صلح دموکراسی، حقوق بشر و
بازار آزادِ را که آمريکا ميخواهد

بخش اول (افغان زاده)

 

ماجرا جويی و نظاميگری

بی‌شك، نتايج آلودگی‌هاى راديواكتيف آن هم كه نسل‌هاى آينده را تهديد می‌كند، تنها محدود به خاورميانه خواهد بود. در سال ۲۰۰۵، ديك چنى، معاون بوش به قطر دستور داده بود براى برخورد با حمله احتمالى تروريستى ديگر پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ طرح‌هاى پيچيده‌اى تصويب شود. در اين طرح‌ها از وقايعى كه منجر به ايجاد تلفات بسيار می‌شود، مانند كشتار غيرنظاميان ـ براى تضمين حمايت افكار عمومى ـ استفاده شود. مرگ غيرنظاميان، جزو توجيهات اوليه دفاع از سرزمين آمريكا در برابر دشمنان احتمالى است كه «تروريست اسلامی» خوانده می‌شوند. «زبيگنيو برژينسكی» در كتاب «شطرنج بزرگ» می‌گويد: «با توجه به چندفرهنگى شدن رو به افزايش جامعه آمريكا، ايجاد توافق بر سر مسائل سياست خارجى آمريكا بسيار سخت است و تنها در صورتى ممكن است كه تصور وجود يك تهديد مستقيم گسترده در مردم ايجاد شود».
اما هدف اصلى اين حملات، تنها نفت است. نفت مختص سرزمين مسلمانان است و هدف، تملك نفت و تبديل كشورها به قلمرو آمريكا و تغيير نقشه خاورميانه است. جنگ يك تبليغات جعلى انسانى است و بهتان زدن به دشمنان در طول تاريخ، هميشه براى توجيه جنگ و جرايم جنگى بوده است. دمكراتيزه كردن دشمن، نيازمند اهدافى ژئوپلتيك و اقتصادى است؛ بنابراين، بحث «تروريسم اسلامی» حامى فتح ثروت نفتى است. واژه «اسلام فاشيستی» براى كم‌رنگ كردن سياست‌ها، نهادها، ارزش‌ها و ساختار اجتماعى كشورهاى اسلامى است و در برابر آنها، تقويت «دمكراسى غربی» و «بازار آزاد» به عنوان تنها جايگزين ممكن براى اين كشورها. جنگ آمريكا در خاورميانه و آسياى مركزى به هدف كنترول بيش از
شصت درصد منابع نفتى و گاز طبيعى جهان است. كشورهاى مسلمان شامل عربستان سعودى، عراق، ايران، كويت، امارات عربى، قطر، يمن، ليبى، نيجريه، الجزاير، قزاقستان، آذربايجان، مالزىا، اندونزىا و برونئى بين ٢/۶۶ تا ۹/۷۵ درصد ذخاير نفتى جهان را در اختيار دارند. در برابر آمريكا تنها داراى ٢ درصد ذخاير نفتى جهان است. كشورهاى غربى شامل توليدكنندگان عمده نفتى (كانادا، آمريكا، ناروي، انگليس، دانمارك و استراليا) روى هم رفته تنها كنترول  چهاردرصد ذخاير نفتى جهان را در اختيار دارند.
سهم عمده ذخاير نفتى جهان، مربوط به منطقه‌اى است كه از يمن تا درياى خزر و از سواحل شرق مديترانه تا خليج فارس ادامه دارد و تنها كشور عراق، پنج برابر بيشتر از آمريكا نفت دارد. اين د رحالى است كه قربانيان جرايم جنگى كه به آنها بهتان دشمن بودن زده می‌شود، سه‌چهارم اين منابع نفتى را در اختيار دارند؛ بهتان‌هايى مانند «محور شرارت»، «كشورهاى مرتجع»، «تروريست‌هاى اسلامی» و. .. اما ريشه اين تبليغات نظامى در كجاست؟ وزنه تعادل جرايم جنگى آمريكا كه از سال ١
۹۴۵ تاكنون آغاز شده است، كجاست؟ جرايم جنگى آمريكا را بايد در نتايج مستقيم سياست خارجى و تبليغات نظامى آنان دانست. جنگ خاورميانه، اوج تاريخ مداخلات نظامى تحت حمايت آمريكاست.
بمباران اتمى هيروشيما، آغاز داستانى بود كه منجر به قالب‌بندى دكترين اتمى «مشترك» شد كه در آن سلاح‌هاى اتمى در جنگ‌هاى كنوانسيونى (تحت قوانين بين‌المللى) مورد استفاده خواهند بود.
بمباران هيروشيما به افكار عمومى به عنوان ايجاد امنيت براى غيرنظاميان توجيه شد، چون هيروشيما در سخنرانى راديويى
۹ آگوست ١۹۴۵ توسط «ترومن»، رئيس‌جمهور آمريكا به عنوان پايگاه نظامى معرفى شده بود: «جهان متوجه خواهد بود كه نخستين بمب اتم در پايگاه نظامى هيروشيما استفاده شد و ما با اين پيش‌دستى، از كشتن غيرنظاميان ديگر جلوگيرى كرديم» به طور مشابه، استفاده از بمب اتم عليه ايران هم به عنوان دفاع ـ مشروع جلوه داده خواهد شد. پيش از حمله به عراق، استفاده از سلاح‌هاى اتمى، بهانه‌اى براى كشتن صدام حسين بود و به دنبال آن دكترين استفاده از بمب‌هاى اتمى ضعيف كه منجر به كشتار گسترده جانداران اطراف نشود و هدف را تا شعاعى معين از بين ببرد، به عنوان رويه‌اى جديد مطرح شد، چيزى هم كه به طور عمده آن را دوران پس از جنگ می‌دانند، درواقع دوره‌اى از جنگ‌هاى مداوم و نظامی‌گرى است. از زمان پايان جنگ جهانى دوم، ايده «جنگ طولانی»، يكى از ابزارهاى استيلاى آمريكا در سطح جهان بوده است. اين دوره با جنگ‌هايى نمايشى (كوريا، ويتنام، كامبوج، افغانستان، عراق و يوگسلاوى) و شكل‌هاى گوناگون مداخله نظامى از درگيری‌هاى سخت تا اشغال در زمان جنگ‌هاى داخلى (كنگو، آنگولا، سومالى، اتيوپى، سودان) و جوخه‌هاى مرگ و كشتار تحت حمايت آمريكا (شيلى، گواتمالا، هندوراس، آرژانتين، اندونزىا، تايلند، فيليپين) مشخص می‌گردد. اين دوره (١۹۴۵ تاكنون) با جنگ‌ها و مداخلات نظامى اطلاعاتى آمريكا در مناطق عمده جهان برجسته می‌شود.
آمريكا مستقيم و غيرمستقيم در اين مدت به
