یکشنبه، ۱۸ جنوری ۲۰۱۴

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

جمال عبدالناصر نورزاد

 

 

تاکتیک تازه پاکستان و عمق استراتیژیک آن در افغانستان

در آمدی بر تغییر تاکتیک تا امکان تجدید نظر در استراتیژی جنگی طالبان در افغانستان

 نویسنده: عبدالناصر نورزاد استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل

 

مداخله پاکستان در افغانستان پیشینۀ دیرینه دارد و چیزی تازۀ نیست. این کشور از بدو تاسیس تا امروز بنابر دلائل متعددی یا بخاطر حفظ امنیت خود (حفظ خط دیورند) یا جهت مبارزه در برابرهند در رقابت های که هزینه های آن را تنها مردم افغانستان میپردازند، مداخله کرده و همواره بخشی بزرگی از مشکل افغانستان بوده است.

طالبان و گروه های تروریستی که در خاک پاکستان لانه های امن دارند و توسط استخبارات نظامی پاکستان تمویل و تجهیز می شوند، همواره بعنوان نیروی استراتیژیک جاده صاف کن پاکستان و در مجموع قدرت های بزرگ غربی استفاده شده اند. این نیرو ها فلسفۀ وجودی خود را تنها از وحشت و بربریت و کشتار مردم بیگناه می یابند و بس در حالیکه هیچگاه این نیروها نتوانسته اند منحیث نیروهای سیاسی در بین مردم مطرح شوند. علت آن هم نبود کادر های سیاسی مجرب و بنود یک برنامۀ سیاسی در میان این گروه میباشد. این گروه، اغلب از طلبای مدارس دینی که در راس آن ها ملا های افراطی قرار دارند تشکیل گردیده است.

این گروه بعد از شکست شان در افغانستان و حضور نیروهای غربی در این کشور، به مواد سوخت برای گرم ساختن دیگدان پاکستان که در آن تنها آش برای پاکستان پخته می شود استفاده می شوند. حال به ریشه یابی تاریخچه مداخلات پاکستان در افغانستان پرداخته شود به این نتیجه میرسیم که پاکستان با تمویل طالبان در افغانستان چندین هدف را دنبال میکند:

اول: مصروف ساختن دولت افغانستان با مشکلات امنیتی: که این کار زمینه را برای گسترش نا امنی ها در سراسر افغانستان مساعد می سازد. با این کار، دولت افغانستان همواره با نیروهای تندرو شورشی دست و گریبان بوده و مجال حل و فصل قضیه دیورند را که یک قرن از عمر آن می گذرد نیافته است. معضله دیورند امروز با تلاش های خصمانه و متداوم پاکستان به مشکل منطقوی مبدل شده که تبعات آن برای سالیان متمادی مخرب بوده و منطقه را نا امن می سازند.

دوم: روی کار آمدن یک دولت مطیع و فرمان بگوش برای اسلام آباد: تا این دولت بتواند دیوار مطمئنی و دهلیز عقبی استراتیژیک پاکستان در معادلات منطقوی و جهانی گردد. با این کار پاکستان دو تیر و یک فاختک میزند. اول: قضیه دیورند یا سر پوش مانده و فراموش می شود و یا هم به نفع پاکستان حل و فصل میگردد. دوم: زمین گیر ساختن هند و منافع آن در افغانستان که هردوی این مسئله تا هنوز تحقق نیافته و پاکستان در بر اورده شدن آنها ناکام بوده است.

سوم: بردن میدان بازی رقابتی با هند که برای سالیان دراز ادامه داشته و یقیننا برای مدت زمان مدیدی ادامه خواهد داشت. هند منحیث یکی از کمک های بزرگ مالی دولت افغانستان در گذشته و بعد از رویکار آمدن دولت پس از طالبان بوده، و هم منحیث یک قدرت منطقوی در حال رشد و رقیب دیرینه پاکستان، در افغانستان سرمایه گذاری های هنگفتی نموده است که این سرمایه گذاری ها در افغانستان که بالغ به چندین ملیارد دالر میگردد، این کشور را مبدل به یکی از متحدان مطمئن و اصلی هند در رقابت در برابر پاکستان نموده است. هدف قرار دادن منافع هندی و گسترش حملات به تاسیسات هندی در افغانستان در گذشته، مصداق این مسئله بوده است. پاکستان در میدان بازی استراتیژیکی خود با هند همواره نا کام بوده و به جز چند انفجار در محلات که منافع و تاسیسات هندی در آن موقعیت دارد چیزی زیادی را نصیب نشده است. یعنی هدف غایی استراتیژیک پاکستان در برابر هند در افغانستان بر علاوه ضربه زدن آن، کشانیدن دولت افغانستان بسوی خود بوده که این کار تا حال نا ممکن بنظر میرسد. باری جنرال پرویز مشرف در مصاحبه با یکی از روزنامه های معتبر جهان، علت وخیم شدن اوضاع در افغانستان را بعد از سال ۲۰۰۶، پاسخ رد دادن رییس جمهوری کرزی مبنی بر اعزام نیروهای امنیتی افغان جهت آموزش های نظامی، به پاکستان عنوان کرده گفته بود" ما از رییس جمهور کرزی خواستیم تا نیروهای امنیتی افغان را جهت آموزش به پاکستان بفرستد تا پاکستان هم بخشی از ماموریت آموزش این نیروها را بعهده گیرد و سهم مساوی با هند در این روند داشته باشیم، اما وی از این کار ابا ورزیده ودر عوض نظامیان افغان را جهت آموزش به هند فرستاد که این کار خود منجر به وخیم تر شدن اوضاع در درون افغانستان گردید". پرویز با وضاحت بیشتر به مداخله پاکستان در خاک افغانستان اشاره کرده و عمق استراتیژیک این کشور و رقابت آن با هند را به تصویر می کشد.

