یکشنبه، اول مارچ  ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

جمال عبدالناصر نورزاد

 

درنگی بر توافقات صلح گرایی در افغانستان و احتمال سهیم شدن طالبان در قدرت سیاسی

 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل:

رسم معمول آن است که بعد از هر جنگی، صلح باید جایش را پر نماید. صلح در افغانستان معمای چند بعدی است که سرش تا انتها همه در آله ای از ابهام فرورفته و امید رخ کشیدن آن کم نوید است. جنگ، خشونت، تعدی، ظلم و بیعدالتی از مشخصات بارز فقدان صلح و امنیت است. افغانستان بیش از سه و نیم دهه است که در آتش نفاق و خون می غلتطد و این میدان خونبار را پایانی نیست. شاید تقدیر بر این باشد تا روزی این خشونت و درشتی جایش را به نرمی و لطافت صلح و آرامش خالی کند.

قرار معلوم دولت جدید افغانستان، بر این امید بسته است تا با تقسیم قدرت سیاسی با گروه های شورشی نظیر طالبان، به این درامه ای پر ماجرا، خاتمه دهد. خاتمه این درامه پر آشوب مستور است ولی ظاهراً با رویدست گیری یک سلسله اقدامات عملی در راستای مذاکره و مفاهمه، میدان نشستن و معامله کردن روی تقسیم قدرت سیاسی رنگ و بو میگرد و رخ سرخ اش را به سبز میکشاند. احتمال اینکه دولت افغانستان در صدد آن است تا با سهم دهی گروه های شورشی زیر نام طالبان، در قدرت سیاسی که در صورت نرسیدن به توافق به اضمحلال خواهد رسید، زمینه صلح را فراهم آورد. افزایش احتمال توافق سیاسی برای ختم خشونت قیمت گزافی دارد. این قیمت اگر چه برخاسته از منابع درونی و بیرونی است ولی میکانیزم های موجود برای رسیدن به آن خیلی هامشکل است ولی نا ممکن جلوه نمیکند.

 اینجا سئوالی پیش میکشد که آیا طالبان حاضر اند تا دولت افغانستان روی میز مذاکره بنشینند و در گفتگو و دیالوگ باز کنند یاخیر؟ و آیا صلح با طالبان منحیث قوی ترین مخالف نظامی، نظام نوپای افغانستان امکان پذیر است. اگر طالبان تمام امیداوری های شانرا برای بدست گرفتن کابل پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان روی یک سبد گذاشته باشند، اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند و تمام محاسبه های سران این گروه اشتباه از آب در خواهد آمد. زیرا در حال حاضر قوت نیروهای امنیتی افغان روز بروز بیشتر می شود و توان نظامی و محاربوی آن ها فربه تر. در شرائط حاضر نبرد در افغانستان کار ساز، تازه ای در پیش گرفته است. نیروهای طالبان بعد از حملات سنگین امسال بالای اقصی نقاط افغانستان، در نفس خود نشان از ضعف و شکست سنگین این گروه دارد. حتی این گروه قادر نیست که پیشروی های زمینی، حتی در دژ جنوبی خود داشته باشند.

