حکومت مردم
کدام؟، مردم سالاری چی؟
و
پارلمان
چگونه بايد باشد؟
این مقاله برای بار اول
در «اصالت» به نشر رسیده است.
تقديم به زمامداراني که کشور را بنام دموکراسي وارداتي «به عقيده آقای بشردوست» بطرف ديوانه کراسي و بيگانه کراسي کشانده اند.
قسمت اول – پژوهش (نبرد – همگا م)

درين پژوهش با موضوعات چون :
آزادی بیان، حقوق زنان، حق دسترسی به تحصیل، اصول دموکراسی حکومت اکثریت، حقوق اقلیت، حاكمیت قانون، تفکیک قوا، احزاب و انتخابات، استيضاح، انتخابات، پارلمان در افغانستان و کشورهای ديگر و . . . آشنا خواهيم شد.
مردم و حکومت مردم

گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد و پس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی و محیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه، متمایل به شناخت خود گردید که البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی دیر مورد مطالعه قرار گرفت، سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان، تاریخ نگاران، جغرافیه دانان و سفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابر این در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید .
بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هرچه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشوده شد.
حکومت مردم سالار، برخلاف نظام ديکتاتوري، براى خدمت به مردم شکل گرفته است، اما مردم نيز بايد به قوانين و دستورات مردم سالارى حاکم، پایبند باشند. حکومت هاى مردم سالار آزادى هاى زيادى از جمله آزادى مخالفت با حکومت و انتقاد از آن، براى مردم قايلند. حکومت مردم سالار بايد از مشارکت، فرهنگ و حتى صبر برخوردار باشند.
مردم آگاه اند که در حکومت مردم سالار، تنها حقوق به آنان تعلق نمى گيرد، بلکه مسؤوليت هايى نيز بر عهده شان است. آنان مى دانند که مردم سالارى به صرف وقت و کار سنگين احتياج دارد – حکومتى از دل مردم، نيازمند وجود تيزبينى و پشتيبانى دايمى از جانب مردم است.
در برخى از حکومت هاى مردم سالار، مشارکت مدنى مردم به منزله خدمت آنان در هيات هاى منصفه يا خدمت نظام و يا خدمات ملى غير نظامى اجبارى است. الزامات ديگر، مربوط به همه حکومت هاى مردم سالار مى شوند و تنها بر عهده مردم هستند – مهم ترين آنان احترام به قانون است. پرداخت صحيح ماليات، پذيرفتن مرجعيت دولت منتخب و احترام به حقوق افرادى که ديدگاه هاى متفاوت دارند، نمونه هاى ديگرى از وظايف مردم به شمار مى روند.
مردم در حکومت مردم سالار مى دانند که براى سود بردن از حمايت حکومت از حقوقشان، بايد بار مسؤوليت جامعه را بر دوش گيرند. در جوامع آزاد گفته مى شود: حکومت حاکم بر مردم متناسب با لياقت آن ها است. براى موفقيت مردم سالاری، لازم است که مردم فعال باشند نه منفعل، چرا که موفقيت يا شکست حکومت بر عهده آنان است و نه هيچ کس ديگر. در ازاى آن، مقامات حکومتى مى دانند که بايد برخورد با مردم، يکسان باشد و رشوت خوارى، سهل انگاري، بی مسؤوليتي، روزگزراني، مردم فريبي، فاشيزم قبيلوی، خانواده سالاري، منفعت طلبي و . . . جايى در حکومت مردم سالار ندارد. در يک نظام مردم سالار، افراد ناراضى از رهبران جامعه مى توانند آزادانه و در آرامش، شرايط تغيير را فراهم سازند – يا در زمان انتخابات به کسانی غيراز رهبران حاکم راى دهند.
در حکومت مردم سالار، مردم جامعه به احزاب سياسى مى پيوندند و براى پيروزى نمايندگان منتخبشان مبارزه مى کنند. آنان اين حقيقت را مى پذيرند که ممکن است قدرت همواره در دست حزب آنان نباشد.
