شنبه، ۱۴ مارچ  ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

امین الله مفکر امینی

 

 

امین الله مفکرامینی

۱۱ مارچ ۲۰۱۵

 

 جواب باین سوال از لحاظ طرز دیدگاه فرزندان صـدیق و مبــارزین واقعی ح.د.خ.ا. و سایر وطنپرستان صدیق و دیگر همسنگران و متحدین وفادارش بـه آرمــانهای این حزب محبوب ما، یعنی حزب قهرمانان و شهیدان ما مثبت بوده و میباشد.

آنهاییکه عمر عزیز و پر بار شانرا در راه خدمتگذاری به مردم و آبادی میهن و بـخاطر ایجاد یک حکومت واقعا مردمی، مبتنی بارزشهای واقعا چــپ دموکراتیک، چه در جبهات داغ نبرد مبارزه و چه در عرصه های کار ایدیالوژیک و با اسـتفاده از تفکر سالم انسانی و بشردوستانه، باین منظور سپری کرده بودند و یا برای ادامهء این راه و رسم انسانی، بعد از سقوط حاکمیت حزبی و دولتی حزب محبوب ما، هنوز هم اکنون تحت ساختارهای مختلف تشکیلاتی و سازمانی ولی اهداف قسما مشابه، در تــلاش اند، مثبت ارزیابی شده و قابل ستایش بوده و است، و واضـحا جواب آنها نیز مثبـت بوده و میباشد.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان که عملا و علنا، بعد از تصــویب قانون اســـاسی نهم برج میزان سال ۱۳۴۳ که فعالیت احزاب سیاسی را برای اولین بار در تــاریخ میهن عزیزم افغانستان، قسما مجاز دانسته بود، در یازدهم برج جــدی آن سال، بــــا تاسیس اولین کنگرهء موسس اش، جمعیت دموکراتیک خلق/ حزب دموکراتیک خلق افغانستان، بطور علنی در صحنهء حیــات سیاسی افغانستان آشکار شد. در کار کنـگره، شخصیت هـای ملی و وطنپرست و وابسته به یک سیستم چـپ دموکراتیک که تعداد شان به ۲۹ نفر میرسید، صرف ۲۷ نفر اشتراک داشتند و عــــبارت بودند از: نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، طاهر بدخشی، صـالح مــحمد زیری، ظاهر افق، نور احمد نور، سلیمان لایق، محمد ظاهر ځدران و تعداد دیگری . . . . . و باید تذکر داد که میر اکبر خیبر و دکتورس اناهیتا راتب زاد بـــــه هر عللی که بود، اشتراک نداشتند.

در این کنگره رفیق نور محمد تره کی بحیث منشی عمومی و رفیق ببرک کارمل بحیث معاون منشی عمومی انتخاب گردیدند.

بعد از ساختار تشکیلاتی و نشر اولین اسناد مرامی آن در جریدهء خلق، حزب در محرا ق توجـــهء دسته های ملی گرا و شخصیتهای واقعا وطنپرست و سایر خلقهای زیر یوغ ستـم اعم از کارگران، دهقانان و سایر زحمـتکشان قرار گرفت.

تشکُل مردم، اعم از دهقانان، کارگران، روشنفکران، محصلین و محـصلات، مــتعلمین و متعلمات، استادان مکاتب، لیسه ها و موسسات عالی تحصیلی دیگر، در صـــفـوف ایـــن حزب یعنی ح.د.خ.ا.، که هدف و مرام غایـی آن ایجاد یـک افغانسـتان نوین، مـــستقل و سربلند و عاری از هر نوع استعمار و استثمارفردی و یا گروهی بود، خـــــود بیانگـر این حقیقت بود، که مردم آگاهانه و خردمندانه، راه و رسم آنرا تایـید و پــذیرفته بـــودند و این عمل خوشبینانهء مردم، باعث آن شد تا روز تا روز صـــفوف رزمنــــدهء آن بســـط و گـسترش یابد. همان بود، که صفوف رزمندهء آن از ابتدای فعالیتهای مـخفی و علنی حزب تا زمان حاکمیت حـــــزبی و دولتی اش با پــــیروزی انقلاب ثور ۱۳۵۷ و مراحل تکاملی آن یعنی ششم جدی ۱۳۵۸ و تحولات بعدی آن که با تطبیق سیـاست مشی مصالحه، ملی در دوران زعامت دکتور نجیب الله شهید رییس جــمهور افغانستان شکل گرفت، بـه ده ها و ده ها هزار نفر ارتـقا نمود. و این بسط و گسترش صفوف حزب با ایجاد عدهء از سازمانهای اجتماعی، چون سازمان دموکراتیک جوانان، سازمــا ن دموکراتیک زنان افغانستان و سایر اتحادیه های صنفی دیگر، یک رقم چشم گیری بود که محبوبیت حزب محبوب را، در نزد مردم میهن مشخص نموده بود.

تجمعات صفوف این حزب محبوب ما و سایر همفکران و طرفداران جنبـش آزادیبــخش و ترقیخواه میهن، برهبری خردمندانهء هیئـات رهبری حزب و خاصـــتا رفـیق ببرک کارمل عزیز، در مارشها و میتنگ های خیابانی، و بلند شدن آواز رسای این وطنپرستان بخاطر برملا ساختن جنایات رژیم مستبد اهل خانـدان نادری، و ظاهرشـــاهی و داوو د شاهی، مبنی بموجودیت ارتشا، ظلم و استبداد بالای دهاقین و کارگران زراعتی، و عـدم قانونیت، وضع کانکورهای ضد تعلیم و تربیه برای شاگردان مکاتب شروع از صنوف ششم، هشتم بخاطر جلوگیری ارتقای آنها به صنوف بالایی، تبدیل نمودن حق به باطل توسط ارتشا، جبر و استبداد بالای زنان میهن، توقیف کردن و زندانی کردن تعدادی از بیگناهان عوض مجرمین اصلی به زندان ها و خاصتا صلاحیت بدون سرحد مقامـا ت امنیتی و پولیسی، اجراات غیرعادلانه محاکم مبنی بر رسیده گی بــه قضایای مربوطه و خاصتا فروش آب هلمند، به ایران و صدها صد ها مثال دیگر، از حرکات عــدم تلفیق حرف با عمل و صد ها صد ها مثال دیگر میباشد، که حـزب در سرخط مبارزاتش قـرار داده بود و استوارانه در این راه قدم گذاشت و باعث اعتبار این حزب و رهبری خردمندانهء آن در بین مردمان میهن شرافتمند ما گردید.

تظاهرات خونین سوم عقرب سال ۱۳۴۴ در جوار پارلمان سلطـنتی واقع در ســـــرک دارالامان کابل نزدیک لیسه عالی حبیبیه توسط فرزندان صـــــدیق مــیهن و مـبـارزین وطنپرست یعنی صفوف رزمندهء حزب که بخاطر آگا هی از جریانات اخذ رای اعتماد حکومت داکتر محمد یوسف صدراعظم موظف، طبق وعدهء شان که باید علـنی باشد و به سمع مردم رسانیده شود و چنان نشد، نمودی دیگری از خواستارهای حقیقی حزب ما بخاطر تامین حق و حقوق مردم میهن بوده است.

بلند نمودن صداهای انقلابی رفیق ببرک کارمل و دکتورس اناهیتا را تـب زاد و رفیق نور احمد نور و سایر طرفداران این جریان مترقی چپ، در پارلــــــما ن سلطنتی که درباریان و حاکمان مستبد وقت را به لرزه درآورد، نمودی دیگری از مبارزات حق جویانه ای، این حزب محبوب ما را گواه میباشد.

شروع عملی ساختن، برنامه های حزب دموکراتیک خلق افغانستان، که مــــبتنی بر عملی ساختن غایه ها و اهداف بشر دوستانه و انسان دوستانهء آن در میهن عزیز ما بود و با پیروزی انقلاب ثور ۱۳۵۷ و خاصتا مراحل تکاملی آن یعنی ششـــم جدی ۱۳۵۸ مثمر ثمر شد، آتــش خشمی بود که بجان دشمنان مردم و میهن ما در مقیاس ملی، منطقه و جهان افتاد. و این بود شروع توطئه ها و دسایس گوناگون بخاطر سقوط و یا ایجـــــاد موانع در راه تطبیق و عملی ساختن، تمام اهداف مرامی حزب محبوب ما و آخرالامر به خاطر سقوط آن.