۴۴ كشور حمله كرده است؛ بنابراين ريشه‌هاى استراتژى «جنگ طولانی» كنونى ملاقات بوش را بايد در دكترين ترومن ديد كه براى نخستين بار در سال ١۹۴٨ از سوى «جورج كنان»، مشاور سياست خارجى ترومن اعلام شد.  سخنرانى كنان در سال ١۹۴٨ را بايد ادامه تبديل سياست خارجى آمريكا از سياست مهار به جنگ مشترك دانست. اين استراتژى به طرز متين و موقرى بيان می‌كند كه آمريكا بايد سلطه اقتصادى و استراتژيك خود را با توسل به ابزار نظامى حفظ كند.انزواى سيستم سازمان ملل هم به عنوان يك نهاد بين‌المللى مستقل و بانفوذ از همان ابتداى شكل‌گيرى آن در سال ١۹۴۶، جزيى از سياست خارجى آمريكا بوده است. جورج كنان گفت: «به طور معمول سازمان ملل اهداف مفيدى دارد، اما بيش از آن‌كه بتواند مشكل را برطرف كند، مشكل پديد آورده و تلاش‌هاى ديپلماتيك ما را تا حد زيادى پراكنده كرده است. استفاده از اكثريت سازمان ملل براى اهداف بزرگ سياسى، سلاحى است كه ممكن است روزى به سوى خودمان هم نشانه رود.
هرچند هم‌اكنون آمريكا ظاهرا همگام با جامعه بين‌الملل است، اما به ندرت زير بار افكار سازمان ملل رفته و در سال‌هاى اخير نيز تلاش كرده تا آنها را در حد يك مؤسسه پايين بياورد. از زمان جنگ اول خليج فارس، سازمان ملل، تنها نقش يك مهر پاك‌كننده را داشته است. اين سازمان چشم خود را بر جرايم جنگى آمريكا بسته و تلاش‌هايش با نام حفظ صلح را از سوى متجاوزان «آنگلو ـ آمريكن» انجام می‌دهد كه نقض منشور سازمان ملل است. تبليغ نومحافظه‌كاران و دولت بوش را بايد اوج چهارچوب سياست خارجى «پس از جنگ» دانست كه پايه و زمينه را براى ايجاد جنگ‌هاى معاصر و تأسيس اتاق‌هاى شكنجه، كمپ‌هاى نظامى و استفاده گسترده از سلاح‌هاى ممنوعه كه غيرنظاميان هدف آن هستند، آماده كرده است.
از كره،‌ ويتنام و افغانستان تا كودتاهاى نظامى تحت حمايت «سيا» در آمريكاى لاتين و آسياى جنوب شرقى، هدف همه آنها، تضمين استيلاى نظامى و حاكميت اقتصادى آمريكاست كه فرمول اوليه آن در دكترين ترومن بوده است. همه دوره «پس از جنگ» با مجموعه‌اى از جرايم جنگى مشخص می‌شود كه منجر به مرگ بيش از ده ميليون نفر شده و اين آمار، جداى از تلفات ناشى از فقر، گرسنگى و بيماری‌هاى ناشى از جنگ است.
چيزى كه ما با آن روبه‌رو هستيم، سياست خارجى مجرمانه‌ آمريكاست كه مربوط به كل سيستم ايالات متحده است. جرايم جنگى نتيجه جرم‌انگارى دستگاه سياست خارجى آمريكاست كه مهم‌ترين جنبه آن، جرايم جنگى شخصى است، ولى تحت دستورهاى رده‌اى مختلف؛ چيزى كه دولت بوش را متفاوت از سوابق تاريخى آمريكا در اين زمينه می‌كند، پذيرش مصمم اتاق‌هاى شكنجه، آدم‌كش‌ها و كمپ‌هاى نظامى است كه آمريكا آنها را شكل‌هاى مشروع مداخله خود در بحث جنگ عليه تروريسم و گسترش دمكراسى غربى می‌داند.
جرايم تحت حمايت آمريكا، تنها محدود به تلفات جنگ و تخريب فيزيكى ساختار كشورها نيست. برخى كشورها نيز حاكميت يا تماميت ارضى خود را با تحميل اصلاحات «بازار آزاد» از دست می‌دهند.
براى جلوگيرى از اين روند، پيشنهاد ما در ابتدا، شكست توافق بر سر انجام اين كارهاست تا بحث مشروعيت جنگ عليه تروريسم از هم فرو پاشيده شود. در پاسخ به پيشنهاد مؤسسه صلح «
perdana» در جرم خواندن خود جنگ، بايد بحث جنگ‌هاى آمريكا ـ اسرائيل را در صحنه سياست مطرح كرد، به ويژه در آمريكاى شمالى، اروپا، اروپاى غربى و اسرائيل و رهبران سياسى و نظامى كه مخالف جنگ هستند، بايد موضع محكمى در پيش بگيرند و شهروندان نيز بايد به صورت شخصى و جمعى عليه جنگ متحد شوند.
نمونه‌هاى تاريخى جرايم جنگى آمريكا:
كوريا (١۹۵ـ ١۹۵٣): كوريا شمالى در ٣۷ ماه جنگ، حدود يك‌سوم جمعيت ٨ـ۹ ميليونى خود را از دست داد.
ويتنام (١
۹۵۴ـ١۹۵۷): به گفته منابع ويتنامى، تلفات غيرنظامى، حدود چهار ميليون نفر بوده است. به طور كلى تلفات جنگ ويتنام ١٢ تا ١٣ درصد جمعيت ٣٨ ميليونى اين كشور را در سال‌هاى ١۹۵۴ تا ١۹۵۷ تشكيل می‌دهد.
اندونزىا: در حالى كه اندونزىا از سوى نيروهاى آمريكا آماج حمله نبود، بنا بر گزارش «سيا»، اما يكى از بزرگ‌ترين كشتارهاى قرن بيستم را داشت. گزارش «سيا» نقش مستقيم آمريكا را در كشتارهاى ناشى از شورش حاميان حزب كمونيست اندونزى (
PKI) فاش نمی ‌كند.
كنگو (١۹۹٨ ـ ٢٠٠٠): جنگ‌هاى داخلى كنگو و سودان تحت حمايت آمريكا بود. دو سال جنگ در كنگو، باعث مرگ حدود ٨/٣ ميليون نفر شد كه علت مرگ اغلب آنان، گرسنگى و بيمارى بود.
سودان: دو ميليون تلفات ناشى از جنگ داخلى هجده ساله سودان كه بر سر كنترل منابع نفت بود.
نيجريه ـ بيافرا: اواخر سال‌هاى دهه
۶٠، يك ميليون نفر در درگيری‌هاى تحت حمايت آمريكا كشته شدند كه باز هم بر سر نفت بود.
رواندا (١۹۹۴ـ١۹۹۵): حدود پنجصد هزار تا يك ميليون نفر در اثر نسل‌كشى و جنگ داخلى كشته شدند. گزارش‌هاى جديد، نقش كليدى آمريكا و انگليس را در اين كشتارهاى قومى، آشكار می‌كند...

