پنجشنبه، ۱۰ جنوری ۲۰۰۸
مروری بر
تنشهای پيچيده و ناگفتۀ
افغانستان و پاکستان
)زيميرو(

تنشهای روز افزون و نقش جنرال حميد گل در بازیهای استخباراتی

از ميان افسران پر نفوذ پاكستان كه هدايت سياست هاى پيچيده اين كشور را
در عرصه افغانستان بر عهده داشته اند، جنرال حميد گل شهرتى افزون تري
دارد. جنرالى كه در تقاعد همچنان مؤثرترين فرد در رابطه با افغانستان و
گروه طالبان شناخته مى شود.
ردپاى افسر سايه نشين پاكستانى ها را در همه كانون هاى تصميم ساز
مى توان سراغ گرفت. او به طور مستقيم يا با واسطه در همه نشست هايى كه
پيرامون مسائل استراتژيك طالبان در پايتخت هاى اروپايى و عربى برگزار
مى شود حضور دارد؛ علاوه بر اين در اسلام آباد، سرحد و كويته دفتر
جنرال و شركايش محل آمد و رفت ديپلمات ها يا مأموران كشور ها يا عناصر
مؤثر قبايل و گروه هاى افغانى و پاكستانى است.
حميد گل در كنار نقش هاى امنيتى و ضداطلاعاتى ، به كار مطالعاتى و
مراودات رسانه اى همت مى گمارد ، داراى مؤسسه طرح در حوزه افغانستان و
كشورهاى اسلامى است و به طور پيوسته مقالاتى به قلم خود يا همكارانش در
نشريات منطقه يا رسانه هاى فرا منطقه اى به چاپ مى رساند.
حميد گل همه اين نفوذ وشهرت خويش را مديون رياست مهم ترين ركن قدرت
پاكستانى ها يعنى سازمان اطلاعات اردو يا همان آى اس آى است. سازمانى
كه زمانى نيروى پشت صحنه قدرت يابى طالبان به حساب مى آمد اما امروز
همه مردم عادى افغانستان و پاكستان آن را مى شناسند. البته برخى ناظران
بر اين باورند كه بيش از آن كه حميد گل نفوذ خويش را مديون اين سازمان
باشد اين سازمان آى اس آى است كه نفوذ افسانه اى خود بويژه در زمينه
طالبان را در سايه يك دهه ايام رهبرى او كسب كرده است.
اين سخن با واقعيت هاى تاريخ افغانستان و مستندات ظهور پديده عرب هاى
افغان كه بعداً منجر به تولد جريان طالبان شد تناسب دارد زيرا حميد گل
درست در برهه اى بر كرسى رهبرى سازمان
ISI
تكيه مى زند كه آن توافق تاريخى سه جانبه ميان آمريكا ، عربستان سعودى
و پاكستان براى تجهيزو تسليح تندروهاى سلفى شكل مى گيرد يعنى سال هاى
1987
تا
1989.
آن
گونه كه منابع آمريكايى نيز بار ها اعلام كرده اند. در پروسه راه
اندازى هسته اول نظاميانى كه بعداً به القاعده وسازمان «اسامه بن لادن»
شهرت يافت دو عنصر عالى رتبه اطلاعاتى عربستان و پاكستان نقش آفرين
بوده اند: شاهزاده تركى الفيصل رئيس استخبارات عربستان و جنرال حميد گل
رئيس وقت
I. S. I
.
