Sat, August 25, 2007 8:30 pm

نجیب الله عظیمی

مسوولیت مطالب منتشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 

یکی از پرابلم های موجود حزبی ـ سیاسی
 در داخل و خارج کشور

 نه شادی داد سامانی و نه غم آورد نقصانی

به پيش همت ما هرچه آمد بود مهمانی

بيدل

 درین بحث سعی من این میباشد، که به یکی از پرابلم های موجود حزبی ـ سیاسی در داخل و خارج کشور اشاره نموده و تا حد توان به گشایش آن گره پرداخته و بدین ترتیب دین اخلاقی خود را تا حد معین ادا نموده باشم.

 

 

 

سوالات بدین گونه در تفکراتم خطور نموده و به میان آمدند :

1.    چرا از یک حزب (دموکراتیک خلق افغانستان) در طی این یک و نیم دهه چندین گروه و سازمان جدید دیگر به میان آمدند؟

2.    علل و عوامل اینگونه جدایی ها، گروه بازی ها در چه نهفته بوده و می باشد؟

3.    علل و عوامل اصلی و فرعی  اینگونه حزب سازی ها را  باید در کجا جستجو کرد؟

4.    اینگونه تک روی ها در چنین شرایطی حساس تاریخی از چه حکایه می نمایند؟

5.    عوامل اصلی این گونه گرایش ها را از کدام مقطع تاریخی به کاوش گرفت؟

 الف : در تاریخ گذشتهء خودی آن حزب؟

ب: یا به گفته رفیق پنجشیری از تاریخ ظهور الی زوال آن حزب؟

پ : یا در عدم یک دموکراسی واقعی در داخل خودی آن حزب در گذشتهء آن؟

ت : یا به گمان اغلب از ساده گیران در سهولت مبارزه سیاسی در افغانستان؟

ث : و یا هم به امید واهی گذشته، یعنی آنکه با شناخت قدرت های جهانی از تو منحیث حزبی سیاسی بالاخره یکی از آنها با در نظر داشت منافع شان، روزی ترا در قدرت دولتی سهیم میگردانند و یا آنکه مستقیمآ ترا به قدرت می رسانند ؟

 با تاسف فراوان، که کشورهای بزرگ سرمایه داری مانند انگلستان از سده های گذشته به اینطرف و از دورانهای دور بدین طرف که در قضایای تاریخی افغانستان به شکلی از اشکال ذیدخل بود چندین بار چنین حالات را در کشور به بار آورد، چنانچه در عصر حاضر ابتدا اتحاد شوروی سابق و فعلآ امریکا چنین حالت را در کشور تکرار نمودند.

 نه تنها اینگونه سوالات، بلکه همان گونه ده ها سوال دیگر به همین منوال نزدی بسیاری از روشنفکران و وطنپرستان و هر آنکه زمانی در صفوف آن حزب تنظیم بوده و یا عضویت آنرا داشته مطرح گردیده و یا آنکه هر یک را چنین سوالات پیوسته به خود مصرف داشته و گاهی چنین سوال را از خود و زمانی از همقطار خود نموده و می نمایند.

من شخصآ در نتیجهء تحقیقات، مطالعات و کاوشهای فردی به این نتیجه رسیدم، که علل و عوامل اصلی و فرعی این همه حزب سازی ها را از جانب یکعده یی از بقایای همان حزب (اعضای سابق) قبل از همه در گذشته های بدور از دموکراسی در داخل خودی همان حزب باید جستجو نمود. ولی به خاطری آنکه ار حرکت چشم پت به پیش اباء ورزیده باشیم، بیاید که به کاوش خویش مشترکآ پرداخته و به بینیم، که دقت و بررسی  ما با چشمان باز ما را به کجا کشانیده و  به کجا می برد.

 الف : پیدایش حزب و اوضاع عمومی جهان :

حزب دموکراتیک خلق افغانستان در مجموع در ایامی بحرانی (تقابل خفناک دو سیستم مخالف جهانی، سرمایه داری و سوسیالیستی دولتی) پا به عرصه زنده گی گذاشته و به وجود می آید.

