شنبه، ۲۹ جون ۲۰۱۳

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 

نبود شخصیت در ۲۱ سال خونین باعث تشتت و اضمحلال افغانستان شده

دکتور طاوس وردک،

لندن ۲۶ جون ۲۰۱۳

 

هموطنان عزیز مان سالها است که در رادیوها - مجلات - روزنامه ها ومیدیاهای کشور مان از سال ۱۳۵۲ تا امروز در باره نقش شخصیت مقالات، مضامین و نظریات اشخاص منفرد و در کنفرانسها، مضامین و لکچر های از طرف استادان - سیاسیون و رهبران حزبی شنیده و به آن گوش داده و در افغانستان شخصیت ها نه تنها در اداره دولت یا دولت مردان را می گویند بلکه شخصیت های محلی - قومی - روحانی - مذهبی - در قریه ها و دهات و شهر ها زندگې می کردند و فعلا نیز زندگي می نمایند، که مردمان عادی همان محلات بنا به سنت ها - رسوم - عنعنات - زور - قوت قومی - سرمایه داشتن - که آنها دارا بودند و هستند برای این شخصیت ها ارج می گذارند و کور کورانه و آگاهانه پشت شان روان اند و از ارشادات - فرامین - نصایح و اوامر شان مردم اطاعت می نمایند، اگر یک کسې برای این شخصیت ها بد بگویند - یا غیبت شان را بکنند اول خو پیروان و علاقه مندان وۍ با این اشخاص برخورد لفظی و حتی فیزیکی می نمایند که چرا به بزرگ من - به ریش سفید ما - به کلان قوم ما - به رهبر ما - به پیر ما - به روحانی ما دو زدی یا بدگویی کردی، و بعدا که خود شخصیت خبر می شود او ازین نفر که برایش ناسزا گفته او را نزد خود خواسته و برایش چندین نوع جزا می دهند که هر کدام شما در قریه جات شاهد ان بودید وهستید.

حال می پردازم به اینکه زمانیکه از نقش شخصیت در ادوار تاریخ بحث می نماییم نا گذیریم به تنوع شخصیت ها - رهبران سیاسی و حزبی (چپي و راستي) و وقایع، حوادث، کودتا ها، انقلابات، چرخش ها، توطیه ها، قیام های خورد و بزرگ آرام (بیدون کشتار و خونین) و بعدا می توان آنرا مسالمت آمیز و قهر آمیز نام گذاری نمود و جهات موفقیت آمیز و شکست های آن را باید به بررسي بگیریم شخصیت های بسیار مهم جهان عبارت بودند از موسولونی - هتلر- ستالین - چرچل- ترومن - اتاتورک - دوگول - نلسن ماندیلا - گاندی -احمد شاه بابا - میرویس خان - امان الله خان و غیره نام برده می توانیم .

شخصیت ها در تعیین سرنوشت کشور ها نقش بارز و تعیین کننده دارند -- شخصیت های عامل، با تدبیر- بی ترس - سیاست مدار کهنه کار و فهمیده - وطن پرست و افغان واقعی -از اول تا ازل در افکار و اندیشه هایش تزلزل - لغزش- ترس - انحرافات از مشې اصولی و اساسي نمی پذیرد و نمی آورد مثل (ببرک کارمل).

باید علاوه کرد انسان از روزی که به دنیا آمده و بزرگ شد در فکر آغاز مراحل زندگي خود شد (چهارغوک راه رفتن - بعدا استاد شدن راه رفتن و بعداً دویدن و بعدا بازی کردن و بعدا مکتب رفتن (سیلی و شلاق پدر و مادر و معلم را خوردن - گرسنگي و پایلوچي را امتحان کردن - پوشیدن کالای ژنده و یا فاخره، شکم سیر و یا جیب پر از پیسه وارد مکتب شدن و بعدا فارغ ۱۲ شده به پوهنتون راه یافتن و ماستری و دکتورا و پروفیسری گرفتن این همه مراحل را با فراز و نشیب پیموده و به اداره امور در دولت ها پای گذاشت و باز همان مقوله فیلسوف بزرگ آلمان را (اگر خصایل انسان زاده محیط است آنرا باید انسانی ساخت) و (نعمات مادی تعیین کننده شعور اجتماعي است)، به تسخیر دریا ها - آتشفشان ها - کیهان و رام ساختن حیوانات وحشي و استفاده از طبیعت را اموخته، مطالعه نموده و راز های زیستن معقول آدمی زاد را یاد گرفت و با همنوع خویش از راه انسانی - عقل- آمیزش- پرورش- تربیت - نصیحت - انتقاد - تقلید، کار گرفته و انسانهای بیسواد و سیاسیون کم سواد را آموزش داده و سنگر های سخت و خونین را یکي بعد دیگري تسخیر نموده و مشقات خستگي ناپذیر را به خاطر رفع درد های بیکران مردمان مستضعف کشور شان را تحمل و به قله های بلند و شامخ ترقی و تعالی دست یازیده است و در جریان تاریخ به حیث ((شخصیت)) معرفی شده است و همیشه از راه مبارزه، میتنگ ها - کنفرانس ها، ایراد بیانات نوشته ها در اخبار و مجلات، در جلسات حزبی و سیاسی ،از بیخبری به طرف خبر شدن و خبر ساختن به طرف زندگی بهتر آهسته - سنجیده- مطابق به پلان ستراتیژیک مراحل تاکتیکي را استوار و پیگیر مدیریت نموده و قانون (نفی نفی) را که به وحدت اضداد می انجامند در زندگې سیاسی تعقیب نموده و در یک مسیر مارپیچي خود را به هدف رسانده که این کسې را شخصیت می نامند