صرفنظر از داستان هايى كه در رسانه هاى غرب راجع به دوستى آن روز
الظواهرى و بن لادن با شاهزادگان سعودى و حميد گل نقل شده اين نكته در
گزارش اغلب منابع اطلاعاتى قيد شده كه تشكيل شبكه فرامليتى سلفى هاى
تندرو در سال هاى منتهى به فروپاشى شوروى در سايه تعليم شيوه هاى نوين
عملياتى و آموزش هاى ايدئولوژيك صورت گرفت كه افسران تحت امر حميد گل و
مربيان تحت پوشش سعودى ها آن را به انجام رساندند. اغلب كارشناسان
افغانستان در توصيف ميراث تفكر اين جنرال از او به عنوان كسى كه در عين
داشتن باورهاى ايدئولوژيك توانايى شايانى در محافظه كارى و مصالحه
دارند ياد مى كنند. به باور اين كارشناسان، حميد گل از زمره افسرانى
است كه از حيث بازيگرى سياسى در سطح بالاترى از جنرال مشرف قرار
مى گيرد. گواه اين امر نيز همانا باقى ماندن او در مركز مناسبات سياسى
پاكستان نزديك دو دهه پس از ترك آى اس آى است.
اما
گواه مهم تر از اين ارتباطات سياسى امروز جنرال است. او با آن كه اكنون
پرچم يك ايدئولوژيست اسلامى را برافراشته ومدعى آن است كه نقش يك نيروى
پشتيبان را در تقويت جريان هاى ضد غربى ايفا مى كند اما در عين حال همه
ارتباطات سنتى خود را با كانون هاى ديپلماسى غرب و نيز كشورهاى شيخ
نشين عرب حفظ كرده است.
براى درك اين بخش از نقش هاى جنرال كافى است به سفر ها ومذاكراتى كه او
در جريان توافقات مشرف و بوتو با طرف هاى انگليسى و سعودى در لندن و
ابوظبى انجام داد، نگاه شود.
همانند ساير افسران سياست پيشه اسلام آباد، پيچيده ترين وجه از شخصيت
حميد گل آنجا نمايان مى شود كه او در يك سو نقش عقبه فكرى طالبان و
حركت هاى به اصطلاح ضد آمريكايى را ايفا مى كند و در سوى ديگر در کانون
بحران هاى منطقه طرف مشورت مديران ادارات انگليس، عربستان يا آمريكا
قرار مى گيرد. چند وجهى بودن انديشه و شخصيت اين جنرال در آخرين مواضعى
كه او پيرامون بحران اخير پاكستان و افغانستان اتخاذ كرده به وضوح
پيداست. او جنگ آمريكا و ناتو عليه طالبان و نيز درگيرى مشرف با
نيروهاى تندرو سلفى را به چالش مى كشاند. پس از هر سفر مقام هاى نظامى
و سياسى آمريكا به پاكستان، حميد گل نشست خبرى براى نقد اين سفر ها
برگزار مى كند و دائم در باره خطرات نفوذ آمريكا و غرب در اين خطه از
سرزمين هاى اسلامى سخن مى راند.
تحليلگران معتقدند كه در روابط اين جنرال با طرف هاى آمريكايى حوادث
مهمى رخ داده است كه او را به اتخاذ اين تاكتيك مبارزاتى واداشته است.
برخى از اين تحليلگران گفته اند كه حميد گل پس از ضياء الحق قويترين
نامزد رهبرى سياسى پاكستان بود و جنرال، همانند اسلاف نظامى اش خود را
براى نشستن بر كرسى رياست جمهورى مهيا ساخته بود اما چند اتفاق موجب شد
موضوع نامزدى او نزد آمريكا در سال هاى آخر دهه نود برهم خورد.
عامل اصلى از ديد اين ناظران چرخش موضع سران القاعده و سپس حادثه
11
سپتامبر بود كه نيروهاى وفادار به حميد گل را به سمت رويارويى با
آمريكا در افغانستان كشاند.
حميد گل به حمايتش از اسامه بن لادن رهبر القاعده و طالبان ادامه داد.
نشريه دى سايت آلمان نوشته است كه جنرال در اين برهه خواسته هاى دولت
بوش براى همكارى اطلاعاتى جهت تعقيب و بازداشت سران القاعده وطالبان را
رد كرد. او در واقع وقتى ميان شراكت با آمريكا و دوستى با طالبان مخير
شد گزينه دوم را ترجيح داد. بر اساس گزارش اين رسانه اين تصميم تاريخى
جنرال در آن برهه لطمه جدى به نقشه جنگ ضد ترور وارد كرد تا حدى كه يك
كارشناس گفته بود كه اشراف او بر شبكه سلفى ها به اندازه اى بود كه
گفته مى شد «اگر كسى بخواهد بداند كه بن لادن اكنون كجا است، بايد از
ISI
و حميد گل سراغ گيرد.»
