23/07/2007

                                   تاثير رويداد های افغانستان در حوادث پاکستان

)راد مرد اسکاری (

مروری بر گذشته

در کتاب «بمب های آزادیبخش آمریکا»  اثر نوام چامسکی  آمده ، ارتش جهادگران ساخت سیا و موساد ، اکنون در سراسر جهان پخش شده و گریبان خود آمریکا را گرفته است . این نویسنده ؛ تاکید می کنند که القاعده اسامه بن لادن و سایر جریان های نظامی اسلامی که از مجرای اخوان المسلمین می گذرند و وابسته به آنند ، از شاخه های همان جهادی های افغانی ، یا ارتش غیر مستقیم آمریکا هستند که ازچهل کشور مسلمان ، با هدف های یاد شده در افغانستان نقش ارتش غیر مستقیم آمریکا را بازی می کردند  ،جهاد افغانی ، در خود جنبش اسلامیست تغییر شکل حائز اهمیتی به وجود آورد .اولا تندروترین ریشه هایش را تقویت کرد و به چنان اعتباری رساند که بتواند پا به پا در افغانستان با ابر قدرت بجنگد .

جنگ افغانستان باعث به وجود آمدن کادرهای جدید اسلامی شد که در جنگ چریکی مهارت پیدا کردند ، قدرت مبادله ی اطلاعاتی خود را بالا بردند ، در به قتل رساندن افراد چیره دست شدند و در ساختن موتر های حامل بمب ، تجربه طولائی پیدا کردند . شبکه هاي بنيادگرايي به طرز گسترده ای اسلامیست ها را از شمال آفریقا ، تا مصر ، خلیج فارس ، آسیای میانه و پاکستان ، با استحکام به هم وصل کرد . واقعیت این بود که جنبش اسلامیست ، قبلا ؛ در دهه ی هفتاد ، به نقطه ی پرواز خود رسیده بود . موتورهای این پرواز ، ایجاد ثروت نفتی عربستان سعودی ، پدیداری نظام بانکی اسلامی با خصلت های سیاسی بالا ، و به وجود آمدن نهادهای جدید اسلامیست در مصر و سایر کشورهای مسلمان محافظه کار بود .

 در جنگ افغانستان ، جنبش خصلت تندروی  شدیدی پیدا کرد و احساس کرد که قدرت در عضلاتش تبدیل به اعصابی نیرو بخش شده است . در اواخر دهه ی هشتاد ، اسلامیست ها قدرت را در افغانستان و سودان قبضه کردند و قدرت حائز اهمیتی در عربستان سعودی و پاکستان کسب و مصر و الجزیره را مورد تهدید قرار دادند . پایه های القاعده و تروریسم زیر زمینی این سازمان ، در این سال ها ریخته شد .

بعضی از این تحولات ، یا شاید هم بسیاری از آن ها ، به نظر معماران سیاسی و نظام اطلاعاتی ایالات متحده که چهار چشمی به موضوع رویاروئی با اتحاد شوروی در افغانستان خیره شده بودند ، نیامد . یا اصلا رویت نشد تا مورد غفلت قرار گیرد. از این گذشته ، مقام های تندرو ایالات متحده،  آسیای میانه را در چهارچوب اتحاد جماهیر شوروی ماده مستعدی ارزیابی می کردند و به این دورنما می پرداختند که اتحاد شوروی با شروع نا آرامی هائی در جمهوری های آسیای میانه ، از تعادل خارج خواهد شد.

 سرانجام ، برحسب استراتژی گسترده تری ، جهاد افغانستان باعث تحقق رویائی شد که تا دهه ی هشتاد مطلقا ذهنیت محافظه کاران جدید ارزیابی می شد . این رویا، اشغال نظامی خلیج فارس و میدان های نفتی آن بود . رابطه ی مستقیمی میان جنگ علیه مردم افغانستان و حضور جاری ارتش ایالات متحده در قزاقستان ، ازبکستان ، و سایر نقاط نفت خیز آسیای میانه وجود دارد .

