شنبه، ۱۱ جنوری ۲۰۱۴

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 


عبدالوکیل کوچی

 

صلح عادلانه میتواند بدیل جنگ باشد

 

سرآغاز هستی سرآغاز جنگ   جهان پر ز افسانهء رنگ رنگ

اگر عشق سرمایهء زندگیست    خشونت هم از فطرت  آدمیست

شب و روز را نسبتی داده اند    دو ضد اند و بر دور هم می تنند

بنای بشر چون ز اضداد بود    که جنگی شدند در پی ضرر و سود

جهان تابه جنگ است ویرانگری        کجا حل  شود  مشکل آدمی

مشو غره بر درگه شر و شور   که کوه راست ره، زور بالای زور

چه باید که تا جنگ گردد مهار   عدالت شود، صلح  گیرد  قرار

محال است با جنگ، صلح آوری   مگر با هم  همسویی و همدلی

 

زمانیکه بشریت پا به هستی گذاشت کاروان زندگی نیز با خشونت همراه بود ه و این پروسه با روند متضاد صلح و جنگ ادامه دارد. همانطوری که قلب انسان ملهم از دوستی و نیکویی، عشق و محبت، مهر و همدلی وفا و صمیمیت است، خشونت نیز شامل سرشت ذاتی انسان بوده و بر مبنای خواسته ها و زیاده روی ها و آز و نیاز انسان نمودار میشود. انسان به مثابه عالی ترین موجود زنده، دارای تفکر و اندیشه میباشد که پدیده های نیک و بد، غم و شادی و غیره از ممیزات فطری و خصوصیت ذاتی آن بوده است که بر مبنای آن نحوه کارایی، احساس درونی و تحرکات فکری انسان، عملها و عکس العمل ها را در پی داشته و با ایجاد مخالفت ها و تضاد ها منجر به جنگ و خشونت میشود. جنگ نوعی از خشونت است که در گستره آن بو جود می آید جنگ عادلانه و هم غیر عادلانه.

جنگ عادلانه، جنگ دفاعی، حق خواهی و دادخواهانه، حمله بر ضد حمله است.

جنگ غیر عادلانه سلطه جویی و تجاوز. ولی وقوع جنگ به هر شکلی که باشد فردی و یا جمعی، اگر دولتی باشد و یا گروهی و یا هر توجیهی که به آن نسبت داده شود از مردم قربانی میگیرد با این تفاوت که طرف های شامل در جنگ، قربانیان گروه خود را شهید و از جبهه مقابل را متجاوز می خوانند. واضح است که جنگ در هر حالتش جان انسان را گرفته فقط رتبه شهادت به آن میدهد. پس این همه کار انسان است و همین انسان است که انس و عاطفه، مهر و محبت و اخلاق نیکو به آن نسبت داده میشود. ولی این اشرف مخلوقات در درازنای تاریخ، از دور حجر تا دور قمر، چگونه بار مسئولیت جنگ و خشونت را با خود حمل کرده است و هر مرحله ی از تاریخ را با جنگ آغاز و با جنگ به انجام رسانیده است بنا بر آن از استمرار جنگ ها معلوم میشود که جنگها در تمام دوره های از تاریخ تنها شکل جنگها تغییر میکند ولی در مضمون و ماهیت، همانا اهداف مشخصی تعقیب میشود که حق و نا حق را در مقابل هم قرار میدهد.

در مناطق آسیای مرکزی و بعضی از کشور های عقب نگهداشتهء دنیا، گروه های جنگ طلب در تبانی با آزمندان سیری ناپذیر جهان، خود به مثابه عاملین اصلی جنگها با پرده پوشی به ظلم ها و ستمگری های جابرانه شان جنگ را بر دیگران تحمیل کرده و عقب ماندگی جامعه را دلیل اصلی جنگ عنوان میکنند و به این ترتیب آب به آسیاب تجاوز کاران و سلطه جویان جهان میریزند. اگر عقب مانی تنها عوامل جنگ باشد پس دنیای پیشرفته چرا ماشین های جنگی شان را متوقف نساخته و روز تا روز با ساز و برگ تازه ی وارد صحنه میشوند؟ جواب معلوم است که در هر جنگ پای منافع در پیش است. مبرهن است که انکشافات علوم ساینس و تکنولوژی پیشرفته و مدرن با آنکه اسباب پژوهشی علمی و تحقیقاتی برای رفاه و سعادت انسان را مهیا ساخته و در خدمت انسان بکار برده میشود ولی این پیشرفتهای علمی در ایجاد ابزار پیچیدهء جنگی و تبهکن نیز بشریت را همواره مورد تهدید قرار داده و این همه تمدن های بشری و دستاورد های علمی آن را به خطر نا بودی رو برو میسازد.