آنچه از گفته هاى جنرال بر مى آيد او مايل بوده كه حتى پس از حضور
نظامى آمريكا در افغانستان نوعى مصالحه ميان شاگردانش با طرف هاى
آمريكايى به وجود آورد اما وقتى نقشه سقوط طالبان را مى بيند نگاه او
تغيير مى كند. پس از اين است كه آهنگ سخن او خطابه هاى دشمنى و ستيز با
آمريكا را پيدا مى كندتا حدى كه در فرداى سقوط طالبان از افغانستان
فرياد بر مى آورد: خدا آمريكا را نابود سازد. حميد گل بعد ها در مصاحبه
خود داستان اين رويگردانى خود را به وضوح روايت كرده ومى گويد: بيرون
كردن طالبان از افغانستان را خيانت به ملت افغان و علت روگردانى من از
آمريكا شد و من از آمريكا رو گردان شدم، زيرا آنان به ملت افغان خيانت
كردند. اما برحسب گزارش هاى منتشر شده، واقعه ديگرى كه روابط نيروهاى
امنيتى آمريكا با اين جنرال را به حالت تعليق مى آورد حمايت او از
قديرخان پدر اتمى پاكستان است و اين كه اين جنرال از زمره كسانى است كه
همه اهرم هاى نفوذ خود را به كار مى گيرد تا مانع از دسترسى شبكه هاى
اطلاعاتى آمريكا به مركز قدير مى شود.
معيارهاى دوستى ودشمنى جنرال متفاوت از آن چيزى است كه ما تصور
مى كنيم. او با آن كه يك نيروى كاركشته اطلاعاتى است اما در روابط
بين الملل خويش همانند يك ديپلمات عمل مى كند. نكته اى كه از ديپلماسى
اين جنرال مى توان فهميد اين است كه او نمى خواهد ميراثى كه خود با
عنوان مبارزان رهايى بخش از آن ياد مى كند و ما به عنوان طالبان يا
عرب هاى افغان مى شناسيم از بين برود. حميد گل اين ايده خود را در
آخرين مصاحبه اش به اشپيگل مى گويد : بلى من از مبارزان رهايى بخش در
افغانستان پشتيبانى مى كنم - طالبان براى من مبارزان رهايى بخش هستند.
آنان عليه اشغال و بردگى توسط غرب مبارزه مى كنند، چنان كه آنان پيش
ازاين عليه شوروى ها و انگليس ها جنگيده اند.
به اين صورت پس از يك دوره ، جنرال در حالى كه برگ نفوذ خود در شبكه
شبه نظاميان طالبان را حفظ كرده در پروژه جديدى طرف مشورت نيروهاى
تصميم گير غرب واعراب قرار مى گيرد. پيش از آنكه نمايندگان عربستان و
انگليس به ديدار او بروند جنرال چراغ سبز اوليه را نشان داده بود. او
كارنامه مشرف را ناكام خوانده و در مقام يك استراتژيست اعلام كرده بود
كه يكى از راه هاى گريز از شكستى كه در كمين مشرف و شركاى غربى آن
نهفته است همانا بازگشت رهبران تبعيدى، وپياده كردن تز دولت ملى در
كشور است.
حميد گل اين جمله را بار ها خطاب به مشرف و غرب بيان كرد كه مردم
سرخورده پاكستان با نااميدى از حكومت مشرف واقعاً به افراطى ها رو
مى آورند. اين سخنى بود كه به مذاق همه تصميم گيران غرب خوش آمد و با
همين ايده بود كه آمريكا و شركاى منطقه اى آن در اين سوى خليج فارس
سناريو بازگرداندن بوتو وشريف را دنبال كردند. اكنون كه اين سناريو
تاحد زيادى به بار نشسته است جنرال خود را كامياب مى بيند.
