یکشنبه، ۴ اگست ۲۰۱۳

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 

(بحرانِ افغانستان) و (روشنفکران)
زمان هوتک

01.08.2013

بخش دوم

 

 

در نوشتۀ قبلی آمده است، که امریکایی ها و متحدینش داخل خاک افغانستان شدند تا برای مردم افغانستان جمهوری اسلامی بسازند.

گرچه جمهوری، بر بنیاد برقراری عدالت تام و کامل "بحثِ است که در همۀعالم قرنهای دراز اذهان و عقول را باندیشه و کوشش واداشته است و برای آن نیز جواب های گوناگون بسیار بیان شده است. اما جواب سقراط یا بهتر بگوییم جواب افلاطون از جالب ترین جوابهاست. چون در برابر پندار آن دسته از حکمای که امکان پدید آمدن چنین جامعه ی را بکلی منکر اند، افلاطون و سقراط سعی کرده اند طرح و نقشه ی برای ایجاد این مدینۀ فاضله بریزند و در باغ سبزی از این بهشت خیالی را نشان بدهند، حقیقت آن است که این مدینۀ فاضله و این شهر نیست در جهان را غیر از افلاطون و سقراط بسیاری از فلاسفۀ دیگر هم در خیالی خویش طرح افکنده اند و طرح اینگونه شهرهای خیالی در روزگار یونان قدیم بقدری رائج و شایع بوده است که ارستوفان نویسندۀ ظریف سخن سنج یونانی در نمایشنامۀ پرندگان و مجمع زنان کسانی را که از اینگونه خیالها و هوسها در سر می پرورده اند، بباد انتقاد و ریشخند گرفته است. افلاطون، شاید طرح این مدینۀ فاضله خویش را قدری از عقاید و آراء دیگران گرفته باشد اما قطعاً این طرح خیالی او تا اندازۀ زیادی ابتکاری است و بسیاری از حکما و صاحبنظران دیگر از روی طرح او به بهشت های خیالی بدیع تر و جالبتر پرداخته اند، آراء اهل المدینه الفاضله اثر فلسفی معروف فارابی واتوپیایی مشهور توماس مور و شهرآفتاب اثر بسیار مشهور کامپانلا نیز نمونه های از این گونه بهشتهای خیالی است که صاحبنظران جهان در عالم پندار خویش ساخته اند و خدا می داند که آدمی زاده کی از این خوابی که تا کنون هیچ تعبیر درست و روشنی نیافته است بیرون خواهد آمد؟ در هر حال، این حکما که خواب مدینۀ فاضله را دیده اند گمان برده اند وصول به عدالت و سعادت، در این جهان میسر است و آن قدر که آدم های بدبین پنداشته اند دشوار هم نیست و به هر حال هرجا که حکومت مقرون بحکمت باشد عدالت نیز راه دارد."(۱)

بناءً، اگر در شرایط امروزی ساختن جامعه ی که در آن عدالت تام و کامل برقرار باشد، مشکل است. اما در صورتی که صداقت وجود می داشت، در افغانستان ساختن جامعه ی که عدالت اجتماعی نسبی در آن برقرار باشد، از امکان دور نبود.

بلی! مردم افغانستان منتظر بودند تا امریکایی ها و متحدینش برای شان یک دولت جمهوری اسلامی (نوع از دولت های مبتنی بر قانون اساسی)، دولت تکنوکراتیک (نوع از دولت های بر اساس شایسته سالاری)، دموکراسی نماینده ای (نوع از دولت های بر اساس دموکراتیک بودن)، مرکز گرایی (نوع از دولت های با توجه به نظام سیاسی) بسازند، اما آنها درعوض یک دولت کلپتوکراسی (حکومت های مافیایی) (نوع از دولت های بر اساس ویژگی های منفی) ساختند. چنانچه:

نهادهای مدنی بین المللی، چگونگی وضع فعلی دولت افغانستان را بر بنیاد بار منفی در صدر جدول کشورها قرار داده اند.

ـــ در گزارش ادارۀ مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد آمده است که در سال ۲۰۱۲ م، افغانستان ۷۴ در صد مواد مخدر جهان را تولید کرده است. در این گزارش که از سوی سازمان ملل متحد در ویانا پایتخت اطریش به نشر رسید، آمده است که افغانستان بازهم مقام اول را در بخش تولید مواد مخدر در جهان از آن خود کرده است . . .

سطح معتادین مواد مخدر در افغانستان رو به افزایش است . . .

تنها ۱۰ در صد این معتادین به خدمات صحی دسترسی دارند . . .