 برای وارد کردن ایالات متحده در بخش هائی از جهان که تا دهه ی هشتاد خارج از دایره ی نفوذ آمریکا قرار می گرفتند ،  جدالی سخت درگرفته بود . این جدال ، از سال های 1980 که جهادی های افغانی از ایالات متحده ، چین و اسرائیل اسلحه گرفتند تا علیه ارتش سرخ بجنگند ، آغاز شد ، به سال های 1990 که جنبش طالبان با حمایت مستقیم ایالات متحده به وجود آمد ، کشیده شد ،  و تا امروز هم که ایالات متحده با ایجاد جنگ دیگری در افغانستان ، راه های دخالت وسیع خود در جمهوری های تازه استقلال یافته ی آسیای میانه را هموار می کند ، ادامه دارد .

سرمایه گذاری سيا ازطريق پاکستان  براي جهادي هادر سال 1984 به 250 میلیون دالر رسیده بود « یعنی در همان حدی که در سال های پیش از آن انجام شده بود »، اما پس از آن بود که این سرمایه گذاری سربه آسمان زد: در سال 1986 به 470 میلیون دالر، و در سال 1987 به 630 میلیون دالر رسید . ایالات متحده ، به سختی کوشید تا کشورهای دیگر ، از جمله چین را وارد دعوا کند. بنا به گزارش «چارلزفریمن » که سفیر ایالات متحده در چین بود ، « از سال 1981 تا 1984 چین به ارزش 600 میلیون دالر اسلحه به افغانستان فرستاد.» ویلیام کیسی مدیر سیا نه تنها سرمایه گذاری برای جنگ افغانستان را توسعه داد ، بلکه هدف های جاه طلبانه اش را نیز گسترش داد . حالا دیگر سیا به پیروزی می اندیشید و سلاح های تخریبی و دلفریب بیشتری را برای مجاهدین تامین می کرد ، که از آن جمله می توان از راکتهاي زمین به هوای ستینگر نامبرد که توانستند ضربه های کاری به طرف درگیر بزنند و ابعاد تخاصم را تعمیق کنند.

 وقتی جهاد توسعه یافت ، سیل مسلمانان متعصب عرب ، از کشورهای مختلف اسلامی ، به افغانستان سرازیر شد . کشورهای مختلف عربی ، از جمله مصر و عربستان سعودی ، چون سازمان های بین المللی طیف راست اسلامی – مثل اخوان المسلمین ، اتحادیه جهانی مسلمانان، جماعت تبلیغی به مثابه سازمان مسیونرهای اسلامی که مرکز شان در پاکستان بود ، کارزارهای را برای سربازگیری از جهادی ها آغاز کردند .

بدین گونه بود که رویاهای اسامه بن لادن برای وحدت گروه های بنیادگرای اسلامی ، بسیج آنان در سراسر جهان برای یافتن جنگجویان مسلمان ، انتقال آنان به پاکستان و قاچاق کردن شان به افغانستان برای پیوستن به جهاد ، تحقق یافت . «کولی » نوشته است :
«به بسیاری از آن خشک اندیشان مسلمان گفته شده بود که برای مطالعات و تحصیلات مذهبی به پاکستان می روند» «کولی » می نویسد :
 عمو مآ در طول شش هفته آموزش مذهبی برای طلابی که از نقاط مختلف جهان به پاکستان آمده بودند ، پیشنهادی در مورد آموزش فوری نظامی به آنان داده نمی شد . حتی سخنی هم از جهاد علیه روسیه یا دولت کمونستي به عنوان دشمنان خدا به میان نمی آمد . این مسائل ، پس از آن دوره ی شش هفته ای مطرح می شد .

در این مرحله ، افسران سرویس اطلاعاتی پاکستان ( ISI ) که معمولا مفتی بودند ، ظاهر می شدند و از موقعیت و فرصت برخورداری طلاب از آموزش های نظامی سخن می گفتند . بدین گونه بود که امکانات آموزش های نظامی برای هزاران طلبه ای که از الجزیره ، مصر، سودان ، عربستان سعودی و سایر کشورهای اسلامی به پاکستان رفته بودند ، فراهم می شد .

به قول احمد رشید روزنامه نگار پاکستانی و نویسنده کتاب « طالبان » ، بین سال های 1982 و 1992 ، سی و پنج هزار اسلامیست تند رو از چهل و سه کشور ، در جریان جنگ و عواقب جنگ، دوش به دوش مجاهدین ماشه را می  فشردند و ده ها هزار جهادی دیگر در پایگاه هائی که ضیاء الحق در مرز پاکستان و افغانستان برپاکرده بود، آموزش نظامی می دیدند « احتمالا صدهزار مسلمان تندرو با پاکستان و افغانستان رابطه ی مستقیم داشتند و زیر نفوذ سيا وآي اس آي بودند. » بعضی از آن های که برای مجاهدین استخدام می شدند ، در ایالات متحده و جوامع عربی و اسلامی مستقر شده بودند .