آنان آزادند نامزد انتخابات شوند يا مدتى در جايگاه مقامات منتخب مردم به خدمت بپردازند.
آنان براى مسايل ملى ميتوانند از مطبوعات آزاد استفاده کنند.
مردم ميتوانند به عضويت اتحاديه هاى کارگری، گروه هاى اجتماعى و انجمن هاى تجارتى در آيند.
از ديگر رکن اساسي حکومت مردم پاسخگويی دولت به ملت است .
پاسخگویی دولتی به این معناست که کارکنان عالیرتبه دولت، انتخابی و یا انتصابی، موظفند که درباره تصمیمات و اقداماتشان به مردم توضیح دهند. پاسخگویی دولت با استفاده از مکانیسم های مختلفی حاصل می شود، سیاسی، قانونی و اجرایی،که به منظور جلوگیری از فساد وضع شده اند و تضمین می کنند که کارکنان دولت همچنان پاسخگو و در دسترس مردم هستند.
مکانیسم اصلی پاسخگویی سیاسی، انتخابات آزاد و عادلانه است. انتخابات و دوره های خدمت معین، مقامات انتخاب شده را مجبور می کند که در مورد عملکرد خود پاسخگو باشند و برای رقبای انتخاباتی فرصتی فراهم آورند تا به مردم سیاست های جایگزین را ارائه کنند. اگر رای دهندگان از عملکرد یکی از مقامات راضی نباشند، ممکن است وقتی که دوره خدمتش به پایان می رسد، به او رای ندهند.
مکانیسم های پاسخگویی: قانون اساسی، مصوبات قوه مقننه، حکم ها، قوانین، دستورالعمل ها و دیگر ابزارهای قانونی که مقامات دولتی چه کارهایی را می توانند انجام دهند و چه کارهایی را نمی توانند و دیگر این که مردم چگونه می توانند بر علیه مقاماتی که اقداماتشان رضایت بخش نیست، اقدام کنند.
حکومت دموکراتیک که با انتخاب آزاد مردم شکل گرفته است باید قوانین حکومتی را برای مردم تدوین کنند، رعایت حقوق بشر یکی از ویژه گی های حکومت های دموکراتیک است، در این نوع حکومت ها بر خلاف رژیم های دیکتاتوری مردم حق رای دارند و می توانند نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنند، خیلی از دولت ها هم با ادعای اینکه مردمی هستند با تشکیل یک دولت ميان خالی و مراجعه به آراء مردم از دموکراسی نام می ببرند. و در واقع با فرمول دموکراسی می خواهند در های بسته قدرت را برروی خود باز کنند .
حکومت های دموکرات خواهان مراجعه به آراء مردم در امر تعیین دولت هستند (کاملاً انتخاباتی آزاد را خواهانند)
مردم آزادی های لازم را برای ابراز نظر دارند، حق بیان آزاد، مطبوعات آزاد و تشکیل احزاب و سندیکا ها میتینگ، اعتصابات و تظاهرات اعتراضی و . . . آزاد است .
در حکومت های دموکرات تک حزبی مطرود است، پارلمان تشکیل شده از احزاب و سازمان های سیاسی که دارای تفکرات دموکراتیک هستند، پارلمانی که دولت را تشکیل میدهد اختیارات را از دست یک فرد بیرون می آورد و قدرت را در اختیار اقشار مختلف مردم انتقال می دهد.
