friday 16 february 2007 15:49:31
(شبنم بهاري)


مسئله فروپاشي خانواده معضلي است كه امروز جهان غرب به سختي با آن دست و پنجه نرم مي كند. بسياري از انديشمندان منصف فرو ريختن ارزشهاي اخلاقي را كه خود معلول عوامل متعددي است، مهم ترين عامل آن به شمار مي آورند و در صدد يافتن راهي جهت مقابله با مسئله ي فروپاشي خانواده هستند. اگر در آمريكا از هم گسيختگي وجود دارد ـ كه متأسفانه امري غير قابل انكار است ـ مربوط ميشود به افزايش 30 در صدي ميزان طلاق نسبت به سال 1970، كاهش 40 در صدي ميزان ازدواج از همان سال و صعود سرسام آور ميزان كودكان نامشروع از 5 در صد در سال 1960 به 33 در صد در حال حاضر. شمار زوج هاي كه از ازدواج روي گردانيده و همزيستي خارج از چارچوب ازدواج را بر مي گزينند نيز به همين ميزان تكان دهنده است. همچنين، تعداد خانوارهاي عائله مندي كه سرپرستي آنها را زنان بر عهده دارند از 3 ميليون در سال 1970 به 8 ميليون در حال حاضر بالغ گشته است. در طول همين سه دهه (1970 تا 2000) تعداد زوجهاي ازدواج كرده و داراي فرزند، عليرغم افزايش 30 در صدي كل جمعيت، از 5/25 ميليون به 25 ميليون كاهش پيدا كرده است. تنها حدود نيمي از فرزنداني كه داراي والدين ازدواج كرده هستند با هر دو والدين حقيقي خود زنده گی مي كنند. بقيه يا با يكي از آن ها كه مجدداً ازدواج كرده بسر مي برند و يا با ناپدري و نامادري.
انسان هر مرام سياسي كه داشته باشد نمي تواند مسئله رويگرداني از ازدواج و عدم تشكيل خانواده سنتي را يك روش زنده گی بيخطر تلقي كند. اين وضعيت در حال تأثير گذاري عميقي بر زنده گی آمريكائي است، گرچه اين تأثيرات بندرت مورد بررسي قرار ميگيرند.
از ديد «توكويل»،خانواده يكي از آن نهاد هاي واسطي است كه در انتقال سنت هاي فرهنگي و عادات ذهني كه منجر به شهروندي مطلوب ميگردد، بسيار ضروري ميباشد. اگر آمريكا از هم گسيخته است، تا حد زيادي به سبب از هم گسيختگي ازدواجها و نگهداري فرزندان توسط سرپرستان جايگزين، در مدتي كه مادر در محل كار بسر ميبرد، ميباشد. محيط خانواده بجاي اين كه كانون آرامش و خرسندي باشد تبديل به ميدان كارزاري شده است كه در آن والدين بر سر هزينه هاي نگهداري از فرزند و حق ملاقات با او به ستيز با يكديگر ميپردازند. فيلم هايي نظير BeaverLeave it to جاي خود را به War of The Roses دادهاند.
