جمعه، ۷ جنوری ۲۰۱۱

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

  

 

م. ن. آدم خیل

 

دکتور اکرم عثمان بعنوان نویسندۀ توانا و دکلماتور ورزیده و شیرین کلام شهرت فراوانی دارد. این نویسنده پُرآوازه کشور با نوشتن داستانهای کوتاه دلچسپ و صدای گیرا و دلپذیرش علاقمندان بیشماری پیدا نمود که من نیز یکی از شیفته گان صدا و داستانهای کوتاه او بودم. اما با دریغ و صد افسوس که این شیفتگی جریحه دار شده نه بخاطر قصه های نغز و داستانهای کوتاه دلنشین اش بلکه بخاطر واقعه نگاری غرض آلود، عقده گشایی ها و جعلنگارهایش. و بویژه اینکه او در نوشته های اخیرش حد اعلای ابتذال و شیوه نگارش ولگار را بکار برده است. بنده به احترام دانش والای آن شیرین کلام به پا می ایستم و ادای احترام میکنم اما بآنهم نمیتوانم در برابر نوشته های در سطح پائین و کوچهء اخیرش سکوت نمایم. زیرا قصه ها و داستان های نغز و صدای نیکویش نماد محبت، دوستی، احترام، پایمردی و مردانگی و تبارز فرهنگ عالی نویسندگی بود. ما از آن می آموختیم و لذت فراوان می بردیم. قلبم هنوز هم دلبسته قصه ها و صدایش است، گرچه مغزم آنرا رد میکند.

یک نویسندۀ توانا و پژوهشگر پرآوازه؟ دارنده دکتورای حقوق و سیاست در پاسخ های اخیرش به داکتر خاکستر و جنرال نبی عظیمی تا سطح یک شخص "لّچر" سقوط میکند و با "جرت!" گفتن ها حرف میزند. "جرت!" گفتن حرف "مردانه" نیست و با موهای سپید نویسنده پُرآوازه همخوانی ندارد (۱). گویا این رمان "کوچهء ما" است که زبان "کوچه و بازار" را جانشین کلام شیرین آن نویسنده معروف کرده است.

باید اذعان نمایم که من در جایگاهی قرار ندارم که آن "رمان عمدتاً سیاسی - تاریخی" بحث برانگیز را از لحاظ اهمیت ادبی آن نقد کنم، اما صرف در مورد جهات سیاسی ـ تاریخی آن میتوانم اظهار نظر نمایم.

گفتنی است که این رمان را برای بار نخست محترم غفار عریف در مارچ ۲۰۰۶ نقد نمود که متاسفانه با زشتی کلام بدون ارتباط با موضوع از جانب داکتر اکرم عثمان پاسخ گرفت ولی نوشته داکتر صاحب درینبار نیز بدون جواب از سوی محترم غفار عریف باقی نماند. و اکنون رمان بحث برانگیز "کوچهء ما" توسط محترم نبی عظیمی و محترم حسین فخری نقد بسیار ظریفانه و همه جانبه گردیده است.

زمانیکه پاسخی کاندید اکادیمیسن اکرم عثمان به داکتر خاکستر نشر شد، هیچکس باور نمیکرد که این سخن ها از داکتر اکرم عثمان باشد. یکی از علاقمندان وی میگفت که نه نه این حرف های داکتر عثمان نیست، کدام کسی از نام وی نوشته است. اما با نشر "پاسخی به سپهسالار عظیمی!" اطمینان قطعی حاصل نمود که نوشته داکتر اکرم عثمان است، باورش نمی آمد؛ او نگرانی خود را کتمان نمیکرد و میگفت او را حتماً چیزی شده است؛ او نمیتواند تا این حد سقوط کند و با "جرت" گفتن حرف بزند و حتماً اسحاق نگارگر و غلام مجدد سلیمان لایق از سادگی اش سوء استفاده کرده و چیزی را در بدنش تزریق کرده اند و وی را خدا نخواسته به مرض مزمن هذیان گویی مبتلا ساخته اند.