در این نوع حکومت ها، در واقع دموکراسی یک اصل در قانون اساسی محسوب می شود و اگر کسی و یا حزبی به دموکراسی ایراد بگیرد، مجرم محسوب می شود و مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد، بعنوان مثال در آلمان دموکراسی خود اصل است و هیچ کس حق ندارد به این اصل خیانت کند، و این خود مهمترین مسئله ای است که باید در تمام کشور های دموکراتیک وجود داشته باشد. البته هر کشوری می تواند برداشتی متفاوت از دموکراسی داشته باشد. جنبشها و سیاستمداران مختلف با اهداف و منافع متفاوت و گاه متضاد از دموکراسی حرف زده اند و می زنند و قطعا منظور شان یک چیز نیست . نفس مفهوم دموکراسی به صورت کلی چیز زیادی را بیان نمی کند و کمکی به تفکیک جنبش ها وجریانات اجتماعی نمیکند به این دلیل وقتی پسوندها و پیشوند ها اضافه می شود معنی دقیق تری پیدا می کند نظیر دموکراسی لیبرالی، دموکراسی خلق، دموکراسی وکالتی یا پارلمانی (نماینده ای) دموکراسی مستقیم، دموکراسی غربی و غیره این عبارات از نظر سیاسی کاملا قابل مفهوم و قابل تعریفند. این واژه ها نشان می دهند، دموکراسی که اوج مفهوم آزادی است در کشورهای مختلف، اولا، بازهم دخالت مردم بطور کامل مشخص نشده است.
آقای قندچي معتقد است: اين درست است که دموکراسي يعني اجتناب از شکلي از قدرت که حکومت قانون نباشد، يعني اجتناب از استبداد، اما حکومت قانون بدون نهادهای قضاوت مردم دموکراسي نيست. هيتلر با رای دموکراتيک اکثريت بقدرت رسيد، اما از لحظه ای که مهمترين نهاد قضاوت مردم در آلمان، يعني رايشتاگ را بست، به دموکراسي آلمان پايان داد، هرچند رژيم وي کماکان حکومت قانون بود، اما قانون فاشيسم.
کارل پاپر فيلسوف معاصر در مصاحبه اي در آخرين سالهاي عمرش ميگويد اين خطرناک است به مردم و به ويژه به کودکان بياموزيم که دموکراسي به معني حکومت مردم است، يعني حکومت عموم، که حقيقت ندارد، و وقتي فرد به اين موضوع آگاه شود، احساس گول خوردن خواهد کرد، و اين احساس حتي ميتواند به تروريسم بيانجامد. دموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد.
مردم که حکومت را انتخاب ميکنند قادر به انجام تصميم گيري درباره مسائل بغرنج نظير سياست اتمي يا طرح دراز مدت فضائي و امثالهم نيستند. اما مردم نتائج بغرنج ترين سياست ها را پس از مدتي مي بينند، و در سيستمي که نهادهاي قضاوت مردم قدرت دارد، در انتخاب بعدي، آن سياست ها ومسؤولين آنان، ميتوانند دوباره انتخاب ويا رد شوند. بسياري از رژيم هاي استبدادي، حکومت خود را حکومت کارگران، حکومت اسلامي، يا حکومت خلق ناميده اند، و واقعيت دولت را پوشانده اند. همانگونه که گفته شد، هيتلر با اکثريت پارلماني به قدرت رسيد، يعني مسأله مشروعيت که چه کسي بايد حکومت کند اهميتي ندارد، و آنگونه که در جای ديگر گفته شد، بحث بر سر چگونه حکومت کردن است. در واقع قضاوت مردم در هر سه عرصه مقننه، مجريه، و قضائيه، معني دموکراسي است، که انتخابات نمايندگان مجلس و رئيس جمهور گرفته تا انتخاب قضات و شرکت در هيئت هاي ژوري را شامل ميشود. قضاوت مداوم مردم در سطوح مختلف است که ستون اصلي همه دموکراسي هاي مدرن بوده است، و قانون اساسي دموکراتيک بايستي جزئيات آزادي نهادهاي قضاوت مردم را معين و پشتيباني کند. حتي ارگان دولتي غير انتخابي محاکم در قانون اساسي آمريکا، بخشي از قوه قضائيه نبوده، و بخشي از قوه مقننه است، و جايگاهش در محدوده تفسير قوانين فرض شده است، و داراي اختيارات اجرائي نظير تأييد کانديداها و يا منتخبين مجلس نمايندگان نيست.
