چهارشنبه، ۷ جنوری ۲۰۱۴

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

جمال عبدالناصر نورزاد

 

نویسنده: عبدالناصر نورزاد استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل

رویارویی مسکو با رقبای غربی اش تبدیل به اجندای اصلی سیاست خارجی این کشور با ناتو و غرب شده است. آخرین نسخه ویرایش شده دکترین نظامی روسیه هم پیمان با شرکای منطقه یی اش پرده از ابهام های زیادی برداشت. روسیه دقیقا بعدا ز فروپاشی اتحاد شوروی سابق با تغییر ۱۸۰ درجه یی اش در قبال غرب و پکت ناتو، سیاست و دکترین پرخاش و رویارویی را مبدل به سیاست همگرایی یا حداقل پسیفیسم نمود.

بعد از فروپاشی اتحاد شوروی سابق در سال ۱۹۹۱ که سردمداران کرملین همسو با مقامات نظامی روسیه اقدام به نشر اولین نسخه سند دکترین نظامی نمودند، موقف ایدیولوژیک قبلی که مبتنی بر تخاصم و تقابل با غرب بود جایش را به یک پراگماتیسم که مبتنی بر اصل های مدرن سیاست خارجی و موقف استراتیژیک روسیه بود خالی کرد.

روسیه دیگر علاقمندی بر کمک و همیاری با کشور های همسو را نداشت و این اصل آهسته آهسته در سیاست خارجی و دکترین سیاسی مسکو جایش را بر امنیت مرزی و منافع درون سازمانی مسکو خالی می کرد. مسکو همسو با تحولات جهانی و تبدیل شدن امریکا به قدرت یکته تاز جهان، استراتیژی همکاری و همسویی با غرب را در سر خط سیاست خارجی خود قرارداد. به عباره دیگر جنگ مقدس بر علیه امپریالیسم جهانی معنای خود را از دست داده بود به همین ملحوظ روس ها با درک واقعیت های موجود همان زمان، اقدام به طرح ریزی سیاست خارجی و دکترین نظامی نمودند که در مطابقت با اصول نظم نوین که امریکا بعنوان قدرت یکته تاز در دست گرفته بود همسو بود.

شاید در این سند نوع نگاه روس ها به آینده کشور شان و منافع کشور شان که ممکن در آینده توسط غرب بخصوص امریکا زیر تهدید قرار بگیرد توجه عمیق نشان نداده بودند. اولین سند دکترین نظامی روسیه در سال ۱۹۹۲ از ادبیات پیروی میکرد که اصول آن مبتنی بر حفظ امنیت مرزهای روسیه بود تعریفی که بر اساس هیجان ناشی از سقوط اتحاد شوروی سابق شکل گرفته بود.

بعد از گذشت تقریبا هشت سال و رویکار آمدن فرزند کاجی بی سابق (ولادیمیر پوتین) این سیاست با تغییرات ساختاری عمیق مواجه شد. اصل حفظ امنیت مرزی و توجه درون سازمانی جایش را به گسترش حوزه نفوذ اروآسیا و حوزه های نزدیک به روسیه که جهت نیل به اهداف روسیه تشکیل میداد خالی کرد. این سند خطرات ناشی از تهدیدات "آب و هوایی" و نگرانی از درگیری ژئوپولتیکی را بیان میکرد. این درحالی بود که روسیه به مشکل توانسته بود از انارشیسم دولتی رهایی یابد. یلتسن با گماشتن پوتین منحیث نخست وزیر و صعود پوتین بر رده های بالایی قدرت در روسیه، زنگ خطر جدی را برای غرب و بخصوص امریکا که تازه از تهدیدات کمونیسم روسی نفس تازه میکشید به صدا درآورد. روسیه جدید با ظهور پوتین، ساختاری جدیدی ناشی از نوع نگاه های راهبردی کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت را نوید میداد.

پوتین با درایت خاصی که ناشی از تجارب کاری وی در سازمان کاجی بی و شناخت دقیق و تحلیل جامعی از سیاست های امریکا داشت با در نظر گرفتن منافع اساسی روسیه با گام های تدریجی توانست روسیه بحران زده پس از فروپاشی را به یک روسیه مقتدر و قدرت منطقوی و جهانی مبدل سازد. وی با وجود چالش های متعدد توانست با مدیریت بحران بر مشکلات اقتصادی روسیه فایق آید و جایگاهی را برای روسیه همگام با پیشروی های غرب در اروپای شرقی و آسیا تثبیت نماید.