تردیدی وجود ندارد که حمایت ایالات متحده از مجاهدین ، که بیشترش به جیب اسلامیست های تندخو و تندرو می رفت ، اشتباه فاجعه بار بود . این حمایت افغانستان را ویران کرد ، به سقوط دولت انجامید و به اقتدار منطقه ای وسلطه ی جهانی جنگ طلبان اسلامیست و سایرین ره برد . این حمایت منجر به ایجاد شبکه ای جهانی از جنگجویان اسلامی که عالی ترین آموزش های نظامی را دیده بودند ، در کشورهای بسیاری شد که شدیدا وابسته به اسامه بن لادن بود که به زودی سازمان القاعده را تشکیل می داد .

 این حمایت ملتی متلاشی از خود به جا گذاشت که تبدیل به ارتش القاعده و سایر اشکال تروریست شدند . و باعث ایجاد شرایطی شد که سرویس اطلاعاتی پاکستان در لوای آن امکانات رشد طالبان را در سال های 1990 فراهم آورد.  هنوز هم مدافعان جهاد ، حتی آنانی که در سال 2005 به جنگ جهانی علیه تروریسم ، و مستقیما گروه های اسلامی ، وفا دارند ، هم چنان بر آنند که آن سیاست درست بود.

«دانیل پایپس» سرسخت ترین مدافع مبارزه باگروه های اسلامیست و پسر « ریچردپایپس » که در نخستین سال های دولت رونالد ریگن با « گروه کارملیت ها » همکاری می کرد ، می گوید «من فکر می کنم در آن زمان بسیار درست عمل کرده ایم.» در آن سال ها ، دانیل پایپس از مقام های ارشد وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی بود و با طنین نظریه ی « واین برگر » در معامله با شیطان ، می گوید: « ما از استالین در مقابل هیتلرحمایت کردیم . به انتخاب های دنیای واقعی باید توجه کرد. »

به نظر پایپس ، نظامی ترین افراد در میان مجاهدین ، بهترین جنگجویان بودند«به هر صورت ، تندروترین اسلامیست ها ، ضد شوروی ترین شان بودند.» « استیفن س. کوهن » که در سال های 1980 از مقام های ارشد وزارت امور خارجه بود ، در این مورد که بسیاری از کار کشته های ایالات متحده در جنگ افغانستان ، از جمله مقام های  سیا و معماران سیاسی چه نظری داشتند، می گوید «کسانی که ما از آنان حمایت می کردیم ، از کثیف ترین ، کریه ترین و زشت ترین نوع خشک اندیشان مذهبی بودند.

حوادث اسلام آباد

 301017.jpg

پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ايالات متحده و برخي كشورهاي ديگر، مدارس علوم ديني را به آموزش «جهاد» و تربيت جنگجو براي «جنگ مقدس با كفار» - در افغانستان، كشمير و ساير نقاط جهان  متهم كردند. در همين رابطه سفير پيشين آمريكا در اسلام آباد هشدار داد كه امنيت آينده ايالات متحده به كيفيت آموزش در مدارس پاكستان بستگي دارد. حدود ۲ سال قبل جنرال مشرف وعده داد كه همه اين مدارس را به ثبت برساند، آنها را به اجراي يك برنامه درسي موظف سازد و منابع درآمدي شان را كنترول نمايد.