این تشکیلات سیاسی ح.د.خ.ا.، بحیث یک نظام سیاسی آگاه و خدمتگذار مـردم طوری که صرفا یک تذکر در فوق، بعمل آمد آتش خشم و آشوب را در دل و دمـاغ عناصر وابسته بارتجاع ملی و بین المللی و سردســتــه های جهادی آنان برافروخت و حزب مـا را با پیوست با حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق و پیروی از غـایه و اهداف آن، پیوند دادند. و این یک اقدام دیگری بود، از طرف دشمنان مردم و میهن ما. باین اساس، جبهه گیریهای عملی، نظری و سازمان داده شدهء بیشتر، از طرف نیروهای مربوط ارتجاع بخاطر بربادی کامل میهن و مردم شرافتمند ما شروع شد که بــا اولین دسته های فراری از خـاک آبایی ما و پناه بردن آنها بدامان ارتـجاع رسما آغاز گردید و این پناه بردگان بدامان ارتجاع عبارت بودند از گلب الدین حکمتیار مشهور به راکتیار، احمد شاه مسعود، برهان الدین ربانی، حضــــرت صبغت الله مجددی و سایر سر دسـته های متخاصم دیگر، که بکمک مادی و معنوی دستگاه سیا و آی اس آی پاکستان و قوت هـای باالفعل آنها، این اهداف شوم شانرا تحقق پذیر گردانیدند.

 این باصطلاح جهادییان بودند که بخاطر بقای شان و طرفداران سیاه دل و کور چشم شان، با کمک های مادی و معنوی دستگاه سیا امریکا و آی اس آی پاکستان و چــلـتار پوشان عربی شان و سایر وابسته گان ارتجاعی در سطح ملی، منطقه و جهـان، و مهمتر از همه با استفاده از عقاید پاک مذهبی و دینی مردم ما، به یک جنبش و خیــزش مترقی که ساختار تشکیلاتی و غایوی حزب محبوب ما، بیانگر آن بود و عملا در عرصــه های کار ایدیالوژیکی و سازمانی و بالاخره از طریق پیاده ساختن اهداف مرامی اش بــخاطر رفاه و آبادی مردم و میهن، بمیدان کار و زار عـملی اش قـدم گذاشتند و بــه طور پیگیر در این راه انسانی در حرکت بودند، به شکست و اضمحلال مواجه ساختند.

محمد اکرم اندیشمند نویسنده و محقق کشور در صفحات ۱۰۴ و ۱۰۵ کتاب: (مـا و پاکستان) به تفصیل در مورد دلایل و چگونگی فرار اولین گروه های "نهضت اسلامی" به پاکستان معلومات داده مینویسد "زمستان ماه های جنوری و فبروری ســال ۱۹۷۵ چهل نفر از اعضای نهضت اسلامی افغانستان در یک پایگاه نظامی ارتش پاکســتانی تحت آموزش نظامی قرار گرفتند. در تنظیم و سازماندهی این افراد و سپس شـــورش ناکام مسلحانه ای شان در داخل افغانستان، جنرال بابر نقش عمده داشت . . . چهـــل نفر متذکره که تحت تعلیمات نظامی ژنرالان پاکستانی قرار گرفتنداز رهبران و فـعالا ن ارشد جریان اسلامی بـــــودند که بسیاری از آنها در دوران تجاوز نظامـــی شوروی و حاکمیت ح.د.خ.ا. بحیث قوماندانان عمده ای احزاب و تنظیم های مجـــــاهدین تـــبارز کردند. . . . . چهل نفر از اعضای نهضت اسلامی در دو گروپ بیست نـــفری از سـوی افسران نظامی ارتش پاکستانی تعلیم نظامی فرا میگرفتند. در راس این دو گروه بیســت نفری، احمد شاه مسعود و گلب الدین حکمتیار قرار داشت . . . .).

البته قابل یاد دهانی است که گلایه و شکایاتی آنقدرها از بعضی ها و یا اکثرا اعضا و یا به اصطلاح صفوف این دار و دسته ها، که نا آگاهانه و باساس یک فریب از نام دین و مذهب از یکطرف و از طـرفی بــدون دانش و عـلم درست از مـــاتریالیزم تاریخی و دیــالکتیک جــریانات مبــارزات قهرمانانه و آزادی بخش نیروهای مترقی و وطـنپرست در مقیا س ملی و بین المللی که بر ضدیت یک دولت و حزب قانونی ما، برآمدند و یا برخاستند، نبوده و نمیباشد، بلکه گفتار ما دقیقا با آن سردسته های جهادی و صفوف آگاه آنها، و حامــییان ملی و بین المللی شان بوده و خواهد بود که از دیگاه اندیشه ها و دکتورین ارتجاعی بــا آنها در ارتباط بوده و میباشند که این چنین افراد و دسته های افراط گر مذهبی و اسلامی اساس بدبختی ها را چه در میهن عزیز ما و چه در سطح منطقه و چه جهان، گذاشته اند.

لذا این حرکت در خور غور و تعمق ما میباشد، چه جبهه گیری آنان، با نیروهای مترقی و تیورییســن های دورانـساز طبقهء کــارگر و سایر خلقهای زحمتکش و تحـت ستم در زیر مظالم سیاسی، اقتصادی، دینی و مذهبی و فرهنگی یعنی امپریالیزم جهانی که مبتــنی بر بنای ایزمی استوار بوده است، میباشد. چه آنها دورنمای جریانات مترقی و اندیشه های انقلابی را که در نهایت امر، ایجاد دولت های ملی و چپ دموکراتیک، بـــرای رهایی خلقهای زیر یوغ ستم، در مقیاس ملی و بین المللی است، از آن اگاهی کامل داشته و دارند و حرکات تخریبی و ضد انسانی و بشری شانرا، در لباس دین و مذهب پنهان مینمایند، چه آنها پیروزی این ایدیالوژی های علمی و دورانساز و انقلابات ملی و دموکراتیک را کـه باالاخره باعث ایجاد حکومت و یا حکومات مردمی یا به یک عبـارت سـاده که مفهوم حکومت مردم توسط مردم و برای مردم را میدهد و باعث سقوط و خاتمه بخشیدن بـه سلطهء خان خانی و یا سلطهء انواع آقا سالاری های شان میگردد، بخوبی میدانند. از این سبب است که این نیروهای ارتجاعی، با استفاده از انواع دسیسه ها و خاصتا عــقاید پاک مردم و باالخصوص حربهء دین و مذهب استفاده ها برده اند و میبرند، تا بر بقای شان ادامه بدهند. ما اگر بتاریخ پربار وطن در زمینه هــای مبارزات سیاسی شخصیـت های ملی عمدتا از دوره سلطنت امانیه، یعنی امیرامان الله خان غازی که خود نیز یکی از روشنفکران و طرفدار یک جنبش مترقی بود نظر بیندازیم، باین نتـیجه میرسیم کـــه چطور ارتجاع انگلیس دسته های متعصب مذهبی نا خود آگاه از دین و مذهب واقعــــی اسلام را برای بقای شان از یکطرف و از طرفی بخاطر عدم پیشرفت میهن عزیز ما بـه شاهراه ترقی و تعالی بکار بردند.

که در نتیجه نه تنها شاه امان الله غازی ماحصل استقلال میهن عزیز، باتهام کفر و الحاد به ترک میهن از زادگاهش مجبور گردید، بلکه نیروهای مترقی جنبش مشروطه خواهان دور اول و دوم را نیز باین اتهام ها، یا فراری ساختند و یا آنها بالای چوبه های دار و یا به سلول های تنگ زندانها جان سپردند.

این شخصیت های وطنپرست و ملی دورهء مشروطه خواهان بشمول شخـــص امان الله خــان غازی، عبارت بودند از:

- امان الله خان غازی در سال ۱۸۹۲ در شهر کابل تولد شده و بعد از وفات پدرش امیر حبیب الله خان، بتاریخ ۲۲ فبروری ۱۹۱۹ پادشاه افغانستان شد، دیری نگذشت کـه دست به اصلاحات زد ولی باثر دسیسه انگلیسها تحت رهبری ملای لنگ و اغتشاش مردم شینوار و بعدا حبیب الله کلکانی که در ماه جـــــنوری، کابل را تصرف کرد، امان الله غازی بنابر اندیشهء روشنفکرانه اش از یکطرف و از طرفی بنابر نداشتن یک تشکیلات سیاسی که بتواند از اندیشه های روشنفکرانه و تحول پذیرش در همه عرصه های امور اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و غیره، حمایت کند، تقدیر و سرنوشت گفته ابتدا به قندهار و بعدا به ایتالیا رهسپار و آنجا پناهنده شدند و در ۲۶ اپریل ۱۹۶۰ در آنجا وفات نمودند و بعدا تابوت شان به افغانستان انتقال داده شد و در جوار مقبرهء پدر شان حبیب الله خان در ولایت مشرفی، بخاک سپرده شدند.

