پنجشنبه، ۱۸ اکتوبر ۲۰۱۲

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 

نگرانی مردم افغانستان از علمکرد تیم حاکم در کشور و

نا امیدی شان بعد از سال ۲۰۱۴


نجیب الله جویا

نجیب الله جویا فرزند محمد نظر بای در دره نیکپی ولایت بغلان ولسوالی دوشی در برج جدی سال ۱۳۵۷ خورشیدی در یک خانواده فقیر ملیت هــــــــــــــــــــــــــــــــزاره چشم به جهان گشود دوران کودکی را در دامان خانوادۀ دهقانی با معرفت سپری کرد پدر جویا مرد معارف دوست و به زراعت مالداری سخت علاقمند بود. وی تا پنج سالگی در نزد پدرش در ولسوالی نامبرده زندگی نمود خانوادۀ وی سخت علاقمند بود که جویا به مدارج بلند وعالی علم ودانش دست یابد و پدرش نظر به علاقمندی که داشت وی را به کابل فرستاد تا شامل مکتب شود و جویا از اوان طفولیت با هوش بود و همين ذکاوت و فهم طفلانه اش باعث شد که راهي تعلیم شود و به اموختن علم اغاز کرد.

نجیب الله جویا شامل مکتب جمال مینه شامل شد و مدت چهار سال را درین مکتب مشغول اموختن درس شد ولی بعدآ بنا بر تحولات که سال ۱۳۶۸ در شهر کابل رخ داد کابل را ترک کرد.

و مدت دو سال را در ولایت بغلان در مکتب لیسه حکیم ناصر بلخی مشغول تعلیم شد و بعداز ان در ولایت بلخ که مهد علم و فرهنگ است رفت و دوره متوسطه را در مکتب سلطان غیاث الدین به پایه اهتمام رساند و در سال ۱۳۷۴ شامل مکتب لیسه عالی باختر شد و در سال ۱۳۷۶ دوره لیسه را خوشبختانه با درجه عالی به پایان رساند.

در زمستان همان سال شامل امتحان کانکور شد و به فاکولته حقوق و علوم سیاسی کامیاب شد و در سال ۱۳۷۷ شروع به آموختن دانش بیشتر نمود و در همین سال باز یکبار دیگر تحولات چشمگیر در سطح کشور رخ داد. یعنی رژیم سیاه طالبان صفحات شمال کشور تصرف نمود ایشان با تمام اعضای فامیل از وطن اواره و عازم کشور پاکستان شد. نجیب الله جویا به زبان های دری انگلیسی اردو پشتو ازبکی بلدیت دارد و مطالب تحقیقاتی روی مسایل سیاسی اجتماعی و فرهنگی داشته است.

وی مدت سه سال را در شهر کراچی پاکستان سپری کرد بعدا ناگزیر دوباره به وطن برگشت و بعد از سقوط طالبان در سال ۱۳۸۰ دوباره شامل دانشگاه بلخ شد و تحصیلات عالی خویش را به درجه لیسانس (در رشته حقوق عامه و روابط بین الملل) اختتام بخشید.

 

مردم افغانستان در حلقه تیم فاشیست و گروه های بحران آفرین و بحران ساز در کشور گیر مانده است و با بی کفایتی، بی مسئولیتی و نادیده گرفتن آفت بحران را در کشور توسعه و گسترش داده و میدهند. هستند گروهی در بیرون از کشور که روی بحران های عمیق در کشور و پیامد های آنرا در آیندۀ افغانستان ذره بینی و پیش بینی نموده و در افغانستان عملی میسازند و بد تر از همه اینکه مردم مظلوم افغانستان در برابر اثرات بدی این بحران های سازمان یافته دست و پنجه نرم میکنند و حتی کوچکترین چانس بخاطر دفاع در برابر بحران ها و مصیبت های سازمان یافته که ناشی از ان است را ندارند. و ملتی بیچاره و ستم کشیده اففانستان را عمدآ با این بحران ها دچار ساخته و اسیر بحران های فراگیر میشوند.

همه میدانند اینکه عامل زایش و افزایش بحران در کشور کیست نیازی به پاسخ ندارد، آری شلاق بی عدالتی و بی کفایتی حاکمان خود پسند روح ملت را خسته وهوش و هواس را بغارت برده است میدانید در اوج بحران و موج مصیبت های پیشبینی ناشده را قهرمانی میخواند و دیگری کابوس وحشت را بعد از سال دو هزار چهارده بی شرمانه پیشروی مردم قرار میدهند در چنین حالتی مردم در بام بی سر نوشتی و حتی وحشت سر گردان اند.

مردم از طریق رسانه ها به مراتب شنیده اند که این گروه بحران ساز روی نابودی و سقوط کشور و ایجاد نا امنی در کشور و استفاده نا مشروع از انتخابات پیش روی کشور به نفع خود و تیم شان استفاده خواهند کرد.