آمریکا  با وجود اینکه قدرتمند ترین کشور جهان از نظر میزان و حجم تجهیزات دفاعی و تهاجمی است اما در عین حال از یک روانشناسی ترس برخوردار است .یک اصل ثابت در سیاست خارجی و سیاست نظامی آمریکا توهم توطئه و ترس از دشمن وهمی و یا دشمن واقعی است.امریکا همواره با ایجاد دشمنان فرضی به دنبال اهدافی است که حداقل یکی از آن اهداف بحران زائئ و ایجاد جو بدبینی و سوء ظن و دامن زدن به مسابقه تسلیحاتی و فروش سلاحهای انبار شده آن کشور است .آمریکا تا کنون میلیاردها دالر سلاح به کشورهای مختلف فروخته و بهترین بازار فروش این سلاح ها در منطقه خلیج فارس است.در همین راستا  کنگره آمریکا بزودی در خصوص تصمیم دولت بوش برای فروش بيست میلیارد دالر اسلحه به چند کشور عربی حاشیه خلیج فارس تصمیم گیری می کند. امارات متحده عربی درخواست خرید دوصدوهشتادوهشت راکت پاتریوت باک سه و دو  و تجهیزات مربوطه آنها  به ارزش نو میلیارد دالر و کویت درخواست خرید هشتاد راکت پاتریوت باک سه و دو و تجهیزات مربوطه آنها به ارزش ۱،۳۶ میلیارد دالر نموده اند .منطقه خاورمیانه منطقه تناقض ها،تضادها، بدبینی ها، سوء ظن ها و  تعارفات است . در همان حالی که کشورهای عربی در زیر یک سقف جلسه وحدت تشکیل می دهند در بیرون جلسه بدنبال مسلح کردن خود هستند اختلافات عربی – عربی و عربی و خارجي همواره بر جهان عرب سایه افکنده است. این سوتفاهمات زمینه لازم را برای بهره برداری آمریکا و حتی انگلستان و فرانسه از بازار این کشورها فراهم ساخته است.

