یکشنبه، ۲۲ فبروری ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

جمال عبدالناصر نورزاد

 

آیا تلاش های صلح را جدی بگیریم؟

 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل:

صلح و تامین آن برای مردم افغانستان به یک کابوس شبیه است. این کابوس،گاهی ترسناک و گاهی نوید دهنده جلوه می نماید. اقدامات دولت های مختلف برای آوردن صلح که چهار دهه می شود نا پدید است، همواره با ناکامی روبرو بوده است. گویی صلح پوقانه ی است که بر هوا پرواز نموده و سراغ گرفتن آن کاریست ناممکن!

تاریخ صلح آوری و تامین صلح در افغانستان طولانی است. این معما شبیه افسانه فلکلور ملا نصرالدین است که همواره در گوش های مردمان این کشور طنین انداز بوده است. بعد از تحولات هفت ثور ۱۳۵۷ و رویکار آمدن رژیم های چپی، افغانستان میدان کشمکش قدرت های بزرگ بوده است. اتحاد شوروی سابق بعنوان حامی رژیم و غرب حامی مجاهدین هیچگاه نگذاشتند تا صلح تامین شود و دیگر نسل جنگ بار نیاید. دولت های چپی با رویکرد های مختلف نتوانستند صلح را در کشور تامین کنند. مشی مصالحه ملی فقید دوکتور نجیب الله و اقدامات را که وی برای تامین صلح رویدست گرفته بوده همه و همه ناکام از آب برآمدند. وی بایک سلسله اقدامات عملی چون تعدیل قانون اساسی، کابینه غیر حزبی تعدیل در برنامه و اساسنامه حزب دموکراتیک خلق افغانستان که "اساسا در راس قدرت قرار داشت"، واگذاری کرسی دولتی برای سران مجاهدین، ایراد نطق های دیالکتیکی برای جلب حمایت سران تنظیم ها درپروسه مصالحه ملی و تلاش های امثال آن، موفق به تامین صلح نشد و رژیم برهبری وی به سقوط مواجه گردید.

حال بعد از تحولات یازده هم سپتمبر و رویکار آمدن نظام جدید بدنبال سقوط رژیم طالبان، دولت به رهبری حامد کرزی همواره تلاش می کرد تا با هزینه سازی پول های هنگفت پروسه ای را تحت عنوان صلح دنبال نماید. به هر تقدیر، این تلاش های حکومت وی به نتیجه نرسید و دوران تصدی وی ختم گردید ولی تا هنوز هم صلح در کشور تامین نشده است. حکومت وحدت ملی در نخستین روز های عمرش، شعار تامین صلح را در سرخط کار های خود وانمود میکرد. در تمام این پروسه ها همان طوری که قبلا تذکر یافت، جز ناکامی چیزی نصیب حکومت های گذشته و حال نشده و نخواهد شد.

پروژه های در حال حاضر در شرف تکوین هستند. نقش محوری پاکستان در این پروسه ها دارد آهسته آهسته بر جسته تر می شود. این تغییر وچرخش نمایانگر تحولات جدی است که برای آینده میتواند یا نشان مثبت از بهتر شدن اوضاع باشد و یاهم بازی خطرناکی که در وضیعت کنونی پاکستان برای به حاشیه راندن هندوستان رقیب دیرینه سیاسی اش در افغانستان براه انداخته است.

خطر ایجاد فاصله بین دهلی و دولت کابل بعنوان متحد استراتیژیکی اش نشان از رقابت خطرناکی است که برای آینده افغانستان عواقب دهشتناک را در قبال خواهد داشت. حکومت فعلی برهبری اشرف غنی هر چند از حمایت قوی غرب بر خوردار است و تا دم حاضر نشان داده است که میتواند متحد متعهد برای منافع غرب در افغانستان باقی بماند. ولی تذکر این نکته ضروری است که نباید فریب وعده های چرب و نرم پاکستان را خورد و با تغییر یکصدو هشتاد درجه یی از متحدان قوی و درازمدت افغانستان برید. این چرخش در عرف سیاسی بمثابه باختن میدانی است که هرچند تا حال افغانستان برنده آن نبوده است، ولی در آینده هم احتمالا این کشور برنده نخواهد بود. زیرا بدو تاسیس پاکستان، این کشور با ترفند های خطرناکی همچو ایجاد گروه های تروریستی و حمایت از آن ها، افغانستان را به یک کشور بی ثبات مبدل ساخته است. از بدو ایجاد گروه طالبان، توسط آی اس آی، این گروه برای ایجاد مشکل و تنش برای هند و دیگر گروه های طرفدار آن مشکل ساز بوده است. این وسیله ای دست پاکستان، تا حال توانسته بگونه موثر برای منافع و عمق استراتیژیک آن کشور عمل نماید.