حميد گل بخشى از فعاليت هاى تشكيلاتى خويش در رابطه با عرب هاى افغان
وطالبان را در زمان نخست وزيرى بى نظير بوتو به انجام رساند، از همين
روست كه او در يكى از گفت وگوهايش پس از بازگشت بوتو به پاكستان، به
دوستانش توصيه كرد كه تهديد هاى بى نظير در زمينه مبارزه با طالبانيسم
را چندان جدى نگيرند.آشفتگي سياست در پاكستان تأثير مستقيم و
دامنهداري بر اوضاع افغانستان خواهد گذاشت
.از
اين منظر ميتوان گفت كه آشفتگي سياسي و اجتماعي پاكستان تأثير منفي
بر
سياست خارجي اين كشور خواهد گذاشت چراكه اين بينظميها توجه و
دلمشغوليهاي دولت
را به داخل معطوف ميكند و مانع از پيگيري مؤثر سياست خارجي ميشود
.علاوه
بر اين، ضرورت تخصيص منابع جهت استقرار ثبات در داخل، باعث كاهش تخصيص
منابع به حوزههاي خارجي ميشود
.بنابراين
ميتوان به اين نتيجه رسيد كه آشفتگيهاي سياسي – اجتماعي در پاكستان
بر سياست خارجي اين كشور در افغانستان تأثير منفي ميگذارد.
درخصوص تأثير تحولات اخير پاكستان بر افغانستان بايد اين ملاحظه مدنظر قرار گيرد كه كدام بخش از تحولات اين كشور از برجستگي بيشتري برخوردار بوده و وجه غالب در تحولات سياسي اين كشور به حساب ميآيد .اگر دو ماه اخير را مبناي تحولات سياسي افغانستان قرار دهيم، چند اتفاق مهم در پاكستان حادث شده است :تفاهم مشرف – بوتو برسر تقسيم قدرت.
جنگ اعلام نشده گروههاي راديكال عليه مشرف و ائتلاف او با بوتو.
انتخابات رياستجمهوري .اعلام وضعيت فوقالعاده.
تأييد رياستجمهوري مشرف از سوي ديوان عالي پاكستان.
اگرچه تمام اين مسائل در چهارچوب زماني و موضوعي خاصي اتفاق افتاد اما هريك از آنها داراي تأثيرات و پيامدهاي خاص خود بوده است. از اين منظر، هم ميتوان آثار هريك از اين تحولات را به تنهايي بر اوضاع افغانستان مورد ارزيابي قرار داد و هم ميتوان تأثير سرجمع آنها را بر افغانستان سنجيد.
از آنجا كه تحولات پنجگانه فوق در امتداد هم اتفاق افتاده و داراي ارتباط كاملا منطقي با هم هستند، تجميع آنها در يك موضوع و سنجش تأثير اين موضوع بر تحولات عرصه افغانستان منطقيتر بهنظر ميرسد .اگر بخواهيم تحولات پنجگانه فوق را در يك موضوع جمع كنيم، «آشفتگي سياسي و اجتماعي» عنوان مناسبي براي آن است. از اين منظر، شكي نيست كه آشفتگي سياسي و اجتماعي، تأثيراتي منفي بر سياست خارجي كشوري كه دچار آشفتگي است ميگذارد؛ زيرا اين آشفتگيها توجه دولتها را به داخل معطوف ميكند و مانع از پيگيري مؤثر سياست خارجي توسط آنها ميشود .علاوه بر اين، ضرورت تخصيص منابع جهت استقرار ثبات در داخل، باعث كاهش تخصيص منابع به حوزههاي خارجي ميشود و بالاخره اينكه بيثباتي در داخل، به پرستيژ كشورها در خارج لطمه ميزند . باتوجه به اين ملاحظات، يك فرضيه ميتواند اين باشد كه آشفتگيهاي سياسي – اجتماعي در پاكستان بر سياست خارجي اين كشور در افغانستان تأثير منفي ميگذارد و مانع از آن ميشود كه اسلامآباد بتواند سياستهاي گذشته خود را در افغانستان )حمايت از طالبان) بهطور مؤثري تعقيب كند.