ب : اوضاع در داخل کشور :

شرایط در داخل کشور طوری نبود، که حزب به تواند مرام نامه خود را در رای گیری و نظر خواهی وسیع هواخواهان و مردم کشور قرار بدهد و بعد از جر و بحث آزاد بالای آن اسناد به تواند تصامیم لازم را جهت تصویب آن اتخاذ بدارد.

 پ : مرام نامه حزب :

مرام نامه آن حزب اگر صد فیصد از منابع خارجی کاپی نشده و ترجمه نه گردیده بود، ولی تاثیر احزاب افراطی چپ مانند (حزب کمونیست اتحاد شوروی و سایر احزاب افراطی سوسیالیستی اروپای شرق) بالای آن برازنده گی های خاص خود را داشته و آن سند همان گونه بدسترس اعضا قرار داده شد بود.

 ت : دموکراسی در داخل حزب :

نظر به پیچیده گی اوضاع در داخل و اطراف کشور دموکراسی در داخل حزب بعد از اساس گذاری آن رشد نکرد و فضای حاکم تقابل سیستم ها(سوسیالیستی و سرمایه داری) در سطح بین المللی بالای آن تاثیرات منفی خود را گذاشت.

 ث : جلب و جذب در حزب :

در اثری حاکمیت سیستم اختناقی در سر تا سری کشور شرایط آزاد برای جلب و جذب آگاه هانه روشنفکران در داخل آن حزب وجود نداشت. جلب و جذب به شیوه یی دموکراتیک و آزاد آن در حزب و به وقوع نه پیوست. جلب و جذب در آن حزب در آن زمان صرف از طریق شناخت های شخصی، خانواده گی، رفاقت های وظیفوی و قومی صورت می گرفت.

 ج : پیروزی سریع کودتا و تاثیرات آن بالای حزب :

پیروزی سریع کودتا و تصرف قدرت دولتی در شرایط تشدید جنگ سرد در سراسری جهان حزب را در شرایط پیچیده یی داخلی و بین المللی قرار داد.

 

1.    حزب را دفعتآ بیک حزب حاکم دولتی مبدل نمود.

2.    با قرار گرفتن رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی به طرفداری کودتاچیان در افغانستان، رهبران حزب دموکراتیک را مانند رهبران احزاب کمونیستی و کارگری اروپای شرق به رهبران مغرور مبدل نمود.(کاپی کاری مطلق از سبک و سیستم کاری احزاب توتالیتاریستی شوروی و سایر احزاب حاکم سوسیالیستی در اروپای شرق صورت پذیرفت.)

3.    تصرف سریع قدرت دولتی صلاحیت اتخاذ تصامیم و فیصله را بدسترس مقامات رهبری در حزب واگذار کرد و تصامیم و فیصله ها میتوانستند، دیگر بدون مشوره و نظر خواهی اعضای حزب صورت به گیرند.

4.    به پیروی از بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی و سایر احزاب سوسیالیستی اروپای شرق بیروی سیاسی حزب دیگر خود را وارث بلاعوض تمام هدایات و رهبری در حزب و دولت دانسته و به طرح نظریات، پیشنهادات و انتقادات از جانب اعضا و صفوف توجه نه نمود و هرآنچه را آنها خود ضرورت می دیدند، فیصله نموده و به تصویب می رساندند.

چ : دخول قوا و مشاورین به کشور :

        اگر تا قبل از ورود قوا و آمدن مشاورین به کشور، اکثرآ از کار ها از طریق صحبت های تیلفونی با مقامات بلند پایه یی حزب کمونیست شوروی و مشوره با آنها مسایل را حل و فصل نموده و تصامیم لازم و ضروری اتخاذ می گردانیدن، اما بعد از دخول قوا به کشور و سرازیر گردیدن مشاورین بداخل کشور، دیگر قوه یی ابراز هر نوع نظر و جرئت تبارز هر نوع ابتکار از صفوف حذف گردانیده شده و به مشاورین سپرده می شود.