۷۰۰ هزار معتاد دیگر به خدمات صحی دسترسی ندارند و سازمان ملل این موضوع را یک تراژیدی خاموش نامیده است.

به گزارش همین اداره کشت خشخاش در سال ۲۰۱۳م بیش از ۱۰ در صد افزایش یافته است. (برگرفته از سایت "جامعه آنلاین افغان")

ـــ به اساس گزارش سالانۀ سازمان شفافیت بین الملل، این سازمان افغانستان را از جمله فاسد ترین کشورهای جهان اعلام کرده است.

همچنان به اساس گزارش سازمان شفافیت بین الملل با در نظر داشت نظر سنجی شهروندان افغانستان، این سازمان قوه قضائیه را فاسد ترین نهاد حکومتی می دانند و یادآور شده اند که در میان نهادهای حکومتی افغانستان در یک سال گذشته، قوه قضائیه و پُلیس بیشترین رشوه را بدست آورده اند.

ـــ قانون اساسی: "قانون اساسی عالی ترین سند حقوقی یک کشور و رهنمایی برای تنظیم قوانین دیگر است. قانون اساسی تعریف کنندۀ اصول سیاسی، ساختار، سلسله مراتب، جایگاه و حدود قدرت سیاسی دولت یک کشور و تعیین و تضمین کنندۀ حقوق شهروندان کشور است. هیچ قانونی نباید با قانون اساسی مغایرت داشته باشد . . . " (ویکی پدیا)

بناءً نظر به تعریف قانون اساسی، قانون اساسی یک کشور یا باید زیاد تشریحی تدوین گردد که شاید غیرممکن باشد، در غیر آن میباید یک نهادِ بمنظور مراقبت و بررسی از مطابقت قوانین، سایر اسناد تقنینی و معاهدات بین المللی با قانون اساسی، ارائه مشوره های حقوقی دربارۀ مسایل ناشی از تفسیر مواد قانون اساسی به رئیس جمهور ایجاد گردد.

بلی! طرح قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان آماده شد، لویه جرگه دایر گردید (۲۲ قوس الی ۱۴ جدی ۱۳۸۲)، مورد تصویب لویه جرگه قرار گرفت و از طرف رئیس جمهور توشیح گردید، با وجود اینکه طرح، تصویب و توشیح قانون اساسی بعد از به قدرت رسیدن تنظیم های "جهادی" الی توشیح قانون مذکور برای دولت جمهوری اسلامی یک گام بسیار مثبت و یک دست آورد بسیار بزرگ می باشد، اما:

نخست، در تطبیق آن گامهای عملی برداشته نشد. چون هر قانون اساسی اگر کامل هم باشد ولی در جامعه تطبیق نگردد، معنی و هدف اصلی خود را از دست می دهد،

دوم، برخی ماده های آن به تفسیر ضرورت دارد، چنانچه پیرامون بعضی ماده های آن همیشه بین نهاد های که طرح قوانین را آماده کرده بودند، قوه مقننه و رئیس جمهور کشمکش های وجود داشت. به نظر بنده قانون اساسی جمهوری اسلامی به تعدیلات و تکمیلات، اشد ضرورت دارد و در پهلوی این همه به ایجاد نهادی بمنظور مراقبت و بررسی از مطابقت قانون اساسی بر سایر قوانین و تفسیر برخی ماده های آن حین ضرورت نیز همچون یک نهاد ضروری پنداشته می شود.

ـــ ایجاد قوه های سه گانه، که سه بخش یا قوۀ دولت میباشند، منحیث سه رکن مستقل دولت تأسیس گردیدند. ازجمله شورای ملی (پارلمان) متشکل از دومجلس (ولسی جرگه و سنا)، که عالی ترین ارگان تقنینی جمهوری اسلامی بشمار می رود ایجاد گردید. اما در رابطه با انتخابات برای انتخاب رئیس جمهور و اعضای ولسی جرگه که باید به اساس رای گیری عمومی، مساوی، آزاد، سری و مستقیم، (بخصوص شفاف و بدون تقلب)صورت می گرفت. صرف نظر از این که تمام نهادهای مستقل، تقلب گسترده در انتخابات و غیر شفاف بودن آن را صحه می گذارند، کافی است شوخی که در بین مردم افغانستان در مورد انتخابات کاندید های ریاست جمهوری وجود دارد یادآور شوییم:

میگویند، خبرنگاران خارجی با برخی شهروندان افغانستان مصاحبه انجام دادند و از آنها سوال کردند، زیاد سر و صدا وجود دارد که در انتخابات ریاست جمهوری تقلب صورت گرفته است.