متأسفانه درگيريهاي داخل خانواده ها تأثيري متلاشي كننده بر روي ملت دارد. براي مثال پسراني كه از مادران ازدواج نكرده متولد ميشوند در مقايسه با آنهايي كه داراي مادران ازدواج كرده هستند 7/1 برابر بيشتر مستعد بزهكار شدن و 1/2 برابر بيشتر مستعد اين هستند كه به مجرمين سابقه دار تبديل شوند. عبرت آميز است كه 87 درصد كساني كه در زندان هاي آمريكا بسر ميبرند يا اصلاً نمي دانند پدرشان كيست و يا سالهاست كه هيچگونه تماسي با پدر خود نداشته اند. عجيب است كه به موازات اين كه نهاد خانواده مورد تهديد قرار گرفته، مسائل سياسي مرتبط با جنسيت نيز تشديد گرديده است. بسياري از فمينيستهاي افراطي مدعي اند كه ازدواج امري غير ضروري است. منتقدين اجتماعي چپگرا نيز روز به روز خانواده را با ديدگاه هاي تساهل آميز تري تعريف مينمايند. تعجب نبايد كرد كه زنان مطلقه به نسبت همتايان متأهل خود بيشتر مستعد پذيرش ديدگاه هاي فمينيستي مي باشند. بحران خانواده در زنده گی اقتصادي نيز بروز و ظهور داشته است. فروپاشي خانواده عامل ايجاد شكاف ميان غني و فقير است. به اين ترتيب كه ثروتمندان اكثراً از خانوادههاي با ثبات برميخيزند و فقرا معمولاً محصول خانوادههاي داراي سرپرست زن هستند. در رابطه با به اصطلاح دارا بودن يا ندار بودن، ثروت كمتر از نحوه زنده گی خانوادگي دخيل است. بدون هيچ شبههاي فساد خانواده معضل شماره يك اجتماعي در آمريكاست. با اين حال بسياري منكر اين واقعيت ميشوند و استدلال ميكنند كه حقوقي كه زنان تازه بدست آوردهاند آزاديي را كه قبلاً هرگز نداشتهاند به آنان ميدهد، و جامعه نبايد به عقب برگردد.اما فرزندان داراي يك تريبون سياسي نيستند. اين خودخواهي كه مادر يا پدر بهدنبال آن هستند اثر مخربي بر كودكان دارد، ولي در عصر لذت آني، كودكان غالباً در محاسبات به فراموشي سپرده ميشوند.
در اين روزگار حتي خانوادههاي سالم و پايدار نيز از عوارض مخرب اجتماعي در اطراف خود متأثر ميگردند. چنين به نظر نميرسد كه از هم گسيختگي خانواده قابل كنترل باشد. فرزندان نامشروع كارآيي مدارس را كمتر و خيابانها را ناامنتر ميسازند. آزادي براي طلاق آسان، اغلب منجر به قطع روابط دوستي و همسايگي ميشود و شبح فروپاشي خانواده، بيميلي نسبت به تشكيل خانواده و ترس از ازدواج و بچه دار شدن را دامن ميزند. فروپاشي خانواده ماكتي از فروپاشي ملت است. همانطور كه خانوادهها با از همگسيختگي روبهرو هستند، همانگونه نيز بندهاي بهم پيوستگي آمريكا در معرض اين خطر قرار دارند. اگر بنا داريم كه يك ملت را با رشتههاي مشترك، متحد و غير قابل تجزيه سازيم، پس به خانوادههايي سالم، با ثبات و متحد نيز نيازمنديم. ما چندين دهه است كه در مسير بيبند و بارانه ارضاء خواستههاي خود فرو رفتهايم و بهاي آنرا نيز با دربدري اجتماعي پرداختهايم. به نظر من زمان آن فرا رسيده تا خانواده را به عنوان كانون زنده گی آمريكائي بازسازي نمائيم و قدر آنرا در حفظ همبستگي خود بشناسيم.
مشکل خانواده درآمريكا
خانوادههاي آمريكايي در حال فروپاشي و در معرض آسيبهاي بيسابقه رواني هستند و قرباني اين وضعيت، نوجوانان و جوانان آمريكايي هستند. وضعيت اقتصادي كه ضرورت كار كردن والدين در بيرون از خانه را ايجاب كرده است. از عوامل عمدهِ اين معضل به شمار ميرود. سيزده، نام فيلم جديد و جدال برانگيزي است كه با صحنهاي آزار دهنده آغاز ميشود. دو دختر سيزده ساله، پس از آن كه خندهكنان روي تخت مينشينند، به نوبت به صورت يكديگر سيلي ميزنند و بعد كتك كاري ميكنند. آنها آنقدر از داروهاي مسكن استفاده كردهاند كه هيچ چيزي را احساس نميكنند و به اين وضعيت تا جايي كه يكي از آنها بيهوش شود، ادامه ميدهند.