اما آنچه که گفته شد به مرحله اجرا گذاشته نشد. چه از يك سو دولت با كمبود منابع مالي مواجه است و از ديگر سو اين كار بسيار خطير است. براساس برآورد موسسه تحقيقات پاكستان نزديك به ۱۰ هزار مدرسه با بيش از ۵/۱ ميليون دانش آموز در اين كشور وجود دارد. گروه بحران هاي بين المللي نيز وجود اين تعداد مركز آموزشي را ممكن مي داند. در اين رابطه «محمد افسر نيازي» درروزنامه The Nation، مي نويسد: وقتي دولت حتي قادر نيست بر سيستم آموزشي خود نظارت دقيق اعمال كند، چطور مي خواهد امور مدارس ديني را هم به دست بگيرد؟بر پايه آمارها، اسلامگرايان كه با احساس مسئوليت اجتماعي به تاسيس مدارس ديني مبادرت مي ورزند درست در همان خلاء عظيمي رشد مي كنند كه به واقع ارثيه حاكمان پايتخت نشين است. اگر دولت در دستيابي به سلاح هاي اتمي قرين موفقيت بوده، در سيستم آموزش مدرسه اي چندان موفق عمل نكرده است. هم ا كنون ۵۷ درصد مردم پاكستان بي سواد هستند و نزديك به ۸۰ درصد زنان سواد خواندن و نوشتن ندارند. به علاوه فقر به شدت در بين جمعيت ۱۵۰ ميليوني اين كشور رو به افزايش است. دولت مشرف تعداد افراد فقير به كل جمعيت را بالاي ۳۰ درصد برآورد مي كند، اما آمارهاي سازمان ملل از رقمي بيش از ۴۰ درصد حكايت دارند. «مونس احمر»، كارشناس علوم سياسي پاكستان، اوضاع نابسامان كنوني را نتيجه حكومت همه آن كساني مي داند كه در دهه هاي اخير بر اين كشور حكم رانده اند، بي آنكه در پي ارائه استندردهاي آموزشي باشند. 

 به گفته وي، نظاميان در اين ميان با داشتن مدارس ويژه وضعيتي بهتر دارند. بسياري از والدين نه از روي اعتقادات مذهبي كه به لحاظ مسائل مادي فرزندان خود را به مدارس ديني مي فرستند. آنها ازبابت اين مدارس نه شهريه اي مي پردازند و نه ملزم به تهيه روپوش و كتاب هاي گران قيمت براي فرزندان هاي خود هستند.

 بيشتر مدارس ديني نگهداري از دانش آموزان را هم به عهده مي گيرند و حتي به آنها اجازه مي دهند كه به طور مجاني در خوابگاه مدرسه زندگي كنند. سابقه اين قبيل مدارس مانند فقر و نظام بد آموزش دولتي پاكستان به گذشته هاي دور بازمي گردد. در آن موقع شمار معلمان علوم ديني از چند صد نفر تجاوز نمي كرد.

 در دهه ۷۰ و سال هايي كه احزاب اسلامي و دولت هاي ذوالفقار علي بوتو و ضياءالحق به شدت در پي اسلامي كردن جامعه پاكستان بودند تعداد اين افراد افزايش يافت. به موازات اين سياست در جوار مساجد، مدارس قرآني ويژه كودكان تاسيس شد.

وقتي ارتش سرخ شوروي به افغانستان سرازيرشد به سرعت تعداد اين مكان هاي آموزشي به هزاران باب رسيد. حتي سازمان «سيا» (CIA) از تاسيس مراكز ديني به ويژه در نقاط مرزي شمال حمايت مي كرد. بيشتر دانش آموختگان اين مدارس به مجاهدين پيوستند و بعدها هسته رژيم اسلامگراي طالبان در افغانستان را تشكيل دادند. امروز ديگر خلاص شدن از دست اسلامگرايان كه در سال هاي دهه ۷۰ به كمك نظاميان پاكستاني و سرويس اطلاعات و امنيت ايالات متحده جان گرفتند، ممكن نيست.

زيرا با وجود بيرون راندن طالبان از افغانستان مراكز آموزشي آنها نه تنها به راحتي برچيده نشدند كه برخي از رهبران اين گروه حوزه فعاليت هاي خود را تغيير دادند و مردم را به جنگ با «كفار» در افغانستان، كشمير، پاكستان و حتي كشورهاي غربي فرا خواندند. البته آنها از نظر منابع مالي هرگز در مضيقه نبوده اند. چه مراكز اسلامي در پاكستان به صورت سنتي از طريق دريافت صدقه گذران امور مي كنند.

كشورهايي نظير كويت و عربستان سعودي هم همه ساله ده ها ميليون دالر در اختيار آنها قرار مي دهند. حتي در پاره اي موارد كمك ها به اين شرط به گروه هاي اسلامي داده مي شود كه از دستورات جديد اسلام آباد نافرماني كنند. به هر روي، حالا دولت مشرف مي كوشد مدارس را علاوه بر آموزش علوم مختلف ديني به تدريس زبان انگليسي، رياضي و علوم طبيعي نيز ملزم سازد، تا از اين طريق دانش آموختگان اين مراكز در آينده از فرصتي برابر با دانش آموزان مدارس دولتي برخوردار شوند.