شما در این مورد چه می گویید؟

آنها در جواب گفته اند، که تمام کارها را امریکایی ها خراب کردند. چون آنها کارت های رای دهی را قسمی ساخته اند که با هر نوع قلم، نام هر کاندید را نشانی کنی، زمانی که کارت را داخل صندوق رای دهی باندازی اتومات رنگ قلم از روی کارت پاک می شود و نام کاندید مطابق میل امریکایی ها نشانی می شود. بناءً کار انتخابات را تقلب خراب نکرده است، بلکه تخنیک عالی و پیشرفتۀ امریکایی ها غیر شفاف ساخته است.

تاریخ جهان هم شهادت می دهد، که پای امریکایی ها و اروپایی ها به هر کجا که باز شد، بهروزی از آنجا رخت بر بست و تقلب، بحران، خشونت (در تمامی عرصه ها)، فقر و غربت و بیچارگی در آنجا لنگر انداخته است. بهتر است در این مورد از ده ها مورد در گوشه و کنار جهان صرفنظر کنیم و به گفته های نوام چامسکی در این رابطه اکتفا نماییم:

او می گوید، "که پای اروپائیان به هر کجا باز شد، سطح خشونت به میزان زیادی بالا گرفت. مورخان نظامی جدی در این مورد شکی ندارند . . .

اروپایی ها آنچه را که سد راهشان می شد ویران کردند. صرفنظر از استثنا های محدود، این مطلب تقریباً در سراسر جهان مصداق دارد . . .

اگر خواسته باشیم در مقابل تاریخ شرافت خود را حفظ کنیم، باید این اقدامات را صرفاً نوعی اشغال بربروار توصیف کنیم."(۲)

او، در رابطه با:

"معجزه های اقتصادی (اقتصاد بازار) یاد آور می شود، که بولیوی(۳) را در نظر بگیرید . . .

غرب با دستورالعمل های صندوق بین المللی پول، با مشاورت جفری ساچس که یکی از متخصصان برجستۀ هاروارد است، وارد این کشور شد. این دستورالعمل ها عبارت بودند از:

تثبیت پول، افزایش صادرات کشاورزی، کاهش تولید به منظور رفع نیازهای داخلی و نظایر آن.

ارقام، یعنی آمار اقتصاد کلان، تصویر کاملاً خوبی را نشان می داد. ارزش پول در تثبیت شدن بود، بدهی ها کاهش می یافت و تولید ناخالص داخلی رو به افزایش بود.

اما در این تصویر اشکالاتی نیز وجود دارد. فقر به سرعت افزایش یافته است. سوء تغذیه بیشتر شده است. نظام آموزشی فرو ریخته است.

اما جالب ترین جنبۀ قضیه آن عاملی است که اقتصاد را تثبیت کرده است. صدور کوکا (گیاهی که از آن کوکائین تهیه می شود). به موجب بعضی تخمین ها در حال حاضر دو سوم عواید صادراتی بولیوی از این محصول به دست می آید.

. . . شرایط را به وجود آورید که او (کشاورز) فقط بتواند به عنوان صادر کنندۀ محصولات کشاورزی فعالیت کند. خُب این کشاورز اگر احمق نباشد به پر منفعت ترین محصول روی می آورد که کوکا است.

البته کشاورزان از این رهگذر پول زیادی بدست نمی آورند و به جای آن گلوله های تفنگ و هلیکوپتر های سازمان مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده نصیبشان می شود. اما دست کم می توانند زنده بمانند و سیلابی از صادرات کوکا وارد بازار جهانی میشود.

منافع حاصل ازاین کار عمدتاً به سندیکا های بزرگ، یا در این مورد بخصوص، به بانک های نیویورک می رسد. هیچ کس نمی داند چند ملیارد دلار منافع حاصل از کوکائین وارد بانکهای نیویورک یا شعب خارجی آنها می شود، اما بی تردید بسیار هنگفت است.

مبالغ هنگفتی نیز به شرکت های شیمیایی مستقر در ایالات متحده می رسد که مواد شیمیایی مورد استفاده در تولید کوکائین را به امریکای لاتین صادر می کنند. لذا، پای منافع هنگفتی در میان است. احتمالاً تزریقی نیز به بازوی اقتصاد ایالات متحده می کند.

همچنین به شیوع مواد مخدر در جهان، از جمله در ایالات متحده کمک میکند."(۴)

بلی! این برنامه ی است، که مدت ۱۲ سال در افغانستان به شدت جریان دارد. عملاً دیده می شود که امریکایی ها و متحدینش کشت خشخاش را ترویج می نمایند، مواد شیمیایی برای تبدیل تریاک به هروئین به بسیار سادگی به دسترس کارخانه های پروسس مواد مخدر قرار داده می شود و حاضر نیستند تا به جنگ افغانستان که باید در سال اول حضور شان خاتمه پیدا میکرد، نقطۀ پایان بگذارند، بلکه ابعاد آن را روز تا روز گسترده تر و پیچیده تر می سازند.