در تازه ترین سند دکترین نظامی روسیه در سال ۲۰۱۰ که اصل گذار بعد از شکننده گی اقتصادی و تحکیم ثبات اقتصادی و انسجام سیاسی را نشان میداد، روسیه درک قوی از رفتار های امریکا و سیاست لشکر کشی ها این غول اقتصادی و سیاسی که نظم جهانی را بر اساس منافع خود شکل میداد از اصل صلح گرم بعد از جنگ سرد به اصل توزیع مساویانه منافع تغییر داد.

در این سند تاکیدات بر همگرایی در امنیت بین المللی کاهش یافت و از سوی دیگر بتدریج از نزدیک شدن ناتو به مرزهای روسیه و داستان جدید سپر موشکی و احساس تهدید از نفوذ جدید و قوی آمریکا در محیط نفوذ سنتی روسیه و سپس صدای پای انقلاب های رنگین غرب و . . . برداشت ها تغییر یافت. در این میان اهمیت ادبیات "ثبات" امنیتی و جلوگیری از فشار ژئوپلتیکی غرب در دکترین ۲۰۱۰ روسیه بصورت کاملا ویژه ای به گسترش نفوذ سیستمی غرب و خطرات موضوعی همچون سلاح های کشتار جمعی، تروریسم جهانی و نقض قوانین بین المللی از خود واکنش نشان داد و در طی این مدت پاسخ روسیه در جنگ اوستیا در گرجستان اتفاق افتاد و روسیه برای اولین بار دندان های خود را نشان داد و بازی نیمه تمامی را مدیریت کرد و تمرکز خود را روی محور قطب شمال آرام آرام بیشتر کرد. در اصل سند ۲۰۱۰ یک نقطه عطف بعد از فروپاشی اتحاد شوروی به حساب می آمد و فیگور و استایل روسی از نگاه اقتصادی-امنیتی به جهان تا حدودی تغییر کرد و در این میان با توجه به افزایش نقش روس گرایان در برابر غرب گرایان در داخل روسیه رویکرد قوی در تهیه سند بیشتر سیاسی-امنیتی شد.

در دکترین ۲۰۱۴ روسیه با کسب تجارب گذشته یک دهه اخیر امریکا مخصوصا بعد از لشکر کشی امریکا و پیمان ناتو بر افغانستان، عراق و هم بعد از بهار عربی و تحولات سیاسی نظامی حوزه های نزدیک روسیه مانند گرجستان و مسائل لیبیا و سوریه، قویا در مقابل تحرکات غرب و امریکا واکنش نشان داده و در خصوص مسئله اوکراین با جدیت بی سابقه به تخاصم و تقابل با غرب پرداخت. این تغییر عملکرد روی دست گیری در تاکتیک و استراتیژی روسیه در قبال غرب، نشان از بر گشت دوران جنگ سرد و رویاویی مستقیم دو قدرت است. روسیه در دکترین تازه تدوین شده خود تحرکات اخیر ناتو در مرز های روسیه را بعنوان تهدید عمده علیه امنیت ملی این کشور تلقی کرده و نگرانی جدی خود را از گسترش ساحه نفوذ ناتو در حوزه های تحت نفوذ این کشور ابراز کرده است.

بر طبق اعلام رسانه ها بندهای جدیدی در زمینه تامین منافع روسیه در قطب شمال، روابط متحدانه با دو جمهوری آبخازیا و اوستیای جنوبی به آن اضافه شده است. روسیه در طی ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ عملا در حال استحکام حاشیه نزدیک خود و بازخیزی در معادلات دریای سیاه و دریای مدیترانه است و توجه و دقت مستمری را به معادلات خاورمیانه از خود نشان می دهد. بعد از تحولات داخلی اوکراین در طی این مدت روسیه عملا با تصاحب نرم و نیمه سخت عملا با الحاق کریمه افزایش سرزمین داشت. گشت ها و پرواز های استراتژیک خود را افزایش داد و در طی این مدت به شدت به سمت نوسازی سلاح های نظامی خود پرداخته و سرعت جدیدی به پژوهش ها و تحقیقات نظامی خود داده است. روسیه ریسک پذیرش تهدید اقتصادی غرب را علیه خود تا کنون پذیرفته است و به نظر می رسد یورواسیا گرایان روسی نقش اساسی در تهیه سند دکترین نظامی ۲۰۱۴ روسیه داشته اند.