در حال حاضر، پروسه های در شرف وقوع هستند که نشان از تغییر وضعیت دارند. حال این تغییر وضعیت به نفع افغانستان است یا خیر گذشت زمان آن را ثابت خواهد ساخت. پروسه اول، مذاکره امریکاییان با طالبان در قطر است که چند دور دایر گردیده است. این روند در حال شکل گیری، از جانب امریکائیان مدیریت می شود و به گروه طالبان جنبه رسمی میدهد، تا این گروه را بعنوان طرف تاثیر گذار در پروسه های بعدی سیاسی در افغانستان مطرح بسازد. هر چند تااکنون جزئیات این مذاکرات معلوم نیست اما هم طالبان و هم امریکاییان وجود همچو مذاکرات را رد کرده اند ولی در پشت پرده جریاناتی در حال شکل گیری است که ممکن در آینده نتایج آن ملموس باشد و سیر انکشاف اوضاع را به نفع امریکا تغییر بدهد. پروسه دوم پروسه ای پکین زیر نظر چینی ها با اشتراک دولت پاکستان و گروه طالبان است این پروسه در اصل روندی است برای چانه زنی روی منافع درازمدت اقتصادی چین و پاکستان و سرمایه گذاری این کشور ها در معادن افغانستان . این رویکرد چین برای باج دادن به گروه طالبان و صدمه نرسانیدن به پروژه های است که چین در آن نقش اساسی دارد. این در حقیقت نوع از نگاه اقتصادی درازمدت و با در نظرداشت تغییر در موضع گیری های دولت افغانستان در قبال هندوستان است. پکین برای گرانتی کردن منافع اقتصادی خود، حاضر به دادن فیصدی عایدات ناشی از استخراج معادن افغانستان به گروه طالبان است. این موضوع باعث شده تا در یک چانه زنی چین، طرف طالبان را برای ادامه دادن پرداخت فیصدی های منافع برداشت شده از معادن افغانستان، به این کشور دعوت کند و نقش محوری خود را ثابت می سازد. درپروسه سوم روند جدی دیگری در عین زمان در حال شکل گیری است. دید و بازدید های مقامات نظامی و استخباراتی پاکستان با سران دولت وحدت ملی به همین منظور بوده است. این گفتگو ها و سفر های مقامات پاکستانی که در مدت زمان بسیار اندک صورت گرفته، قبلا بی پیشینه بوده و در ظرف شش ماۀ عمر حکومت وحدت ملی، در چهار مراتبه رییس ستاد ارتش پاکستان، جنرال راحیل شریف از کابل دیدن نموده است. این که این دیدار ها به چه هدفی صورت گرفته و پلان ها و استراتیژی های مقامات پاکستانی از این گفتگو ها چه است معلوم نیست. ولی آنچه ظاهر قضیه می نمایاند، این است که پاکستان از تجربه حکومت کرزی به شدت تکان خورده و در صدد است تا از ابتدای کار حکومت وحدت ملی با این حکومت روابط نزدیک تر داشته باشد. این هدف بمنظور به حاشیه کشانیدن هند است. هند با دولت پیشین افغانستان روابط گرم داشت و این مسئله شدیدا پاکستان را تحت فشار قرار داده بود. حال دولتمردان پاکستان با خوشرویی با جانب پاکستانی روی میز مذاکره می نشینند و عمدا خود را در دام حیله ها و ترفند های حکومت و نظامی های پاکستانی می اندازند.

تجربه نشان داده است که خطر روز افزون غلتیدن افغانستان به دامن پاکستان، افغانستان را به منجلاب بازی های خطرناکتر استخباراتی و رقابتی میان رقبای منطقوی می برد. این مسئله در نفس خود نشان از موفقیت پاکستان در امر به چالش کشانیدن افغانستان و بخصوص هندوستان است. پاکستانی ها با مهارت تمام و با درنظرداشت تغییرات جدید در عرصه تحولات بین المللی و منطقوی، درتلاش اند تا با حفظ رضایت خاطر جانب افغانی حد اقل برای فعلا، از این کارت برنده برای خود منافع استفاده اعظمی را ببرند.