افغانها، چون تشنۀ صلح بودند و هستند، اکثریت قاطع آنها از جنگ متنفر بودند و هستند به همین خاطر آمدن آنها را برای سقوط حکومت گروه طالبان خیرمقدم گفتند. فقط عشق و محبت به خاک و وطن تحمل جنگ را برایشان ممکن ساخته است.

صلح طلبی و تنفر از جنگ اکثریت افغانها، خار چشم گروه طالبان و قدرتمندان، جنگ سالاران و جنگ پسندان می باشد، چون آنها منافع شخصی خود را در ادامه جنگ می بینند.

به گفته ریمون آرون (در کتاب خاطراتش) "هیچ انسان با شعوری جنگ را بر صلح ترجیح نمیدهد، زیرا در جنگ پدران فرزندان خود را به خاک می سپارند و حال آنکه در صلح این پسران استند که پدران خود را به گور می سپارند."

از جانب دیگر در کشورهای زورمند، سرمایه دارانی که در به قدرت رساندن حاکمان کمک مالی و افرادیابی کرده اند و آنها را در رای گیری ها برنده ساخته اند، صاحبان فابریکه های بزرگ تولید سلاح هستند، از آنها می خواهند تا برای فروش تولیدات شان بازار خرید بیابند و حاکمان هم بسیار آگاهانه به بهانه های مختلف در گوشه و کنار جهان جنگها را می افروزند. در غیر آن، مالکین فابریکه ها میباید فابریکه های تولید سلاح را ببندند.

نوام چامسکی مثالهای دیگری را نیز یادآور می شود:

"نگاهی به چیلی بیندازید که نمونۀ دیگری ازیک معجزۀ اقصادی بزرگ است. پس از معجزۀ بزرگ اقتصادی، سطح فقر از ۲۰ در صد در سالهای حکومت آلنده (سالوادور آلنده رئیس جمهور سوسیالیست چیلی که در انتخابات دموکراتیک به این مقام برگزیده شد و در سال ۱۹۷۳ در جریان یک کودتای نظامی که مورد حمایت ایالات متحده بود به قتل رسید) به ۴۰ در صد افزایش یافته است. این مطلب در مورد بسیاری از کشورها مصداق دارد.

اینها انواع پیامدهای حاصل از آن سیاستی است که به درستی بنیادگرایی صندوق بین المللی پول نامیده شده است. هر کجا که این سیاست پیاده شده نتایجی ویرانگر داشته است."(۵)

". . . هند را در نظر بگیرید. هنگامی که بریتانیایی ها برای اولین بار وارد بنگال شدند، یکی از ثروتمند ترین سرزمین جهان بود. نخستین جنگجویان سوداگر بریتانیایی آن را همچون بهشت توصیف کرده اند. این منطقه اکنون بنگلادیش و کلکته است ـــ نمادهایی از فقر و نومیدی.

در این کشور اراضی کشاورزی بسیار مساعدی وجود داشت که پنبۀ بسیار خوبی تولید می کرد . . .

به اساس نوشتۀ آدام اسمیت، بریتانیایی ها نخست اقتصاد کشاورزی را ویران کردند و سپس کمبود را به قحطی تبدیل کردند. یکی از شیوه های انجام این کار در اختیار گرفتن اراضی کشاورزی و کشت خشخاش در این اراضی بود (زیرا تریاک تنها چیزی بود که بریتانیایی ها می توانستند به چینی ها بفروشند). سپس گرسنگی توده گیر بنگال را فرا گرفت."(۶)

"تنها چینی ها و جاپانی ها بودند، که برای مدت طولانی در مقابل مداخلۀ غرب ایستادگی کنند. البته چینی ها تا مدتی، ولی جاپانی ها تقریباً تا پایان مقاومت کردند. به این دلیل جاپان تنها ناحیه در جهان سوم است که توسعه یافت. شگفت انگیز است که تنها بخشی از جهان سوم که مستعمرۀ غرب نشد، همانی است که به بخشی از دنیای صنعتی تبدیل شده است. این امر تصادفی نیست."(۷)

این است داستان مداخله انسان دوستانه امریکا در گوشه و کنار جهان که دیوانه وار نعره سر می دهند:

"ـــ قصد ما این است جای که مداخله کرده ایم، مردم را از تراژیدی نجات دهیم آنجا را به قول ریگن به ویترین دموکراسی یا ویترین سرمایه داری تبدیل کنیم.

