صلح
دموکراسی، حقوق بشر و
بازار آزادِ را که آمريکا ميخواهد
بخش دوم (افغان زاده)
بوش و آمريکا

اين كه تاريخ درخصوص تمامي سران و رهبران كشورها و نحوهي حكومت آنها حكم خواهد كرد، امري بديهي است اما بايد ديد اين مساله در خصوص تاريخ پر هياهو و جنجالي حكومت بوش پسر و بازتاب سياستهاي يك جانبهگرايانهي او درعرصهي بينالمللي چگونه مصداق مييابد؟ اين سوالي است كه مطرح كردن آن در واپسين ماههاي دورهي رياست جمهوري بوش خالي از لطف نيست !" روزنامهي البيان -چاپ امارات متحدهي عربي- در تحليلي تحت عنوان «بوش وتاريخ» به ارزيابي اين موضوع پرداخته است .
پاسخ به اين سوال كه تاريخ درخصوص جورج بوش چگونه حكم ميكند ما را بر آن ميدارد كه ابتدا تاريخ معاصر هر يك از روساي جمهور آمريكا را كه از زمان جنگ جهاني دوم تا به امروز بر مسند رياست جمهوري كاخ سفيد نشستهاند، به ياد آوريم و سياست خارجي آمريكا را كه عملا در انجام جنگهاي بدون توجيه متبلور شده است، بازبيني كنيم.
به اين ترتيب در مييابيم كه تمام سياست خارجي آمريكا طي اين دوران در خدمت به اهداف ائتلاف صنعتي نظامي اين كشور بوده كه تعداد زيادي از شركتهاي بزرگ صنايع نظامي بر آن سيطره دارند . جورج بوش پسر نيز از اين قاعده مستثني نيست و ثبت سه جنگ در دورهي هشت سالهي رياست جمهوري وي مهر تاييدي بر اين مساله است، جنگهايي كه حتي تا پيش از خروج بوش از كاخ سفيد پايان نمييابد و جانشين او نيز بايد با پيامدهاي آن درگير باشد . اين سه جنگ، شامل جنگ عراق و افغانستان با محدودهي جغرافيايي مشخص و جنگ موسوم به مبارزه با تروريسم با دامنهي جغرافيايي نامحدود است كه نه تنها از نظر مكاني بلكه از بعد زماني نيز نامشخص و نامحدود است و به اين ترتيب ميتوان گفت كه جورج بوش نسبت به روساي جمهور سابق آمريكا در جنگ افروزي و كميت و كيفيت اين جنگها پيشتاز است. از جنگ جهاني دوم تاكنون، 11 رييسجمهور در آمريكا حكومت كردهاند كه اولين آنها هري ترومن بود كه بين سالهاي 1945 تا 1953برآمريكا حكومت كرد.
طي اين مدت آمريكا به طور مستقيم در جنگ بين بخشهاي شمالي و جنوبي كوريا دخالت كرده و به بهانهي جلوگيري از نفوذ كمونيسم به جانبداري از كرهي جنوبي پرداخت.
پس از آن آ مريكا جنگ فراگيري را عليه جمهوري ويتنام طرحريزي كرد كه هر چند اين جنگ در زمان رياست جمهوري دوايت آيزنهاورعملي نشد اما دخالتهاي اطلاعاتي و سياسي حكومت او در روشن كردن شعلههاي اين جنگ بيتاثير نبود و سرانجام جنگ عليه ويتنام در سال 1965 و در دورهي رياست جمهوري ليندون جانسون به طور رسمي آغاز شد و تا زمان به قدرت رسيدن ريچارد نيكسون ادامه يافت كه در اين دوران شدت يافته و سرانجام با شكست آمريكا در سال 1975 به پايان رسيد . دورهي رياست جمهوري رونالد ريگان نيز با جنگهايي همراه بوده كه يكي از اين دو جنگ، جنگ داخلي در لبنان است كه آمريكا طي آن به جانبداري و حمايت از مسيحيهاي ماروني در لبنان عليه مسلمانان پرداخت . دومين جنگ دوران رياست جمهوري ريگان نيز جنگ كونترا است كه طي آن واشنگتن از شورشيان كونترا عليه حكومت ساندنيستها در نيكاراگوئه حمايت ميكرد. اما جنگ خليج فارس در سال 1991 كه به رهبري آمريكا صورت گرفت در دورهي رياست جمهوري جورج بوش پدر عليه عراق روي داد كه بخش مهمي از تاريخ معاصر روساي جمهور آمريكا را به خود اختصاص داده است . بوش پسر نيز نه به عنوان يك رييسجمهور صاحب دستاوردهاي اعجابانگيز، ممتاز و خلاق بلكه همانند ديگر روساي جمهور آمريكا در راستاي حفظ منافع شركتهاي صنايع نظامي اين كشور كه تبليغ كالاهاي توليديشان جز از طريق جنگ افروزي و ايجاد جنگهاي پي در پي امكانپذير نيست، در تاريخ جاي خواهد گرفت.