هستند شخصیت های تصادفی - دستوری- فرمایشی - به زور و دیکتات و روی مصلحت های شخصی و یا کشوری از طرف سوسیال امپریالیزم - سوسیال شونیزم - امپریالیزم جهان خوار و یا کشورهای مرتجع اسلامی بالای مردمان در کشورهای مختلفه تحمیل شدند (شخصیت) گفته نمی توانم زیرا در زندگي شخصی که نه سازمان - نه حزب - نه یک نهاد مدنی و نه گروهی از روشنفکران را رهبری کرده باشند و صرف به نام اینکه به حیث یک جاسوس- یا اجنت - یا فروخته شده به مقابل پول و یا مقام، برای خود شخصیت بگویند و یا اینکه "جهاد" کرده یعنی افغانها را کشته و چپاول کرده و دارايي مردم را غصب نموده و ترافیکنگ هیرویین و تریاک را به ضمه گرفته و رشوت خورده و در فساد اداری غرق است خود را شخصیت بگویند، به هیچ وجه و به هیچ تعریف از فلاسفه جهان مانند (سقراط- افلاطون - دیدرو- مانتزکیو- هیگل- برکلې - توماسمور- مارکس -انگلس- لینین و غیره) که از (شخصیت) تعریف نموده آنها را به شخصیت شباهت نه داده و حیثیت شخصیت شدن را برای شان قایل نه شدند مثل اقای کرزۍ، رهبران د شمال ټلواله، و برادرانشان، که جز معامله گری منافع شخصی کار دیگر نه کردند مثل برادر مرحوم وی احمد ولي کرزۍ که در قندهار اورا کشتند هرکاره بود و فرعون زمان بود والی و معاونین والي و قوماندانان قول اردوها و پولیس برایش حیثیت یک نوکر را نه داشتند که مثال برجسته آن راندن والي رحمت الله روفی از قندهار در ظرف سه ماه بود که شایسته ترین کادر دیروزی و پاکترین شخص در تاریخ معاصر کشور مان به حساب می آید نام برد.