در قبال مسائل آسیا و تحولات اخیر، روسیه با موقف گیری شدید در مقابل غرب در تلاش ایجاد دیوار محکم عقبی در اسیای میانه و جلوگیری از هرنوع تحرکات تروریستی و هراس گنی غرب است که ممکن غرب در صورت باختن بازی که در مناطق تحت نفوذ سنتی روسیه براه انداخته، به آن دست یازد. روسیه از گسترش هراس افگنی و شورش گری در افغانستان و پاکستان به شدت نگران است. به همین منظور در نشست پیمان امنیت جمعی علاقمندی شدید روسیه را برای شامل شدن در مسائل افغانستان و کشور های همجوار مطرح ساخت. روسیه دوران پوتین با درک عمیقی که از تحولات اخیر جهانی دارد به نیکی درک میکند که هرنوع کوتاهی در شامل شدن تحولات حوزه های نزدیک به روسیه و پیمان امنیت جمعی که فلسفه وجود آن "جلوگیری از تهدیدات غرب و ابزار های دست ساخته آن است" منجر به بروز بی نظمی در کشور همجوار این کشور خواهد گردید. به همین منظور اخیرا پوتین در نشستی با روسای جمهور کشور های آسیای میانه با امضای سند همکاری های نظامی از تامین امنیت دیوار عقبی روسیه اطمینان حاصل کرد. روسیه مترصد اوضاع است تا با کوچکترین کوتاهی غرب بخصوص امریکا تحولات منطقه را به نفع خود بچرخاند. این چرخش اگر به فرض مثال تحقق یابد بیشک به نظم کنونی که امریکا آن را "نظم نوین" عنوان میدهد تغییرات جدی را وارد خواهد ساخت. روسیه با پیشگیری های قبلی نه تنها خواستار حفظ امنیت مرز های خود است بلکه با توجه به متغییر های جهانی و مولفه های اصلی ائتلاف غرب با همپیمانانش خواستار جذب بیشتر موتلفین در عرصه تحولات جهانی است.  

تعزیرات اخیر اعمال شده از طرف غرب بر روسیه به دنبال بحران اوکراین، حدس و گمان های زیادی را در خصوص افول روسیه به روسیه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی سابق مطرح می سازد. روسیه درحال حاضر شدیدا در صدد در مقابله با خطرات ناشی از تعزیرات اقتصادی است که غرب با اعمال آن دو هدف عمده چون تضعیف روسیه از نقطه نظر اقتصادی و درگیر شدن با تحولات ناشی از این بحران ها در سطح داخلی را میخواهد و هم کمرنگ شدن نقش روسیه در تحولات جهانی را دنبال می کند.

نتیجه گیری:

اول: اگر روسیه بتواند از بحران موجود اقتصادی ناشی از تعزیرات غرب پیروزمندانه عبور نماید و قادر به مهار تحرکات غرب که بدنبال این تعزیرات رویدست گرفته خواهد شد، باشد بدون شک نقش اصلی را در یک دهه آینده در تحولات مهمی منطقوی بازی خواهد کرد. این نقش بدون شک متفاوت تر از گذشته خواهد بود. نقش روسیه در تحولات اروپای شرقی و آسیا برای کشور های منطقه مهم است. امریکا هم از این نقش احتمالی شدیدا نگران است. روسیه میتواند در ایجاد موانع و سد راه توسعه و گسترش ناتو به اروپا نقش بازی کند. اگر این فرض ها به حقیقت بپیوندند مطمئنا حوزه های نفوذی غرب کاهش خواهند یافت.

دوم: شکل گیری یک نظم دو قطبی که بعد از فرضیات بالا بوجود آید جهان بعد از این را عمیقا متحول خواهد ساخت. یعنی اگر روسیه همگام با هم پیمانان منطقوی اش (شانگهای و پیمان امنیت جمعی) مسیر مطلوب گسترش حوزه اقتصادی و نظامی خود را تعیین نمایند بدون شک جهان پس از این تحولات شکل دیگری خواهد داشت. گسترش حوزه نفوذ شانگهای که روسیه یک عضو قدرتمند آن است نیازمند همکاری صمیمانه و صادقانه اعضای این پیمان است. چین، روسیه، هند، کشور های آسیای میانه . . . . تحولات و تغییرات جدید و بنیادی را برای آینده جهان نوید میدهند. از سوی دیگر خطرات ناشی از گسترش هراس افگنی که ابزار مناسبی برای گسترش حوزه ناتو در جهان عنوان می شود، روسیه و همپیمانانش را شدیدا تهدید میکند. اعضای پیمان شانگهای باید با رویدست گیری تدابیری و راهبرد های پیشگیرانه مانع این پدیده شوند. کشور های آسیای میانه که شدیدا از تهدیدات ناشی از خطر هراس افگنی متاثر خواهند شد در صدر دکترین نظامی روسیه باید قرار گیرند. ایجاد انسجام در عقب جبهه های که حیثیت دیوار عقبی روسیه را دارد به مراتب با ارزش تر از تلاش روسیه برای گسترش در حوزه ارو اسیا خواهد بود.

 

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)