 - محمد ولی خان دروازی، از مشروطیت دوم، نایب السلطنهء دولت امـانی، بوسـیلهء نادرخان اعدام شد.

 - عبدالرحمن لودین، رهــــبر جناح چپ مشروطیت دوم، سرمنشی دربار امان الله خـان توسط نادرخان تیرباران شد.

 - ملا فیض محمد کاتب هزاره، از مشروطیت اول، مورخ و وقایع نگار، توسط لت و کوب در دورهء حبیب الله کلکانی معروف به بچهء سقو یا سقاء، پدرود حیات گفت.

 - سرور جویا از مشروطیت دوم، شاعر و نویسنده و میرزا دربار امـــانیه، در زنـــدان دهمزنگ جان سپرد.

 - محی الدین انیس نویسندهء دوران امانی، موسس جریدهء انیس به اثر ظلم و ستم بعـد از رهایی از زندان جان سپرد.

 - محمود طرزی بنیانگذار مشروطهء دوم و وزیر خارجه دولت امانی، نویسنده و شاعر در حال تبعید در ترکیه جان سپرد.

 - میر غلام محمد غبار، مورخ، مشروطه خواه، آزادیخواه و مورخ آزادیـخواه و نامدار مولف تاریخ مشهور "افغانستان در مسیر تاریخ".

 - عبدالهادی داوی متخلص به پریشان ولد عبدالاحد طبیب در سال ۱۳۱۳ هــجری ق در باغ علیمردان کابل تولد شدند، ایشان از جمله شخصیت های سرشناس سیاســی دور مشروطیت دوم بوده و شاعر شناخته شده میهن عزیز ما نیز بوده اند. شخـــصیت محترم شان موقف های مهم سیاسی و دولتی را در زمان حیات شان داشته انــد و از ایشان آثار زیاد علمی و فرهنگی بجا گذاشته شده است. وی همچنان مدت ۱۴ سال را در زندان خاندان ظاهر شاهی سپری کرده اند. ایشان در ۲۷ برج اسد ۱۳۶۱ بـــه عمر ۸۸ سالگی در کابل از جهان فانی رخت سفر بستند.

و باید تذکر داد که با این شخصیتهای آزادیبخش و ترقیخواه مهین، به صد ها تن دیگر از پیـروان شان نیز یا به تبعید گاه ها فرستاده شدند، یا اعدام شدند و یا بسلولهای زندان سپری نمودند و یا جان باختند.

قابل تاثر و تعجب است، که در آن زمانیکه نه روس وجود داشت و نه عسکر روس و نه ایدیالوژی ی باصطلاح کمونیستی و یا سوسیالیستی، پس چرا آنها به کفر و الحاد محکوم شدند و بالاثر جانهای شیرین شانرا باختند. این خود واضح است که در هیــچ دوره ای از جنبش های ترقیخواهانه در میهن عزیز ما یعنی شروع از جنبش مشروطه خــــواهان دور اول و دوم تا جـــنبش اتحادیه محصلین برهبری رفیق گران ارج ببرک کارمــل تا ایجاد ح.د.خ.ا. و بعدها از پیروزی انقلاب ثور ۱۳۵۷ تا مرحلهء تکاملی آن یعنی ششــم جدی ۱۳۵۸ و از آن به بعد از مراحل بعدی تا سقوط حاکمیـت حزبی و دولــتی ح.د.خ.ا. اصلا کفر و الحادی مطمع نظر نبوده و نه چنین کفر و الحادی در میهن مسلمان ما، عملا موجود بوده است. علاوتا حزب بنا بر خط مشی و اهداف انقلابی اش، دفاع از اسلام و حفظ مناسک اسلامی را در خط مشی اول فعالیت هایش قرار داده بود و در این را ه بسیار صادقانه به پیش رفته است.

فلهذا جز اینکه به صراحت بگوییم که این ارتجاع ملی و بین المللی در راس امریکــا و امپریالیزم کهنه کار انگلیس و امپریالیزم جهانی بوده است که با ایـن شیوه های فتنـــه انگیز، باین حرکات استعمار و استثمار شوندهء شان رنگ و روح بخشیده و خاصتا از حربه دین و مذهب و عرف و عادات و سنن ناپسند مردمان، استفاده برده اند و نه تـنها در کشور ما، از آن بحیث حربهء برنده برای بقای استعماری و استثماری شـان استفاده کرده انـد بلکه در تماما کشورهای جهان عقب مانده و بخصوص کشورهای که در آنها پایه هـا ی دین و مذهب ریشه تاریخی و بسی طولانی داشته، نیز بـکار برده شــده اسـت.

 من در اینجا یکی از گفته های رهبر محبوب ح.د.خ.ا.، زنده یاد رفیق ببرک کارمل عزیز را مینگارم: (در کدام شریعت، در کدام قانون دینی و دنیوی آمده است که اقلیتی به قیمت رنج و زحمت مردم، در قصرها و کاخ های پرشکوه و باغ های بزرگی زنده گی کنند که آنرا از اثر سوء استفاده خود ها، یا پدران خود، یا با ظلم و ستم و یا غضب مالی یا رشوه و سود خوری بدست آورده اند؟ در پهلوی آنان میلیون ها هموطن ما با رنج و شکنجــــه زنده گی نکرده اند، آیا این عدالت است ؟. . .)

اینهم یکی دیگر از گفتار خردمندانه و وطنپرستانهء یکی از نویسنده گان میهن که هیچ تعلقی به جریان ح.د.خ.ا.، نداشته اند در بارهء جنایات این جهادی های بنام مینــگارم و این شخصیت وطنپرست، مهرالدین مشید میباشد که در سایت پرمحتوای آریایی در بخش موضوعات اجتماعی بعد از نوشتار مبسوطی تحت عـــنوان استفادهء ابزاری از جهاد، ادامهء بحرانها و بی سرانجامیها در کشور، چنین تذکراتی بعمل آورده اند:

(به همگان هویدا است که چگونه گروه های جهادی، اصل هدف را فراموش کرده و دنبال وسیله رفتند و چنان بجان هم افتیدند که حتی مجاهدین واقعی و مبارزین راستین راه خدا را شکار توطئه های نا جوانمردانهء خود نمودند، چنان بر یکدیگر راکت ریختند و مردم بیدفاع را چه در داخل شهر کابل، چه در چار آسیاب و لوگر چه در کــــمری و بگرامی و جـــاه های دیگر به بهانه های گوناگون براکت های کور بستند که در تاریـخ نیرو های خود خواهانه، کمتر نظیر آنرا میتوان یافت. جالبتر اینکه هر کدام خویش را برحق تر از دیگری میشمردند، بر یکدیگر اتهامات می بستند، هر کدام سنگ اسلامی خواهی را بیشتر از دیگران به سینه می کوبیدند که حتی به خطوه هم حاضر نبودند تا از موضع صد درصد اسلامی خود عدول نمایند. هر یک با ریش های بلند و عمامه های زیبا و آراسته مقدرات ملتی را به باد فنا دادند . . .).

دکتور نجیب الله شهید، رییس جمهور اسبق و یکتن از مبارزان وطن، که در دفتر و مقر سازمان ملل متحد در کابل، به شکل نا جوانمردانه از طرف نیرو های ارتجاعی داخلی و خارجی به سردمداری دستگاه سیا و آی اس آی پاکستان با برادر جوانش به شهادت رسیدند، در تالار جبههء ملی پدر وطن چنین فرموده بودند:

(این شیوهء کار امریکایی است که همیشه نیرو های وطنپرست را بدست فراموشــی گذاشته و اتکا به همان نیرو های افراطی و راستگرا میدارند و هرگــاه افراطیون تسلط پیدا نمایند جایی برای هیچ از روشنفکران، وطنپرستان، دانشمندان، استادان، معلمیــن و علمای واقعی دین، که هدف شان تامین صلح در کشور میباشد نخواهد بود.).