اين فيلم مبتني بر تجارب يك جوان كاليفرنيايي است. «نيكي ريد» زماني كه فقط سيزده سال داشت، در نوشتن فيلمنامه همكاري كرد و در فيلمي كه يك سال بعد ساخته شد، از بازيگران نقش اصلي بود. داستاني را كه فيلم بيان ميكند، ظاهري فريبنده و در عين حال متأثر كننده دارد. اين كه چگونه تركيبي از فشار همگنان و خانوادههاي سست، به هم گره ميخوردند و اين كه مصرفگرايي لجامگسيخته و مواد مخدري كه به آساني در دسترس قرار ميگيرند، ميتوانند يك نوجوان عادي را به پرتگاه سوق دهند. فيلم «سيزده»، يكي از مهمترين مشكلات اساسي آمريكاي مدرن را كه همان وضعيت بحراني و وخيم خانواده ميباشد، مورد تأكيد قرار ميدهد. شايد آمريكاييها خودشان را خانواده محور تلقي كرده و به اروپاييهاي خبيث و با خلاقيت اندك، برنامههاي تلويزيوني پرونوگرافيك و يتيم خانههاي تحت حمايت دولت، نگاه تحقيرآميزي داشته باشند؛ اما امروز خانوادههاي آمريكايي تحت تأثير آسيبهاي بيسابقهِ رواني هستند. در سال 1960، 70 درصد خانوادهها، حداقل با يكي از والدين خود زنده گی ميكردند. در مقابل تا سال 2000، در 70 درصد خانوادهها، يا هر دوي والدين كار ميكردند، يا خانوادهها به صورت تك والديني بودند كه او هم مشغول به كار بود. والدين آمريكايي نسبت به سال 1969 ميلادي، در هر هفته، 22 ساعت كمتر صرف همراهي با فرزندانشان كردهاند.
سياستمداران در تطبيق و تنظيم آنچه كه «كارن كرنبلو» (عضو مؤسسه آمريكايي نوين كه يك سازمان پژوهشي در واشنگتن است). «خانوادههاي جادويي» مينامد، ناموفق بودهاند. اكثر كودكان زير 6 سال به آموزش عمومي دسترسي ندارند. مدارس هنوز اين واقعيت را كه آمريكا ديگر يك جامعه كشاورزي نيست، درك نكردهاند. آنها ساعت 3 بعد از ظهر مدرسهها را تعطيل ميكنند و تقريباً در 3 ماه تابستان هم مکتب بسته است. مهد كودكها و مراكز نگهداري كودك هم پرهزينه و گران ميباشند و در يك سطح قرار ندارند. ويژگيهاي لازم براي استخدام يك آرايشگر ناخن، بسيار سهلتر از ويژگيهاي يك پرستار كودك است . خدمات مدارس كافي نيست. يك پنجم كودكان 6 تا 12 سال كه مادران شاغل دارند، وقتي به خانه ميروند، تنها هستند.
چرا آمريكا از جوانان خود غافل مانده است؟! محافظه كاران، فروپاشي خانوادهها را سرزنش ميكنند؛ نيمي از ازدواجها به طلاق منجر ميشود و يك سوم فرزندان، نامشروع هستند. آنها به ويژه بر فرهنگ دهه 60 ميلادي (كه مشوق فدا كردن مسؤوليت اجتماعي براي خود ارضايي فرد است) شوريدهاند.