سیزده اصل برای بودن و نبودن یک حکومت از اردبزرگ:
شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند :
همبستگی و از خود گذشتگی ملی بین توده ها
همراهی اهل فرهنگ و اندیشه با دستگاه اداره کشور
بالندگی و پیدایش اهل خرد
گردش نخبگان در اداره کشور بدون چالش گسترده داخلی
مهم بودن رخدادهای درونی کشور برای مردم
رشد سرودهای حماسی و ملی
امید به آینده نزد مردم
مردم اداره کنندگان کشور را پیشرو و پاک ببینند
بها دادن به هم دیگر برای اداره کشور بر اساس تواناییها
دلگرمی همگانی نسبت به گذشتن از چالش های پیش روی کشور
پرهیز جوانان از گوشه نشینی و انزوا
همراهی مردم با نخبگان دستگاه فرمانروایی
شواهدی که نمایشگر فروپاشی و پیری نظام سیاسی هستند :
رشد هزل و جک بین مردم
رشد بی تفاوتی بین هنرمندان و اهل فرهنگ نسبت به دستگاه اداره کشور
منزوی شدن خود خواسته اهل خرد
سردی همگانی نسبت به رخدادهای سیاسی کشور
مهم شدن تحولات برون مرزی برای مردم
پناه بردن به غزلیات و شعر های بی بنیاد و سکر آور
عدم امید به آینده نزد مردم
لکه دار شدن بزرگان و انديشمندان (آنهایی که زمانی توانایی بسیج همگانی را داشته اند)
رشد طایفه گری در درون سیستمهای اداری و خصوصی کشور...
نگاه شک آلود و تیره مردم به رخدادهای کشور
سیر قهقرایی و دشمنی بین نخبگان مورد تایید ساختار سیاسی و مردم.
دموکراسی و نظام مردم سالاری


دموکراسی برگرفته از واژه یونانی دِموس به معنای مردم است. در حکومتهای دموکراتیک، این مردم اند که بر قانون گزار ي و دولت حکومت میکنند. اگر چه تفاوتهای جزئی میان حکومتهای دموکراتیک مختلف جهان به چشم میخورد، برخی اصول و شیوههای خاص دولتهای دموکراتیک را از سایر اشکال دولتها متمایز میسازند. دموکراسی مجموعهای از اصول و روشها است که از آزادی سیاسی در جوامع دفاع میکند و در حقیقت نهادینه شدن آزادی در حوزه سیاسی است. در حکومت دموکراتیک کلیه مردم، چه مستقیم و چه غیر مستقیم و از طریق نمایندگان منتخب خود، از قدرت استفاده و وظایف مدنی خود را انجام میدهند. بنابراین در یک حکومت دموکراتیک، مردم نه تنها حق و حقوق دارند، بلکه موظف به مشارکت در سیستم سیاسی ای هستند که از حقوق و آزادیهایشان دفاع میکند. این نوع حکومت بر دو پایه استوار است: اول ”حکومت اکثریت“ و دوم ”حفظ حقوق فردی و اقلیتها“. تمام دموکراسیها، ضمن احترام به خواست اکثریت، مدافع سرسخت حقوق اولیه افراد و همچنین حقوق گروههای اقلیت هستند.
یکی از هدفهای اصلی از ساختن نظام دموکراتیک دفاع از حقوق اولیهای
همچون آزادی بیان، آزادی سياسي، حق برخورداری برابر از حمایت قانون و
فرصت سازماندهی و مشارکت کامل در امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی یک
جامعه است. در نظامهای دموکراتیک انتخابات آزاد و عادلانه به طور منظم
برگزار میشود که همه مردم حق شرکت در آن را دارند. در یک دموکراسی
واقعي، انتخابات نباید نمایی ظاهری باشد که دیکتاتورها و یا یک حزب خاص
پشت آن مخفی شوند، بلکه، انتخابات رقابتی واقعی است برای جلب حمایت
مردم.