به باور من، مورخ و پژوهشگر نباید در واقعه نگاری و موضوع مورد تحقیق انتی پاتی و سمپتی را راه دهد و بخصوص بخاطر فروکش نمودن عقده های شخصی خویش دست به جعلنگاری بزند. عقده گشایی و جعلنگاری با اصول تحقیق و تاریخ نگاری در مغایرت آشکار قرار دارد.

محترم نبی عظیمی مواردی جعلنگاری و عقده گشایی را در"رمان عمدتاً سیاسی - تاریخی" آقای دکتور اکرم عثمان برملا ساخت اما دریغا، که نه تنها از جانب دکتور اکرم عثمان با دلایل مقنع و روشن رد و تکذیب نشد بلکه باعث تحریک بیشتر و عقده گشایی بیشترش شد. و اینبار نویسنده نامدار و قصه پرداز شیرین سخن به شخصیت منتقد تعرض نمود و ناخود آگاه تعهد خود را مبنی بر عدم "هتک حرمت" یکبار دگر زیر پا کرد.

دیده میشود که محقق محترم دکتور اکرم عثمان نه تنها نقد را دوست ندارد بلکه با نقد کننده دشمنی و عداوت شخصی نیز میورزد. خصومت ورزی، کینه گرفتن و پاسخ های زشت دکتور اکرم عثمان، روحیه نقد نویسی را نابود میکند. یک نمونه زنده نقد ستیزی آقای دکتور اکرم عثمان: کلوب قلم افغانها در استکهلم تحت سرپرستی دکتور اکرم عثمان در تابستان سال ۲۰۱۰ از شخصیت ادبی شاعر معروف کشور محترم عبدالباری جهانی تجلیل بعمل آورد. کلوب قلم قبل از برنامه از محقق شناخته شده کشور محترم دکتور صبورالله سیاه سنگ تقاضا بعمل آورده بود تا در مورد آثار جهانی نقدی تهیه نماید که آن پژوهشگر بی همتای کشور در حدود مدت ششماه پیرامون آثار جهانی زحمت کشید و نتیجه تحقیق خویشرا زیر نام "جهان جهانی" در نشست پیرامون شخصیت ادبی عبدالباری جهانی در حضور محترم جهانی پیشکش حاضرین کرد. گزارش برنامه بزرگداشت شخصیت جهانی با مقالات فرهنگیان حاضر در برنامه در سایت وزین "فردا" (ارگان نشراتی کلوب قلم) نشر شد. اما شور بختانه، نقد دکتور سیاه سنگ بعد از نشر دو سه روزه، از سایت "فردا" حذف گردید و برعلاوه کلوب قلم تحت سرپرستی دکتور اکرم عثمان آن نقد را خلاف "عرف" نامید.

حذف نقد محقق برجسته کشور محترم دکتور سیاه سنگ از سایت "فردا" در پی یک معامله به قیمت دفن نقد بیطرفانه و اصول پژوهش صورت گرفت. دکتور اکرم عثمان بمثابه محقق کشور چطور توانست که در یک مسئله کاملاً فرهنگی معامله نماید؟ نه در آنجا منافع و سرنوشت وطن مطرح بود و نه ریختن خون انسانهای بیگناه. در آنجا صرف ستره گی زبان، فرهنگ و اصول پژوهش مطرح بود که با آن معامله مخفیانه و بدون سر و صدا انجام یافت. و آن معامله یک قربانی داشت بنام نقد.

داکتر اکرم عثمان در مورد نقد جنرال نبی عظیمی پیرامون رمان "کوچهء ما" تماس نگرفته بلکه به شخصیت نویسنده تعرض میکند و "هتک حرمت" مینماید.