از نظر ليبرالهاي آمريكايي، مشكل اصلي، كاپيتاليسم نامحدود است. آنها استدلال ميكنند كه در اكثر خانوادهها تنها در صورتي كه هر دوي والدين شاغل باشند ميتوان زنده گی را گذراند، آن هم محلهاي كاري كه بايد به شدت در آنجا كار كرد. آمريكاييها نسبت به اروپاييها ساعات بيشتري كار ميكنند و از تعطيلات كمتري هم برخوردار هستند؛ آنها اغلب بعد از ظهرهايشان را صرف جواب دادن به E ـ MAIL )پست الكترونيكي) و تماسهاي تلفوني مربوط به كارشان ميكنند. نظام بيمه درماني و سيستم حقوق از كارافتادگي سبب شده است كه كارفرماها تا ميتوانند از كارمندان تمام وقتشان كار بكشند و به افرادي كه به دنبال ساعات كاري كمتري هستند، حقوق و مزاياي كمتري بدهند. بيش از يك سوم والدين شاغل، از حق مرخصي استحقاقي يا استعلاجي برخوردار نميباشند. كودكان آمريكايي به مادر، مدرسهاي كه پاسخگوي نيازهايشان باشد و كمي كمك، نيازمند هستند. بيكاري و پرسه زدن در خيابانها، به علاوه علاقه به مواد مخدر، منشاء گرايش به هروئين است. اگر راهنماييهاي پايدار و مداوم والدين در خانه وجود نداشته باشد، دختران جوان طعمهاي براي فرهنگ مصرفي و فريبنده لسآنجلس ميشوند . طبقهِ سياسي آمريكا، آنقدر توسط جنگ فرهنگي دو قطبي شده است كه نميتوانند بپذيرند طرف ديگر ممكن است نيمي از حق باشد. ليبرالها با اين نظريه كه آزاديهاي در دهه 60 ميلادي رو به افول بودهاند، كاري ندارند. آنها بيان ميكنند كه اگر مادران شاغل زمان زيادي را صرف كار كردن كنند، فرزندانشان آسيب خواهند ديد. ليبرالها استدلال ميكنند، تمام آن چيزي را كه جامعه آمريكايي به آن احتياج دارد، بهبود وضعيت مهد كودكها و نگهداري از كودك ميباشد (مانند كاري كه اروپاييهاي فهيم ميكنند). در اين صورت تمام اين مشكلات حل خواهد شد. اين نظريه كه ساعات مدرسه بايد افزايش پيدا كند تا دانشآموزان، ساعت 3 بعد از ظهر در خيابانها پرسه نزنند، تلاشي براي متقاعد كردن حاميان حزب دمكرات در اتحاديههاي معلمان است . از طرف ديگر، محافظه كاران با پرداخت ماليات، و هر نوع قانوگذاري كه حاكي از مداخلهگري اروپايي باشد، مخالف هستند. حتي برنامههايي نظري آنچه را كه سال گذشته «آرنولد» در جهت حمايت از وضعيت درسي كودكان فقير كاليفرنيايي بر پا كرد، نميپسندند. محافظه كارانِ خانوادهمدار، از وجود سياستهايي كه شرايط را براي كار كردن زنان تسهيل ميكند، نگران هستند، محافظه كاران تجاري نميخواهند چيزي بر سر راه آزادي خدادادي شان قرار گيرد تا بتوانند شركتهاي اقتصادي خود را به طور شبانهروزي فعال نگه دارند. آيا راهي براي خروج از اين بن بست وجود دارد؟ نشانههاي اميد بخش كمي وجود دارد. در 1996 «بيل كلينتون» رابطهِ خود را با حزبش قطع كرد تا بتواند لايحه اصلاح نظام رفاهي را كه از انگيزه بچه دار شدن افراد فقيرِ خارج از پيوند زناشويي ميكاهد، امضا كند. «جرج بوش» هم سعي دارد تا با اصلاحات جزيي در نظام رفاهي، افراد را به ازدواج تشويق كند. شايد بقيه هم از ابتكار آرنولد تقليد كنند.