برابر گزارش مرکز پژوهش‌های بین‌المللی کندی، آمریکا در حال حاضر ۷۰۰ تا ۸۰۰   پایگاه زمینی،  دریایی،  هوایی و جاسوسی در خارج از آمریکا دارد. بطور مشخص ۷۳۷ پایگاه در ۱۳۰ کشور خارجی قرار دارند که تعدادی از آنها اردوگاه هاي موقت هستند . تعداد مراکز و سوق واداره اردوي آمریکا در خاک آن کشور به  ۶۰۰۰ می رسد . هم اکنون تعداد یک میلیون و ‪ ۱۴۰هزار نظامی آمریکایی در این پایگاه‌ها مستقر هستند.از این تعداد ۴۰۰هزارنفر سرباز نیروی زمینی،‪ ۳۱۰هزار نفر نیروی دریایی، ۱۳۰هزار نفر تفنگدار دریایی و ‪ ۳۰۰هزار نفر جزء نیروی هوایی هستند که در این پایگاه‌ها فعالیت دارند. هم اکنون تعداد ۱۲۰هزارنظامی آمریکایی در کشورهای اروپایی، ۲۰۰هزار در خاورمیانه،  ۹۰هزار نفر سرباز در خاور دور و بقیه در سایر کشورهای جهان و بخصوص در آفریقا مستقر هستند. و تعداد  ۳۲۵ هزار نظامی آمریکا هم اکنون در خارج از آمریکا بسر می برند، که از آن میان می توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱۱۶ هزار نظامی در اروپا

۹۷ هزار نظامی در آسیا غیر از خاورمیانه

۴۰ هزار نظامی در کوریای جنوبی

۴۰ هزار نظامی در جاپان

۶ هزار نظامی در خاورمیانه که ۳۴۳۲ نفر در قطر ۱۴۹۶ در بحرین

۱۰۰۰ نظامی در آسیای میانه

۸۰۰۰ نظامی در افریقا

۷۰۰ نظامی در گوانتانامو

۴۱۳ نظامی در هیندوراس

۱۴۷ نظامی در کانادا

۴۹۱ نظامی در دیوگوگارسیا (اقیانوس هند)