ح : موجودیت قوا و مشاورین در کشور و تاثیرات آن :

        بعد از هجوم قوا بداخل کشور و آمدن مشاورین به دفاتر حزبی و دولتی، اعضا و مقامات بلند پایهء حزب به اعضای یک حزب حاکم دولتی تبدیل گردیده و کادر های آن منحیث کارمندان حرفوی در اپرات حزبی و دولتی مصروف وظیفه شده و اکثرآ از ابتکارات به مشاورین سپرده می شود. اعضای حزب فقط در چوکات همان دولت منحیث کارمندان حزبی و دولتی به اجرای وظایف خود می پرداختند. موجودیت قوا و مشاورین در داخل کشور تاثیرات دوجانبه (مثبت و منفی) را در داخل حزب و دولت بالای کادر های حزبی و دولتی نمودند، چنانچه که در آن باره در گذشته ها بالای آن تماس گرفته شده و درین مبحث دیگر ضرورت تکرار آن نمی رود.

خ : رهبران حزب و تسلیمی قدرت :

        چون رهبران حزبی و دولتی افغانستان با پیروی از مشوره های مشاورین حزب کمونیست اتحاد شوروی، بیروی سیاسی خویشرا ایام زمامداری شان، چون مغز متفکر دانسته و در بسیاری از موارد با اعضای و صفوف مشوره نه می نمودند، بنآ ایام تسلیمی قطعی قدرت حزبی و دولتی به مخالفین شان نیز کدام مشوره و نظر خواهی را براه نه انداخته و عملی نه نمودند، بلکه صرف به آن اکتفا نمودند، که خود میان خویش فیصله نمودند. هیات اجرائیه یا بیروی سیاسی مسله یی تسلیمی قدرت به مخالفین سیاسی شانرا  بدون کدام نظر خواهی از اعضا آنرا طی جلسات شان اضطراری فیصله و آنرا دو دسته  به مخالفین(تشنه نه تنها به خون خودی آنها، بلکه یکعده یی از بی گناهان دیگری کشور) نیز تسلیم نمودند.

د : رهبران حزب بعد از تسلیمی قدرت :

        بسیاری از اعضای هیات اجرائیه و بیروی سیاسی بعد از تسلیمی قدرت به مخالفین سیاسی شان طوریکه در بالا نیز تذکر داده شد (تشنه به خون) دفعتاً کشور را ترک نه نموده و یا حاضر به ترک کشور نه گردیدند، بلکه برای یک مدتی دیگر در داخل کشور باقی مانده، کمک و همکاریهای معینی شانرا به اعضای باقی مانده یی حزب در داخل کشور و مخصوصآ آنانیکه در کابل مانده بودند، به انجام رسانیدن.

ذ : رهبران حزب و ترک مرحلوی کشور :

        طوریکه در بالا نیز تذکر داده شد، رهبران حزب همه همزمان به ترک کشور رو نیآوردند، زیرا برای آنکه جان بسیاری از اعضا و صفوف را از حملات احتمالی مخالفین شان حفظ و نگهداری نموده باشند. آنهم بعد از آنکه شرایط در مجموع بالای آنها نیز تنگ گردانیده شد، دیگر دست به ترک انفرادی و دسته جمعی کشور زدند و این کار بعد از یک فاصله زمانی بود، که آنها گاهی به تنهایی و یا گاهی با فامیلهای شان آهسته آهسته رو به ترک کشور آورده و روانهء دیار بیگانه گردیدند.

ر : وقفه یا رکود سیاسی :

        تسلیمی قدرت به مخالفین، ترک مرحلوی و اجباری کشور، دوام جنگهای خونین میان مجاهدین!؟ و عدم آرامش نظامی و سیاسی در داخل کشور و اطراف آن و تصرف شهر ها یکی پی همدیگر توسط طالبان و بالاخره سقوط دولت مجاهدین!؟ بدست آنها و سقوط کشور در تاریکترین دوران تاریخی اش بدست طالبان و دوام برابر به نیم دهه حکمروایی آنها در تبانی با القاعده در کشور، پراگنده گی و سرگردانی رهبران حزبی دولتی در گوشه و کناری مختلف جهان، باعث پیدایش یک رکود تقریبآ نیم دههء سیاسی در داخل و خارج کشور گردید.