به اساس آخرین اطلاعات از سران حکومتی افغانستان، سران طالبان در صدد مذاکره و نشستن روی میز مذاکره برای دست یافتن به بن بنست حاصله از پس لرزه های شکست نیروهای شان در برابر نیروهای امنیتی افغان هستند. این دم سوالی پیش می آید که این تغییر رویکرد طالبان در برابر دولت افغانستان ناشی ازچه است؟ و تا چه اندازه این امر محتمل است تا هر دو طرف به توافقات مفیدی در راستای صلح دست یابند؟پاسخ تعجب آور این است که بله ممکن است. به مدت یک دهه این مسئله وجود دارد که افغانستان بعد از خروج نیروهای ایالات متحده به دنبال تقسیم قدرت با طالبان باشد، اما تا کنون بحث جدی ای در این باره به وجود نیامده است. چیزی قابل توجه نقش پاکستان در شکل دهی پروسه ای صلح است که بعد از سال ها تلاش دولت افغانستان دوباره جان گرفته است. پاکستان با تمویل و تجهیز شورشیان طالب، به رهبر آن ملا عمر پناه داده است. شاید دلائل متعددی وجود داشته باشد که مطمئن باشیم که این تغییر رویکرد پاکستان ناشی از رقابت فرسایشی پاکستان با هند رقیب دیرینه اش باشد. دولت های گذشته های افغانستان به استثنای دولت طالبان، همه سر دشمنی و تضاد با سردمداران پاکستان کشیده اند. دوام این وضیعت از لحاظ نظامی و سیاسی برای پاکستان خسته کن و فرسایشی است وپاکستان نیاز به یک متحد در منطقه دارد. این دلیل عمده ترین علت جان گرفتن پروسه صلح افغانستان شده است. پاکستان به این نکته التفاط دارد که دشمنی با دولت افغانستان وحمایت از گروه های مخالف شورشی آن، دیگر کارت برنده محسوب نمی شود. علاوه بر این چین، دوست جدید پاکستان، آغاز مذاکرات را چگونه می بیند؟ منافع پکن در این رابطه می تواند خودخواهانه باشد، آنها به منظور دستیابی به ثروت های معدنی افغانستان امیدوارند که حوزه نفوذشان را به سمت مرزهای غربی شان گسترش دهند و همچنین درباره افراط گرایان اسلامی در میان جمعیت مسلمان خودشان هم نگرانی دارند. اما این نشان دهنده این است که چین و ایالات متحده در کوتاه مدت درخواست های مشابهی دارند. اگر طالبان دست از خشونت بکشند و با توسل با راه های صلح آمیز و دموکراتیک که نظم معمول کنونی جهان را شکل میدهد، خواستار کسب کل قدرت یا بخشی از آن باشند، این راهکار برای آینده این گروه، تضمینی خواهد بود برای بقا در صحنه سیاسی افغانستان. ولی اگر بازهم خشونت پیشه کنند و به قتل کشتار دست بزنند، دیر نخواهد بود تا نیروی جاده صاف کن استراتیژیک دیگر غرب و امریکا زیر نام داعش، از بیخ و بنیاد ریشه طالبانیزم را برکنده و نمای از آن باقی نماند. شرط اصلی رسیدن به صلح مشارکت در قدرت سیاسی و اعمال بخشی از خواست های گروه طالبان برای آوردن تغییر خواهد بود. این تغییر ممکن از تعدیل در قانون اساسی افغانستان گرفته و روی فیگور نظامی سیاسی افغانستان بچرخد. واگذاری بخشی از نقاط کشور به این گروه، مختص ساختن بعضی وزارت خانه ها برای آن، وضعیت جدید را در افغانستان رقم خواهد زد.

 از طرف دیگر،سران حکومت وحدت ملی بخصوص اشرف غنی رییس جمهور کشور، در صدد است تا با بهبود روابط با پاکستان از این کلید منطقه یی برای رسیدن به صلح استمداد جوید. رییس جمهور غنی به دنبال بهبود روابط با پاکستان است و به نظر میرسد به دنبال مذاکره و سهیم ساختن طالبان در قدرت سیاسی است. زیرا به زعم وی آوردن طالبان به قدرت، تنها گزینه ای باقی مانده نزد دولت است که میتواند کشور را برای رسیدن به صلح پایدار و درازمدت کمک کند.

حال سوالی پیش می آید که واکنش ایالات متحده امریکا در برابر این تغییر رویکرد چه خواهد بود؟ آیا دولت جدید افغانستان با این اقداماتش قادر به ادامه حیات سیاسی خواهد بود؟ و آیا امریکا بعنوان بزرگترین تمویل کننده دولت افغانستان، با این روند توافق خواهد کرد؟ همه ای این سوالات را گذشت زمان و ترفند های سیاسی پاسخ خواهد داد.

 

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)