حال برمی گردم به چند مثال در تاریخ کشور مان، درین جا آنچه من به آن اشاره می کنم این نیست که من از این و یا آن شخص دفاع می کنم و یا آنرا خیالي - واهی و تصادفی انتخاب نموده ام و به شما معرفی می نمایم بلکه من آن چیزی را که دیده بودم و به کارهای وی شخصا وارد بودم و شما نیز در وطن عملا به چشم می بینید از آن حرف می زنم که برای وطن مان به چنین انسان ضرورت است و هر کسې همیشه از افراد و اشخاص مانند خودش ستایش و یا غیبت می نمایند یک نفر که خدمتگار جامعه و وطن بود و تمام عمر خود را در خدمت مردم سپري نموده و همیشه به خاطر اعتلای کشورش زحمات زیادی به شمول بندی گری - تهدید ها لت و کوب شدن - تبعید از کشور را سر خود فبولانده ولي به هیچ وجه تسلیم حوادث و وقایع ناهنجار که دامنگیر وی شده سر تسلیم فرود نه آورده شکایت نه کرد و آه نه کشیده بود و همیشه منافع علیای کشور برای وی مطرح بود که او مرحوم ببرک کارمل بود، در زمان مبارزات سیاسی بزرگترین خدمات برای فرهنگ مترقی- برای ادبیات مترقی- برای ترقی اقتصادی - برای تقویه قوای مسلح نیرومند - برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضي، برای معارف و سواد آموزی - برای بهبود زندگی مردمان عادی و معشیت افسران قوای مسلح خلاصه در تمام عرصه ها به افغانستان خدمات فراموش ناشدنی انجام داده بود، ولې با تاسف که مخالفین ایدیالوژیک وی و مخالفین حزبی و فرکسیونی وی و رفقای نیمه راهش تا حال وی را تخریب میکنند و علت آن این است که دشمنان وی فاقد شعور سیاسی - فاقد روحیه ملي و وطن پرستی - فاقد ایده آزادی و استقلال ملی و تمامیت ارضي و فاقد طرز اعمار افغانستان پیشرفته و مترقی بودند و یا به ادبیات و کف و کالر و استعداد بیانیه دادن وی ناخوش بودند و یا اینکه احمقانه به دستور مشاورین دشمن نمای وطن مان که غرق رشوت و جمع آوری تحایف بودند یاوه گويي سردادند ولې او به نقاط مهم سیاسی و اقتصادی کشور مانند اینکه ((ما هیچ چیز نه داشتیم - ما فقیر ترین کشور بودیم - ما بیسواد ترین نفوس داشتیم - ما اقتصاد بسیار ضعیف داشتیم - یک معدن ما استخراج نه شده بود - سویه تحصیلی بسیار پایین بود - در قرا و قصبات حکومت های فردی و خانی و بای حکمفرمایی می کرد ملا و روحانی خدای مردم بود - دین واهی و فرمایش در افغانستان رایج بود - صنایع خفیفه بسیار به سطح پایین و بسیار کم بود بیکاری به اوج خود رسیده بود فقر حکومت می کرد - دوا و داکتر نه بود - زنان از حد اقل آزادی برخوردار بودند -جنگ تحمیلی از هر طرف به دستور دشمنان تاریخی افغانستان (پاکستان - ایران - عربستان سعودی و دیگر کشورهای مرتجع عربی و در راس امریکا کماکان ادامه داشت) و مخالفین وی نمی فهمیدند که بیدون حمایت یک قوت بزرگ از (لحاظ سیاسی - نظامی واقتصادی) که در آنزمان برای افغانستان بسیار مفید و ممد واقع شده بود کشور شوروی بود، که با آمدن قطعات شان یک دم جهان امپریالستی - عربها - خاصتا پاکستان و ایران هردو پا را در یک موزه کردند و علیه حکومت دموکراتیک به یاوه سرایی ها و تبلیغات ناروا (که اسلام در خطر است) به "جهاد" روی آوردن و بالاخره همان امپریالیزم که زن و مرد افغان را سه بار بیشتر کرده بود سر خود حاکم ساخت و امروز سر کرزۍ که از جمله (شخصیت های مرتجع - بدل - ساختگی - پاسیف و منفی گرا) است سر مردم افغا نستان فرمان روایی دارند، شما به من بگویید که (کارمل رشوت خورده بود؟؟ کارمل و برادرانش قصر و کوتي داشت؟؟ کارمل و فرزندان وی جایداد و پول نقد در بانکهای دنیا دارند؟؟ کارمل مرحوم خانه شخصی در افغانستان دارد؟؟) و با رهبران و قوماندانان "مجاهدین" امروزی و "طالبان" قصر نشین امروزي مقایسه نمایید، پشت عقاید چی می گردید (بیر کله بیر خیال) بگذارید هر ان کسې به هر ان چیزی که معتقد است مومن بماند و نه باید مسلمان ها دعوای خدایی نمایند و هر آن چیزی که دل شان بخواهند سر مردم بقبولانند مثل که مردم افغانستان محمد و قران را به زور قبولاندند که هردو عربی اند و اگر این هردو افغانی می بود و قران به افغانی نوشته می شد آیا اعراب قبول می کرد و به آن ایمان می آورد معلومدار است که نمی آورد)، آیا در افغانستان همه مردم پشتون ها است یا همه تاجک ها است - یا همه هزاره ها است آیا همه به یک زبان گپ می زنند ایا همه یک دین و یک پیغمبر دارد - ایا همه افغانهای واقعی اند یا (افغانی های پاکستانی - ایرانی - عربی- امریکایی- جرمنی و یا انگریزی) نیستید مثل "طالبان" امریکایی و پاکستانی و یا رهبران "مجاهدین" مانند حکمتیار - حقانی و ملا عمر که پاکستانی اند و همین ۱۱ سال زیر بال امریکا چوچه نمی دهند و این ۴۸ کشور کافر و ملحد نیستند که نر را به نر دیگر نکاح می نمایند اینها با شما چې قرابت دارند که همه شما مسلمان نما ها برای ایشان بیعت کردید، کجا شد جهاد و مسلمانی تان، بر می گردم به اصل مطلب در دنیا ۲۷ کشور اروپايي با هم یکجا شدند و یک نوع پول دارند (اتحادیه اروپا) در حالی که وزرای دفاع و وزرای خارجه مختلف دارند و هر کدام شان طرز حکومت کردن و اداره خود را دارند، دارای مفکوره ها و خصلت های مختلف می باشند و بین خود جور امدند که با هم در یک چوکات نظامی به نام ناټو به شمول امریکا و انگلیس و هم چنان اقتصاد مشترک دارند و در افغانستان ۱۵۲ حزب و سازمان و یا نهاد مدنی وجود دارد (همه افغان - همه مسلمان - همه باسواد - همه سیاست مدار - همه سنگ وطن پرستی به سینه می زنند) پس چرا شما در قدم اول بین خود جور نه شدید؟؟ و یا نمی شوید؟؟ و باز درین مدت ۲۰ سال که (پاکستان -ایران - عربستان - قطر - امریکا - انگریز) سر تان فرمان روایی می نمایند شما احساس ملي - افغانی - وطنی دارید؟؟ داشتید؟؟ اگر دارید و یا در فکر آن شدید چرا به حل معضله کشور موفق نمی شوید؟؟ دلیل آن این است که در بین تان شخصیت مانند ببرک کارمل هنوز پیدا نه شده، او از پولهای شوروی و چک طلای آنها به نفع مردم افغانستان کارهای بزرگ و فراموش ناشدنی انجام داده است و او برای افغانستان قوای مسلح را توسط سلاح های مدرن و معاصر مود روز ساخت که در جنوب شرق آسیا نبود و شخص مارشال فهیم اعتراف نمود و توسط آن قوای مسلح کمر دشمن را شکستانده بود با وصف اینکه نیم از کشورهای جهان مخالف وی بودند اما او به رشادت - جدیت - فهم و دانش سیاسی و حزبی بسیار خلاقلانه مدیریت کرد و او برق اتومی می ساخت او به اتک می رفت و بندر گوادر (این گودر پشتونها را) از خود می ساخت و به کرزۍ امریکا و غرب در مجموع تخنیک که در افغانستان از آن استفاده می کرد نمی دهند و نه داد بلکه آنرا به (کباړ) تبدیل می نمایند و به قوای مسلح ما نمی دهند که اصلا روا داری نه دارند بعدا ببرک کارمل در اثر یک توطیه پلان شده "مجاهدین" یکجا با دوستان دیرینه شان (رفقای نیمه راه خودش و به رهنمایی پاکستان و ایران و امریکا در مجموع غرب باعث سبکدوشی وۍ شد) تعویض وی به دکتور نجیب الله ش د ودکتور نجیب الله نیز کارهای را انجام داد بالاخره به خاطر منافع شخصی اش و توطیه ملل متحد و رهبران اخوانی، پرچمی و خلقی در "حزب وطن" و غرب و روسیه به تسلیم کردن حکومت به "مجاهدین" وادار شد و قدرت را از دست داد، هموطن زمان بسیار کم مانده و مردم افغانستان دیگر حاضر به قربانی سالهای بعد از ۱۹۹۲ نیستند امیدوارم بین خود هر چې زودتر در بوجود آوردن یک شخصیت واقعا ملی - وطن پرست - پاک - که دستان وۍ به خون و رشوت آلوده نه باشد و حرف و عمل وی یکي باشد وارد ائتلافها و اجماع های مختلف در کشور شوید و رییس جمهور آینده را که شخصیت برازنده سیاسی و پاک باشد و حافظ منافع ملی - تمامیت ارضی و استقلال ملی در افغانستان شود و وحدت اقوام و ملیت ها را تامین نماید برای مردم پیشنهاد نمایید تا مردم در انتخابات۲۰۱۴ برایش رای بدهند انتخاب نمایید.

 

 اصالت مطابق پالیسی نشراتی خود در تصرف، ویرایش و تصحیحات لازم انشائی و تخنیکی در متن نوشته ها و مقاله ها

 دست باز دارد و این حق را به خود محفوظ میدارد !