دموکراسی دولتها را قانون مند میسازد و متضمن این است که تمامی مردم
از حمایت برابر قانون برخوردار باشند و دستگاه حقوقی از حقوقشان دفاع
کند. جوامع دموکراتیک به ارزشهایی همچون تحمل مخالف، همکاری و مدارا
پایبند هستند. دموکراسیها دریافتهاند که برای دستیابی به وفاق، مدارا
لازم است و همچنین اینکه شاید وفاق همیشه قابل حصول نباشد. به قول
گاندی ، ”عدم تحمل خود یک نوع خشونت است و یک مانع برای به وجود آمدن
یک روحیه دموکراتیک راستین“ همه حکومتهای دموکراتیک یک شکل نیستند.
آنها متفاوت از یکدیگراند و هر یک از آنها حیات سیاسی، اجتماعی، و
فرهنگی خاص ملت خود را منعکس میکند. در حقیقت دموکراسیها همگی بر
پایه یک تعداد اصول هاي اساسی استواراند، نه بر پایه شیوههای یکسان.
آزادی بیان: آزادی گفتار و بیان به ویژه در زمینه مسایل سیاسی و سایر مسایل عمومی شریان اصلی هر حكومت مردم سالار است. حكومتهای مردم سالار بر محتویات بیشتر اظهارات كتبی و سخنرانیها نظارت ندارند. بدین ترتیب در حكومتهای مردم سالار معمولا صداهای متفاوتی در حال بیان نظرات و عقاید متفاوت یا حتی متضاد با حكومتها هستند. طبق باور نظریه پردازان مردم سالاری، مذاكره باز و آزاد معمولا به بهترین انتخاب ختم میشود و احتمال خطا در آن کمتر است. مردم سالاری بر مردم با سواد و آگاهی متكی است كه دسترسی آنان به اطلاعات، امكان مشاركتشان را در زندگی عمومی جامعه شان و نیز انتقاد از مقامات حكومتی نابخرد یا مستبد به كاملترین شكل ممكن فراهم میسازد. مردم و نمایندگان منتخب آنها میدانند كه مردم سالاری بر پایه وسیعترین دسترسی به نظرات، دادهها و عقاید بدون ممیزی استوار است. برای این كه مردم آزاد بتوانند بر خود حكومت كنند لازم است كه در بیان گفتاری و نوشتاری آزاد باشند تا بتوانند نظراتشان را به صورت باز، عمومی و مكرر اعلام نمایند.
اصل آزادی بیان باید توسط قانون اساسی مردم سالار حفاظت شود تا از سانسور اجباری قوههای قانون گذار یا اجرایی حكومت جلوگیری به عمل آید. حمایت از آزادی بیان از حقوقی است كه منفی خوانده میشود یعنی از حكومت خواسته میشود از محدود نمودن بیان بپرهیزد این درست بر خلاف اقدامات مستقیمی است كه حقوق به اصطلاح مثبت نام دارند. در بیشتر موارد، مقامات حكومت مردم سالار مداخلهای در محتوای بیانات نوشتاری و گفتاری جامعه ندارند. اعتراضات، حوزه آزمایش كلیه حكومتهای مردم سالار به شمار میروند. حق تجمع آرام حقی ضروری است و نقش لازمی را در تسهیل درست آزادی بیان ایفا میكند. جامعه مدنی برای افرادی كه با برخی ازمسایل مخالفت شدید دارند امكان برگزاری مجادلات تند را فراهم میسازد. آزادی بیان یك حق لازم است، اما كافی نیست و نمیتواند در توجیه خشونت، تهمت، هتك حرمت، خرابكاری یا گفتار مستهجن به كار آید. حكومتهای تثبیت شده مردم سالار معمولا برای توجیه منع سخنرانیهایی كه ممكن است باعث بروز خشونت شوند یا پیشینه دیگران را بدون صحت خدشه دار نمایند یا موجب براندازی حكومتی قانونی گردند یا رفتار مستهجن را گسترش دهند نیازمند دلایل بسیار محکمی هستند. بیشتر حكومتهای مردم سالار از بیاناتی كه موجب بروز خشونت نژادی یا قومیشود ممانعت به عمل میآورند. مشكل موجود بر سر راه مردم سالاری، برقرای تعادل بین دفاع از آزادی بیان و تجمع و مقابله با بیاناتی است كه به طور واقعی از خشونت، ارعاب یا خرابكاری حمایت میکنند.