جورج واكر بوش چهل و سومين رئيسجمهور ايالات متحده آمريكاست كه در سال 2000 براي نخستين بار انتخاب شد . در انتخابات رياستجمهوري سال 2004 براي دومين بار به عنوان رئيسجمهور انتخاب شد.
بوش از سال 1995 تا 2000 ميلادي به عنوان چهل و ششمين والي ايالت تگزاس حكومت ميكرد. او بزرگترين پسر رئيسحمهور اسبق آمريكا، جرج هربرت واكر بوش، است .بوش پس از تمام شدن درسش در كالج در شركت نفتي خانوادگيشان مشغول به كار شد. پس از آن مدتي به صورت شريكي مالك تيم بيسبال «تگزاس رنجرز» بود و سپس در انتخابات ايالت تگزاس شركت كرد و انتخاب شد. در انتخابات رياست جمهوري آمريكا از طرف حزب جمهوريخواه كانديدا شد و در رقابتي نزديك و فشرده با «الگور» كانديداي حزب دموكرات پيروز شد. اما پيروزي او در انتخابات سبب شد تعداد زيادي از حاميان خود را از دست بدهد .او به عنوان رئيسجمهور در سال 2001 ميلادي قانوني را تصويب كرد كه براساس آن ميزان دريافت ماليات در آمريكا 1.35 تريليون دالر كاهش يافت. بوش در اكتبر سال 2001 پس از حادثه 11 سپتامبر مسئله جنگ عليه تروريسم در جهان را مطرح كرد .با همين بهانه بوش دستور حمله به افغانستان را داد. بهانه او براي اين حمله غلبه بر نيروهاي طالبان، نابود كردن القاعده و دستگيري اسامهبنلادن بود.
در سال 2003 بوش جنگ ديگري را آغاز كرد و دستور حمله نظامي به عراق را داد. جنگي كه بهانهاش سرپيچي عراق از قطعنامه 1441 شوراي امنيت و دفاع از آمريكا بود .در ميانه جنگ با عراق، بوش كه خود را "رئيسجمهور جنگ" ناميده است، براي دومين بار در انتخابات رياست جمهوري آمريكا انتخاب شد. بعد از انتخاب مجدد، آمار انتقادات از بوش باز هم افزايش يافت .موسسه نظرسنجي گالوپ؛ پس از حادثه 11 سپتامبر ، اعلام كرد 90 درصد مردم آمريكا حامي جرج بوش هستند. (آماري كه تا آن زمان بينظير بود (.اما اين ميزان محبوبيت طي رياست جمهوري او به شدت كاهش يافت به گونهاي كه همين موسسه پس از انتخابات سال 2004 محبوبيت بوش را 24 درصد اعلام كرد ).كمترين ميزان محبوبيت براي رئيسجمهور در آمريكا طي 35 سال(.
بوش ششم جولاي سال 1946 در كانتيكت آمريكا به دنيا آمد. او نخستين فرزند از ميان پنج فرزند جرج هربرت واكر بوش و باربارا بوش بود. تنها خواهر او دوروتي در سن سه سالگي در سال 1953 به دليل بيماري لوسمي درگذشت .چندي پيش كتابي در آمريكا چاپ شد كه نويسنده آن معتقد است مرگ خواهر، تاثير منفي زيادي بر روحيه جرج گذاشت و عامل بسياري از رفتارهاي ناهنجار او در بزرگسالي شد . پدربزرگ بوش سناتور بود و پدرش در فاصله سالهاي 1989 تا 1993 رئيسجمهور آمريكا .بوش پس از اتمام تحصيلات در آكادمي فيليپس در ايالت ماساچوست همانند پدرش تحصيلات دانشگاهي خود را در ييل گذراند و ليسانس تاريخ گرفت.
