جمعه، ۲ نوامبر ۲۰۱۲

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 


علی رستمی

 

مبارزهء سیاسی که در عملِ اجتماعی تبارز میکند، به موازین و ارزشهای اخلاقی پیوند مستقیم دارد. این ارزشها عبارت از رفتار فردی انسانها در فرایند مبارزهء عدالتخوانه برای دفاع و پشتبانی از ارمانها و منافع اجتماعی انسانهای زحمتکش، برای تأمین و بدست آوردن حقوق انسانی و مدنی آنها از چنگال زورگویان و مستبدین، میباشد.

این تحرک و جنبش، بر بنیاد اصول جمعی بداخل یک سازمان منسجم و متشکل در گروپها و انجمنهای مدنی و سازمانهای سیاسی بشکل احزاب مترقی و دموکرات بوجود آمده که اهداف خویشرا بر بنیاد منافع اکثریت جامعه برای رسیدن به یک جامعه همگانی که اراده کلی در آن نهفته باشد، تدوین مینمایند. رسیدن به این اهداف، بدون آزادی های فردی و اجتماعی برای خواستهای مادی و معنوی آنها تحقق پذیر نیست. تحقق این امر شریفانه به نیروی معنویی که جامعه را به این جهت سوق دهد، ضرورت دارد. این نیرو عبارت از افراد پیشتاز با احساس و صادق جامعه که به انسان و مقام والای انسان معتقد و احترام دارد، تعلق میگرد. بر شالودۀ این اصل، با سپردن تعهد فردی برای تحقق این آرزوها و رسیدن به اهداف کلی خویش موازین و هنجارهای سازمانی را میان هم قرارداد بسته و مطابق آن به پیکار مردمی ادامه داده و در اجرا و تحقق اصولی آن خویش را مسوول و جوابگو احساس مینمایند.

هر حزب سیاسی بر شالوده خصلت اندیشوی دارای ارزش های مشخص هستند که آنرا از سایر احزاب و گروپهای سیاسی تفکیک می نماید. این ارزشها در قدم اول در تشکیل سازمانی، رهبری و صفوف آن که چگونه و بر معیار کدام اخلاق استوار است تبارز نموده و بر این اساس مورد پشتیبانی سایر افراد جامعه قرار می گیرد. ارزشهای مانند: خود گذری، شهامت وطنپرستانه و مردمی، صداقت انسانی، صراحت مشی، اصولیت در قضاوت، عشق به حقیقت، انتقاد از خود و دیگران برای اصلاح امور نه برای تخریب و مراعات موازین سازمانی؛ از جمله ارزشهای است که بدون منفعت و فایده گرایی شخصی، شناخته شده است.

انسان اجتماعی که امروز به سطح شعور و تکامل معین خویش رسیده، آگاهانه با اراده در روند زنده گی اجتماعی در جامعه عمل مینماید و از خود فعل و انفعالات را بوجود می آورد و از طریق اعضای بدن خویش جهان خارج را لمس و درک نموده و در مقابل آن کنش نشان میدهد. این کنشها می تواند، خوب باشد و یا بد. این بدین معنی نیست که این عکس العمل ها غیر شعوری و یا کورکورانه می باشد؛ بلکه بر بنیاد تحلیل و تجزیه پراتیک اجتماعی بوده که در طول زند گی بار ها با آن برخورد داشته است. غالب ترین کنشها در مقابل آن است که به سرنوشت زند گی انسان صدمه وارد میکند؛ دوهم اینکه میل به قدرت و خود ستایی از خود است و این ها عکس العمل های بنیادی ترین در انسان هست که توماس هابز دانشمند انگلیسی آنرا "صیانت نفس" و سائقه های بنیادی حق طبیعی انسان می خواند" بنا به گفته مذکور همه افراد بشر یک نوع از غریزه "صیانت نفس" یا به اصطلاح از حق طبیعی برخودار می گردند. این انگیزه ایست که انسان بخود حق میدهد تا هرچه به صیانت نفس ضرورت دارد انجام دهد یعنی: بخود حق میدهد بالای دیگران حاکمیت نماید و یا آنان را از بین ببرد و یا به ابزار و وسایل مادی آن تعرض نموده و از خود بسازد. در این وقت است که مناقشه انسان با انسان برای دفاع منافع خویش آغاز می گردد و در صدد نابودی فزیکی و یا معنوی همدیگر داخل اقدام می شوند. در این زمان یگانه چیزی که می تواند بالای غرایض نفسانی شخص غلبه داشته باشد "عقل" است که انسان بر بنیاد آن فصیح و با فضایل کامل کنش نشان دهد. این جاست که انسانهای معقول و با صلابت و فرهیخته که در عرصه زند گی فردی و اجتماعی بر مشکلات و پدیده های زشت و یا نا معقول که خلاف موازین قبول شده اجتماعی مقابل می شود؛ با شفافیت و تحلیل علمی، با تجربه غنی تاریخی و همچنان با سنت معقول به احترام به فردیت و گوهر انسانی با اصولیت و خود گذری که از آن پدیده های شوم تفرقه انداز و جدایی طلب بوجود نیاید کنش نشان میدهد و نمی خواهد چیزهای کوچک چیزهای بزرگ را بوجود آورد. طوریکه لینن گفته است "از خرد است که بزرگ بر میخزد".