پاکستان از بدو تاسیس تا کنون هیچگاه در وعده و وعید های خود به افغانستان صادق نبوده و همواره در پی ضربه رسایندن و به چالش کشانیدن افغاستان بوده است. پاکستان در تلاش استقرار یک دولت مطیع و فرمانبردار برای اسلام اباد است. حال این بازی چقدر موفق بوده گذشت زمان آن را ثابت ساخته است. سیاستمداران پاکستانی در طول تاریخ از صداقت و خوش باوری دولتمردان افغانستان سوء استفاده کرده و همواره آنها را فریفته اند.

پروسه کنونی که مدیریت آن ظاهرا بدست پاکستان است یک پروسه کاملا استخباراتی بمنظور کسب منافع و امیتاز گیری از غرب و هم منزوی ساختن هندوستان از عرصه تحولات در افغانستان است. دولت جدید افغانستان بدون در نظرگرفتن سابقه و تاریخ این گونه مذاکرات، برای تامین صلح در کشور به این نوع وعده های دروغین پاکستانی ها باور نموده و آن را راهی برای رسیدن به صلح می پندارد. این صلح این گونه سهل تامین نمی شود. تنها پاکستان جانب قضیه نیست که بتوان با کنار آمدن با این کشور صلح را در افغانستان تامین کرد و گروه های مخالف مسلح دولت را به پای میز مذاکره کشاند. اینجا حضور گرم و فعال شرکای بزرگ بین المللی مثل امریکا، انگلیس، کشور های اروپایی و در سطح منطقوی چین، روسیه، هند، ایران و کشور های عربی مطرح است. تا یک توافق جمعی روی مسئله افغانستان صورت نگیرد، و تضمین قوی برای کسب امتیازات و منافع برای هر یک از شرکای قضیه افغانستان داده نشود، صلح به این زودی ها تامین نمیشود. زیرا امریکا و متحدان غربی اش در صورت تامین صلح نیاز به ماندن به افغانستان ندارند بل باید برای ماندن دلیلی داشته باشند. وجود شورشگری و افراطیت که هر لحظه نظام افغانستان و مردم آن را تهدید می کند بهانه ای خوبی برای حضور امریکاییان در افغانستان است. بنا صلح در افغانستان دو بعد دارد: اول بعد داخلی که مربوط می شود به یک اجماع کلان ملی به هدف رسیدن به یک صلح پایدار که تمام جوانب دخیل در بحران افغانستان در آن شامل شوند و به نحوی در قدرت سهیم شوند. این شراکت در نظام باعث میشود تا گروه های محروم از قدرت به هر جناحی که مربوط می شوند، در قدرت سهم داشته و بهانه ای برای مخالفت با نظام را نداشته باشند. دوم بعد خارجی که شامل سه حلقه ای از کشور های همسایه، کشور های منطقه و کشور های جهان می شود. تا نظم جهانی حکم بر تامین صلح در افغانستان نکند صلح استقرار نخواهد یافت.

بنا هم دولتمردان افغانستان و هم مردم افغانستان باید بدانند که نشستن با پاکستانی و کدام کشور دیگر خارجی به تنهایی مشکل افغانستان را حل نخواهد کرد. کشور های همسایه کارتی هستند در خدمت قدرت های بزرگ. تا این کارت دیکته نشود که صلح یا ادامه خشونت صلح تامین نخواهد شد. دولتمردان افغانستان با هدر دادن وقت خود تمام امیدواری خود شان را به پاکستان و ترفند جدیدی که از جانب این کشور و حلقات استخباراتی براه انداخته شده بسته اند غافل از آنکه پاکستان صرف به منافع خود می سنجد و بس. هنوز بسیاری از مسائل حل و فصل ناشده باقی مانده است که خیلی ها برای پاکستانی ها مهم است. خط دیورند، حضور پر رنگ هند در افغانستان، مسئله بلوچستان، رویکار آمدن یک دولت فرمانبردار در افغانستان ...... و غیره. تا این مسائل در نزد پاکستانی حل نشود حاضر به کنار آمدن با دولت افغانستان نخواهند بود. ولی تامین صلح از هدف های دولت افغانستان باید باشد و آن را در اولویت قرار دهد وبرای رسیدن به این هدف نیاز است تا کشور های بزرگتر قناعت داده شوند که افغانستان میتواند بعنوان عضو فعال جامعه بین الملل باقی بماند و تامین صلح در آن ضرورت مبرم است. نه آنکه راهی اشتباهی را که قبلا پیموده شده باز هم پیموده شود.

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)