یا تلک خرس نوشتهء محمـد یوسف و مارک ادکین ترجمه محمد قاسم آسمایی، یک اثر و کتاب خیلی ارزنده مبنی بر افشای اعــمال آی اس آی پاکستان و دستگاه سیا و سایر کشور های عربی میباشد که در قضایای سقوط دولـــت و حاکمیت ح.د.خ.ا.، معلومات مستند و خیلی ارزنده را دارد و این کتاب، کتابی نیســـت که به اصطلاح از طرف اعضای ح.د.خ.ا.، و یا وابسته گان شان و به طرفداری از آنها به نگارش در آمده باشد، بلکه این کتاب توسط آنانی نگاشته شده که خود، همکار بـــا دستگاه سیا و آی اس آی پاکستان و یکی از مسئولین این بخشها، بوده اند. مــطالعه ای این کتاب برای هر کسی که بـه صورت دقیق بخواهند از جریان تداخلات دشـــمنان مردم و میهن ما در سطح ملی، منطقه و جهان، آگاهی مستند پیدا نمایند ضروری میباشد. (محمد یوسف نویسندهء این کتاب با جزئیات و تفصیلات، دســـت های پشــت پرده و چگونگی پیشبرد جنگ را بر ملا ساخته و آنرا چنین توضیح داده: "منابع بین المللـی تمویل کنندهء پولی این جنگ، دولت عربستان سعودی، دولت امریکا (سی آی ای)، چین و دولت اسرائیل و شبکه های بین المللی قاچاق سلاح تهیه گردیده است. . . . . . ).

باید گفت، که ما در جریان چنین مبارزات ترقیخواهانه و رهایـــی بخش خلقها، در همه نقاط مختلف جهان که توسط رهبران و مردمان صدیق آن سرزمین و یا این سرزمــــین صورت گرفته و یا گرفته میشود، شاهدیم که مبارزات آنها، عاری از انواع مشکلات و عاری از صدمات مادی و معـنوی آنها بشمول طرفداران آنها نبــوده است و نمیباشد طوری که میدانیم ارتجاع در هرجایی به نحوی از انحنا سربلند کرده و مـــیکند. گـــاهی در قالب مذهب و دین و سنن کهنه و نا پسند مردم و زمانی در قالــــــب روش های غــیــر انسانی و استثمارگرانه و استعمار کننده بخاطر دفاع از منافع چنین طبـــقه و یا طبــقات شکل گرفته و میگیرد. ما اگر به تاریخ روم و قیام اولین گروه بـــرده گان برهبـــری اسپارتاکوس در سنه ۷۳ قبل از میلاد، که خود یکی از برده گان بود و پرچم رهایی بخش برده گانرا از زیریوغ ستم برده گی برافراشته بود، نظر بینداریم می بینیم که گرچـــه این حرکت و جنبش در مقابل لشکر عظیم روم که با وسایط و وسایل و ابزارهـای جنگی پیشرفـتهء آن عصر مجهز بودند، بشکست مواجه شد و باعث کشتار همهء آن برده گـــا ن گـردید، ولی این حرکت اسپارتاکوس، اولین حرکت آزادیبخش از رنجیرهای اسارت در تاریخ بشر محسوب میشود و نیز یک سرمشق و نقطهء ســرآغاز، برای آزادی از زنجیر های برده گی بشمار رفته که باثبات رسانید که میشود علیه از هم گسیختن زنجیرهای اسارت و برده گی به پا برخاست.

باین اساس از آن تاریخ به بعد ما شاهد جنبش هزاران، هزار نوع از ایـــن جنــبشهای آزادی بخش چه کوچک و چه بزرگ و حتی فردی در جـــهان بوده ایم و روز تــا روز به چنین حادثات در عصر امروز نیز بشکل حاد آن بر میخوریم.

از لحاظ ماتریالیزم تاریخی، ما در هر دوره، شروع از ابتدایی ترین دوره فیودالـــــی تا آخرین سیستم نظام سرمایه داری یعنی امپریالیزم جهانی، عملا شاهد چنیــن رویــه های استعماری و استثمار گرانه بوده ایم که با تغییر فقط نامهای غلام و غلامــــی بــه شکل حادتر از گذشته های اولین مبارزات قیام برده گان روم، شکل گرفته و در حــــال تکوین اند. که ما مختصرا در مطالب بالایی از این تداخلات دشمنان بنام ها و اشکال مختلف نام بردیم و بهمین ترتیب از شخصیت های ملی، رهبران وطنپرست و مردمان صـدیق دیگر میهن ما را، نیز به نگارش مختصر گرفتیم.

ما در تاریخ بشر و تاریخ ممالک جهان که میهن عزیز ما طبعا شامل آن نیز میـبــاشد، به شخصیتهای وطنپرست و مردمی و مبارزین راه صلح و آزادی و دموکراسی، برخورده ایم که با کار و پیکار و دستاوردهای خیرخواهانه و بشردوستانه ای بـــسیاری از آنها از طریق دستیابی به رسانه های فردی و یا گروهی و ذرایع ممـکنه ای دیگـر، مطالـــب کم و بیش میدانیم و از بعضی این شخصیتها، در دورهء مشروطه خواهان سلطنت امیر امان الله خان غازی و مراحل بعدی کم و بیش مطالبی تذکر دادیم و حالا مشت نمونه ای خروار گفته در ذیل یک یک مثال از چنین شخصیتهای سیاسی و مبارز و آزادیخواه را در سطح ملی و بین المللی تذکر میدهیم:

 - رفیق نورمحمد تره کی فرزند نظر محمد تره کی در سال ۱۹۱۷ عیسوی، مربوط به قبیلهء پشتون در قریهء سرخ ولسوالی ناوه ولایت غزنی متولد شدند که بعد از ختــم تحصیلات، به صفت، معاون ریاست آژانش باختر و همچنان بحـیث اتشهء مطبوعاتــی افغانستان در واشنگتن در ایالات متحدهء امریکا انجام وظیفه داده اند. رفیق نورمحمـــد تره کی، بحیث یک شخصیت مبارز و بخاطر تنویر اذهان مردم و جوانان میهن عزیزما افغانستان، به کار و پیکار انقلابی مصروف بوده اند و یک تن از اعضــــای فعال ویش زلمییان یعنی جوانان بیدار در سال ۱۳۲۶ نیز بودند. که سایر اعضای آن عبارت بودنـد از عبدالروف بینوا، گل پاچا الفت، فیض محمد خان انگار، غلام حسین صافی، محمـد رسول خان پشتون، عبدالشکور رشاد، عبدالهادی توخی، محمد انور خـــان اچــــکزایی قاضی بهرام خان، غلام جیلانی، قاضی عبدالصمد، آقا محمد کرزی، موسی شفـــــیق غلام محمد پوپل و عده ای دیگر. نشریه این تشکیلات سیاسی انگار نامیده میشد. رفیق نور محمد تره کی در اولین کنگرهء موسس جریان دموکراتیک خلق که در منزل شخصی شان واقع در کارته چهار کـابل بتاریخ یازدهـــم برج جدی ۱۳۴۳ بااشتراک ۲۷ تن که اعضــای کانگرهء موسس نامیده میشدند، دایر شد که ما در مباحث مختصـتر قبلی این نوشتار، از آنها نام گرفته ایم. در این کنگرهء موسس نور محمد تره کی بحیث منشی و ببرک کارمل بحیث معاون منشی انتخاب گردیدند. رفیق نور محمد تــره کی بعدا با انقلاب ثور ۱۳۵۷ بحیث منشی عمومی کمیته مرکزی و رییس شورای انقلابی ایفای وظیفه نمودند تا باالاخره توسط حفیظ الله امین یکی از شاگردان وفـــــادارش، به قتل رسید.

 - رفیق ببرک کارمل این مبارز نستوه، راه و رسم انقلابی، فرزند ارشد دگر جنرال محمد حسین هاشمی بودند. که در سال ۱۳۰۸ ش مطابق به ۱۹۲۹ عیسوی در قریهء کمری کابل، در یک فامیل روشنفکر متولد شدند و بتاریخ سوم دسامبر ۱۹۹۶ در شهر ماسکو وفات نمودند و طبق وصیت شان در شهر حیرتان مزارشریف بخاک سپرده شدند.

رفیق ببرک کارمل بعد از تحصیلات ثانونی اش در لیسه امانی در سال۱۹۴۷، غرض تحصیلات عالی در رشتهء حقوق شامل پوهنتون کابل گردید. و آنجا باثر شور و شــوق انقلابی شان، و پخش ایده های وطنپرستانه، با تعداد زیادی محصلین و محصلات آن دوره در تماس شده و تا اینکه در اثر این فعالیتهای انقلابی شان اتحادیه محــــــصلین را درسال ۱۳۳۰ تشکیل دادند و خود در راس آن قرار داشتند. رفیق ببرک کارمـــل در اواسط سال ۱۹۵۰، به اثر فعالیت های ضد رژیم سلطنتی زندانی گردیدند و در ســـــال ۱۹۶۵ از قید زندان رهایی یافتند. زندانی شدن رفیق ببرک کارمل نه تـنها از شور و شوق انقلابی شان نکاست، بلکه تماس شان با شخصیت آزادیبخش در داخـــل زندان و بیرون از آن، چون میر غلام محمد غبار، میر محمد صدیق فرهنگ، محمـــد نعیم شایان، دکتور عبدالرحمن محمودی، محمد سرور جویا، برات علی تاج، فتح محمد فرقه مشر و عده ای دیگر، شور و شوق انقلابی را بیشتر و بیشترنمود. رفیق ببرک کارمل در جریان حیات سیاسی شان دو بار در ســـالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۶۵ یعنی دوره ۱۲ و ۱۳ شورای ملی، بحیـث نمایندهء انتخابی مردم شهر کابل، بحیث وکیل در پارلمان سلطنتی راه یافتند.