فرضيه رقيب فرضيه بالا اين خواهد بود كه گاهي اوقات دولتها براي فائقآمدن بر آشفتگيها و بيثباتيهاي داخلي به نوعي به ماجراجويي در خارج دست ميزنند تا توجه گروهها و جريانات را به يك مسئله ملي (برخلاف تضاد داخلي آنها كه يك مسئله گروهي و جناحي است) جلب كنند .اين فرضيه از نظر تاريخي درمورد دولت پاكستان و افكار عمومي اين كشور كاملا صادق است. اگر اين فرضيه مدنظر قرار گيرد، تشديد آشفتگيها و بيثباتيها اين احتمال را افزايش ميداد يا ميدهد كه دولت پاكستان به سمت ايجاد يك تعارض صوري با هندوستان يا افغانستان حركت كند.
فرضيه سوم اين است كه چون كشورهايي مثل افغانستان و هندوستان در سياست خارجي و امنيتي پاكستان جايگاه خاصي دارند و اداره روابط پاكستان با اين كشورها، برعهده سازمان امنيت و اطلاعات اردوي پاكستان است، بيثباتي و آشفتگيهاي داخلي پاكستان تأثيري بر سياست خارجي اسلامآباد نسبت به اين كشورها ندارد؛ چراكه سازمان امنيت و اطلاعات (آياسآي) صرفنظر از تغيير و تحولات داخلي، يك ركن ثابت در تصميمگيريها و فعل و انفعالات خارجي پاكستان محسوب ميشود؛ پس چون ساختار ثابت است، سياست خارجي پاكستان نسبت به افغانستان هم بدون تغيير باقي خواهد ماند.
واقعيت اين است كه هرسه فرضيه ميتواند به نوعي درباره تأثير اين تحولات بر افغانستان صادق باشد. اين بستگي به آن دارد كه تحولات پاكستان را خاتمه يافته قلمداد كنيم يا آن را براي چندماه آينده نيز پايدار درنظر بگيريم .اگر فرض كنيم تحولات سياسي – اجتماعي پاكستان با انعقاد تفاهمنامه بوتو – مشرف شروع شده و با رأي محاکم عالي پاكستان به صحت انتخاب مشرف به سمت رياستجمهوري پايان يافته باشد، در آن صورت تأثير تحولات داخلي پاكستان براي افغانستان مثبت بوده است چراكه طي اين مدت، جهتگيري خشونتهاي طالبان – بهويژه طالبان پاكستان – از سمت افغانستان به سمت مشرف و بوتو تغيير يافته و اين به نوعي حكايت از كاهش توجه نيروهاي راديكال به افغانستان دارد.
طي اين دوره اكثر شهرهاي اصلي پاكستان، به نوعي شاهد جلوههايي از خشونت نيروهاي تندرو – بهويژه در شكل عمليات انتحاري – بود. هرچند ريشه تضاد بين مشرف و نيروهاي راديكال در پاكستان ممكن است علل و گذشته نسبتا دوري داشته باشد اما اقدام مشرف در سركوب تحصنكنندگان مسجد لال و نيز تفاهمنامه بوتو – مشرف كه سناريويي عليه راديكالها قلمداد ميشد، در فعالشدن شكاف موجود بين نظاميان و مذهبيون مؤثر بوده است .علاوه بر اين، يكي ديگر از عواملي كه باعث ميشود وقوع حوادث اين دوره در پاكستان را بهسود افغانستان قلمداد كنيم اين است كه آمريكاييها سعي داشتند با ايجاد ائتلاف ميان مشرف و بوتو، از يكسو زمينههاي اعاده دمكراسي در پاكستان را فراهم كنند و از سوي ديگر از قدرت نظاميان كه سمبول آنها جنرال مشرف است براي سركوب تندروها استفاده كنند . اضلاع مثلث قدرت يا تروئيكايي كه قرار بود در پاكستان قدرت را به دست بگيرند )جنرال مشرف، بوتو و جنرال كياني) همگي در شكلدهي