و مردم افغانستان هم بدین باور است که برگزاری انتخابات شفاف در دور بعدی ریاست جمهوری ممکن نخواهد بود. به باور بنده آنچه را که گروه بحران مطرح میکنند شاید همه از روی حقیقت نباشد ولی اما بدون تردید کمی و کاستی های فراوان وجود دارد که اگر جلو آن گرفته نشود گفته های گروه بحران را در آینده نه چندان دور به یک واقعیت مبدل خواهد شد.

نمونه مثال میخواهم شریک بسازم که یکی از رهبران کشور در سخنرانیهای اخیر خود گفت اگر جهاد را از تاریخ افغانستان بر داریم افغانستان در تاریخش هیچ چیزی نخواهد داشت. ایشان باید بدانند که اگر انتحار خوب است یکی از فرزندان خودرا انفجار میداد. این گونه سخنرانی ها و ادعا ها همه احساساتی و عاطفی است. مردم اگر صد سال جهاد کنند و برای مردم خود چیزی ساخته نتوانند و جهاد شان جزء زدن و کشتن دیگر پیامدی نداشته باشد باز هم افتخاری ندارند و چرا کسانی که به کلمه جهاد امروز افتخار دارند خود را انتحار و انفجار نمیدهند این سوال را میگذارم.

همه مردم افغانستان میدانند که وجود و گسترش بحران در افغانستان یک امر تصادفی و خود جوش نیست بلکه بستن یک سلسله معادلات و تعادلاتیست که توسط حلقات بیرونی و داخلی کنارهم گذاشته شده و توسط مسئولین بی تفاوت و عاقبت نااندیش افغانستان کارگردانی و عملی میشود.

این یک سوالی است که در ذهن همه مردم افغانستان خطور میکند که سرنوشت مردم چه خواهد شد زمانی که جامعه جهانی افغانستان را ترک کند. افغانستان در هیچ مقطع از تاریخ آنقدر مورد حمایت سیاسی نظامی و اقتصادی جهان نبوده، اما متأسفانه طی بیش از دهسال سیاست افغانستان در برابر مشکلات امنیتی اقتصادی از لایه های ابهام بیرون نشده. گاهی دست بوسی ابر قدرتها و حامیان بین المللی و گاهی انکار و انزجار و دشمن خواندن و متجاوز خواندن، گاهی مخالفین را دوست و برادر خواندن و گاهی دشمنان میهن و با نهاد های مدنی و احزاب سیاسی نگاه دشمنانه داشتن، این همه عمل کرد نا معقول مردم و نا باور و متعجب ساخته تا جائیکه هنوز واضح نیست که دوست کیست و دشمن کیست و یا اینکه دوستی و دشمنی چیست چگونه بتوانیم یک آینده مصؤن را پیش بینی نمائیم به مردم افغانستان.

سوال اینجاست که تیم حاکم بر قدرت آیا واقعآ اینها نمیدانند کی ها دوست شان است و دشمن افغانستان کیست و این همه عوام فریبی و ایجاد فضای بی اعتمادی بین همه مردم و حکومت افغانستان و منطقه و جهان که همه را بر سر دوراهی قرار میدهد. سوال دیگر اینست که اگر با این کارشان مردم را فریب میدهد دلیلش هم این است که مردم سطح درک شان پایین است ولی جامعه جهانی چطور نمیتواند این نکته را درک کند و اینکه جامعه جهانی هم جز برنامه و یا واضح تر بگویم هم پیمان برنامه شوم در افغانستان است.

اگر جامعه جهانی جزء این برنامه نیست چرا یک حکومت فاسد و منفور جامعه اذهان عامه را تمرین میکند و زمانی که در سطح بین الملل یا کشورهای ناتو قرار داد عقد میشود فردای آن روز حضور هم پیمانان را نماد اشغال و مداخله در امور مردم افغانستان دانسته عمدا فضای بی اعتمادی را بیشتر از پیش گسترش میدهند و یک حکومت که از مردم فاصله دارد و بزور حمایت کشور های خارجی بر شانه های مردم گذاشته شده است. ادعا میکنند که خارجی ها مانع راه رشد و صلح و مبارزه با اختلاس در افغانستان است. چیزی که واضح و هویداست این است که بی باوری بین حکومت و مردم نسبت قانون شکنی اختلاس و حاکمیت مافیائی تیم و گروه قدرت گراست که به جز خود شان کسی دیگری را نمیخواهند. ولی این تیم حاکم بر قدرت به شکل شعوری مصروف جنگ اندازی مردم و تهمت زدن به أحزاب سیاسی ومحدود کردن مطبوعات و بد نام ساختن جامعه مدنی است. حکومتیکه آزادی بیان را احترام نگذارد و بر پیشنهادات و انتقادات سیاسیون و دانشمندان گوش ندهد دموکراسی را توهین و آزادی های فردی و اجتماعی را به بازی گرفته است چه توقع داشت. و به باور بعضی دانشمندان، کشوریکه از رهگذر امنیتی به مسیر بحران میرود دلیلش را واضح بیان داشته اند که ساسیون غیر عاقلانه و بی کفایت اند، پس چرا کسی امروز حاضر نیست که از این تیم حاکم پرسان نماید که چرا این روند شکل معیاری خود در حرکت نیست. این برایم خیلی ها واضح و آشکار است که افراد مشخص به شکل سرسام آور از یک وزارت به وزارت دیگر و از یک ولایت به ولایت دیگر شوت میشوند. سوال اینجاست آیا کسانی دیگری نیستند در افغانستان که بتوانند جای این افراد نالایق و بی کفایت را پر کنند و یا بی جواب است.