مبارزات شان در فرکسیون سیاسی چپ پارلمان با دیگر شخصیت های مبارز میهــن بخاطر رفاه و آرامی مردم و احقاق حقوق حقهء خلقهای زحمتکش وطن ما بــه تاریـخ مبارزات حق طلبانهء مردم میهن به خط زرین و درخشان درج میباشد. این شخصیت انقلابی بخش زیادی از عمر شریف شـــــانرا از دوران ایجاد اتحــــادیه محصلین تا دورهء ایجاد کنگرهء موسس و بعدا ایجاد ح.د.خ.ا. تا پیروزی انقلاب ثـور ۱۳۵۷ و مراحل تکاملی آن ۶ جدی ۱۳۵۸ تا مراحل بعدی و تازمان وداع شان از این جهان فانی صرف خدمت مردم و میهن نمودند که از نظر فرزنــــــدان صدیق وطن و مبارزان واقعی راه و رسم انقلابی هر گزاز یاد نمیرود.

 - رفیق دکتورس اناهیتا راتب زاد در اکتوبر سال ۱۹۳۱ در گلدره مربوط ولایت کابل دیده به جهان کشود. در سال ۱۹۴۵ عیسوی از مکتب متوسطهء ملالی فارغ شده و بعدا شامل مکتب نرسنگ گردیدند، رفیق دکتورس اناهیتا راتب زاد، بــخش زیادی از عمر عزیزش را وقف آزادی و سعادت مردم و بخصوص آزادی زنان میهن که در قید انواع سالاریها قرار داشتند، صرف نموده اند. رفیق اناهیتا با داکتر کرام الدین کاکړ ازدواج نمود و بعدا با همسرش در سال ۱۹۴۹ غرض تحصیل به ایالات متحدهء امــــریکا رفته و در سال۱۹۵۰ شامل مکتب پزشکی در شهر مشیگن ایالات متحده امریکا گردیدند و بعد از فراغت در سال ۱۹۵۴ بوطن باز گشت و بحیث مدیر مـکتب نرسنگ در جنـب بیمارستان زنانهء شهر کابل وظیفه دار شدند.

رفیق دکتور اناهیتا راتب زاد در سال ۱۳۴۴ سازمان دموکراتیک زنان را با اشتراک جمعی دیگری از زنان، بنیان گذاشت. رفیق دکتورس اناهیتا راتب زاد، با سعــی و تلاش شان در تحکیم و بسط و گسترش این سازمان زحمات زیادی کشیدند که البته به وضاحت گفته میتوانیم که جنبش های بعدی زنان میهن، در راه آزادی و کسب حقوق شان از همان سنگپایه هایی ناشی است که بنیادش توسط دکتورس اناهیتا راتب زاد و دیگر همسنگرانش، چون ثریا پرلیکا، کبرا علی، حمیده شیرزی، مومنه بصیر و جمیله کشتمند گذاشته شده بود. رفیق دکتور اناهیتا راتب زاد، در سطوح بالا یی یعنی سطوح رهبری حزب از عضویت کمیته مرکزی تا عضویت دفتر سیاسی ح.د.خ.ا.، قرار داشته و خدمات شان در همه عرصه ها چه در بخش سازمانهای اجتماعی و چه در بــــخش فعالیتهای حزبی اش و سایر موضوعات ذیربط بوظایف میهنی و حزبی شان، چشمگیر و قابل لمس و تقدیر بوده است. رفیق دکتورس اناهیتا راتب زاد باالاخره بعد از عمری خدمت برای مردم و میهن در پست ها و موقف های بزرگ دولتی و حزبی و خصوصا جنبش زنان در میهن، بتاریخ هفتم سپتامبر ۲۰۱۴ وفات نمودند.

بعد از انتقال جنازه مرحومه، به کابل و ادای نماز جنازه در مــسجد عیدگاه با اشــــتراک جمع کثیری از فرزندان مبارز وطن یعنی اعضای پرافتخار ح.د.خ.ا.، و سایر شخصیــت های دولتی و دیگر وطنپرستان به بسیار احترام به شهـدا ی صالحین در حضیره آبــــایی شان بخاک سپرده شدند. روح شان شاد.

 - دکتور نجیب الله شهید فرزند اختر محـــمد، در ۱۵ برج اسد ۱۳۲۵ در گذر مراد خانی کابل و به استناد گفتار بعضــی ها در ۱۳۲۶ در ولایت پکتیا به دنیا آمدند.

ایشان بعد از فراعت ار لیسه عالی حبیبهء کابل در سال ۱۳۴۳، شـامل فاکولتــــــهء طب کابل شدند و در سال ۱۳۵۴ از آن فاکولته فارغ گردیدند. رفیق دکتور نـجیب الله در سال ۱۳۴۴ افتخار عضویت ح.د.خ.ا. را حاصل نمودند. وی بـا بیانیه های پـــر شور و انقلابی اش بنام نطاق حزب یاد شده است. رفیق نجیب از ابتـدای عضویتش به حزب دموکراتیک خلق افغانستان، و عضویت در مقامات عالی حزبی از ســطح عضویت در کمیته مرکزی تا سطح بیروی سیاسی خدمات زیادی نموده اند. ایشــــان با تغییر وضع وجو سیاسی و تغییر در سیستم سیاسی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالستی توسط گرباچوف خائین، در سال ۱۳۶۶ با تدویر لویه جرگه بحیث رییس جمهور افغانستان انتخاب شدند و در سال ۱۳۶۹ نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان به حزب وطن تغییر یافت. دکتور نجیب شخصیت گرامی، در دوران وظایف حزبـی و حاکمیت شان بحیث رییس جمهور، در واقعهء جنگ مشرقی که بنام دفاع مستقلانه مشهور است و در آن جنگ که هـــــزاران فرزندان شجاع و دلیر ح.د.خ.ا. و ســــایر سربازان وطنپرست اشتراک داشتند، شکست ننگینی بر مجاهدین بنام، که با قوت های خارجی و خصوصا عساکر و جنرالان پاکستانی، داخـــل قلمرو مستقل میهن ما شده بودند، و به شکست ننگین مواجه شدند، در تاریخ پربار میهن ما به خط زرین درج است. در جریان قدرت رفیق شهید دکـتور نجیب الله، از طــــــــرف دسته های چپ و راست، نظریات مختلف و گوناگونی به تحریر در آورده شده است که البته حقایق شخصیـت رفیق نجیب الله شهید، روزی، با مدارک و اسناد پر محتوا و مستند تر، بمیان خواهــد آمد و آنانیکه نا خود آگاه و یا خودآگاه، چیزهای درباره شخصیت گرامی رفـیق نجیب و سایر رهبران برجستهء دیگر حزب محبوب تذکراتی داده اند، با مراجعه به آنها، به حقیقت هاییکه تا هنوز پنهان مانده است آشنایی بعمل خواهد آمد. باید تذکر داد که در مصاحبه ایکه سایت پرمحتوای اصالت با محترمه دکتورس اناهیتا راتبزاد در باره شخصیت رفیق نجیب الله در زمان حیات شان داشتند، شخصیت رفیق نجیب شهید را یک شخصیت مهم و اولاد صدیق وطن گفته اند و از احترام و دوستی زیاد نسبت به داکتر صاحب نجیب الله شهید تذکراتی داده اند.

رفیق نجیب الله شهید بتاریخ پنجم برج میزان ۱۳۷۵ از طرف طــالبان با همیاری و همدستی دستگاه سیا، و دشمنان داخلی شان، در مقر دفتر سازمان ملل متحد به طور وحشیانه به شهادت رسیدند. روح شان شاد و گرامی.