در ماه مي سال 1968 با بالا گرفتن آتش جنگ ويتنام او در امتحانات گارد ملي هوايي آمريكا شركت كرد و قبول شد .در اين امتحانات تنها توانست 25 درصد از امتحان كتبي استعدادهاي پيلوتي را كسب كند كه پايينترين امتياز براي قبولي بود .در سال 1970 جرج بوش براي تحصيل در دانشگاه حقوق تگزاس تقاضا داد كه رد شد. در سال 1973 از خدمت نظام زودتر از زمان معمول مرخص شد تا در فاکولته تجارت هاروارد تحصيل كند. همان جايي كه در سال 1977 با سند فوقليسانس از آن فارغالتحصيل شد .جرج بوش در اين دوره زندگي خود به نوشيدن الكول روي آورد و حتي يك بار در سن 30 سالگي به جرم رانندگي تحت تاثير الكول دستگير و به پرداخت 150 دالر جريمه محكوم شد . لايسنس دريوري اش هم به مدت دو سال معلق شد.
در سال 1977 با همسرش لورا ولش آشنا شد كه در آن زمان معلم بود. آنها پس از مدتي ازدواج كردند و جرج بوش پيروي از كليساي خانوادگيشان را رها كرد و به كليساي همسرش پيوست .بوش كه رياست جمهوريش را با حمايت 50 درصدي مردم آغاز كرده بود، پس از حادثه 11 سپتامبر توانست به محبوبيتي 90 درصد در ميان مردم آمريكا دست پيدا كند. اما اين محبوبيت چندان طولاني نبود .دليل عمده اين كاهش محبوبيت هم سياست خارجي بوش بود. او به خاطر نحوه اداره جنگ عراق با انتقادات زيادي مواجه شد . نحوه مواجهه با توفان كاترينا و فعاليتهاي اندكي كه براي بازسازي مناطق توفانزده شد، هم دليل ديگري براي اين اتفاق بود. كنترول مكالمات مردم بدون نياز به حكم با نام جنگ عليه ترور، فاجعه زندانهاي ابوغريب و گوانتانامو از ديگر دلايل اين كاهش محبوبيت بودند . آمريکا تا ماه اكتبر سال 2007 ميلادي بيش از 455 ميليارد دالر در جنگ عراق هزينه کرد. همچنين بيش از 3830 نظامي امريکايي و بيش 73 هزار غير نظامي عراقي تا اين تاريخ در اين جنگ کشته شدند.
بلافاصله پس از رويداد 11 سپتامبر 2001 جهان وارد شرايط جديدي شد كه آمريكا مدعي رهبري آن بود.
طي چند سال گذشته امريكا ابتدا با رهبري ائتلاف جهاني ضدتروريسم به افغانستان حمله كرد و سپس با بي توجهي به سازمان ملل و افكار عمومي جهاني عراق را مورد تهاجم قرار داد .اكنون در ششمين سالگرد حادثه 11 سپتامبر هم بن لادن رهبر القاعده و هم صدام رئيس جمهور سابق عراق كه علي القاعده بايد جزو اهداف اصلي آمريكا مي بودند، زنده هستند. اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اقدامات سياسي نظامي امريكا در سراسر جهان طي دو سال گذشته صرفا متاثر از حادثه 11 سپتامبر و در تلافي آن بوده يا از آبشخورهاي ديگري سرچشمه مي گيرد . براي فهم سياست خارجي جديد آمريكا و سير قدرت اين كشور در طول تاريخ لازم نيست كه مباحث مطرح شده در مجله سياست خارجي آمريكا يا حلقه هاي سياسي را دنبال كنيم. استراتژي كلان در حال ظهور سياست خارجي آمريكا را به آساني مي توان از اظهارات پرزيدنت بوش و مقامات ارشد دولت او فهميد . طبق گفته بوش كه به جهان اعلام كرده ايالات متحده يك جنگ بي پايان عليه بدكاران را آغاز كرده، استراتژي كلان سياست خارجي آن كشور يك دستور كاري است كه با وضوح اخلاقي مشخص شده است. وضوح اخلاقي او درباره محور شرارت و هشدار او درباره اين كه شما يا با آمريكا هستيد يا با تروريست ها بيانگر يك رهيافت اعلام نشده براي استفاده از قدرت آمريكاست.