در این جاست که احساس درونی انسان یعنی "اخلاق" در کنش انسان در رویکردهای اجتماعی با "موازین سیاسی" تاثیرات خودرا برای جلب توده ها وارد می سازد. اخلاق را چنین گفته اند: روش، کنشهای عادات اجتماعی فرد، فن مدیریت و سازماندهی جامعه، آداب و رسوم، تعلیم و تربیه، احساس وطیفه شناسی و یا اخلاق یک عمل بر نیت است، آوردن خوشبختی و از بین بردن رنج و مصیبت، قواعد و رفتارهای است که مارا بسوی نظام کردن جامعه رهنمود می شود، نظام ارزشها در مکاتب مختلفی فلسفی.

سیاست: فن مبارزه برای مدیریت جامعه، فشرده اقتصاد، اداره کردن مملکت در امور داخلی و خارجی و مدیریت فعالیت اجتماعی، سیاست بعنوان یک فعالیت علمی و نظری جامعه انسانی. در تعریف این دو واژه معلوم است که هردو در قلمرو اجتماعی تکمیل کننده یکی دیگر بوده و از یک دیگر متأثر هستند و با هم روندهای هدفمند و غایه را تسریع و به جلو سوق میدهند و در روند شکل گیری های بزرگ اجتماعی، افتصادی و سیاسی اهمیت هنگفت بجا میگذارد. مهار کردن ارزشهای اخلاق در سیاست در روند مبارزه سیاسی در یک سازمان متحد و هموند، کلید های موثر و لازم را برای پرورش انسان جدید با همرزم صادق و خدمتگار به مردم و جامعه به اختیار، خواهد گذاشت. همچنان تاثیرات ژرف را بالای عملکرد تصمیم گیری، قضاوت دوستانه و رفیقانه در قبال اشتباهات و نواقص عمدی و یا غیر عمدی همرزمان و همفکران حزبی و سازمانی خویش، وارد خواهد نمود.

ارزشهای اخلاقی، انسانرا هدایت میکند که با درک علمی از معیار ها و موازین اجتماعی، رفتار و مناسبات و آمیزش ها را با یک دیگر، بر اساس میزانهای خوب و بد، روا ناروا، پسندیده و ناپسند را نه بر پایه ی قضاوتهای ذهنی، بلکه بر اساس شالودۀ عینی برای سودمندی اجتماعی مهار بسازیم.