امروز در افغانستان مردم از ناحیه انفلاسیون و یا تورم پولی یا اقتصادی به تنگ آمده نرخ نوا همه روز مسیر سعودی اشرا می پیماید. بسیاری از افراد را تصور بر این است که تورم یک شاخص منفی اقتصادی بوده که اثرات نامطلوب اقتصادی را در جامعه به بارمی‌ آورد و منجر به بی ثباتی اقتصادی می گردد. بلکه گاهی می ‌تواند اثرات مساعد اقتصادی را از قبیل افزایش میزان سرمایه‌گذاری، افزایش سطح استخدام و افزایش میزان تولیدات داخلی را در مملکت به بار بیاورد. ولی تیم حاکم هیچ وقت به این نکته پی نبرده و پی نخواهد برد. هنوز اینها قادر نشده است که بدانند تورم وارداتی چی است آشنایی کامل از کلمه صادرات و واردات ندارند اگر میداشتند مردم اشیایی بی کیفیتی پاکستان متبلا نمیساختند. نکته دیگری که خیلی ها قابل یاد آوری است تورم داخلی است توازن میان عرضه و تفاضا وجود ندارد و قادر نشدند که یک سستیم منظم کنترول را تهداب گذاری میکردند. اینها بی خبر از از عوامل ساختاری در کشور است این تیم قادر نشدند که در سکتور های صنعتی در کشور سرمایه گذاری کنند که میتوان نام ببرم از قبیل سکتور زراعتی، سکتور صنایع دستی، انحصار اقتصادی و خلای قانونی.فساد آداری که چارچوبه این نظام را پوشانیده است اینها قادر به کدام برنامه موثر که مانع فساد در کشور گردد نشده است روی دولت سازی فکر نکردند. با گذشت زمان و با روی دست گیری استراتژی های ناکام از طرف دولت و دست داشتن افراد رده بالای دولت در فسادهای گسترده مالی، معضله فساد به یکی از جدی ترین مشکلات افغانستان در کنار طالبان و اقتصاد مواد مخدر تبدیل شده است. فساد برعلاوه تضعیف دولت، باعث رشد اقتصاد غیرقانونی در افغانستان شده و با گذشت هر روز فعالیت های اقتصادی را بیشتر و بیشتر به انحراف می کشاند. همه این تیم به فساد اداری متهم شده از طریق مطبوعات به نشر میرسد به مرور زمان پرونده شان پوشانیده میشود. روزنگاران همه روزه مرود لت و کوب افراد قدرتمندان قرار میگریند و واکنش در مقابل عملکرد فعالیت های رسانه میشوند. من فکر می کنم که اگر وضعیت چنین باشد، این تشت روزی از بام خواهد افتاد و کار آزادی بیان و رسانه ها به یک کشمکش سیاسی دیگر تبدیل خواهد شد. و به ارزش های چون آزادی بیان و آزادی رسانه ها باور ندارند.

به نظرم که چه بزرگترین دغدغه مردم افغانستان خوف و ترس و زندگی نا مطمئن است که از اثر ضعف نیرو های امنیتی و رهبری کشور است. و مشکل دیگر تجاوز آشکارای کشور های همسایه بر خاک افغانستان که مردم عادی همه روزه مورد تجاوز همگان قرار گرتفه و تیم حاکم هیچ نوع برنامه در قبال نداشته و نخواهد داشت. به همین دلیل انتظار میرفت فشار های علیه پاکستان بخاطر بر چیدن لانه های ترور و وحشت و توقف حملات توپخانه پاکستان در کشور در مذاکرات مورد بحث قرار میگرفت که تا حال نگرفته. این تیم بخاطر استفاده صلح در کشور از فورمول های نا مناسبی استفاده کردند که هیچگاه موفق به آوردن صلح در افغانستان نخواهد شد. پدرش را بکش و پسرش را به جایش منصوب کن فکر کنم خیلی ها نادانی این تیم را نمایان میسازد. ترور و انتحار افراد سرشناس افغانستان نکته چالش بر انگیز دیگری بر تیم حاکم است. از نظر من کاری را که این تیم کرده تاحال اینکه با معیار های صلح هم آهنگی نداشت بلکه شیوه غلبه بر حریفان را ترور و حمله انتخاب کردند مناسب نیست. نداشتن پلان دو جانبه و چند جانبه از طرف این تیم حاکم خود مردم را نگران ساخته است. بی اعتمادی به بعضی از افراد مسلکی در وزارت دفاع و وزارت امور داخله و سایر ادارات کشور خود یک چالش بزرگ بر تیم حاکم است.