البته اینرا قابل تذکر میدانم که ما در تاریخ پر بار میهن عزیز خود، شخصیت های ملی و وطنپرست دیگری بشمول زنان قهرمان داشته ایم که از خود کارنامه های زیادی در همه عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره گذاشته اند که اگر صرف نام آنها را بگیریم، بصفحات زیاد نیاز دارد که بتحریر درآید. و هر کدام این شخصیتها اعــم از زنان و مردان، چه در دوره پیش از مشروطه خواهان بوده اند و چه در زمان مشروطه خواهان و چه بعد از آن تا ایندم، در داخل میهن و یا خارج از آن، از خود کارنامه هایی بخاطر دفاع از منافع مردم و میهن بجا گذاشته اند و در حال حاضر هم با روحیه عالی وطنپرستی چه در داخل میهن و یا خارج از آن، در این راه روان استند، قابل ستایش می باشند.

این چنین شخصیت ها، صرفا بخاطر رسیدن آرزو های شان، از سر و جان و مال خود ها و فرزندان شان نگذشته اند، بلکه اینها، آن فرزندان فدا کار وطن بوده اند که بخاطر رفاه و آسایش مردمان و توده های میلیونی میهن شان و به یک عبارت عام به خـاطر نجات بشریت، از منافع مادی و معنوی شان گذشته اند و قدمهای استوار و آگاهـــانه برداشته اند که حتی به قیمت حیات آنان، بشمول سپری کردن به ســلول های تنــــگ زندانها، آویختن بالای چوبه های دار، تبعید ها و اقسام جزاهای مادی و معنوی دیگر آنها انجامیده است.

آنها با قبول همه ای این مشکلات و تحمل درد و رنجها، استوارانه به پیش رفته انـــد و یا میروند، هیچگاهی تسلیم ارتجاع و دشمنان میهن و مردم شان نگردیده اند و به چنین شخصیت ها واقعا جای دارد که بگوییم ک ناجییان آزاده گیها.

 بیایید یکبار دیگر باز به دستاورد های دین و مذهب و استفادهء ابزاری از آن در کشور، طــوری که قبلاً در این نوشتار تذکر دادم، سری بزنیم و آنهـا را در سرکوب جنبشهای مترقی ملی و مترقی آزادیبخش خلقها برجسته تر سازیم و لحظه ی به گذشته های تاریخ بشر مختصراً نگاه کنیم.

همه از ورای تاریخ درباره تسلط پاپ های عیسوی در تاریخ اروپا آگاهی داریم. پاپ های عیسوی، با استفاده از انجیل و تفسیر آیات بطور غیرحقیقی و بخاطر منافع شان، سود های مادی و معنوی فراوان بردند و حــــتی به حــیث حکمرانان در قــــارهء اروپا نیز درخشیدند.

عدم موجودیت انجیل طور کافی که صرفا چند جلد وجود داشت و آنهم در اختـیار پــاپ ها بود، آنها، با این کسرت انجیل، در مقابل پول شروع بفروش بهشت نمودند و بــا گرفتن وجه معینه، شخصی پر معصیت را روانه بهشت مینمودند و حتی اگر کسـی پول میداد تا هفت پشت شان، بهشت برای آنها عرضه میشد. این دسته ها زمانیکه ماشین چـاپ اختراع شد، مخترع آنرا به کفر و الحاد متهم نمودند و ماشین چاپ را باســــم شیطـــان یاد کردند و باین اساس در تاریخ جنگ های صد سالهء اروپا بنام جنگ های صلیبـــی شهرت دارد.

زمانیکه ماشین چاپ، بچاپ تعداد زیادی از انجیل اقدام نمود و بدسترس همه قرار گرفت آنگاه مردم دانستند که رفتن به بهشت جز به اعمال نیکوی انسان، از طرف خداوند رسم دیگری ندارد یعنی به خرید و فروش آن نیاز نیست.

بیایید یک سری هم به کشور پهناور هندوستان بزنیم، سرزمینی که در آن قواعد مذهبی بسیار حاکم است و خصوصاً، آزادی زنان بحساب شوهر سالاری به حدی بوده است که هرگاه زنی شوهرش را از دست میداد، در پهلوی شوهرش او را نیز یکجا زنده بآتش میسوختاندند و شاید این غزل هم ناشی از همان قاعده خرافاتی، سروده شده باشد که:

در طریق عشق بازی کم ز هندو زن مباش

کز فراق مرده، زنده سوزد، جان خویش را

و دیگر اینکه، زمانیکه دختری در یک فامیل در هند، تولد میشد، گویا باران غـــم در آن فامیل شروع به باریدن میکرد. مهمتر اینکه در این سرزمین انگلیسها با استفاده از دین و مذهب مدت صد سال، این سرزمین صاحب ثروت های بیشمار و خصوصا الماس را در اختیار قرار داشتند. و یکی از سنن عقیدتی این سرزمین، دوستی بی نهایت و ارزش قابل ملاحظه با اولادی که پسر بود، بوده است و هنوز هم وجود دارد. گویند روزی در اثر کاوشها، بخاطر دست یافتن بیشتر بگنجینه های مدفون این سـرزمین، معدن المــاسی در قطعه ای از زمین، کشف کردند و انگلیسها بعد از اینکه ساحه را سیم خار دار گرفتند این شایعه را پخش کردند که اگر کسی به چند متری این ساحه نزدیک شود فرزندان شان که پسر باشد، می میرند و تلف میشوند. با شنیدن و شایع این تبلیغ، حتــی مردم هند، تا ساحهء حتی یک کیلومتری آنجا که معدن الماس کشف شده بود، نزدیک نمــی شدند. و انگلیسها، بعدها این حرکات استثمار و استعماری شانرا، نوشتند که ما صر ف به هندوستان، بمبئی، کلکته و مدراس را ساختیم و خطوط آهن زیادی را در آنجا احداث کردیم ولی از پول و ثروت آن سرزمین تمام انگلستان را آباد نمودیم.

ببینید این نمونه های استفاده از حربهء مذهب و دین را نه تنها در کشور ما، بلکه در قاره اروپا و سرزمین پهناور هند و مانند این ها به هزاران مثال دیگر در سایر کشور های جهان بخصوص کشورهای جهان سوم و رو بانکشاف که نفوذ مذهب و دین و مذهبیون در آنجا بیمثال است، داریم و ضرورت آنهمه دستاورد های مذهبی بر بنیاد باطل بـــه حدی زیاد است که اگر من یک مورخ و نویسندهء توانا هم شوم، از حد قلم، این قلم بــه دست خارج خواهد بود.

لذا ما چنانکه در میهن عزیز خود دیدیم که وطنپرستان و صادقین و آنهاییکه به حریــــت و حفظ و شرف ناموس، استقلال و حاکمیت ملی شان و باالاخره به ایجاد دولتهای ملـی و دموکراتیک بخاطر رفاه مردم، علاقمند بوده اند و میباشند و فداکارانه در راه تــــامین چنین اهداف بــه پیش رفته اند و میروند و خلاف چنین خرافات مذهبی و استفاده ای نا جایز و نـــا درست از دین و مذهب مبارزه نموده بـــودند و مینمایند، به مقابل چنیــن حربه های استفادهء ناجایز، از نام دین و مذهب، مواجه بوده و هنوز هم استند. اما این وطنپرستان و مبارزین واقعی و خدمتگار برای مردم و میهن اند، کــه آزادانه و بی باکانه به پیش میروند و چنین سد ها، مانع این حرکات انقلابی آنها نشده و نمیشود و نخواهد شد. جای سیاه دلان و سیاه کاران و آنهاییکه باعث عدم پیشرفت ترقی و تعالی شده بودند و میشوند، به جهنم میباشد.

بیایید یکبار دیگر باز هم خاطرهء مبارزین راه حق و جنــبش آزادیخواهانه ای اشخاص وطنپرست را در بعضی قاره ها مشت نمونه ای خروار گفته تذکر دهیـم در سرزمین پهناور هندوستان، ملکهء چون جانسی کی رانی، و رهبران خردمندی دیگری، چون گاندی، نهروها، محمد علی جناح ها و خان عبدالغفار خانها، عرض اندام کردند و پرچم رهایی بخش آزاده گی ها را از زیر ستم انگلیس کهنه کار بر افراشتند و تا اینکه بقیمت خون هزاران هزار از فرزندان شان و راه و روش هوشیارانهء انقلابی، انگلیسها را بـه این وادار ساختند تا سرزمین هندوستان را آزاد بسازند و همان بود کـــــه سر زمیــــن هندوستان که بنام نیم قارهء آسیا نامیده، میشود در سال ۱۳۴۷ به استقلال سیاسی اش نایل گردید.