رعایت و تحقق ارزش دیگری که ما را بسوی تارکِ افقهای روشن مبارزه کمک و رهنمایی مینماید، عبارت از آزادی و دموکراسی درون حزبی است که از این امر در عمل و نظر، بر مبنای منافع اکثریت و موازین قبول شده سازمانی باشد و عملکرد ما چنان باشد که تا باعث مانع آزادی های دیگران نگردیده و به آن احترام گذاشت و سرحد آنرا شناسایی و درک نمود؛ از اکثریت در مقابل اقلیت دفاع و به حقوق فردی و اجتماعی ارج گذاشت. یکی از ارزشهای قبول شده آزادی انتخابات در عرصه های مختلف، اینست تا زمینه انتخاب هر فرد را چنان مساعد ساخت که هر فرد بدون وابستگی های شخصی، گروپی، قومی، دینی و مذهبی به مثابه عضو فعال در یک سازمان سیاسی از حقوق داده شده مطابق موازین قبول شده استفاده کرده و هر نوع فشار ها و تبلیغات سوء را برای تضعیف اتوریته افراد جلوگیر کرد و از افراد باید بر اساس ارزشهای معقول پسندیده که عبارت از شایستگی، لیاقت، شهامت وفاداری و ایمانداری به اهداف و برنامه انجمن و یا حزب سیاسی میبباشد، پشتیبانی نمود.

اگر شکست و ریخت های در این زمینه بوجود می آید آنها را به زودی جمع آوری و عوامل آنرا سنجیده و در زمینه تصمیم قاطع گرفته شود. از ابزار و وسایل که به وحدت و یکپارچکی سازمانی صدمه وارد میکند جدا جلوگیری نمود. علیه هر نوع رویکرد که به جریان انتخاب یک فرد لطمه وارد مینماید، مبارزه جدی نموده و عاملین معلوم الحال آنرا به اسرع وقت افشاء و مورد بازپرس قانونی قرار داد. تا باعث آزمون و تجربه سایر افراد شود. همچنان برای افرادی که در انتخابات رای اکثریت نه گرفته اند، باید حق داد تا آنرا تایید و یا رد نمایند. انتخابات زمانی مورد اعتبار همگانی قرار میگرد که حریف مقابل شفافیت و درستی انتخابات را تایید و به ان احترام و ارج بگذارد. در غیر آن انتخابات حقانیت و شفافیت خود را بی اعتبار کرده و بی اعتمادی در میان صفوف سازمانهای سیاسی و اجتماعی بوجود آمده و باعث نفرت، نا رضایتی، تضعیف نقش و اعتبار رهبری در میان مردم و سایرعلاقمندان، هموندان و همسوگریان، خواهد شد.

انتقاد و نقد در روند مبارزه یکی از اصلهای زرین مبارزه احزاب مترقی و مردمی بشمار می رود که از بالا و پائین می تواند برای جلوگیری از نواقص و کمبودی ها و یا عملکردهای که باعث برانگیختن احساسات می شود بطور شفاف و روشن با روحیه ادبیات سازنده پاسخ داد و مشاجره های لفظی نوشته های زننده و تخریب کننده که باعث تضعیف اتوریته و روحیه رزمی و پیشگامی آن در میان اقشار توده ها می شود قطعأ جلوگیری و یا به اسرع وقت از شیوه و ابزارهای سازمانی به قناعت شان پرداخته شود. طوری که کارل مارکس دانشمد و فیلسوف میگوید: "به هدفهای شریف تنها با وسایل شریف میتوان دست یافت"، هرچقدر زودتر با تأمل و بینیش فراخ بر انتقادها، پیشنهادهای سالم و یا غیر سالم جواب قناعت بخش ارائه شود به همان اندازه کدورت و بی اعتمادی و شکستگی و ریزشهای تشکیلاتی و سازمانی ضعیف شده و از میان می رود و صفوف سازمان با عزم متین و قاطعیت کامل بسوی مبارزه هدفمند قدم میگذارد و در غیر آن اگر بی تفاوتی و بی اعتمای و ضعف اجرائیوی صورت بگیرد بی اعتمادی و لغزش سازمانی در عرصه تشکیلاتی بوجود آمده و افراد از صفوف دور و منزوی می شوند.