داکتر صاحب اکرم عثمان در پاسخی به داکتر خاکستر به رخ کشیدن نام خانوادگی "عثمان" و "سنی" (۲) بودن خود را چگونه توجیه میکند؟ آیا نام خانوادگی "عثمان" و "سنی" بودن کدام امتیاز است؟ گرچه داکتر اکرم عثمان نظر به موقف اجتماعی و مفکوره یی خود کمتر از پدر مرحوم خود یاد میکند، در حالیکه از مادر مرحومش، همسر و اولادهایش به تفصیل یاد میکند، حد اقل در مجموعهء از داستانهای کوتاه "قحط سالی" در مقدمه "به بهانه ء دیباچه" چنین معلوم میشود.

نوشتن به نرخ روز

داکتر اکرم عثمان در تهمت نامه "پاسخی به سپهسالار عظیمی!"، عظیمی را به "خراب کردن پروژهء صلح بینین سیوان" متهم میسازد (آیا جناب عثمان از دوسیه رشوه خواری بینن سیوان در مسئله عراق اطلاع دارد؟ گرچه این یک بحث جداگانه است) و آیا داکتر صاحب درینمورد به کاوش پرداخته است؟ زیرا او محقق است و سخن او با افراد عادی باید تفاوت داشته باشد و نباید غیرمسوولانه حرف بزند. و از جانب دیگر او چهره دیگر خرابی به اصطلاح همان "پروژه" یعنی احمد شاه مسعود را در یک سالگی مرگش "قهرمان" خطاب میکند(۳). همه میدانند که این "قهرمان" بخاطر سرنگونی رژیم داوود خان که جناب داکتر صاحب عثمان مفسر سیاسی آن شناخته میشد، اسلحه برداشته بود. و آیا وزیر دفاع حکومت "مجاهدین" در ویرانی کابل و قتل عام هزاره ها در کابل دست نداشت؟ با وجودیکه آقای عثمان بعنوان نماینده سیاسی حکومت چپی افغانستان در تهران در مسلح ساختن "حزب وحدت" به کمک ایران از هیچگونه تلاش دریغ نورزیده بود(۴).

مرا عقیده بر اینست که ابعاد فاجعه افغانستان بمثابه حمام خون بسیار گسترده بود و قرار گرفتن در هر موقعیتی از اهرم سیاسی و نظامی آن زخم خونین ولو کوچک ولو نا آگاهانه باعث باد کردن خون میشد، چی در اینسو و چی در آنسو.

و اگر آغاز فاجعه از اوان رویداد ۷ ثور حساب شود، شروع آنرا دوست داکتر صاحب اکرم عثمان یعنی جناب غلام مجدد سلیمان لایق با صدای "دا فرعون ووژل شی" نموده است( ۵)

با وجودیکه داکتر صاحب عثمان مبلغ سیاسی حکومت چپی و یا به اصطلاح منتقدین حکومت "دست نشانده" بود و مدت چند سال در رادیو و تلویزیون افغانستان بحیث مبصر سیاسی کار کرد (عظیم بابک دو سال همکارش بود) و در اکادمی علوم افغانستان، قونسلگری افغانستان در تاجکستان و بالاخره شخص اول در سفارت افغانستان در ایران ایفای وظیفه کرد و دوست صمیمی رئیس خاد و سپس رئیس جمهور همان رژیم "دست نشانده" بود. داکتر اکرم عثمان علیه ببرک کارمل رهبر پیشین همان رژیم "دست نشانده" تا وقتی او زنده بود، چیزی ننوشت. اما با وفات آن زنده یاد، آقای عثمان و دوست دیگرش عبدالقدوس غوربندی بر علیه ببرک کارمل جفنگنامه ها نوشتند. آیا این دو دوست، یکی زنده و دیگرش در خاک خفته نمیتوانستند در وقت حیات ببرک کارمل سطری علیه او بنویسند تا آن "سپر بلا" (۶) این حق را پیدا میکرد که در مورد درستی و یا نادرسـتی آن ابراز نظر نماید. و یا دوست دیگر آقای عثمان، جناب غلام مجدد سلیمان لایق که در میان حزبی ها بعنوان "شیطان بزرگ" شهرت دارد، در زمان حیات ببرک کارمل چیزی ننوشت و اکنون جفنگهای میگوید و شاهدین خود را از جمله افرادی انتخاب میکند که متاسفانه امروز در قید حیات نیستند.