 - در قارهء افریقای جنوبی میتوان از شخصیت های نظیر پاترییس لمومبا مبارز سیاسی و آزادیبخش کانگو از مستعمرهء بلژیک (۱۹۶۱- ۱۹۶۵) نام برد، که بالاخره بدست ارتجاع ترور گردید.

- نلسن ماندیلا که به پــدر افریقای جنوبی شهرت دارد، بحیث یک رهبر آزادیبخش در بین خلقهای افریقای جنوبی بشهرت رسیده و در بین خلقهای زحمـــــتکش و آزایخواه جهان نیز شهرت به سزا دارد. وی مدت ۲۷ سال عمر گرانش را به خاطر آزادی خلقهای قارهء افریقای جنوبی پشت میله های زندان سپری نمود.

 - در قارهء امریکا از مبارز نستوه، داکتر مارتین لوترکنگ رهبر جنبش رهایی بخـش سیاهان و یک رهبر پر آوازهء حقوق مدنی از سلطهء رژیم دیکتاتوری امـریکا علیه سیاهان نام برد او در ۱۵ جنوری ۱۹۲۹ در اتلانتا امریکا بدنیا آمد. وی مبـارزهء سرسختش را بخاطر احقاق حقوق سیاه پوستان در همه عرصه های زنـده گی ادامه داد. او گفته بود من یک خواب دیده ام و در آن خواب که گویا حقیقتی در لباس یک خواب و خیال بیـان شده بود و آن سهم گرفتن مساوی سیاه پوستان و سایر اقلـــیت های دیگری بود که از حقوق مساوی برخوردار نبودند. این خواب مذکور بعد ها، بعد از ترورش در سال ۱۹۶۸ به حقیقت مبدل شد و انتخاب بارک اوباما دو بار بحیــــث رییس جمهور ایالات متحــده امریکا، نیزمثمر ثمر این خواب و خیال گردید.

جان رید یک رونامه نگار انقلابی امریکا در ۲۲ اکتوبر ۱۸۸۷ بدنیا آمد و در ۱۹ اکتوبر ۱۹۲۰ درگذشت.

وی یکی از همسنگران انقلاب مکزیک بود. او ملاقات های با لینن کبیر شخصیت برازنده، در سال ۱۹۱۷ درست در زمان پیروزی انقلاب اکتوبر ۱۹۱۷ داشـت.  از او آثار متعددی انقلابی به یاد گار مانده و اثر معروفش به نام "ده روزی که دنـیـا را تکان داد" میباشد.

 - فیدل کاسترو رهبر خردمند کیوبا، در ۱۳ اوت سال ۱۹۲۶ در شهر بـیزان واقع در آستان اورینته کوبا به دنیا آمد. اوعلاوه از اینکه ضدیت با نظام سرمایه داری داشت طرفدار یک نظام سوسیالیستی و کارگری بوده است و عمدتاً عقاید، ضــــد امریکایی داشته است و بعد از به قدرت رسیدن در کیوبا، دنباله رو این سیاست بوده است. ارتجاع در ترور این شخصیت چندین بار و چندین بار به ذرایع ممکنه کوشیدند ولی هر بار به ناکامی مواجه گردیدند.

 - ارنستو رافائل دولاسرنا مشهور به چه گوارا، ۱۹۲۸-۱۹۶۴ در روساریو دومین شهر بزرگ ارژنتاین بدنیا آمد و یکی از عقیدت مندان سـرنگونی نظام سرمـــــایه داری و رفیق و همرزم فیدل کاسترو بشمارمیرفت. و یکی از آرزوهایش یک انقلاب سراسری در امریکای لاتین بود و همین عقیدت وی باعث اعدام وی از طرف دستگاه سیا امریکا شد.

 - هوگو چاوز رییس جمهور ونزویلا مدافع منافع ونزوئلا و امریکای لاتین و قهرمــان استقلال امریکای لاتین از استعمار اسپانیا.

- موهنداس کرمچند گاندی در سال ۱۸۶۸ در یک خانوادهء هندو در گجرات هند تولد شد در پوربند هند. وی رهبری گروه آزادیخواهان هندوستان را از چنگال استعمار و استثمار هند بریتانوی که خود اش یک شخصیت معروف و بانی این جنبش بود به عهده داشت. وی با روش خاص مبارزه اش، ضد کشت و کشتار و خونریزی بود ه و با این سیاست، با عث شکست انگلیسها شد و استقلال هند در سال ۱۳۴۷ اعلام شد.

- در ایران میتوان، از شخصیت مبارزراه آزادی خلقهای زحمتکش، یعنی خسرو روزبه ۱۲۹۴- ۱۳۳۷ اردیبهشت عضو کمیته مرکزی حزب تودهء ایران و قهرمان ملــی ایران نام برد. به شخصیـت انقلابی این رفیق مبارز راه توده ها، میتوان باثر: "آخرین محاکمه روزبه دادگاه نظامی ایران"، اثر حزب تودهء ایران مراجـعه کرد و آنرا به خوانش گرفت. در آغاز کتاب این عبارت است: روزبه! روزی تو به حزب توده افتخار میکردی ولی امروز حزب توده بتو افتخار میکند. و این گفتار روزبه شهامت و وفاداری آنرا به حزب توده بیانگر است: (تمام ذرات وجودم توده یی است)

 - لینین کبیر، بنیان گذار دولت شوروی سوسیالیستی و براندازگر رژیم تزاری روسـیه در ۲۳ اپریل ۱۸۷۰ در شهر کوچک سیمبرسک (اولیانوفسک) در یک خانوادهء مرفه و تحصیل کرده متولد شد. وی تحصیل کردهء حقوق با اخذ مدال طلا بود و در اثر مبارزات خستگی ناپذیرش حتی در دوران تبعید از روسیه، خلقهـــای زحمتکش روسیه را از چنگال روسیه تزاری نجات داد و انقلاب کبیر اکتو بـــر ۱۹۱۷ را رهبری و به پیروزی رسانید. تحت زعامت لینـن کبیر و دیگر یاران و همرزمان وفادارش، روسیه تزاری را به روسیهء نهایت مترقی و پیشرفته جهان مبدل ساخت که با ایجاد اتحاد شوروی سوسیالیستی قدیم، و افکار ضــــــد سرمایداری لرزه بجان ارتجاع بین المللی یعنی امپریالیزم جهانی در راس امـریکا افتاد و تا اینکه به اثر خیانت میخائیل گرباچوف خائن، ساختار تشکیلاتی این دولت بزرگ شورا ها و همچنان ساختار کمپ بزرگ سوسیالیستی از هم پاشید. بـاید تذکر داد که کارنامه های لینین کبیر و تالیفات و آثار آن بسیار زیاد است که در ایـن نوشتار بسیار مختصر، امکان آن نیست که از تمام فعالیتهای این رهبرفقید و بزرگ شورا ها نام برد. از لینن کبیر، نوشتار و آثار متعدد و انقلابی به یادگار مانده است.

 - جمال عبدالناصر فقید، رییس جمهور مصر و طرفدار رژیم دیموکراسی و ایجاد گر اتحادیه عرب و دومین رئیس جمهوری مصر از ۱۹۰۴ تا زمان مرگش بود. وی طرفدار جنبش سوسیالیستی و یکی از رجال مهم سیاسی در تاریخ مدرن اعراب و هم در بین کشور های رو به توسعه سدهء بیستم بشمار میرفت.

- یاسرعرفات رهبر فقید جنبش آزادیبخش فلسطین (۱۹۲۴- ۱۱ نوامبر ۲۰۰۴) کــه عمری را برای حفظ منافع سرزمین فلسطینی و باشنده گان اصیل فلسطین و بــــــه خاطر ایجادیک دولت مستقل فلسطینی سپری نمودند در سال ۲۰۰۴ در ۱۹ نوامبر آن داعی اجل را لبیک گفت.

با چنین اوضاع و احوال در جهان امروز و ملاحظات جریانات مختلف، نظامهای مختلف سیاسی بوجود آمدند. دکتورین مختلف سیاسی و اقتصادی هم بمیان آمدند. آنهایـــیکه در خدمت ارتجاع قرار گرفتند و به شکلی از اشکال با آنها از لحاظ منافع طبقاتی، در ارتباط بودند، فلاسفه های مختلف اقتصادی و سیاسی را بنیان نهادند و در آن برتریت نظامهای شانرا با اصول فلسفی مربوط به خود شان، بیان داشتند و برعکس نظامهای مردمــی و مردم سالاری که بر بنیاد منافع مساویانهء همه توده ها و سهم مساوی شان در عـــــــاید سرانهء ملی، استوار بود، بر ضدیت با رژیم های امپریالیستی برخاستند و با اصول علمی ثابت ساختند که بنیاد رژیم های سرمایه داری، بر اصل مساوات نه بلکه بر بنیــــــاد ظلم و استثمار فرد از فرد استوار میباشد. کار کل مارکس در اثر معروفش بنــام کاپیتال بیک عبارت خلص که من میگویم ثابت ساخت که جهان سرمایه با عالی ترین شــکل آن یعنی امپریالیزم جهانی، رو بزوال است و این نظام خود، گورکن هایش را بوجود می آورد، بر بطلان نظام سرمایه داری، نظریه پرداز گردید.