ز قوم سرمایه و سلطه جویی که ریشه در باتلاق جنگ و تجاوز گری دارد با ابزار تفتین، توطئه، نفاق اندازی، و تشدید تعصبات جنسیتی، دینی، قومی، سمتی، منطقوی، و نژادی شکل می گیرد. ولی در مقابل آن مبارزات عادلانه و دموکراتیک خلق های جهان و در پیشاپیش آن جنبش های آزادی خواهی الهامبخش رهایی بشریت از قید و بند اسارت و بردگی میباشد که برغم فرو پاشی نظام های دموکراتیک و کارگری در بخشی از کره خاکی، هنوز اندیشه مبارزات میهنی و دموکراتیک در گوشه و نقاط جهان روند شتابنده ی داشته و تفکر نوین مبارزه را با الهام از اندیشه های دورانساز زحمتکشان جهان سمت وسو داده چون مشعل تابنده راه امروز و فردای رهروان راه آزادی را میگشاید. چنانچه تا ریشه در آب است امیدی ثمری هست.

یکی از سوالات مهمی که تا هنوز مورد توجه اساسی قرار نگرفته است و یا دست کم پاسخی روشنی به آن ارایه نگردیده است این است که اگر از گذشته های دور تا اکنون فقط اقلیت های سود جو و ستمگر هستند که بر اکثریت عظیم جامعه بشری حکم میرانند و سود می برند، پس چرا این اکثریت عظیم توده های ستم کش در مبارزه بر حق و عادلانه خود به پیروزی پایداری نائل نه میگردند. البته پیروزی های وقفوی که در تاریخ مبارزات انقلابی و داد خواهانهء مردم بدست آمده است با چند قیام و یا خیزش زحمتکشان جهان آنهم در دوره های معین زمانی، در مقیاسه به صدها سال جنگ در میان حق و باطل حتی قابل مقایسه نبوده و دل خوش کردن به آن مشکل اساسی را حل نخواهد کرد. زیرا کار گران و سایر زحمتکشان جهان این تولید کننده گان نعمات مادی، معماران تمدن های بزرگ و سازندگان تاریخ اند که زندگی بشریت از برکت کار و زحمت کشی آنها شکل می گیرد و چرخ تولید به دستان توانای آنها در حرکت است پس ایجاد گران اصلی نعمات مادی و رفاه بشری آنها اند که خود اکثریت عظیم بوده و اکثریت عظیم با آنهاست. سوال اساسی این است که این اکثریت عظیم با آن همه قوت فکری و نیروی کاری چرا تا هنوز در بند فقر و محرومیت بسر برده و در میان مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکنند. این نیروی سازنده که برای دیگران بهترین نعمات زندگی می آفریند ولی خود از آن محروم بآنکه از ایجاد تمدن و تکنیک ایجاد شده و هزاران آفرینش های علمی و دستاورد های آن قرن ها میگذرد ولی معلوم گردد که این نیروی مولده با چنین بن بست خفقان در کجای تاریخ است و یا کاروان مبارزه و ترقی خواهی تا هنوز در خم نخستین کوچه های آن قرار دارد البته لزوم توضیح و تشریح این موضوع، راه جنبش و مبارزه را بروی گروههای عظیم ترقی خواهی بیشتر خواهد گشود. زحمتکشان جهان که از جنگ و حق تلفی به ستوه آمده اند همینکه چرخ تولید بدست آنها می چرخد البته بدون شک میتوانند که چرخ تاریخ را نیز به نفع خود بچرخانند. البته عوامل باز دارنده معلوم است. و راه حل های تئوریکی همچنان وجود دارد. ولی آنچه قابل بحث دانسته میشود پژوهش و تحقیقات اکادمیک و نو اندیشانه ایست که تمرکز فکری و شیوه های نوین مبارزه مبتنی بر مقتضیات عصر ما را فراهم سازد تا بر بنیاد آن راه حل های اساسی، عملی و پایدار و پر جاذبه ی بدست آید و در این راه گام های موثر برداشته شود.

در این بحث کوچک می خواهم توجه خواننده گان گرامی را به دو موضوع مختصر معطوف بدارم.