 اخیرا نیز جنرال مشرف از تصمیم طالبان پنجابی برهبری ملا عصمت الله معاونیه که خود را رهبر این گروه معرفی کرده است استقبال نموده و این اقدام طالبان پاکستانی را پیروزی بزرگ برای ارتش پاکستان عنوان کرد.با این حال تغییر رویکرد طالبان پاکستان را میتوان حاصل دو عامل شکست و درز های عمیق میان طالبان پاکستانی و فشارهای نیروهای نظامی پاکستان جهت کشانیدن جنگ به داخل پاکستان و گسترش بحران در این کشور دانست.

رهبر گروه طالبان پنجابی گفته ما با پاکستانی ها دیگر درگیر نخواهیم شد و تمام تلاش هایمان را به افغانستان متمرکز می کنیم و به نبرد علیه نیروهای خارجی در افغانستان می پردازیم. به زعم آنها دیگر ضرورت نبرد مسلحانه در پاکستان محسوس نبوده و باید به روش های صلح آمیز در پاکستان روی آورد، در حالیکه این گروه تمام اقدامات مسلحانه خود را در افغانستان دنبال خواهد کرد که خود نشانه ایجاد بحران تازه و گسترش نا آرامی ها درافغانستان خواهد بود. با این وجود وزارت دفاع افغانستان و سائر نهاد های امنیتی این کشور پاسخ قاطع به این اعلامیه طالبان داده اند و گفته اند که افغانستان را به گورستان طالبان خارجی مبدل خواهند ساخت ولی کمک های منظم و تاکتیکی ارتش پاکستان به شبه نظامیان پاکستانی زیر نام طالب، به طالبان این توانمندی را میدهد تا با ارائه اطلاعات منظم استخباراتی از جانب آی اس آی به نبرد پیگر با نیروهای افغانستان بپردازند و افغانستان را بیشتر از پیش نا آرام بسازند، زیرا اگر کمک سازمان استخبارات نظامی پاکستان با طالبان صورت نگیرد این گروه توانمندی جنگ با نیروهای افغان را ندارند.

از سوی دیگر اگر به واقع چنین تغییری را در رویکرد پاکستان جهت تغییر جغرافیای خشونت های مرگبار از خاک این کشور به افغانستان شاهد باشیم، این بازی بیشتر از پیش مرگبار تر شده و هرچه بیشتر پاکستان را به اهدافش در افغانستان نزدیک می سازد، زیرا همواره پاکستان از نبود یک استراتیژی هم سیاسی و هم نظامی در افغانستان سود برده و از آن استفاده زیاد نموده است.

دولتمردان افغانستان از زمان تاسیس پاکستان در ۱۹۴۷ و بخصوص بعد از حوادث ۱۱ سپتمبر و تاسیس اداره جدید زیر حمایت امریکا و حامیان غربی شان، همواره به یک نوع ناپایداری و بی ثباتی در روابط با پاکستان برخورد کرده و با اتخاذ تاکتیک ها و سیاست های مقطعی که دولت یکبار اسلام آباد را برادر خطاب کرده و آماده می شود تا در صورت حمله کشور سومی در کنار آن قرار گیرند و گاهی با شدت حملات در افغانستان و ثابت شدن نقش اسلام آباد در آن، این کشور را متهم به همکاری و دست داشتن در انجام حمله ها، جهت بی ثبات ساختن و به چالش کشیدن نیروهای امنیتی افغان دانسته، که اینگونه اقدامات نا سنجیده شده، هم موجب نا کامی دولت شده و هم هرزه گی دستگاه دیپلماسی افغانستان را به نمایش می گذارد.

از سوی دیگر بحران انتخابات افغانستان، برای پاکستان این فرصت را مهیا ساخته است تا با فرستادن عناصر تندرو و افراطی از آنسوی خط دیورند به میدان های نبرد علیه دولت افغانستان را که تازه در مرحله آزمون سیاسی-نظامی قراردارد بی کفایت ثابت ساخته و از آن جهت استحکام پایه های خود استفاده نماید.