بلی! "ساختمان انسان دوستانۀ یک کشور ـــ در واقع همان داستان پوششی قدیم است. اکنون به تأکید بیشتر بر این مسأله نیاز داریم، زیرا دست آویز سنتی، یعنی کشمکش با روسها، از میان رفته است، اما این داستان همان است که همیشه بوده است."(نوام چامسکی)

بناءً هدفِ را که امریکایی ها و متحدینش در افغانستان به ثمر رساندند، تعداد انگشت شمار را به وسیلۀ پول های باد آورده، قاچاق مواد مخدر، غصب زمین های دولتی و شخصی، اختلاس . . . سرمایه دار ساختند، چنان سرمایه دار، که صاحب قصرها، نوکر و خدمه ها، ساختمانهای بلند منزل، شرکتهای مختلف، هوتل ها، موتر های ضد مرمی . . . شدند. بالمقابل ۹۰ در صد مردم افغانستان فقر و فقیرتر شدند.

در این رابطه یک شوخی بین مردم افغانستان وجود دارد، که می گویند:

یک روز دو دوست که یکی اش سرمایه دار و دیگرش زیاد فقیر شده بود، با هم درد دل می کردند. فقیرش از دوست سرمایه دار خود سوال کرد!

از چشم بد دور باشی، ولی چطور توانستی این قدر پول زیاد بدست بیاوری؟

دوست سرمایه دارش برایش گفته است، من نخستین بار ۱۰۰۰ دالر را از یک دوست انگلیسی ام به عنوان تحفه بدست آوردم. شنیده بودم که اگر پول خود را شبانه زیر قسمت راست بستر بگذاری، وقتی صبح از خواب بیدار شوی و حسابش کنی دو چند میشود و بعد طرف چپ زیر بستر بگذاری، شب حسابش کنی باز دو چند می شود. من هم پول خود را زیر بسترم گذاشتم، زمانی که صبح از خواب بیدار شدم و حسابش کردم ۲۰۰۰ شده بود. زمانی که شب از کار و بار خود آمدم و حسابش کردم، ۴۰۰۰ شده بود. همین پروسه را چند سال ادامه دادم و صاحب پول هنگفت شدم. من باید ملیاردها می داشتم، ولی برخی مصروفیت ها و تشویش ها در حساب کردن پول صبحانه و شبانه ام سکتگی بوجود آورد که پولهایم به ملیاردها نرسید.

در رابطه به تشویش سرمایه داران نه، بلکه از مادران عزیز سرمایه داران نو به دوران رسیدۀ افغانستان، یک" جوک معروف در بارۀ برژنف از کتاب روس ها به قلم هدریک اسمیت، که درخور حال شان می باشد، در این جا نقل می نماییم:

یک روز برژنف مادرش را از اوکراین به مسکو دعوت کرد تا زندگی تازۀ خود را در کرملین به او نشان بدهد. مادر از دیدن تجملات زندگی فرزندش در کرملین حیرت زده شد ولی برژنف گفت:

مادر اینها که چیزی نیست بیا تا ویلای خودم را در اوسوو که قبلاً استالین و خروشچف در آن زندگی می کردند به تو نشان بدهم.

برژنف سپس مادرش را با یکی از اتومبیل های شیک و آخرین مُدل خود به اوسوو برد و همۀ اتاقها و محوطۀ زیبای این ویلای مجلل را به مادرنشان داد. مادر همچنان بهت زده بود که برژنف خلبان هلیکوپتر شخصی خود را احضار کرد و باتفاق مادر رهسپار شکارگاه خصوصی خود در زاویدوو شد. برژنف ضمن نشان دادن مبلمان شیک و تفنگ های شکاری خود به مادرش متوجه ناراحتی او شد و ناگهان پرسید:

ـــ مادر چرا ناراحتی؟ به چه فکر می کنی؟

و مادر پاسخ داد:

ـــ لئونید . . . می ترسم باز بلشویک ها بیایند و همۀ این چیزها را از تو بگیرند!"(۸)

برژنف بیچاره که کدام ثروت شخصی هم نداشت، ولی با داشتن امتیازات از حد لازم بیشتر مردم روسیه در موردش جوک ها ساخته بودند. مافیا سالاران افغانستان متوجه جوکهای افغانها هم باشند . . .

ادامه دارد . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ــ دکتر عبدالحسین زرین کوب، یادداشت ها و اندیشه ها، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۶۲، ص ــ ۲۲۵، ۲۲۶.