هر واقعیت که دارای برهان معقول باشد، نباید از آزادی بیان افراد پنهان و آنرا واقعیت تغییر ناپذیر دانست؛ و کوشش نشود که در مورد آن گفتمان آزاد صورت نگیرد؛ بلکه بگذاریم تا در این مورد انتقادها و نظرهای خویشرا هر فرد در میان گذاشته در صورت معقولیت و نامعقولیت نظرهای آنها به قناعت شان پرداخته شود و از "فریب و اقناع مکارانه" پرهیز شود. با این اصلِ که عملکردهای سازمانی، با گفتمان آزاد رفیقانه صورت گیرد، مورد پشتیبانی و تایید اکثریت قرار گرفته و از حسادت، تعصبهای تنگ نظرانه و غیر اخلاقی جلوگیری می شود. در غیر آن مسایل طوری پیچیده و سر درگم خواهد شد که برای محکوم نمودن یکدیگر داخل عقده گشایی شخصی و گروپی خواهند شد. در اینجاست که تضادی بین منافع فرد با منافع حزبی بر ملا شده و ضربه شدیدی به صداقت و ایمانداری فرد وارد شده و از اعتبار و اعتماد رفیقانه آن کاسته می شود.

این عمل جزو مراعات عالیترین موازین و اصول اجتماعی اخلاقی نبوده، بلکه ضد اصول، و ضد اخلاقی بوده که بجای اهداف درست سازمانی، نیت و محاسبات نادرست فردی به میان آمده که با نبرد سیاسی در راه رهائی انسان زحمتکش از قید ظلم و ستم اجتماعی در تقابل بوده، بلکه به منافع سودگرانه فردی و شخصی که انعکاس دهنده اخلاق فایده گرانهء "لیبرالیستی" است، درآمیخته میگردد.  

ما روشنفکران که به خاطر مبارزه انسانی به بذرافشانی ایده های وطنپرستی در میان مردم و خدمت به آنها تلاش می ورزیم به طرحها، انتقادها و پیشنهادهای که مربوط به مسایل سازمانی می شود ارزش و اهمیت قائلیم؛ بدون اینکه در تاثیر آن غفلت کرده و باعث غلو مسایل بغرنج شود، گفتگوی اخلاقی را بر بنیاد سیاست شفاف آغاز نموده و به اعتراض های افراد به شکل دموکراتیک با توجیه عقلانی داخل اقدام شده و به قناعت آنها پرداخت. ضرب المثل مشهور است که: "اگر اشتباه اصلاح شد، محو می شود و اگر اصلاح نشود زخم چرکینی خواهد شد" و یا اینکه: "گِرهی که به دست باز شود ضرورت به دندان نیست".

هر جایی که حقوق افراد بر بنیاد ارزشهای برابری و آزادی تأمین و به رسمیت شناحته شود، تساوی توانایی و تساوی امید مطرح میگردد و هر کس آرزو دارد که مانند همنوع خود دستیابی به آنچیزی که دیگری به اختیار دارد مستفید شود؛ زمانی که دو نفر در آرزوی یک چیز اند که نمی توانند به اتفاق از آن بهره مند شوند، آنگاه با یکدیگر به رقابت پرداخته و دشمن یکدیگر شده و بالاخره سبب شکست معنوی و یا فزیکی هم میشوند.

به همین جهت، برای آرمانها و اهداف انسانی و شریفانه، آنچنان یک زیربنای محکم تشکیلاتی و سازمانی به مثابه شرط مقدم اجرای پیروزمندانهء سیاست های معقول مردمی ضرورت است که دارای چنین موازین اخلاقی و سیاسی باشد: رهبری جمعی و مسوولیت فردی، وحدت اراده و عمل، پیگیری مبارزه سازمانی، تربیه و پرورش کادرهای مسوول و کارفهم، استواری و نرمش اصولی، گفتمان شفاف و روشن، قاطعیت و خودگذری اصولی، برتری منافع اجتماعی بر منافع فردی؛ مبارزه علیه خودخواهی، محور گرایی، سفسطه گویی، اراده گرایی، قوم پرستی، تفرقه اندازی، وعده های مکارانه و فریبانه، شهرت طلبی، دگماتیزم و غیره.

بدون چنین سبک و سیاقِ حزب مترقی، ملی و دموکرات به دلائلی که بر شمردیم، دامنگیر بحرانهای جبران ناپذیر و یا دچار پی آمدهای منفی و بغرنج و یا به شکست قطعی در عرصه مبارزه مواجه خواهد، شد.

 

علی رستمی، آلمان

 

    (اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)