير نمودن از جيب او ربوده بودند. ولي وقتي ازين جنايت آگاه ميشود، به بارگاه پروردگارش عصيان نموده، از زنده ماندنش اظهار نا رضايتي مينمايد و صد بار بر آدميت نفرين ميفرستد! فرياد کنان به خانه اش برميگردد که گليم هاي سياه و پاره پاره خانه اش را مملو با گل و لاي پاي جنايت کاران دريافته، و همه چيز را بي همه چيز و چادرسفــِيد عفت خانه را کثيف تر از همه چيز ميابد...!!!

و اما فرداي آن شب فاجعه:

وقتي آن شب که به آن خانه برابر به يک شب قرن بود، به روشني گراييد که آغاز تاريکي هاي بيشتري به آن خانواده بيش نبود، مرد خانه براي نخستين بار به قريه اش رفته و فاجعه را به بزرگان قومش حکايت کرد و چون دوتن از جانيان را در جريان روشن کردن سگرت شان شناسايي کرده بود، از آنها ورقه عرض را به کمک و حمايت همسايه ها ترتيب داده و منحيث ارتباط به پيشــگاه هيــــأت عاليرتبه قومانداني ســرحدي (محترم جنـــرال عبد الرحمن معاون قواي سرحدي که اکنون رييس قواي سرحدي ميباشد) تقــديم نمود. در ورقه عرض نامهاي:

۱ جنبش سرباز کميساري سرحدي اشـــکاشم – باشنده اصلي زرديو،

۲. مصور سرباز کميساري سرحدي اشــــکاشم – باشنده اصلي ولسوالي جرم و مقيم اشکاشم،

۳چهـــارنفر ديــگر رفيقان شان که همه باشنده هاي اصلي اشکاشم نبودند، درج گشته بود، که به امر جنرال موصوف دو تن شان (جنبش و مصور) که در منطــــــــــــــقه موجود بودند، دستــگير شده، منحيث ارتباط به ولسوالي واخان جهت بازجويي و حقيقت يابي بيشتر اعزام شدند که علي الرغم تلاشهاي خطير مســـؤول کميساري سرحدي اشـــکاشم، مراحل ابتدايي تحقيقات شان تکميل و با النتيجه اصرار مديريت مبارزه با جرايم جنايي قومانداني پوليس بدخشان مقيم فيض آباد، به آنجا اعزام شدند که بعد از چند روز دوباره رها گشـــتند که رهايي آنان خشم مردمان ولسوالي هاي مرزي را برانگيخته، ورقه عرض را که مشابه به يک قطعنامه بوده و مزين با امضاء و نشان انگشت ده ها تن از افراد خبره، روشنفکر، اهل رسوخ، رهبران مذهبي و نمايندگان مردم بود، عنواني مقامات دولتي، حقوق بشر، دفتر يوناما، رياست امور زنان بدخشان و رياست محاکم بدخشان تسليم دادند که اين فشار باعث گرديد تا دفتر يوناما بدخشان و سايرادارات موضوع  را جدي گرفته، از ادارات دولتي تقاضا نمايند تا اين متهمين را دوباره بازداشت نمايند.

قومانداني پوليس بدخشان امر بازداشت دوباره آنان را صادر نمود که يک تن آنان (جنبش) در فيض آباد و ديگرش (مصور) در اشکاشم بازداشت شدند که مصور دوباره از جانب يکي از همسايه هايش  ضمانت شده و از قيد رها گرديد که بمجرد رهايي از منطقه فرار نمود و جنبش در بازداشت و در تحت تحقيقات باقي مانده، ولي هيچکس بالاي ضامن مصور فشاري را وارد نکرد تا آنرا دوباره حاضرنمايد. گويا فرمان برائت اين قضيه درهمه جا صادربود!!! 

عـدالت چه کـرده!

قرار معلومات بدست آمده، وقتي تحقيقات دادستاني و محکمه ابتدايي ولسوالي واخان انجام يافت، محکمه ابتدايي بر مبناي اسناد و شواهد معتبر، براي هريک (متهمين فاجعه) شش سال حبس را پيشنهاد نموده، دوسيه هايشان را به محکمه مرافعه به فيض آباد ارسال نمود.

 و اما اينکه چه دلايل در کاربود و چه دستهاي درعقب فاجعه بازي ميکرد، دوسيه را به نفع بيچاره متهمين! فيصله نموده، قاضي محکمه ابتدايي واخان  را مجبور به تجديد حکم مبني بر برائت متهمين نموده، که دوسيه موصوف در رياست محاکم ولايت بدخشان نقض گرديده و دوباره به ولسوالي واخان ارسال شد که اکنون اين دو