۲ ــ دیوید بارسامیان، گفتگو با نوام چامسکی، ترجمۀ عباس مخبر، تهران، ۱۳۷۳، ص ــ ۶۹، ۷۰.

۳ ــ بولیوی، جمهوری محصور در خشکه، در مرکز امریکای جنوبی است. پایتختش بطور رسمی شهر سوکره است اما دولت در شهر لاپاز مستقر است.(دانشنامۀ آزاد)

۴ ــ دیوید بارسامیان، گفتگو با نوام چامسکی، ترجمۀ عباس مخبر، تهران، ۱۳۶۲، ص ــ ۳۲، ۳۳، ۳۴.

۵ ــ همان کتاب، ص ــ ۳۴.

۶ ــ همان کتاب، ص ــ ۶۴.

۷ ــ همان کتاب، ص ــ ۷۰.

۸ ــ محمود طلوعی، از لنین تا گورباچف، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹، ص ــ ۳۱۹، ۳۲۰.

 

 

(بحرانِ افغانستان) و (روشنفکران)
زمان هوتک

26.07.2013

 بخش اول

 

در نوشتۀ حاضر در حد توان تلاش صورت خواهد گرفت، که از دید اندیشمندان در پیرامون مفاهیمی چون:

جامعه مدنی، فرهنگ، دموکراسی، کثرت گرایی، آزادی، اخلاق مسئولیت، روشنفکر . . . و نقش سیاسیون دموکرات ــ ملی، تحصیل کرده ها، چیزفهمان و بخصوص روشنفکران در جامعه، تماس گرفته شود و

آیا در جامعه افغانی فرهنگ دموکراسی وجود دارد؟

که طبعاً جواب مثبت است چون در هر جامعه اکثریت قاطع مردمش روحاً آمادۀ پذیرش فرهنگ دموکراسی میباشند.

آیا برای بیرون رفت از بحران افغانستان راه حل وجود دارد؟

بحرانی که در شرایط امروز برای محو آن به ایجاد یک نیروی آگاه سراسری ضرورت مبرم است و تلاش برای ایجاد آن وظیفهِ هر چیز فهم و وطنپرست میباشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با سقوط جمهوری افغانستان در ۸ ثور ۱۳۷۱ و فروپاشی حزب وطن، قبلاً حزب دموکراتیک خلق افغانستان، که در اثر یک دسیسۀ داخلی و عمدتاً خارجی (روسیه، ازبکستان، تاجکستان، بخصوص پاکستان و ایران) صورت گرفت، تنظیم های "جهادی" به قدرت رسیدند. فعالیت حزب وطن را (شورای قیادی "مجاهدین") غیرقانونی اعلان کرد و دارایی آن به "دولت" تعلق گرفت!!

در تمام دوران حاکمیت تنظیم های "جهادی" (صبغت الله مجددی و برهان الدین ربانی) در افغانستان جنگ داخلی به معنای واقعی کلمه جریان داشت تا، که (آی اس آی) پاکستان به کمک مالی امریکا و متحدینش گروه "طالبان" را ایجاد و به قدرت رساندند. گروهِ که میخواستند انسان افغانستان را به گفتۀ ژان ژاک روسو (۱) به وضع طبیعی و اولی اش برگرداند. آنها، می خواستند داستان انسان در مسیر تاریخ را، که همچون آهوان . . . در دشتها می دوید و می رمید و از ترس جان خود قرار و آرام نداشت و اسیر سرپنجۀ جانوران خون آشام بود، تکرار نمایند.

دهۀ اخیر قرن ۲۰، که با گسستی دوگانه در تاریخش:

یکی، فرو ریختن ایدئولوژی کمونیسم (نه نابودی آن) و

دیگری، از هم پاشی سیستم سوسیالیستی (بلوک شوروی)، امریکا را به آقا و بادار جهان مبدل گردانید و این گسست برای ما آموزاند، که در ارزشیابی مجدد میراثهای فکری خود، برخورد نقادانه و مشقات شک را جانشین سهولت جزمیت سازیم. (۲)

در آغاز قرن ۲۱، امریکا شوکه دید و صدها میلیون انسان در سر تا سر جهان از طریق گیرنده های تلویزیونی خود به طور مستقیم حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را دنبال کردند. بهت و حیرت ناشی از گستردگی دامنۀ این حملات و شوک ناشی از شدت این اعمال خشونت آمیز باعث شد که بینندگان تلویزیونی از جمله مفسران خبری انگشت به دهان بمانند. عدم دسترسی به اطلاعات بخاطر رفتار مقامات امریکایی باعث شده بود که کانالهای تلویزیونی فقط به نمایش تصاویر خشونت بار برخورد هواپیماهای انتحاری به برجهای مرکز تجارت جهانی و انهدام آنان بسنده کنند. بخاطر بهت و حیرتی که بدنبال دیدن این تصاویر به همه دست داده بود، اخبار فقط به توصیفی وقایعی محدود می شد که در همان لحظات اولیه به اطلاع همگان رسیده بود و از بیان شدت و گستردگی این حوادث خودداری می شد.