اول ــــ موضوع انقلابات، و جنبش های کارگری و زحمت کشی، از پیروزی ها گرفته تا فرو پاشی ها. بعضی ها عادت کرده اند که مجموع عوامل و انگیزه های پیروزی و یا شکست را بعضا در وجود یک یا چند شخصیت شناخته شده خلاصه می کنند این دید گاه در شرق بیشتر مروج است در حالی که نقش شخصیت ها را در دگرگون سازی جوامع نفی نه میکنیم ولی خاطر نشان میگردد که قضایای شکست و پیروزی در یک جامعه اکثرا به نقش اساسی و گستردگی عوامل آن به سطح همان جامعه ایست که حوادث در آن بوقوع می پیوندد زیرا یک ملت معظم و یک جریان سالم فکری و فراگیر آنقدر ضعف و بی حال نخواهد بود که یک یا دو نفر از شخصیت ها و یا یک تیم خاصی بتوانند سرنوشت آنرا دگرگون سازند. این گونه مثال ها در کشور های اتحاد شوروی سابق و افغانستان و تا حدودی در اروپای شرقی نیز صدق میکند. با آنکه بعضی از رسانه ها به توضیح و تشریح این گونه عوامل پرداخته اند ولی اکثرا با سکوت از کنار آن میگذرند.

نکته دوم موضوع افغانستان است. مادامی که مردم آزاده افغانستان در زمان اعلیحضرت غازی امان الله خان برای نخستین بار پرچم آزادی و استقلال کشور را در قلب آسیا برافراشتند بعد از آن دشمنان افغانستان با خشم فراوان، نهضت مترقی و انسان دوستانه امانی را زیر نام الحاد و بی دینی سرنگون کردند. پس از یک دوره، بار دیگر حاصل خون هزاران شهید آزاده مرد افغانستان بدست غداران و سفاکان وابستگان سلطهء بیگانه برباد گردید و حکمرانان پرورش یافته دیره دونی صدها و هزاران آزادی خواهان ضد استعماری را سر به نیست کردند و سیه چال های مدهشی را از وجود مبارزان آزادی خواه پر نمودند و از ملت افغانستان انتقام گرفتند در شمال کشور نسل کشی کردند تا بحدی کشتند که چنگیز و عبدالرحمن جابر در ذهن مردم زنده میشد و تمام آثار و علایم دوره استقلال و افتخارات وطن را نابود ساختند و نهضت دوره امانی را ناکام و افغانستان را یک مرحلهء تاریخی عقب انداختند.

بار دیگر که تاریخ محاسبهء ملت با ارتجاع و حکمرانان وابسته به آن را روی دست گرفت این بار با نیرنگ تازه و با همان افسانهء قدیم مانند نهضت امانی سرکوب گردید و در قضایا، پای کافر و مسلمان کشانده شد و بنا به همان گفته مشهور نی یک کافر یا دو کافر بلکه ده ها کافر.

هنوز خون شهیدان وطن در جویچه های افغانستان نخشکیده بود که شعله های جنگ در سر زمین عراق زبانه کشید و پس از آن بلای دیگری به جان اعراب نازل شد که هرکس به سلیقهء خود به آن نام ها گذاشته اند.

اما سوریه که از مهمترین کشور های عربی در شرق میانه بشمار میرود بیشتر از همه در آتش جنگ می سوزد. طوریکه معلوم است مشکل سوریه همانند افغانستان مشکل موقعیت جغرافیایی و دیگر مسایلی در آن کشور بوده است که منافع گوناگون جوانب داخلی و هم خارجی شامل قضایای مربوط به آن میشود. به این ترتیب سوریه در سایهء کابوس همسایگان خود رنج بیشتر کشیده و در شعله های آتش پرتاب شده از سوی خارجی ها میسوزد. گروه های تند رو با استفاده از احساس پاک عده یی از جوانان از گوشه و نقاط دنیا که در باتلاق خطرناک ماجرا نا آگاهانه فرو رفته، بطور آگاهانه پای آنها را به جنگ میکشانند ودر زیر نام اسلام در واقع با دولتی که ارکانش مسلمان ها است طرف واقع شده و ایشان قربانی جنگ های بیهوده و زیان بخش میشوند. از جریان جنگ بخوبی معلوم است که تمام افسانه سازی ها و برنامه سازی های دراماتیک در هر کجای جهان که باشد وجه مشابهی داشته و از منابع مشترک و معین سر چشمه میگیرد و در سوریه نیز اوضاع جنگ بدین منوال ادامه دارد.