كماكان مشكل عمده، كمبود نظريات راديكال است. چرا به لزوم آموزش عمومي از سن 4 سالگي توجهي نميشود؟! چرا مزاياي مراقبتهاي پزشكي از شركتها جدا نميشود تا كارگران و كارمندان آزادي بيشتري جهت انتخاب محل كار و كيفيت چگونگي انجام كار داشته باشند؟ چرا اتحاديه معلمان را مجبور به افزايش ساعات مدرسه نكنيم؟ پاسخ آن است كه اين عقايد باعث بروز انواع مشكلات براي سياستمداران ميشود، به نوجوانان 13 ساله اين مطلب را بگوييد.
زنان در انگليس
براساس تحقيقي كه پليس انگليس انجام داده است، در هر شش تا بيست ثانيه يك مورد خشونت عليه زنان انگليسي در خانه صورت ميگيرد. در اين پژوهش، «روز 28 سپتامبر 2000» به عنوان نمونه مورد بررسي قرار گرفته است. پوليس در اين روز بيش از 1300 پيام تلفني درباره خشونت عليه زنان در خانه دريافت داشته است. در بيش از نيمي از موارد گزارش شده، كودكان شاهد ضرب و شتم، تجاوز به عنف و جراحت مادران خود با آلات بُرنده مثل تيغ و چاقو و يا رهاشدن آنها در حال بيهوشي بودهاند، حتي زنان باردار هم درامنيت به سرنميبرند و دچار همين گونه آسيبها شدهاند. با وجود اين، فقط تعداد اندكي از خشونتگران دستگير ميشوند. «ساندرا هورلي» عنصر مركز نيكوكاري (charity Refuge) – كه سايتهاي «help line» آنها در 24 ساعت شبانه روز فقط در روزهاي عادي دويست پيام تلفني دادخواهي و كمك دريافت ميكند، ميگويد «خشونت عليه زنان به يك بيماري مُسري با ابعاد مبهوت كننده، تبديل شده است.» جان گودساورئيس بخش جنايات نژادي و صدمات فيزيكي پوليس لندن اقرار ميكند كه وسعت اين معضل بهتآور است. اقدام جدي و قابل توجه دولت در اين زمينه، فراهم ساختن مراقبتهاي پليسي ويژه براي حفاظت بيشتر از زنان در مقابل تنبيهات بيرحمانه مردان خشن بوده است. عليرغم اعتراضات گسترده عليه اين پديده ناگوار، آمار قربانيان اين خشونتها ثابت مانده است. براساس گزارش وزارت كشور انگليس، هنوز هفتهاي دوزن انگليسي به دست شوهران فعلي يا سابق خود به قتل ميرسند. برآورد هزينههاي ناشي از خشونتهاي خانگي به طور مشخص هنوزامكانپذير نيست، با وجود اين لندن محاسبه هزينههاي سنگين خدمات عمومي را كه از بابت اين گونه خشونتها متحمل ميشوند، آغاز كرده است، براساس گزارش «ليوينگستن كن ماير» سالانه حدود يكصد هزار زن آسيبديده از خشونتهاي خانگي در لندن براي دريافت كمكهاي پزشكي تلاش ميكنند و 17% از زنان آواره و بيخانمان نتيجه خشونتهاي خانگي هستند. وي هزينه مقابله با اين عارضه اجتماعي را حدود 278 ميليون پوند در سال تخمين زده است. برخي گزارشهاي جنايي اخير بيانگر كاهش موارد خشونتهاي خانگي نسبت به سالهاي گذشته است، با وجود اين، پروفسور «اليزابت استانكو» مدير برنامه تحقيقاتي خشونت در «انجمن پژوهشهاي اجتماعي و اقتصادي» معتقد است ميزان واقعي خشونتهاي خانگي بر اساس گزارشهاي پليس به دست نميآيد. به طور متوسط يك زن قبل از آنكه به پليس مراجعه كند، 35 