به طالبان نقش داشتهاند و تقسيم قدرت ميان اين سه نيرو ميتوانست به قيمت اين پاداش براي آمريكا باشد كه آنها در جهت سركوب راديكاليسم در پاكستان اقدام كرده و بر آمد و شد راديكالها در دوسوي مرزهاي پاكستان و افغانستان كنترول مؤثر و بيشتري بهعمل آورند . اگرچه اين سناريو تحقق نيافت و يك ضلع از اين مثلث يعني خانم بوتو عليالحساب حذف شده است اما واشنگتن بهعنوان نيرويي كه در طراحي و تدوين سناريوهايي كه در داخل پاكستان ميگذرد نقش كليدي را دارد، اميدوار است بتواند در نهايت، تحولات سياسي پاكستان را به گونهاي هدايت كند كه جهتگيري اصلي آنها در عرصه سياست خارجي، تعامل مثبت با افغانستان (عدم مداخله در امور داخلي افغانستان) و سركوب نيروهاي راديكال در داخل (بهويژه نيروهايي كه عقبه طالبان افغانستان را تشكيل ميدهند( باشد . مسائلي كه تاكنون توضيح داديم با مفروضانگاشتن اين نكته طرح شد كه تحولات سياسي پاكستان با تأييد رياستجمهوري جنرال مشرف خاتمه يافته است.
اما واقعيت اين است كه تحولات جاري در پاكستان ميگويد هنوز تا رسيدن به نقطه ثبات فرصت زيادي لازم است و همين عدم قاطعيت، داراي بازتابهايي بر سياست خارجي پاكستان نسبت به افغانستان خواهد بود. اين بازتابها بدين شكل جلوهگر ميشود كه تعارض و اصطكاك نيروها در داخل، براي مدتي از توجه جدي پاكستان به افغانستان ميكاهد. دليل اين امر آن است كه دو نيروي اصلي پاكستان كه در قضيه افغانستان درگيرند – يعني اردو و مذهبيها – در تضاد و تقابل با يكديگر قرار گرفتهاند و انرژي خود را به جاي اينكه صرف حمايت از طالبان در افغانستان كنند، صرف زد و خورد با يكديگر ميكنند . حملات انتحاري كه از سوي گروههاي راديكال عليه نيروهاي نظامي پاكستان در گوشه و كنار اين كشور اتفاق ميافتد، گوياي اين تضاد و تعارض است .البته در اين ميان، طالبان افغانستان سعي كردهاند با انجام عملياتهاي نمادين همچون حمله انتحاري در ولايت بغلان، بهگونهاي وانمود كنند كه تحولات داخلي پاكستان تأثيري بر توانايي آنها نداشته است.
البته شايد اين ادعا براي كوتاهمدت درست باشد اما واقعيت اين است كه طالبان افغانستان بدون حمايت اردو ، آي اسآي و نيروهاي راديكال در پاكستان تضعيف خواهند شد.
صرفنظر از تمام آنچه كه گفته شد، يك واقعيت كليدي و پايدار وجود دارد و آن اينكه يك بعد مهم از تحولات سياسي – اجتماعي پاكستان تضاد و تعارض نيروهاي مذهبي با اردو است. خيزش نيروهاي راديكال بدترين گزينه متصور براي پاكستان بوده و هست .تمام تلاشهاي داخلي و خارجي تاكنون بر محور اين انديشه بوده كه راديكاليسم در پاكستان مهار شود و البته دولتمردان پيشين پاكستان – ازجمله شخص مشرف – كمتر به اين هشدارها توجه نشان دادهاند. اكنون كه راديكاليسم در پاكستان قوت گرفته و اردو – اين متحد سابق خود - را به چالش طلبيده، بدترين سناريوي ممكن درحال تحققيافتن است .اين وضعيت احتمالاً منجر به نوعي اتحاد داخلي (احزاب و اردو) و ائتلاف خارجي براي سركوب ر