حالا می بینیم که در وطن عزیزما، این جنگسالاران و مجادهدین بنام که ماسک انسان و انسان بودن را از یکطرف و از طرف دیگر حربهء دین و مذهب اسلامی را، بحـیث ابزار قیام های شیطانی و غیر انسانی و غیر مذهبی، به کمک باداران مربوط ارتجاع ملی و بین المللی و همکاری و همدستی چلتار پوشان عربی شان و غیره، برخ کشیده بودند و یا آنرا باز هم برخ میکشند، چه دستاورد های خائینانه را برای مردم و میهن عزیز ما بارمغان آوردند. قبل از اینکه به دستاورد های این دسته های که بفضـــــل خداوند، همه مثبت و چشم گیر است برای مردم شرافتمند ما، میپردازیم که ای ندستـه ها چطور به حاکمیت رسیدند.

حامد کرزی که کنفرانس بن در جرمنی او را به قدرت رسانید، نتوانست طوری که در کنفرانس بن جمع بندی شده بود به برآورده شدن مفادات توافقنامهء بن که در چار دسامبر ۲۰۰۱ یعنی چار ماه بعد از واقعهء یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ که باعث تخریب مرکز تجارتی جهان و کشته شدن بیش از ۳۰۰۰ نفر گردید، نایل آید. یعنی زمانیکه حامد کرزی مبتنی بر کنفرانس قبلا تنظیم شده ای سازمان ملل متحد که توسط نمایندهء آن لحضر ابراهیمی در بن گشایش یافت، بحیث رییس جمهوری انتقالی انتخاب شد. کنفرانس بن چنانکه توقع میرفت تا نماینده گان سایر اقشار و طبقات از سازما ن های اجتماعی و سیاسی، نظامی و کشوری در آن اشتراک نمایند، چنان نبود بلکـــه عده ایکه آنها تابعیت های دو گانگی، امریکایی، انگلیسی، فرانسوی و جرمنی را دارا و در آن سهم داشتند و اینها هر کدام زلمی خلیل زاد سفیر کبیــــر امریکا در کابل، داکتر اشرف غنی، امین ارسلا، داکتر جلالی، انور الحق احدی و عده ای دیگــر را تشکیل میداد. بهر ترتیب زمانیکه، این دسایس و وابسته گی این دار و دسته های جهادی به مددگاری های مادی و معنوی و قوای بالفعل ارتجاع ملی، منطقه و جهان در راس امریکا با ۸ ثور ۱۳۷۱ مثمر ثمر شان شد، خوشبختانه باین دستاورد هــای چشمگیر، مردم شرافتمند میهن ما روبرو شدند.

 - فساد اداری، چور و چپاول دارایی ها عامه و خصوصی.

 - اختلاس بانکها و غارت میلیون ها میلیون دالر و باالوسیله ساختار تعمیر های  مجلل در شهر کابل، و اطراف و ولایت و یا در کشور های خارجی.

 - اختطاف ها، و ازوداج های نا سالم با صغیران، اذیت و آزار زنان و مادران و دختران مهین ما.

 - تیزاب پاشی ها بصورت زنان و دختران و بریدن بینی ها و گوشها و شرمگاه های آنان.

 - موجودیت ارتشا در همه دستگاه ثلاثهء دولت (قوه مجریه، قضائیه و مقننه)

 - عدم برقراری صلح با اینکه صدها میلیون دالر در این عرصه ها بمصرف رسیده و قوت های نظامی ناتو و یاران شان نیز طی بیشتر ازده سال در این سرزمین آزادهء ما وجود داشته است.

 - بسط و گسترس تریاک به حدی که از تصور خارج است.

 - مصاب بودن جوانان حتی پاینتر از سن ۱۸ سالگی و بهمین ترتیب مصاب شــدن سایر مردمان میهن عزیز ما.

 - گرایش های قومی، سمتی، منطقوی، لسانی، مذهبی و غیره که دقیقا به وحدت ملـی صدمه وارد کرده و میکند.

 - نبودن کار برای جوانان و فارغ التحصیلان و فارغ التحصیلات موســــسات عالی تحصیلی و سایر موسسات دیگر تحصیلی.

 - انفجار بمب ها و دیگر مواد منفجره در مناطق مزدحم شهر کابل، مراجع دولتی و ادارات خارجی و شهید ساختن صد ها و صدها تن از همشهریان ما.

 این کار های فوق را مسلمانان جهادی کرده اند و میکنند.

 حالا بنگیرید که به گفتهء آنها، کافرها یعنی اعضای پرافتخار ح.د.خ.ا.، و سایر وطـن پرستان در دوران حاکمیت حزبی و دولتی حزب دموکراتیک خلق افغانستان چه هـــا کردند:

- عفو عمومی زندانیان پلچرخی، قطع نظر از ماهیت جرمی شان، یعنی رهایی آنانیکـه در دورهء سلطه حفیظ الله امین خونخوار بشمول رفقای پرچمدار و خلقی های صدیــق و وطنپرست، در قید زندان بودند.

 - اصدار فرامین بخاطر منع دختر فروشی ها و منع اخذ جیز و جوره های کمر شکن.

 - صدور فرامین بخاطر تعمیم سواد در کشور، بحیث یک جنبش سراسری سواد آموزی در سراسر افغانستان.

 - اعمار منازل رهایشی در قصبهء پنحصد فامیلی خیرخانه برای شهدای وطـــن باثر کار کاملا داوطلبانهء فرزندان صدیق و مبارز وطن یعنی اعضای ح.د.خ.ا.

- ایحاد کوپراتیفهای زراعتی و توزیع تخم های بذری اصلاح شده برای دهاقین و کارگران زراعتی به غرض بهبود وضع کشت و زراعت و حاصل بهتر از زمین.

- صدور فرامین بخاطر اصلاحات دموکراتیک ارضی، و دادن زمین به دهاقین کم زمین و بی زمین.

 - حمایت از هنرمندان کشور، و تقرر آنها در پست های بلند دولتی.

 - توزیع مواد رایگان کوپونی و ارتزاقی برای مامورین دولت و اجیران و کارگران.

 - مساعد ساختن زمینه های تحصیلات عالی و مسلکی برای کارگران در داخل میهــن و خارج از آن.

 - تلاش در راه تامین وحدت ملی.

 - اعمار مساجد برای ادای فرایض دینی مردم مسلمان میهن عزیز ما.

 - مراقبت از جان و مال و گرفتن تامین امنیت آنها، توسط فرزندان صدیق ح.د.خ.ا. و سایر وطنپرستان و متحدین وفادارش، ذریعه پهره ها و گزمه ها.

 حالا بیایید که این همه دستاوردها را با دستاورد های جهادییان و حاکمان فعلی شان که بنام حکومت و دولت وحدت ملی، آنرا نام کرده اند و رای مردم را به پول، واسطه هــا و گفتارهای فریبی شان بدست آوردند و صدها خیانت در رای مردمان، و صندوقهای انتخابی آنها کردند و آنرا دموکراسی خواندند، مقایسه کنیم و ببینیم که "کافران" چه کرده بودند و اینها چه کرده و چه میکنند.

البته با مقایسه اعمال و تذکرات از اعمال، این دسته های دینی و مذهبی کــــه در سطح ملی و بین المللی از نام دین و مذهب استفاده ها کرده و هنوزهم میکنند، از دریـچهء یک وجدان سالم و حضور دانستن خداوند در این قضاوت های شان، بگویند کـــــه کیهــا خدمتگاران واقعی مردم و میهن بوده اند و کیها دشمنان شان. و آیا حزب دموکراتیک خلق افغانستان و فرزندان صدیق شان برای مردم و میهن خدمتگار بودند و یا ایـــن دسته های جهادی؟

 نوت: باید تذکر داد که در این نوشتار، بعضا ارقام و نامهای شخصیت های ملی در سطح میهن، منطقه و جهان، از نوشتار بعضی ها در سایت های انترنتی اصالت، مشعل، پیام وطن وعمدتا نوشتار های این قلم بدست میباشند.

 

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)