باگذشت مدتي از تدوين و آماده سازي طرح درسي جديد تنها تعداد انگشت شماري از مدارس اسلامي از آن استقبال كرده اند. البته خود دولت پاكستان هم تا به حال تنها موفق به احداث ۳ مدرسه از اين نوع شده است. اين مدارس كه در مجموع گنجايش ۳۰۰ دانش آموز را دارند، قرار است به عنوان الگوي نظام جديد آموزشي اين كشور مطرح شوند. با اين همه بايد توجه داشت كه علاوه بر تغيير مواد درسي تلاش براي به ثبت رساندن مدارس ديني نيز خود مخالفت شديد گروه هاي اسلامي را برانگيخته است. ضمن آنكه نبايد نقش بدنه اصلي دولت در ايجاد اين ناآرامي ها را از نظر دور داشت. چه شخص پرويز مشرف به منظور تحكيم پايه هاي قدرتي كه در سال ۱۹۹۹ و در پي يك كودتاي بدون خونريزي به دست آوردوبا حزب جماعت اسلامي طرح اتحاد ريخت. گروه بحران هاي بين المللي به تازگي در گزارشي با عنوان «وعده  هاي محقق نشده» كه درخصوص شيوه برخورد با تندروهاي اسلامي پاكستان منتشر كرده تصميم مشرف به مقابله با مدارس جهادي را حركتي باور نكردني خوانده و مي آورد: تمام آن اقداماتي كه پاكستان تا امروز به طور دائم عليه گروه هاي تندرو انجام داده، ساختگي بوده و تنها با هدف كاهش فشارهاي بين المللي صورت گرفته اند.

در اين ميان، تعدادي از كارشناسان خبره پاكستاني بر اين باورند كه تنها بخش كوچكي از مدارس ديني به ترويج انديشه هاي افراطي مبادرت مي ورزند. اين عده بيم آن دارند كه اين قبيل مراكز به طور روزافزون تخم كين و نفرت از اقليت هاي ديني پاكستان را در دل محصلين خود بيافشانند. اين نگراني كاملاً بجا است. چه در نظرسنجي اي كه از دانش آموزان اين مدارس به عمل آمد، مشخص شد كه آنان به هيچ رو حاضر نيستند با هموطنان شيعه و اقليت احمدي كنار بيايند. اين كارشناسان فاجعه كشتار شيعيان در روز عاشورا در كويته را در همين راستا ارزيابي كرده و آن را اقدامي تامل برانگيز مي دانند.

البته اسلامگرايان مسلح به مدارس غيرديني هم حمله مي كنند. مدتي قبل بسياري از اين موسسات آموزشي كه عمدتاً با كمك  هاي خارجي احداث شده بودند، در شمال پاكستان به آتش كشيده شدند. در اين مدارس دختران و پسران در كنار هم به تحصيل مشغول بودند. 

حافظ محمد سعيد بنيانگذار گروه لشکر طيبه اساسا وجود القاعده را منکر شده و رد ميکند. وى در ماهنامه "نداى اسلام " نوشت : آمريکا با ايجاد واژه "القاعده " تبليغات مسمومي را عليه جهاد آغاز کرد.  محمد سعيد افزود : واشنگتن با استفاده از رسانه هاى غربي داستانهاى دروغيني درباره فعاليتهاى ساختگي القاعده عليه منافع غربي ساخته و جهان اسلام را بدنام ميکند. 