پژوهشگران کاذب، جعلنگاران و عقده گشایان!

متاسفانه آن زنده یاد در خاک خفته است و نمیتواند از خود دفاع مشروع نماید. میدانم که شما پایکوبی دارید برای کسب القاب دروغین محقق، پژوهشگر و نویسنده و غیره و غیره و فروش متاع بی ارزش خود به "سپر بلا" ضرورت دارید تا از آن با دست های ناپاک تان ناجوانمردانه سوء نمائید.

داکتر صاحب اکرم عثمان بعنوان یک پژوهشگر مینویسد: "سوگمندانه تاریخ از دیرگاه در حق شاه شجاع، ببرک کارمل و حامد کرزی داوری کرده است که نمیتوان آن داوریها را به گونهء دیگر نوشت و یا تغییر داد". مرحبا، این حرف یک پژوهشگر است. تحقیق ناکرده حکم صادر میکند و مانند عوام حرف میزند. آیا تاریخ موجود افغانستان را به امر زمامداران وقت ننوشتند؟ آیا محقق نامدارما چیزی درینباره کاویده است؟ زنده یاد ببرک کارمل در یک مصاحبه با نشریه "اشد محرم" آنوقت شوروی گفته بود که او مبتکر آوردن قوای شوروی در افغانستان نبوده است و او در آستانه هجوم قوای شوروی در برابر دو انتخاب قرار گرفت، یا ترک سیاست و یا قبولی مسوولیت سیاسی در افغانستان که متأسفانه گزینه دوم را انتخاب کرد و او برای این گفته خویش دلایل فراوان داشت(۷).

و آیا پژوهشگر ما به این یادداشت ها نگاه کرده است؟ و اما در مورد جناب کرزی باید گفت که درین قسمت قضیه مثل آفتاب روشن است که نمایندگان تمام احزاب موجود به استثنای حزب دموکراتیک خلق و حزب (وطن) و "طالبان" همه در کمین گرفتن همین کرسی بودند و بشمول نمایندگاه شاه سابق و ممکن آن نویسنده نامدار نیز و همه در اتاق های مخصوص در روم قفل شده بودند تا قرعه بنامشان برآید. اما این قرعه بطور غیر مترقبه بنام جناب کرزی برآمد. اگر این قرعه بنام داکتر صاحب عثمان می برآمد، حتماً قبولش میکرد زیرا این پُست عظمت بالاتر از پُست سفارت در ایران داشت.

خوشبختانه یکعده از همان رهروان در قید حیات اند که میتوانند پژوهشگران واقعی مثل دکتور صبورالله سیاه سنگ که اصول پژوهش و امانت داری واقعیت ها و حرفه نویسندگی برایش مقدس است تا شکنجه ها و حقارت در زندان ها، را یاری رسانند. در این راستا محترم دستگیر پنجشیری پیشقدم بوده و نوشته های محترم نبی عظیمی، محترم سلطانعلی کشتمند، دکتور حسن شرق، محترم صالح محمد زیری و دکتور ظاهر طنین درخور اهمیت میباشند.

شنیده میشود که محترم عبدالوکیل وزیر خارجه اسبق هم نوشته زیر دست دارد، محترم خلیل زمر گفتنی های بیشماری دارد و امیدوار استم که محترم نور احمد نور و سایر رهبران رژیم پیشین چپی حرف های برای گفتن داشته باشند و در غیر آن جفنگنامه های غوربندی، بارق و لایق و دیگران حکم سخن تاریخ را خواهند داشت.