مردم باید در زمینه باورهای مذهبی آزادی دنباله روی از درونشان را داشته باشند. آزادی مذهب شامل حق عبادت تك نفره یا گروهی، در جمع و یا در خلوت و مشاركت در مراسم مذهبی، اجرای مناسك و آموزش دین بدون ترس از آزار حكومت یا گروههای دیگر و همچنین حق نداشتن مذهب و تغییر مذهب در جامعه است. تمام مردم حق عبادت یا تجمع مرتبط با یك مذهب یا باور و تأسیس و حفظ اماكنی به این منظور را دارا هستند. آزادی مذهب مانند سایر حقوق بنیادین بشر توسط كشور ایجاد یا بخشیده نمیشود، بلكه همه كشورها باید از آن محافظت نمایند. حكومتهای مردم سالار در ارتباط با آزادی مذهب آزادی زبان را نیز در قوانین اساسی شان میگنجانند. حكومتهای مردم سالار معمولا برای تنظیم امور مذهبی، ادارات دولتی یا مركز رسمی دیگری تأسیس نمیكنند، با این وجود ممكن است از اماكن عبادت و گروههای مذهبی بخواهند تا برای امور اداری یا مالیاتی، خود را به ثبت برسانند. حكومتهایی كه از آزادی مذهبی حمایت میكنند بیشتر به رعایت حقوق لازم دیگر برای آزادی مذهب از جمله آزادی بیان و آزادی تجمع توجه نشان میدهند. حكومتهای مردم سالار واقعی درك میكنند كه باید به تفاوتهای مذهبی فردی احترام گذاشت و یكی از نقشهای كلیدی حكومت حتی در مواردی كه كشور باور مذهبی مشخصی را ممنوع میداند حمایت از انتخاب مذهب است. حكومتهای مردم سالار همچنین:
- دین و مذهب رسمی برای کشور انتخاب نمیکنند و بین ادیان تبعیض قائل نمیشوند.
- محتویات نشریات، دروس یا سخنرانیهای مذهبی را تعیین نمیكنند و در تایید یا رد باورهای دینی تلاش نمیکنند.
- به حق والدین برای اداره آموزش مذهبی فرزندانشان و همچنین جلوگیری از آموزش دینی فرزندشان احترام میگذارند.
- تحریك به خشونت مذهبی بر ضد دیگران را ممنوع مینمایند.
- از ابزارهای دولتی که با هزینههای مردم ایجاد میشوند تبلیغات به نفع یا علیه دینی نمیکنند.
- در مدارس دولتی باورهای دینی را تدریس نمیکنند مگر مطالعات علمی دینی، مقایسه تاریخی ادیان و تاریخ آنها.
- از اعضای گروههای اقلیت قومی، مذهبی یا زبانی محافظت میكنند.
- به مردم اجازه میدهند تا ایام تعطیلات مرتبط با باورهایشان را برگزار نمایند و روزهای مقدس شان را جشن بگیرند.
- از آنجا كه افراد صاحب اعتقادات گوناگون خواهان زمینههای مشترك در مسایل متنوع و همكاری برای حل مشكلات موجود برای عموم هستند به جریانهای بین اعتقادی اجازه شكوفانی میدهند.