استراتژي كلان آمريكا كه توسط دولت بوش تدوين شده فراتر از جنگ عليه تروريسم است و هدف آن محك زدن سياست خارجي و نظامي آمريكا در جهان تك قطبي است. آنطوري كه مقامات ارشد آمريكايي توضيح داده اند، ايالات متحده قصد دارد سياست هاي خود را براي جلوگيري از ظهور يك رقيب احتمالي دنبال كند .بوش در يك سخنراني مهم سياست خارجي در وست پوينت در سال 2002 با كنارنهادن رهيافت واقع گرايي سنتي به امور امنيتي امريكا يك دستور كار برتري طلبانه و نو امپرياليستي درخصوص امنيت بين المللي را تشريح كرد. او در اين سخنراني تصريح كرد كه ايالات متحده آمريكا ديگر نه تنها به ائتلاف قدرت هاي بزرگ براي تضمين امنيت جمعي توجه ندارد، بلكه با حفظ "توانمنديهاي نظامي آمريكاي فراي هرگونه چالش" از ظهور هرگونه رقيب جهاني نيز جلوگيري خواهد كرد. بنابراين مشخص مي شود كه مهمترين چيزها درباره سياست هاي اصلي دولت بوش در اظهارات مقامات آن نهفته است كه تمامي ويژگي ها و ابعاد سياست جديد خارجي و نظامي آمريكا را به خوبي بيان مي كنند.
به عنوان بخشي از خانه تكاني در حال انجام در دستگاه سياست خارجي دولت بوش، وزارت دفاع امريكا در اوايل سال 2002 تعطيلي موسسه حفظ صلح نظامي (PKI) را اعلام كرد. اين مؤسسه با ۲۰۰هزار دالر بودجه عملياتي تنها مؤسسه دولتي آمريكا بود كه به مطالعه چگونگي تضمين صلح در دولتهاي شكست خورده يا شرايط پس از جنگ اختصاص داشت. بوش در يك نطق انتخاباتي در سال1999 با رد نقش آمريكا در عمليات حفظ صلح اعلام كرد "اين توان يا خواسته ما نيست ."ناظران نزديك در داخل و خارج پنتاگون اعلام كردند كه اعلام تعطيلي موسسه حفظ صلح بيانگر اهانت رامسفلد وزير دفاع و ساير تندروها به جناح مخالف آرام - جناح ليبرال بين الملل گرا - روابط بين المللي بود.تصميم دولت بوش براي بي توجهي به امضاي معاهده تاسيس ديوان بين المللي جنايي توسط دولت كلينتون نيز به يك مسئله جهاني تبديل شد . اظهارات جان بولتون، معاون سابق كنترول تسليحات وزارت امور خارجه آمريكا و نماينده فعلي اين كشور در سازمان ملل مبني بر اين كه امضاي نامه مخالفت با اساسنامه ديوان جنايي بين المللي " شادترين لحظه خدمت دولتي من بود" بيش از پيش انگيزه ايدئولوژيكي نبرد دولت آمريكا بر چند موانع چندجانبه گرايي بر سر راه قدرت اين كشور را نشان مي دهد .همچنين زماني كه دولت بوش مخالفت خود را با پروتكل كيوتو در زمينه تغييرات آب و هوا اعلام كرد تصميم اين كشور براي تحت الشعاع قراردادن تمامي اقداماتي كه هدف آن ايجاد الگوهاي بين المللي در مورد مصرف سوخت هاي فسيلي است. از طريق عوض كردن روبرت واتسون، رئيس موجه مجمع بين الدولي تغيير آب و هوا به منظور تحت تاثيرقراردادن اعتبار اين مجمع آشكار شد.
قدرت نفتي سياسي در شكل دهي سياست آمريكا در يك يادداشت شركت اگزان موبيل كه به خارج درزكرده و در آن قبلا از كاخ سفيد خواسته شده بود" اكنون مي توان واتسون را به درخواست آمريكا عوض كرد" آشكار شد. چنين جزئياتي، تغييرات بنيادي در گفتمان سياسي رياست جمهوري بوش را نشان مي دهد. آنچه براي تيم سياست خارجي بوش مهم است آينده قدرت آمريكاست .تندروها و محافظه كاران آمريكايي كه اكنون بر دولت آمريكا سيطره دارند قصد دارند به منظور تبديل قرن بيست و يكم به قرن جديد آمريكا استراتژي مداخله جهاني آمريكا را دچار يك تنظيم مجدد اساسي كنند. آنها معتقدند كه استراتژي هاي قديمي واقع گرايي و بين الملل گرايي ليبرال كه به ترتيب در قرن بيستم موجب برتري آمريكا شد اكنون در دوراني كه قدرت آمريكا با هيچ ابرقدرت ديگري مواجه نيست از مد افتاده و كارايي ندارد.