 پاکستان با حفر خندق در امتداد خط دیورند میخواهد زمینه عینی برسمیت شناختن این خط را توسط دولت افغانستان مساعد بسازد، غافل از اینکه اینگونه اقدامات اشتباه آمیز زمینه تنش در منطقه را مساعد ساخته و منجر به تشکیل جبهه های تازۀ افغانستان و هند در مقابل پاکستان می گردد.

این درحالیست که روز چهارشنبه مسئولان امنیتی کشور به مجلس نماینده گان فراخوانده شدند تا در مورد گسترش نا امنی ها در کشور پاسخ بگویند. این مسئولان با متهم ساختن پاکستان و نقش اردوی پاکستان و آی اس آی در گسترش نا امنی ها در افغانستان و حفر خندق در امتداد خط دیورند، خواستار ارجاع این موضوع به شورای امنیت سازمان ملل متحد شدند که به یقین این هم یکی از خواست های پاکستان با وارد کردن فشار بر افغانستان است تا این موضوع به شورای امنیت سازمان ملل متحد راجع شود و روی خط دیورند تصمیم گرفته شود، زیرا پاکستان به خوبی میداند که امریکا و متحدان غربی اش خط دیورند را مرز رسمی میان افغانستان و پاکستان قبول کرده اند.

بنا دولت افغانستان باید برای حل این موضوع اقدامات ذیل را انجام دهد:

-         از اظهار نظر ها و موقف گیری های مقطعی و احساساتی در مقابل پاکستان بپرهیزد و دپیلماسی فعال را جایگزین این نوع رفتار های غیر عقلانی نماید تا پاکستان در تمام پروژه های خود نا کام گشته و به حل معقول این موضوع از راه های سیاسی روی آورد.

-         به قناعت امریکا و دیگر متحدان غربی اش بپردازد و زمینه عینی و عملی حمایت از دولت افغانستان را توسط این کشور ها مساعد نماید زیرا اگر دولت افغانستان از حمایت جامعه ملل برخوردار شود و ماهیت اصلی پاکستان را بعنوان پایگاۀ اصلی تغذیه تروریزم و افراط گرایی در منطقه به جهانیان نشان دهد، دیگر پاکستان قابلیت مانور در امتداد خط دیورند و هم توانمندی رقابت های غیر سالم با حریف دیرینه خود هند را از دست میدهد و مجبورا به راه های مسالمت آمیز متوسل می شود.

-         سیاست های تضرع آمیز دولت افغانستان در برابر گروه های افراطی در افغانستان که شامل گروه حقانی و طالبان می شود و بار ها هزاران تن از زندانیان این گروه از زندان های دولت افغانستان رها شده اند و در حال حاضر جبهات جنگ را در مقابل نیروهای امنیتی افغان رهبری میکنند، زمینه گسترش نا آرامی و نا امنی را در کشور مساعد ساخته و به پاکستان فرصت های زیاد و طلایی را خلق نموده تا بکاری گیری این نیروهای سوخت، میدان ها ی جنگ درافغانستان را بر ضد دولت افغانستان و نیروهای امنیتی آن گرم ساخته و به نوعی آن را به چالش بکشد. بنا دولت افغانستان باید با اتخاذ موضوع قاطع و محکم در برابر گروه های افراطی زیر نام طالب و گروه حقانی از یک طرف فشار های نظامی را بر این گروه ها بیشتر بسازد تا این جنگ به بن بست مواجه شود و طالبان و دیگر گروه های همکار آن، تن به مصالحه بدهند و از طرف دیگر با اتخاذ سیاست های سنجیده شده پاکستان را از رقابت نظامی به یک نوع رقابت سیاسی وادارد و به پاکستان تفهیم نماید که خواستار ایجاد توازن در روابط با هند و پاکستان است و با هیچ یک جانبدار نیست و همین گونه افغانستان را از میدان رقابت میان هند و پاکستان بیرون بکشد و زمینه همکاری هردو کشور را فراهم نمایند تا هردو کشور در پروسه بازسازی افغانستان سهم فعال بگیرند.

-         انتخابات افغانستان هم میدان سیاست و هم اقتصاد افغانستان را به رکود مواجه ساخته است. طول کشیدن پروسه انتخابات و پس لرزه های آن، نه تنها برای پاکستان بل برای دیگر کشور های همسایه افغانستان زمینه را مساعد ساخته تا از این خلای سیاسی و بن بست بر خواسته از آن استفاده کرده و در افغانستان مداخله نمایند.

 بنا تمام گروهای سیاسی ذیدخل در پروسه افغانستان جمع دوستاد انتخاباتی وضلع سومی آن یعنی دولت افغانستان، باید با همکاری مشترک سعی بر حل و فصل این بحران دامنه دار نمایند و نگذارند بیش از این افغانستان متحمل ضربات سنگین از جانب دشمنان آن گردد و با قبول نتیجه واقعی تن در داده و یک دولت فراگیر ملی را شکل دهند و آینده کشور را مطمئن سازند.

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)