ز : چگونگی اقامه در خارج :

        ترک انفرادی و یا دسته جمعی با فامیل ها در خارج از چهار چوکات کشور، البته در قدم اول کشور های آسیای میانه و اکثراً از جمهوریت های مختلف اتحاد شوروی سابق، پریشانی های ناشی از ترک اجباری، ولی عدم موجودیت کار های طاقت فرسای حزبی و دولتی روز مره و تنفس هوای بدور از فضای غبار آلود جنگ در خارج از کشور، زمینهء آنرا برای همه (بازی گران درجه یک سیاسی و غیره) مساعد گردانید که بالای گذشته ها در فضای آرام و بدون جنگ تماس گرفته و آنرا به غور و بررسی مجدد به گیرند.

س : بازنگری در سیاست :

        طوریکه در بالا نیز تذکر داده شد، اقامت در گوشه و کناری مختلف جهان، منحیث مهاجران جنگ   زمینه را برای بازنگری برای هریک از اعضای آن حزب و افغانهای مهاجر مساعد گردانید، که بالای مسایل گذشته یی سیاسی خود و کشور مکث نموده و یا مسایل گذشته یی کشور را از دید گاه های جدید (انتقادی و انتباهی) به بررسی گرفته و درسهای آموزنده را از آنها برای خود استخراج نموده و پیرامون چگونگی آنها ابراز نظر نموده و تحلیل های شان را بدست بدهند.

ش : از سر گیری مبارزات داد خواهانه :

        با وجودی پراگنده گی ها در زنده گی شخصی و فامیلی و پرابلم های ناشی از مهاجرت های اجباری، زنده گی در خارج از کشور و مخصوصآ موجودیت آزادی های نسبی در اروپا زمینه یی آنرا برای همه آنانیکه برای مردم خویش تعهد سپرده بودند مجددآ مساعد گردانید، که دید و باز دید های خود را آغاز نموده و پیرامون گذشته ها و حال خویش تبادل نظر نمایند.
آنهمه تحولات سریع که بعد از تسلیمی قدرت به مخالفین سیاسی به وقوع پیوست و آنهمه تحولاتی که حتا باعث هجوم نیرو های ائتلاف بین المللی در سال 2001 به افغانستان گردید، نه توانست بهبودی قابل ملاحظه یی را در زنده گی واقعی افغانها به ارمغان بیآورد.
خلاصه آنکه آنهمه تحولات نه تنها در افغانستان، بلکه در جهان همه آنانی را قلب شان برای خدمت راستین نه تنها در گذشته ها به مردم وطن شان می تپید، بلکه تاکنون نیز می تپد، در همنوایی و همراهی با همه رسالتمندان کشور به آن واداشت، که به امید آرمانهای نارسیده انسانی شان یکباری دیگر همه نیرو و انرژی شانرا با در نظر داشت تحولات کمی و کیفی در منطقه و جهان مجددآ گره زده ، دوستان و همسنگران شانرا دوباره جمع نموده و کار و فعالیت های جدید سیاسی شانرا مجددآ آغاز نمایند.

ص : فعالیت های مطبوعاتی :

        زنده گی در مهاجرت و بدست آوری آزادیهای مطبوعاتی مخصوصآ انترنیتی در داخل و خارج کشور زمینه آنرا برای آنعده از کادر های، که استعداد و توانایی بیشتر از دیگران را به قلم و مطبوعات داشتند به خوبی مساعد گردانید، که نه دیگر به طوری دسته جمعی، بلکه به صورت انفرادی و به تنهایی به تواند، ندای رسای خود را به دفاع از انسان زحمتکش کشور بلند نموده و در راه دفاع از حقوق آنها به مبارزه برخاسته و آنرا دوام بدهند.