چندین هزار انسان در روز ۱۱ سپتامبر جان خود را از دست دادند و به انتقام خون آنها یک جنگ در افغانستان براه افتاد. اما با اینحال این حوادث همچنان مرموز و اسرار آمیز باقی ماندند، در حالیکه آکنده از شگفتی، ابهام و تناقض بودند.(۳)

امریکا به ادعای اینکه طرح ریزی عملیات در افغانستان توسط گروه تروریستی "القاعده" تحت رهبری اسامه بن لادن صورت گرفته، از گروه "طالبان" سپردن اسامه را خواستگار شدند، اما گروه "طالبان" این تقاضای امریکایی ها را رد کردند.

جورج دبلیو بوش بیانیه تلویزیونی خود را بتاریخ ۷ اکتوبر ۲۰۰۱ با جملۀ جنگ شروع شده است، ایراد کرد:

به دستور شخص بنده، نیروهای نظامی ایالات متحده حمله به اردوگاههای تروریستی القاعده و تأسیسات نظامی رژیم طالبان در افغانستان را آغاز کردند. این حملات به دقت طرح ریزی شده اند تا کشور افغانستان به عنوان پایگاه عملیات دشمن قرار نگیرد و همچنین به توان نظامی دولت طالبان ضربه وارد آید. دوستان خوب دیگر بخصوص کانادا، استرالیا، آلمان و فرانسه متعهد شده اند که نیروهای شان را به تدریج وارد این عملیات کنند. بیش از چهل کشور خاور نزدیک و آسیایی با حق عبور و فرود هواپیماهای مان در خاک کشور شان موافقت کرده اند. بسیاری از آنان اطلاعات سرویسهای امنیتی کشور شان را در اختیار ما قرار داده اند. ما از طرف خواست و ارادۀ همۀ مردم جهان مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته ایم.

بیش از دو هفته است که درخواستهای مان را به طور روشن و مشخص به اطلاع طالبان رسانده ایم: تمام اردوگاههای تمرین تروریستها را تعطیل کنید؛ سران شبکۀ القاعده را تسلیم کنید و تمام اتباع خارجی از جمله امریکاییان را که ناحق در کشور تان زندانی شده اند، آزاد کنید. اما آنان به هیچیک ازاین درخواستها پاسخ ندادند و اینک طالبان باید بهای آنرا بپردازند.

ملت محروم افغانستان به این بهانه متوجۀ سخاوت و بخشندگی ایالات متحده و متحدانش خواهد شد . . .

ایالات متحده یک کشور دوست و رفیق برای مردم افغان است . . .

ایالات متحده دشمن کسانی است که به تروریستها و بربرهای جنایتکاری کمک می کنند . . .

ما به میل خود به این مأموریت تن نداده ایم، بلکه مجبور به این کار شده ایم.(۴)

با وجود اینکه گروه "طالبان"، بیشترین بخش خاک افغانستان را تحت کنترول خود داشتند ولی امارت اسلامی را که تأسیس کردند، بر اساس قوانین قرون وسطایی اداره می شد و فقط از طرف پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به رسمیت شناخته شده بود. اما دولت برهان الدین ربانی که بخش کوچکی از خاک افغانستان را تحت کنترول داشت، از نظر بین المللی رئیس جمهور قانونی افغانستان محسوب می شد.

بلی! حملات ۱۱ سپتامبر این فرصت را فراهم ساخت که لشکر کشی کلاسیک جنرال ها تحت پوشش عملیات قانونی انجام شود.

نیروی هوایی امریکا در حمایت از نیروهای ضد "طالبان" که آنان را با دالر تطمیع کرده بودند، اهداف مشخص را بمباران کردند و گروه "طالبان" را شکست دادند و جنگ با قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل خاتمه یافت. این قطعنامه چارچوب مذاکرات بن اول را مشخص کرد. در نتیجه به ریاست حامد کرزی دولت موقت تشکیل گردید، کابینه اش مشخص شد و به تاریخ ۶ دسامبر ۲۰۰۱ توسط قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل شکل قانونی به خود گرفت. در نتیجه بازی بزرگ در منطقه بار دیگر از سر گرفته شد، چون منطقۀ آسیای مرکزی ذخایر نفت و گاز با ارزشی دارد. در کوههای این منطقه منرالهای نادر و قیمتی یافت می شود و سرانجام اینکه در این منطقه خشخاش کشت می شود، چنانچه دیدیم که در مدت ۱۲ سال کشت خشخاش در یک تجارت بین المللی موفقانه توانست راه خود را به بازار جهانی بخصوص امریکای شمالی باز کند.(۵)

ائتلاف شمال، تکنوکرات های افغان در غرب و مردم افغانستان از شکست گروه "طالبان" و اینکه امریکاییها و متحدینش برایشان جمهوری اسلامی میسازند، خوش و راضی بودند.