بار مورد خشونت و تعرض شوهر فعلي يا قبلي خود قرار گرفته است. يك عامل نگران كننده، بياعتمادي زنان به نظام اجتماعي و قضايي و حقوقي جاري است كه ناشي از برخورد ملايم پليس با موارد خشونت خانگي است. تعلّل و تأخير در محاكمه متهمان خشونت خانگي به معني آزادي و بازگشت مجدد آنان به قيد كفالت به جامعه است. خوشبينانهترين سنجشها هم مثل پژوهش كه با عنوان «عمل كودكانه» در سال (1989.م) صورت گرفت نشان ميدهد كودكاني كه مادرانشان در معرض خشونت قرار گرفتهاند، به ناچار بدون هرگونه نظارت حمايتي در تماس با پدران خشن خود قرار گرفتهاند. وزارت كشور انگليس كه هدايت ابتكار عمل دولت عليه خشونتهاي خانگي را در دست دارد، اميدوار است شبكه طراحي شده دادگاههاي ويژه خشونتهاي خانگي، امنيت و سلامتي زنان را وجه مصالحه قرار ندهند و اين شبكه بتواند زنان را به استفاده از اين سيستم ترغيب نمايد. «دادگان كلاستر» در شهر ليدر هدايت اين شبكه را بر عهده دارد و ميكوشد با هماهنگي صنوف مختلف، حفاظت از زنان را تأمين نمايد و اين دادگاه به محاكمه مردان خشن سرعت خواهد بخشيد و تعداد محاكمات را افزايش خواهد داد.
خشونت عليه زنان در خانه، هولناكتر خواهد شد. پروفسوراستانكو كه نتايج فعاليتهاي نيروهاي پليس و ارگانهاي حمايتي از زنان را در يك روز تجزيه و تحليل كرده است، ضرورت ايجاد يك شبكه حمايتي گسترده و جدي را اعلام كرده است. براساس گزارش «فدراسيون حمايت از زنان» روزانه تقريباً هفت هزار زن و كودك براي حفظامنيت و سلامتي خود به پناهگاههاي عمومي مراجعه ميكنند. بارداري نيز مانعي بر سر راه خشونت محسوب نميشود، بلكه ممكن است خود انگيزهاي براي نخستين حمله خشونتآميز باشد. براساس گزارش صندوق سازمان ملل درامور اقدامات جمعيتي (unfpa)از هر چهار زن يكي در دوران حاملگي مورد تجاوز جنسي يا خشونت فيزيكي قرار ميگيرد كه عوارض وخيمي براي مادر و بچه به دنبال دارد. خشونت در هنگام بارداري، علاوه بر آسيب رساندن به شكم، خطر سقط جنين را نيز افزايش ميدهد. دردهاي زودرس زايمان، آسيبهاي جنيني و كاهش ميزان تولد از ديگر عارضههاي اين نوع خشونت هستند. افزايش استرس و اضطراب ميتواند زنان را به سوي سگرت، الكول و سوءاستعمال داروها سوق دهد كه نه تنها بر خودشان بلكه بر كودكانشان نيز تأثير منفي برجاي خواهد گذارد. زناني كه در دوران بارداري مورد ضرب و شتم قرار ميگيرند در همه عمر از احتمال پارگي رحم، كبد و طحال رنج ميبرند و برخي بر اثر جراحتهاي ايجاد شده جان ميدهند. «دكتر گيليان مِزي» به تازگي نخستين مطالعه جامع را راجع به شيوع و آثار خشونت خانگي در ميان 892 نفر از زنان باردار انگليسي انجام داده است. وي روانپزشك مشاور در بيمارستان جورج در جنوب لندن است. به عنوان بخشي از اين پژوهش دوساله، ماماهاي دو بيمارستان به گونهاي آموزش داده شدند تا در موقعيتهاي خاص و محرمانه، سؤالات مشخصي را از زنان باردار راجع به مواردي كه در