من منحیث یک روشنفکر متجدد تلاشهای انفرادی افغانها را نه تنها مفید، بلکه ضرور نیز می شمارم، ولی تشویش من از تلاشهای دسته جمعی تک روانه یی جدید یکعده یی از رهبران جدیدآ برخاسته از گروه ها میباشد، که مبادا کاسهء زیری نیم کاسهء آنها بوده و اینهمه تلاشهای تک روانهء دسته جمعی کوچک آنها به خاطر آن باشند، که :

1.    جلب توجهء قدرتهای با هم در جدل جهانی در منطقه، که چشم به غنایم هنوز مدفون در زیر زمینهای کشور دوخته و مصروف تقسیم ناعادلانهء آنها می باشند؟

2.    جلب پشتیبانی قدرت های نیو لیبرالیستی مدرن و مداخله گر جهان، منحیث گروه های قابل ملاحظهء مستقل سیاسی، که در شرایط جدید سیاسی در داخل و خارج کشور دوباره سر برافراشته و پا به عرصهء فعال سیاسی گذاشته اند، به تفکر آنکه بالای آنها باید حساب صورت گیرد؟

3.    جلب و جذب قدرت های مختلف منطقوی و جهانی با تفکر ابلهانه، که با میانجی گری آنها باید خود و گروهء خود را  در کناری دولت فعلی قرار داد ، مهم نمی باشد، که نیرو ها تجمع نموده به اطراف دولت فعلی متشکل از کدام گروه ها می باشند؟

4.    یا آنکه خود خواهی ها و یا خود محوری های فردی افراد و  اشخاصی، که قبلآ عضویت گروهء قابل ملاحظهء سیاسی، یعنی همان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در کشور داشتند و اکنون با اندوختن تجارب گوناگون و فراوان سیاسی می توانند ادعای مستقل رهبر شدن را نمایند؟

5.    یا آنکه خود خواهی های کادر های دست دوم و سوم همان حزب، که اکنون منحیث نسل جدید رشد نموده و می خواهند ثابت نمایند، که نه تنها توان ایجاد و رهبری احزاب و گروه های مستقل را دارند، بلکه می توانند جدا و مستقل مبارزه نمایند؟ (با تغافل از آنکه منافع ملی و مردمی در کشور از همه روشنفکران رسالتمند در چنین شرایطی تفاهم و همگرایی نیرو های ترقیخواه و عدالت پسند را  می طلبد.)

6.    گروه ها و احزابی که با تاسف فراوان (بدون درنظر داشت حساسیت شرایط جیوپولیتیک و سیاسی افغانستان) به تک روی شان دوام داده و پراگنده مبارزه می نمایند، در حالیکه مردم روشن نگر کشور از نیرو های سالم کشور (ترقی خواه و تجدد طلب) اتحاد و یک پارچه گی را تقاضا دارند؟

7.    یا آنکه تجارت سیاسی بالای بقایای پراگندهء همان حزب میباشد، در حالیکه روشنفکران با درک و رسالتمند مقابل تاریخ کشور، که قبلآ در صفوف حزب دموکراتیک خلق افغانستان تنظیم بودند، ابدآ آرزوی به کرسی رسیدن مجدد به کرسی بی بدیل ریاست جمهوری در دولتی فعلی را در سر نپرورانیده، آنهم دولتی که فعلآ نام و صبغهء اسلامی را نیز به خود اختیار نموده است نمی باشند؟

8.    صاف و ساده تر، به گفته نویسندهء دراک کشور محترم میر عبدالواحد سادات"عجله در کشیدن چپن از تن آقای کرزی و به تن نمودن آن" میباشد، که از جانب یکعده یی از رهبران جدیدآ به پا خاسته جریان یافته، آنهم بدون درک و در نظر داشت منافع دراز مدت و رسالت ملی و تاریخی در مقابل روشنفکران کشور؟

9.    اینکه این کاروان غم با (گروه ها و احزاب تک رو گوناگون و جدید سیاسی اش) چه وقتی و کدام زمان به سر منزل مقصود و به آرمانهای خود خواهند رسند، باید آنرا " در ستاره های آسمان" خوانده و مطالعه نمود.

به امید آنکه بررسی فوق از جانب هر هموطن شریف بدون تخریش و حساسیت گروه یی درک گردد.

 

با عرض حرمت                         عظیمی

  

لیونین  2007 - 8 - 25

 

قسمت دوم