اما اینکه جمهوری افلاطونی یا جمهوری تیپ امریکایی؟

چون در جمهوری افلاطونی یک نکتهء عمده یی که اساس بحث بشمار می آید، تحقیق در این است که می توان جامعه یی را تصور کرد که درآن عدالت تام و کامل برقرار باشد؟(۶)

چیزی که در جمهوری تیپ امریکایی اثری از آن وجود ندارد.

به هر صورت امریکاییها و متحدینش داخل خاک افغانستان شدند و مصمم گردیدند تا برای افغانها:

ــ قانون اساسی بسازند،

ــ بر بنیاد مواد قانون اساسی قوای سه گانه دولت (مُقنِنه، اجرائیه، قضأیه) را ایجاد نمایند،

ــ انتخابات شفاف را ترویج دهند،

ــ دموکراسی را اعاده کنند،

ــ کثرت گرایی را ترویج دهند،

ــ نقش روشنفکران را برجسته بسازند و . . .

سرانجام افغانستان را در تمام عرصه ها بازسازی نمایند.

ادامه دارد . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ــ کانت در برابر کسانی که از گفتۀ روسو برداشت غلط کرده بودند، این را دست آورد بارز روسو دانست و یادآور شد که: مسلماً پذیرفته نیست این نظر عبوسانۀ روسو در بارۀ نوع بشر را که به ترکِ وضع طبیعی جسارت ورزیده است، ستایشی از بازگشت به این وضع در جنگل تلقی کنیم. نوشته های او بدون تردید پیشنهاد نمی کند که انسان باید به وضع طبیعی بازگردد بلکه می رساند که انسان از همین جایی که اکنون کسب کرده است به عقب بنگرد. نوشتۀ ارنست کاسیرر روسو، کانت، گوته، ترجمۀ حسن شمس آوری و کاظم فیروزمند، ۱۳۷۴، تهران، ص ــ ۵۸.

۲ ــ متأثر از کتاب رامین جهان بگلو، مدرنیته، دموکراسی و روشنفکران، ۱۳۷۴، تهران، ص ـ ۷.

۳ ــ نوشتۀ تیری میسان، فریب دهشتناک، ترجمۀ دنیا مملکت دوست، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۲، ص ـ ۷ و ۸.

(همچنان تیری میسان، در مقدمه(ص ـ ۸) یادآور می شود، که در رابطه با حادثۀ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در بیشتر جاها سوالات مان بی پاسخ میماند، بناءً نمی توانیم دروغهای مقامات امریکایی را باور کنیم و مشروعیت پاسخ تند امریکائیان به افغانستان و جنگ بر ضد محور شرارت را زیر سوال میبرد و خواننده را دعوت میکند که کار ما را بعنوان یک حقیقت مطلق و قطعی در نظر نگیرید. بلکه از شما دعوت می کنیم که در بارۀ گفته هایمان شک و تردید کنید. هیچگاه به چیزی جز عقل سلیم و انتقادی خود اعتماد نکنید . . . در دورانی که ایالات متحده محور شر و خیر را از یکدیگر جدا می کند، وظیفۀ خود می دانیم که این مطلب را یادآوری کنیم که آزادی، باوراندن یک بینش ساده به مردم جهان نیست، بلکه آزادی شناخت و گسترش دامنۀ اختیارات انسانی و افزایش اصلاحات میباشد.

۴ ــ همان کتاب، ص ــ ۱۰۵ و ۱۰۶.

۵ ــ همان کتاب، از ص ــ ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۱ و ۱۱۵ گرفته شده است.

۶ ــ دکتر عبدالحسین زرین کوب، یاداشت ها و اندیشه ها، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۶۲، ص ــ ۲۲۵.

 

 اصالت مطابق پالیسی نشراتی خود در تصرف، ویرایش و تصحیحات لازم انشائی و تخنیکی در متن نوشته ها و مقاله ها

 دست باز دارد و این حق را به خود محفوظ میدارد !