ولی تا هنوز معلوم نیست که این بار توفان بهار عرب کدام قسمتی از باغستان شرق میانه را بکام خود فرو خواهد برد. جنگ سوریه که در یک طرف آن کشور های عربی و دو طرف دیگر آن همسایگان و کشور های دیگر در زیر نام منافع حیاتی و طرف دیگر آن ایران، روسیه و حزب الله.

به هر حال بنظر میرسد که ضعف دکتورین عربی کشورهای منطقه رفته رفته زخم خونین سوریه را ناسور تر خواهد ساخت آنگاه چه منافع باقی خواهد ماند که آزمندان سیری نا پذیر جهان را قانع سازد. با توجه به مباحثات و منابع رسانشی معلوم میگردد که مشاجرات و تهدیدات لفظی گمانه زنی ها و رای زنی های یک جانبه بعضی از کشور ها، توجه بیشتر سازمان ملل متحد را به خود جلب می کند. اما به هر حال سایه جنگ با تهدید گسترده یی همراه بوده است که اگر مشکل جنگ حل نگردد لا اقل شکل آن را تغییر خواهد داد در هر صورتی که باشد پیامد جنگ در سوریه فاجعه بار است زیرا در اثر جنگ، مزید بر هزاران کشته و زخمی میلیونها انسان سوری مجبور به ترک منازل و میهن آبایی خود گردیدند. واضحاً جنگ سوریه زمینه تاخت و تاز بیگانه گان را در خاک سوریه فراهم کرده است و قدرت ها بخاطر منافع خود پا بزمین کوفته و پافشاری ها ادامه دارد.

معلوم شود که تشدید جنگ و رای زنی جامعه جهانی برای سوریه چقدر سرنوشت ساز خواهد بود و مخالفین حمله نظامی تا چه وقت در کنار دولت سوریه ایستاده خواهند ماند. مقصر ین اصلی خرابی کشور زیبای سوریه چه وقت مشخص خواهند شد. هزینه جنگی را کی ها خواهند پرداخت.

گفته میتوان هرگاه وضع در کشور های جنگ زده شرق میانه بدین گونه ادامه یابد چشم انداز صلح روشن نخواهد بود.

در کشور ما افغانستان با وصف کوشش های جامعه جهانی و سازمان ملل متحد هنوز وطن ما به ثبات امنیتی بیشتر نیازمند است و در شرایط کنونی وضع امنیتی در کشور نشاندهنده آنست که دوام مداخلات از مرزهای نا امن کشور بر لزوم موجودیت قوای نظامی جامعه جهانی در کشور ما تاکید دارد. اکنون تاریخ وطن ما بیشتر از هر وقت دیگر وارد مرحله حساس خود گردیده است. دوام مداخله و تجاوز از سوی خارج، موضوع انتخابات و برخی از مسایل مهم بین المللی از جمله موضوعات مهمی است که بر سر راه مردم افغانستان قرار دارد. مردم افغانستان در این برهه حساس تاریخ بیشتر از هر زمان دیگر به وحدت ملی جنبش فکری پیشرو و به اتحاد و همبستگی دادخواهانه ضرورت دارند. اتحاد و همبستگی کلیه نیروهای ترقی خواه وطنپرست بخاطر نجات وطن از حالت کنونی و رسیدن به یک صلح پایدار نیاز مبرم زمان است.

مردم افغانستان مردمانی هستند صلح دوست و عدالت پسند. آنان وطندوستی و آزادی خواهی را از نیاکان بزرگ ما به ارث برده اند، مردم افغانستان خسته از جنگ و تشنه به صلح اند اما صلح عادلانه و پایدار، نه فقط صلح تحمیلی با جبر و زور و از روی نا گذیری، زیرا در صلح تحمیلی جنگ همچون که هست باقی می ماند فقط چیزی که عوض میشود رویکرد ظاهری و نمایشی و روی دیگر سکهء جنگ به نمایش گذاشته میشود که بنام صلح عنوان میشود. و اما تلاش بخاطر صلح یکی از بهترین را ها و راه حل های سیاسی و صلح جویانه مذاکره است و مذاکره با رعایت حقوق مساوی و احترام متقابل میتواند صلح عادلانه را بوجود آورد که بدیل جنگ باشد. در این روز ها که درگذشت ابر مرد تاریخ، نلسن ماندلا جهانیان را در سوگ خود نشاند، گفته بود، مردم آزاد میتوانند مذاکره کنند.

 

عبدالوکیل کوچی 

 

  مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها بوده

و الزاماً بیانگر نظرات و دیدگاه ادارۀ سایت اصالت نمیباشد.