معضل پیچیده افغانستان آنچنان که در کنفرانس بن اول در حصهء ساختارهای دولت در افغانستان تلاش در جهت ایجاد ادارهء سالم  در جامعه جنگ زده ما به توافق رسیده بودند. که بر جامعه ما سازگاری نداشت به چالش و دشورای های بیش مواجعه شد. عدم توجه به ساختار یک اداره سالم عدک درک نیازمندی های کشور از طرف تیم حاکم.

این تیم نتوانست که با تحلیل و ارزیابی دقیق معضلات کشور را شناسای و راه کارهای معقول را درین زمنیه نبرداشت تا در زمینه ساختار دولت داری سالم به حیث یک بنیاد کاملا ملی در سر لوحه کاری خود در افغانستان قرارداده و در جهت رشد و تکامل این ساختار با جدیت عمل مینمود.

بعد از رژیم طالبان بدین سو بازیگران مختلف سرنوشت مردم مارا به بازی گرفته اند که خیلی های درد آور است برای ما پاکستان که یکه تاز ترین میدان سیاست افغانستان شده است با ترتیب و تنظیم دوام دار خود کشور ما را با چالش و دشواری های زیادی مواجه ساخته است، و بازهم حاضر نشد که میدان و عرصه سیاست افغانستان را ترک کند. به حیله و تزویر دیگر مبادرت جست و طالبان را به همکاری سایر کشور های متجاوز وارد میدان نبرد و سیاست ساخت. در حقیقت تعویض و تبدیل تغییر بازی بازیگر بود که به سود جوی از اوضاع و بحران افغانستان با بم های اتومی مجهز گشته به حیث یک قدرت اتومی در جهان احراز موقعیت نموده است.

فعلا بازیگران منطقوی دیگر در کنار پاکستان، چون امارات متحده و عربستان، ایران در صحنه نبرد افغانستان عملا حضور دارند عربستان سعودی و امارات متحده عرب جهت فشار به ایران هیچگاه حاضر به کمک صلح و سازش در افغانستان نخواهد.

ولی معضل عمدهء دیگر حاکمیت موجود با ناکار آمدی و عدم اراده در مقابل دفاع از منافع ملی، کشور را به بحران مزمن مواجه ساخته است، این عمل در حقیقت عمق بحران افغانستان است، دستگاه اداری آمیخته با فساد با طرح سیاست ها مجهول و عدم موجودیت استراتیژی روشن در دیدگاه زمامدارانش  به هیچ کس پوشیده نیست.

پارلمان کشور نمیتواند و نمیخواهد که مطابق به قوانین افغانستان از رییس جمهور و از پالیسی های او پرس و پال نماید ضعف پارلمان در حقیقت دستان طرفداران دشمن دیرین افغانستان را در داخل دولت باز گذاشته و آنها مصروف تخریب همه نهاد های ملی افغانستان اند. نبرد جنگ افغانستان را نهایت پیچیده و بغرنج ساخته است دستگاه مافیای قدرت با درک از وضع آشفته سیاسی بین امریکا و پاکستان جهت سود جویی از امکانات مهم اقتصادی سود های هنگفت را به جیب زده و  مصروف صید شکار بیشتر برای منافع خویش اند، این بستر نامساعد دود از دماغ مردم افغانستان بیرون کشیده و آینده مجهول را در قبال سرنوشت مردم ما به وجود آورده است. از یک طرف این همه موضوعات فوق دامنگیر کشور و مردم افغانستان است و از طرف دیگر افغانستان به طرف مسوولیت پذیری ملی امنیت کشوری قدم های آغازین خود را بر میدارد سوال اینجاست که آیا میتواند اداره کشوری خود را تنظیم و کنترل نماید. این همه سوال هایست که ذهن اکثر افغانها را بیشتر مخشوش ساختته. اینکه سرنوشت مردم به کجا کشانیده خواهد شد تاریخ گواهی خواهد داد.

    (اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)