ناظران معتقدند، ممنوعيت اين دو گروه پس از تباني ميان رهبران آنها و دولت اعلام شد و حافظ سعيد بنيانگذار لشکر طيبه و مسعود اظهر بنيانگذار جيش محمد پيشتر از تصميم دولت مطلع بودند. پيرو اعلام اين تصميم بود که دو گروه مذکور سريعا به "جمعيت دعوت " و "خدام اسلام " تغيير نام داده و با همان تشکيلات و افراد به فعاليت مسلحانه ادامه داده و در انتشارات خود درباره ضرورت جهاد براى آزادسازى کشمير تبليغ کردند.  پس جاى تعجب ندارد که عليرغم اين ممنوعيت ها، تفکر بنياد گرايي مانند پيچک در جامعه پاکستان رشد و نمو پيدا کند. به موجب گزارشي که در مجله "فرايدى تايمزمنتشر شد، در دوره زماني ژانويه تا ژوييه  گروههاى جهادى موفق به جذب۷۰۰۰ جوان در رده سني۱۸ تا۲۵ سال در سراسر اين کشور شدند که لشکر طيبه با۳۳۵۰ نفر و جيش محمد با۲۲۳۵ نفر در صدر اين گروهها قرار داشتند.   حافظ سعيد در راهپيمايي بزرگي در اسلام آباد آشکارا اعانه براى جهاد جمع آورى کرد و پلاکاردها در اين راهپيمايي از جوانان دعوت ميکرد براى آموزش جهادى به لشکر طيبه بپيوندند. اين تظاهرات در شرايطي انجام شد که برگزارى گردهماييهاى سياسي به ويژه براى گروههاى بنيا دگرايي در پاکستان ممنوع اعلام شده بود.  

ازجانب ديگرمجلس متحده عمل با ريشه دواندن در تشکيلات سياسي هم اکنون به مخالف اصلي مشرف در جنگ عليه تروريسم  تبديل شده و وى را به همراه چند تن از اعضاى هيات دولت نوکرا ن آمريکا معرفي ميکند. شاخص ترين اين متهمان شوکت عزيز وزير دارايي قبلي و نخست وزير جديد و زبيده جلال وزير تعليم وتربيه هستند. مشرف نيز متقابلا وارد بازى اتهام زني به آنان شده و رهبران مجلس متحده عمل را در محافل خصوصي تندرو، بيسواد و متحجر خطاب ميکند.

به نظر ميرسد، سه حمله نافرجام عليه مشرف ، حمله عليه فرمانده فوج ايالت سند، کشته شدن نظاميان پاکستاني در بخش قبايلي دربرابر تلفات اندک تروريستهاى خارجي القاعده ، مخالفت مجلس متحده عمل با عمليات نظامي در بخش قبايلي و وضعيت نامطلوب امنيتي در سراسر اين کشور هرکدام به نوعي در سياست ابتدايي مشرف در مبارزه ملايم عليه گروههاى بنيا دگرايي تاثير گذارده اند.  

سياست هاى سختگيرانه به نام مذهب در ايالت سرحد را که مجلس متحده عمل حکومت محلي آن را در دست دارد، به اقدام تدافعي گروههاى مذهبي پيش از آغاز حمله اصلي دولت فدرال تفسير ميکنند. حکومت محلي سرحد مسوولان دولتي را از حضور در جشنها و آيينهايي که با موسيقي همراه است ، منع کرده و با الهام از سياست هاى رايج در عربستان ، برنامه نماز همگاني اجبارى را به اجرا گذارده است .

همچنين عکس هاى هنرپيشگان زن و تبليغاتي که در آنها از اين نوع عکس ها استفاده شده باشد، جمع آورى ميشود. به گفته اين تحليلگران ، مجلس متحده عمل قصد دارد در قضيه فروپاشي حکومت محلي خود در ايالت سرحد از ضرورت نجات اسلام و شريعت مايه بگذارد تا در معرفي مشرف به عنوان دست نشانده آمريکا موفق شود. به زعم ايشان در مقطع کنوني، تنها در صورت منکوب کردن مجلس متحده عمل خواهد بود، که مشرف قادر ميشود، در دو منصب رياست جمهورى و فرماندهي نيروى زميني تا مقطع زماني دلخواه بدون مخالفت جدى باقي بماند.  اياز مير در اين باره گفت  قطعا فوج به فقدان ترک منصب نظامي توسط مشرف واکنشي نشان نخواهد داد، آيا وقتي که سوهارتو در اندونزيا کناره گيرى نکرد، يا وقتي که حسني مبارک براى۲۰ سال پست رياست جمهورى را اشغال کرد، ارتش واکنشي نشان داد؟فوج پاکستان بخشي از اصل مشکل است .

 وى افزود : با ادامه اطاعت پاکستان از سياستهاى آمريکا، اين خطر وجود دارد که گروههاى بنيادگراو راستگرايان احزاب مذهبي  که با فلسفه ضد آمريکايي به حيات خود ادامه ميدهند، تقويت شوند.

بدين ترتيب، مردم پاکستان بايد منتظر شوند