با دریغ و صد افسوس که زنده یاد ببرک کارمل و دگر رهبران جنبش چپ هزاران حرف ناگفته را باخود به گور بردند و در آنجا دفن کردند. آن حرف های دست اول مدرسه بزرگ برای نسل آینده میبود و منبع قضاوت. من امیدوارم که رهبران در قید حیات خاطرات شانرا چی تلخ و چی شیرین بنویسند اما بیطرفانه بنویسند، گذشته های خود را بازبینی واقعبینانه نمایند، دفاعیه نه بلکه نقادانه بنویسند.

و اما باز در مورد نویسنده زبردست و دوست داشتنی(!) ما مکث کوتاه مینمایم.

آقای دکتور اکرم عثمان زمانی که در سویدن پناهنده شد، کلوب قلم افغانها را در استکهلم بنیاد گذاشت و با مسوولین کمیته سویدن برای افغانستان تماس نزدیک برقرار کرد. در یکی از نشست های اولی مشترک کلوب قلم با کمیته سویدن، از مسوول کمیته سویدن برای افغانستان پیتر هوکستروم بخاطر کمک های سویدن به افغانستان آنقدر تمجید کرد و آنقدر ثنا و صفت را نثارش کرد که از جبین هر افغان عرق می چکید و اگر سویدنی ها عنعنه دست بوسی را میداشتند، دکتور صاحب اکرم عثمان دستش را حتماً می بوسید، مانند اینکه در یک برنامه اخیر سال روان کلوب قلم بمناسبت ارج گذاری از شخصیت جهانی، کاندید اکادیمیسین آقای سیستانی دست جهانی را در حضور افغانها بوسید.

از همان تاریخ "کلوب قلم" از کمک های سخاوتمندانه کمیته سویدن افغانستان برخوردار شد و اکنون تمام برنامه های آن کلوب را کمیته سویدن تمویل میکند. گرچه آن "مرد بزرگ و بی همتا" به گفته دکتور اکرم عثمان یعنی آقای پیتر هوکستروم دیگر در آن کمیته بخاطر مخالفتش با حضور قوای ناتو در افغانستان نیست اما کمک های سویدن به افغانستان از طریق کمیته سویدن افزایش یافته و بخشی آن هنوز نصیب کلوب دکتور اکرم عثمان نیز میگردد.

اما باید صادقانه اذعان کرد که این کلوب برنامه های بسیار ارزنده فرهنگی و آموزنده را به کمک کمیته سویدن برای افغانستان برگزار نموده اند و بویژه اشتراک فرهنگیان برجسته و نامدارکشور: استاد استادان، زنده یاد دکتور جاوید، پژوهشگر بی همتای کشور دکتور صبورالله سیاه سنگ، استاد ناظمی، محترم حمزه واعظی، محترم شریف سعیدی، محترم ظاهر هویدا، محترم اسد بدیع، محترم داود سرخوش و دیگران در برنامه های این کلوب به شکوهمندی این برنامه ها می افزود.

و اما در عرصه سیاست، زمانی دکتور اکرم عثمان خواست جورج بوش را بخاطر کشتار افراد بیگناه در افغانستان انتقاد کند، اینرا در سایه انتقاد از بریژنیف نمود و آغازش را از بریژنیف شروع کرد. یعنی اینکه او چپی نیست که بوش را انتقاد میکند. او آگاهانه بخاطر خود، بریژنیف را انتقاد میکند که تا اتهام چپی بودن و حزبی بودن از نامش دور شود و باز سر اصل موضوع صحبت میکند. در سایر نوشته های دکتور اکرم عثمان همین اصول حاکم است. اما چرا اینقدر ترس و خوف از تعلق داشتن به آن رژیم و آن سیستم؟ اما چرا اینقدر تپ و تلاش تب آلود بخاطر رهایی از ننگ تعلق داشتن از چپی بودن؟ آیا جناب اکرم عثمان دوستی خود را با داکتر نجیب، استاد خیبر، غوربندی (همکار حفیظ الله امین) و جناب غلام مجدد سلیمان لایق که در استانه شهادت مرحوم داود خان که میگفت "دا فرعون ووژل شی" پنهان کرده میتواند؟