۲۰۰ نظامی در آسترالیا

۱۹۶ نظامی در سنگاپور

۱۰۰ نفر در فیلیپین

۱۱۳ نظامی در تایلیند

۶۰۰ هزار نفر در در دریا ها

۱۹۰۰ نظامی در جیبوتی

۲۶ مرکز در آلمان

۸ مرکز در انگلستان

۸ مرکز در ایتالیا

۹ در جاپان

پایگاه‌های مهم‌ نظامی آمریکا

فرماندهی اروپا- اشتوتگارتك منطقه ای در حدود ۱۳ میلیون مایل مربع را در ۸۹ کشور از ناروي تا بالتیک مدیترانه بخشی از خاورمیانه تا کیپ گود هوپ در آفریقای جنوبی را تحت پوشش هوایی دریایی و زمینی دارد. مرکز آموزشی اردوي هفتم  و مرکز یکصد  جزوتامهاي پشتیبانی در شهر Grafenwoehr  آلمان. مرکز تمرین در آب و هوای استوایی در شهر Fort Clayton  پانامه از ۱۹۶۲ ۴ مرکز نیروی دریایی در اروپا و گوام که ۱۰۰ میلیون مایل مربع  را در برمی گیرد و شامل ۲۰۰ کشتی و ۲۵۰ هزار دریانورد است

مرکز هوایی نیروی دریایی در Keflavik, Iceland  

مقر پشتیبانی دریایی  در , Naples, Italy

مقر دریایی در اسپانیا تنگه جبل الطارق   Rota, Spain 

پایگاه عملیاتی نیروی دریایی در جاپان Sasebo, Japan  این پایگاه   مقر هفتم دریایی با ۶۰ کشتی ۳۵۰ جنگنده و ۶۰ هزار پرسونل  است.

پایگاه هوایی  Sigonella Italy ایستگاه سیگونلا ویژه عملیات در مدیترانه است. این پایگاه  مرکز استقرار ۳۱۰۰ نظامی و ۸۰۰ غیر نظامی است که بیشتر به یگان هوایی شانزدهم و  کشتي هاي جنگی سی و یک اختصاص دارد.

پایگاه  هوایی توزلا در بوسنی Tuzla Air Base, Bosnia-Herzegovina

پایگاه هواییIncirlik   در  جنوب ترکیه  مختص جزوتام سی و نهم رزمی هوایی است

پایگاه هوایی Kadena Air Base at Okinawa در جاپان

پایگاه هوایی Misawa Air Base در جاپان جزیره Honsyu مرکز قطعات سی و پنجم  رزمی

پایگاه هوایی Yokota Air Force Base جاپان در ۲۸ مایلی توکیو  مقر قطعات ترانسپورتي ۳۷۴

پایگاه  USMC Air Station Iwakuni هواییدر ۴۵ مایلی هیروشیما مرکز قطعات هوایی یک نیروی دریایی

پایگاه هوایی Kunsan Air Base در کورياي جنوبی ۱۵ مایلی سئول مقر قطعات هشتم رزمی نیروی هوایی

پایگاه هوایی Osan Air Base  کورياي جنوبی  قطعات ۵۱  رزمی هوایی و جزوتام هفت هوایی

پایگاه هوایی Ramstein Air Base در آلمان  قطعات ترانسپورتي هوایی هشتاد و ششم

پایگاه هوایی Taszar Air Base مجارستان وابسته به قطعات ۴۰۶  ام

پایگاه  هوایی  در بگرام افغانستان

پایگاه‌ها‌، سوق و اداره و مراكز نظامی آمریکا در عراق.

آمریکا رسما در عراق پایگاه ندارد.  پایگاه به مرکز نظامی ثابتی گفته می شود که بر اساس  امضای قرارداد مقر با کشور صاحب خاک برای مدت طولانی مشخصی به امضا می رسد اینگونه پایگاهها معمولا برای مدتی بیشتر از ۵۰ سال  اجاره می شوند و ظرفیت های آنها از ۳۰ هزار نفر به بالا است.

اما آمریکا بطور رسمی  در عراق ۵۵ مرکز مهم نظامی دارد که  تعدادی از آنها به شرح ذیر است:

جزوتامهاي "بلد"  یا اناکوندا در ۶۸ مایلی بغداد در مساحتی در حدود ۱۵ مایل مربع  بیشتر به فعالیتهای هوایی مربوط می شود و در آن  ۱۳۰  هواپیما و۱۲۰ هلکوپتر نیز مستقر است .

الطلیل – ۱۴ مایلی ناصریه  مساحت ۲۰ مایل مربع

الاسد – ۱۲۰ مایلی بغداد  تعداد