واقع گرايي - همراه با سياست هاي موازنه قوا، ائتلاف قدرت هاي بزرگ، بازدارندگي و سدبندي - ديگر در يك جهان تك قطبي كه خصيصه آن عدم توازن قوا از جنبه هاي مختلف بين آمريكا و ساير كشورهاي جهان است، كارآيي ندارد. همچنين استراتژي هاي روشنفكرانه ويلسون و روزولت براي ايجاد اتحادهاي اقتصادي و سياسي زير سيطره آمريكا نيز از بسياري جهات منسوخ شده و با ساختار قدرت جهاني عصر حاضر همخواني ندارد.
همينطور است استراتژي هاي ژئوپلتيكال ليبرال همچون سياست هاي گسترش دمكراسي و مداخله گرايي انساني دهه 1990 كه بر نظام هاي فراگير و قاعده مند تصريح مي كرد. از نظر تيم سياست خارجي بوش، آمريكا اكنون بايد قدرت را بدون مانع همكاران، متحدين و مقررات - و بدون عذرخواهي از وضعيت امپرياليستي خود اعمال كند. آنچه لازم است يك استراتژي كلان برتري جويانه است.
هيچ كشوري از چنين قدرت بلامنازع - اقتصادي نظامي، تكنولوژيك، ديپلماتيك و فرهنگي - در چنان قلمروي برخوردار نيست. آمريكا بايد خود را از عقده قدرت خود - قصور ليبرال و ابهام درباره برتري خود - خلاص كند و با شدت يك استراتژي كلان نوامپرياليستي را دنبال كند. عناصر اين استراتژي نوامپرياليستي مداخله بين المللي بنيان خود را در دو واقعيت غيرقابل ترديد مناسبات بين المللي پس از جنگ سرد يعني عمق قدرت آمريكا و فقدان مدعيان رقيب رهبري جهان برخوردار از يك قدرت نظامي مي يابد. نوامپرياليست ها معتقدند كه اگر كسي ابتدا به منافع ملي و امنيت ملي آمريكا و سپس درباره هدف هرگونه استراتژي كلان فكر كند بايد طرفدار آن باشد تا قدرت آمريكا تا آن حد كه چارلز كروتامر، تحليلگر نو محافظه كار آن را "جنبش تك قطبي" ناميده عمق پيدا كند.
از دهه 1880 آمريكا جاه طلبي هاي استيلاطلبانه براي شكل دهي به چگونگي نظام هاي سياسي و اقتصادي بين المللي داشته است. امريكا در ابتدا اين امر را به عنوان يك شريك عمده بريتانياي كبير و سپس با اتكاي به خويش به عنوان يك قدرت نظامي و تكنولوژيك جهاني با نقش رهبري كه در شكست قدرت هاي محور و تنظيم يك نسخه ايدئولوژيك از چارچوب مناسبات بين المللي كاپيتاليستي تحت مديريت يك نظام چندجانبه تحت مديريت آمريكا، انجام مي داد .كشورهاي سرمايه داري صنعتي آمريكا را به عنوان يك سلطه جويي بي خطر تلقي مي كردند كه يك نظام اقتصادي را مديريت مي كند كه در پرتو آن تمامي بازيگران عمده از جمله كشورهاي محور سابق بهره مند مي شوند و يك چتر نظامي فراهم كرده كه امنيت را براي آنها بدون هيچگونه هزينه مالي تامين نموده است .
اما رقابت ايدئولوژيك و نظامي جنگ سرد قلمرو جغرافيايي سيطره آمريكا را محدود كرد. اگرچه سياست هاي شطرنجي ابرقدرت هاي رقيب آن دوران را توصيف مي كرد، اما هنوز نسخه هاي برجسته اي از چندجانبه گرايي، همكاري بين المللي و مقررات بين المللي كه توسط معماران نظام مديريت جهاني سازمان ملل متحد تنظيم شده بود نيز تا حد زيادي بر شكل دهي گفتمان رسمي امور جهاني مؤثر بود.
سفيدها تحت رهبري استيلاجويانه آمريكا و سرخ هاي تحت نفوذ امپرياليستي اتحاد جماهير شوروي امور جهاني را به شدت در سياستهاي موازنه قوا نگه مي داشتند. موازنه قواي دو قطبي آمريكا را تحت كنترل داشت و انگيزه هاي يكجانبه خواهي و مداخله جويانه آن را مهار مي كرد و در عين حال اين كشور را به اتكا بر "قدرت نرم" كمك و ديپلماسي براي حفظ وفاداري به آن نظام متعهد مي كرد.
از دهه 1980 به موازات اين كه آمريكا استمرار تضعيف قدرت شوروي و