 

به باورمن، بهتراست که داکتر صاحب از روش های پژوهشگر بی همتای کشور دکتور صبورالله سیاه سنگ پیروی نماید که هیچگونه انتی پاتی و سمپتی را در نوشته های خود راه نداده و نه بوی عقده، نه کینه، نه انتقام، نه بلندپروازی، نه توهین، نه تحقیر و نه "هتک حرمت" در آثارش بمشام میرسد. دکتور سیاه سنگ این فرهنگی فرهیخته و آزادمرد بیباک با وجودیکه پوره هشت سال در زندان "رژیم چپ" محبوس بود و زجر ها کشید اما بآنهم حقایق تلخ ولو به نفع مخالفین عقیدتی را به جان خود میخرد. اینست سیمای یک پژوهشگر واقعی!

سوم جنوری ۲۰۱۱

م. ن. آدم خیل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و ضمایم:

(۱) نوشته دکتور اکرم عثمان: "پاسخی به سپهسالار عظیمی!"، سایت افغان ـ جرمن آنلاین

(۲) نوشته دکتور اکرم عثمان: پاسخی به داکتر خاکستر، سایت افغان ـ جرمن آنلاین

(۳) نوشته دکتور اکرم عثمان: احمد شاه مسعود مردی بر چکاد افتخارات، سایت فردا تاریخ معاصر افغانستان

(۴) نوشته داکترخاکستر: داکتر اکرم عثمان و بازی ظریف اپراتیفی در تهران، سایت پیام نهضت

(۵) نوشته دکتور صبورالله سیاه سنگ: گفت و شنود تلفونی دستگیر پنجشیری و سیاه سنگ، ساعت هفت شام روز ۲۸ اپریل ۲۰۰۸

سیاه سنگ: امام الدین و همراهان تفنگدارش فرمان آن کشتار را از چه کس یا کسانی گرفته بودند؟ رهبری حزب در مورد سرنوشت محمد داوود و خانواده اش چه میگفت؟ شما چه نظر داشتید؟

دستگیر پنجشیری: پس از انتقال نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، داکتر شاه ولی، من (دستگیر پنجشیری)، سلیمان لایق، بارق شفیعی، عبدالحکیم شرعی جوزجانی و حفیظ الله امین از بازداشتگاه ولایت کابل به رادیو افغانستان، تقسیم وظایف چنین صورت گرفت: تره کی، کارمل، لایق و من وظیفه تبلیغ سیاسی را به عهده گرفتیم و امین، قادر هراتی و اسلم وطنجار رهبری نظامی را به دوش گرفتند. نور محمد تره کی و ببرک کارمل در موضوع چگونگی برخورد با محمد داوود و خاندانش نظرهای متفاوت داشتند. تره کی به کشتن و کارمل به زنده نگهداشتن شان اصرار میکرد. من به پاسخ نور محمد تره کی گفتم: "نباید اصول مبارزه اجتماعی را خوار شمرد و نباید با قیام بازی کرد". سلیمان لایق که از مرگ داماد و رفیق بسیار نزدیک خود، عمیقاً غمگین بود، در مورد محمد داوود گفت: "دا فرعون ووژل شی" (این فرعون کشته شود).

(۶) زنده یاد ببرک کارمل در مصاحبه با نشریهء "اشد محرم" خود را "سپر بلا" گفته است

(۷) نشریه "اشد محرم" چاپ مسکو

 

 

 (اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)